تبليغاتX
بی پروا چون چشم ناز تو

بی پروا چون چشم ناز تو

سال نو مبارک

هر شروعی پایانی هم داره . بیش از ۳ سال از کار وبلاگ نویسی من میگذره . بهترین دوستانم رو اینجا پیدا کردم و به نوعی خانواده دوم من دوستان وبلاگ نویس من و خوانندگان وبلاگ من بودن . این وبلاگ همون جوری که ۲ سال پیش استارت خورد اموز و در آخرین لحظات سال ۸۵ کارش تموم میشه . دلیلشم فقط خستگی و مشغله کاری زیاد منه . و اینکه واقعا فکر میکنم کار من اینجا تمومه . یادم میاد تا به امروز ۳ بار تصمیم گرفتم وبلاگ نویسی رو فراموش کنم . اما هربار به دلیلی نظرم عوض شد اما این بار شک ندارم دیگه نمینویسم . از همه دوستان گلم تشکر میکنم واسه تمام چیزائی که یادم دادین و واسه اون همه مهربونی که مسلما من لایقش نبودم . همیشه فکر میکردم نوشتن یه همچین پستی ساده خواهد بود . اما شاید واسه پسر مغروری مثل من سخت باشه که بگه : الان که این آخرین پست رو میزارم بعد از سالها بغض گلومو گرفته و فکر میکنم دارم از خونه ای نقل مکان میکنم که همه جاش عطر لحظه های زیبا و قشنگ گذشته  رو میده .

این وبلاگ برای همیشه بسته شد 

باقی بقایتان

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 0:30 قبل از ظهر |

سلام سلام سلام .
گفم بد نيست بعد از مدتي دور بودن از اين وبلاگ يه دستي به سر و روش بکشيم . به هر حال درسته اينجا از روزانه به هفته نامه و از هفته نامه به ماه نامه تبديل شده (که اونم همش تقصير تنبلي خودمه و اینکه واقعا دست تنها نمیتونم زود به روز کنم)  ، اما هرچي باشه وبلاگ محبوب خودمه و واقعا نسبت بهش احساس متفاوتي دارم  . امروز  دو سه تا از کاراي خودمو ميزارم که اميدوارم خوشتون بياد . ضمن اينکه تولد دريا و ياشار عزيزم رو بهشون تبريک ميگم و براشون آرزوي روزهايي آبي و شبهائي مهتابي رو دارم  .
علت تاخیر در به روز شدن بلاگ فقط و فقط اولا : مشغله هاي کاري / درسي و فکريه که به من اين اجازه رو نميده که مثل قبل سريع به روز کنم  و دوما : درگير بودن من با اتمام دومين کتابمه که در کنارشم بايد مجموعه اشعارمو کامل کنم تا شايد بتونم اونارو هم در حد يک کتاب برسونم
به رسم عادت ديرينه هم اول جواب چند تا از نظرات رو ميدم و تشکر و تقدير و ... و در آخر يه کم رو بال حواشي سر ميخورم بعدشم که شعراي جديدمو و در آخرم ... ديگه مارو تا يک ماه ديگه نميبينين .
آقا اميره گل نوشته :
سلام داوود جان
به خودم تبريک مي گم که اولين نظر وبلاگم رو يک وبلاگ نويس مسلط و پر احساس برام گذاشته!
وبلاگ بسيار جالبي داري!
حالا بيشتر ميام سر مي زنم
براي هرگونه قرارداد همکاري و تفاهم نامه في مابين حاضرم

در پناه خدا
باباي
امير جان بابت تبريکي که به خودتون گفتين بايد بگم بنده هم موافقم ، اما نه به خاطر اينکه منو يه وبلاگ نويس مسلط و پر احساس خطاب کردين ، به خاطر راه اندازی وبلاگ زيباتون و بايد بگم براتون بهترين آرزوهارو ميکنم و اميدوارم دوستاي خوبي براي هم بشيم . با اجازه شما داداش گلم ،  شمارو لينک ميکنم .
شکمو چرا وبلاگ منو مي خواي بخوري خوب اين همه وبلاگ به من رحم کن تازه کارم
سلام داوود جون.
اول بابت آدرس کافي شاپ تمشک ممنون که حال داد.
دوم اسم خواهر من هم فاطمه هست يه تفاهم. 
سوم قصد دارم با مارال که اگه همراهيم بکنه يه وبلاگ راه اندازي کنم دوباره. 

منم مثل تو يه آدم مغرورم و همش احساساتم تو خودم خورد ميشه.
هيچوقت نتونستم تا الآن با خواهرم يا مامانم يا حتي داداشم راحت صحبت کنم.از اين موضوع هم خيلي ناراحتم . من همش تو اتاقم حبس هستم و پاي کامپيوتر.ضمن اينکه الآن که هنوز دانشگاه نميرم و خواهرم هم عروسي کرده و داداشم هم يه شهر ديگه درس ميخونه.آه ه ه ه ه ه ه ه ه... از اين روزگار.
 
آرزوي موفقيت براي تو و همه بخصوص کسايي که مثل من اينطور تو زندگي رنج ميکشن رو دارم از صميم قلب.  محمد

خوب اينم نوشته محمدرضاي وروجک خودمونه . مملي بابا من غلط بکنم بخوام وب تورو بخورم . راستي دوستان حتما وب محمدرضا رو ببينين  . يه وبلاگ نو با کلي حرف تازه از اون مهم تر .... اسمش دقيقا مثل اسم بلاگ منه ، فقط (تا) رو از اسم بلاگ من پاک کنين . مملي جواب حرفايي رو هم که راجع به تنها موندن زدي بعدا به خودت ميگم چون کاملا شخصيه داداش کوچيکه .
سلام خوشتيپ
چقدر رمانتيک
خوشمان آمد .... بابا
خوشحال مي شم به قصر ترانه اي من سر بزنيد
باي
تا
هاي
خانم آيناز قدر داني ميکنم از شما و قول ميدم حتما سر بزنم آجي گلم . ايشالله هميشه همينجور خندون و خوش و خرم باشين .
سلام داود جان خسته نباشي عزيز مامانت چه اسم زيبايي داره (فاطي )هميشه شاد و پاينده باشين حق نگهدارت
وبلاگ ندا يکي از وب هاي مورد علاقه منه . ندا جان دست شما هم درد نکنه گلم . در ضمن اسم مامان من فاطمست اما من فاطي جان صداش ميکنم عزيزم . بازم مرسي دوست مهربون .
سلام داود جان.اميدوارم خوب وخوش وسلامت باشي.
اينو بدون که هيچ کس با خواست خودش به اين دنيا نمي ياد که هر وقت خودش هم خواست بره.بلاخره بايد زندگي کرد.چه خوبه که آدما از واژه زندگي يه جهنم واسه خودشون درست نکنن.تو هم سعي کن که بيشتر با خانواده دردودل کني.مخصوصا ماماني.يه بار هر چيزي که تو دلته بهش بگو.مطمئن باش که پشيمون نميشي.از اونجايي که ميدونم آدم مغروري هستي مامان بهترين فرده.
خوشم اومد.خيلي جالب احساست رو بيان کردي.
هميشه سبز باشي.
باباي.
اييييييي جان ، اين يکي مال اجي الهه خودمونه . اولا که تبريکککککککککککککککککککک بابت قبولي دانشگاه  .دوم اينکه کاملا با نظرات شما موافقم . 
سلام.خوبي.
زيبابود.مثل هميشه.
فکر نميکردم اينقدرغم تو دلت داشته باشي.
نمي دونم چراتو اين دنياي مجازي با هرکه آشنا ميشم غمگينه.
ديگه هم بهت نمي گم مغرور.
خانم گلبرگ نوشته من مغرورم و غم تو دلمه . با اوليش موافق و با دوميش مخالف . من فقط اگه خدا و پيش کسوتان قبول کنن يه نويسنده و شاعرم و احساسات رو قلم ميزنم . از نظر خوشگل شما هم ممنونم . شما هر وقت دلت ميخواد به ما بگو مغرور همشهري ، ما از دست شما دلخور نميشيم . 
سلام داوود
قشنگ بود جدا از سبک ادبيش 
هميشه مستنداته زندگي بيشتر به دل مي شينه .به دله منه خواننده ولي مي دونم لحظه اي که اين شعرو مي گفتيد چه حس غمناکي سر تا سر وجودتونو گرفته.
منم بچه ي جنوبم ولي نه اهواز زيباي شما اين جا هم همون قدر که گرماش بعضي وقت ها آزار دهنده است سرما ي نبودن ها هم مي خواد جون آدمو بگيره .

شما خيلي آدمه بزرگي هستيد که پشت چهره ي متبسمتون يه غم پنهونه و اونو همون جا نگه مي داريد .فريادش نمي زنيد خيلي سخته اين کار!!!!
وجالب اينکه از ساقي "مي" نمي خوايد!!
ساقيا...باران...فقط باران! 
هميشه صاف باشيد عينه بارون ولي دلتون هيچ وقت باروني نباشه 
.
.
.
راستي تنها کسي که فهميد(و بهم گفت) ترانه ام يه حسه احساس نشده است شما بوديد 
علي يارتون
يا حق
و اينم نظر خواننده محبوب من حديث عزيز .محبوب از اين جهت که من واقعا هم کار ايشون رو تاييد ميکنم و هم نقدشون رو . چون همواره کاملا مشخصه که با مطالعه و ريز شدن در هر مطلب راجع به اون نظر ميدن .حديث خانم زنده باشي و  اينم بگم : از نظر من تمامي شعر هاي شاعراي واقعي احساساتي هستند که تجربه نشدن .
خوب اينم نظراتي که فکر ميکنم بايد پاسخ داده ميشدن . حالا بريم سراغ حواشي :
1. در يک عمليات ضربتي ، و در جهت نابودي کامل نيروهاي حافظ منافع من در منطقه ، آجي نيکتا در حضور من يه هديه به آبجي پريسا داد تا عملا به حضور نيروهاي من در منطقه تا اعتراض کرده باشه  و بار ديگر اين شعار دشمن شکن رو به گوش جهانييان برسونه که :
 خان داداش ، ما با هميم چه تو باشي ، چه نباشي 
2. سريال دنبال داره سرما خوردگي هاي من مثل اينکه تمام شدني نيست . از تمامي اهل دلان عاجزانه تقاضا دارم جهت بهبود حال اين حقير دستها را به سوي آسمان حق گرفته و سه بار امن يجيب و آيه الکرسي را قرائت کنين . اگه جواب نداد فکر کنم ديگه همتون بلدين چطور فاتحه بخونين .
3. مونيکا هم خوشبخت شد... ايشون با آقاشون اين هفته تو جزاير کارائيب به درک واصل ...  آخ ببخشين اشتباه شد خلاصه آخر هفته اونجان . هرکي ميخواد مونيکا خرگوشه رو ببينه بره اونجا . 
4. يه خبر بد . عسل مريض شده . سارا (دختر خواهرش) ميگفت مشکل قندشه دوباره . تورو خدا واسش دعا کنين . من که دلم هزارتا واسش تنگ شده .
5. يه دوست خيلي با حالم پيدا کردم . افسانه  . خدائيش خيلي نازنينه . من کسائي مثل اون که خاک غربت (اونم يه جائي مثل انگلستان) ذره اي روي ايراني بودنشون تاثير نزاشته خيلي خوشم مياد.
6. با نهايت تاسف و تاثر بايد بگم نيما داره ميترکه . اگه بدونم اين تو آمريکا چي کوفت ميکنه خيلي خوبه .
7. حديثم داره ميره دانشگاه .... حالا ديگه من سر به سر کي بزارم ... حديث خوشگله ايشالله هر جا هستي آسمونت واست مهر بباره گلکم.
8. و اينم يه خبر از استاد علم و ادب ، فخر عالم ، قبله اشرف ، ملکه  کيميا  ، که خدا ميدونه من يکي جرئت درگيري با ايشونو ندارم  . ايشون هفته گذشته با پيشيشون يه جلسه رفع اتهام گذاشتن و در پايان قراردادي با اين عنوان بين ايشان به امضا رسيد  :
     جوجو دوست دارم *** پيشي دوست دارم 
واي چه رمانتيک  . زندگي شيرين ميشود .
و خوب بسه ديگه بريم سراغ شعرا 
                                           راز 
يه چيزو آروم دم گوشت ميگم
قلبمو پاي مهربونيت ميدم
تا تو مياي گلا ميگن بهاره 
دفتر شعرم پره از ستاره

نيگا نکن اينجوري نازنينم 
مي کشي با نگات منو ميدونم
فداي اون شيرين زبونيات شم
قربونيه اون مهربونيات شم

دلم اگه بارون و برف نديده 
دلخوشه اينه که به تو رسيده
ميبيني باز تورو بهونه داره
به شوق تو روزو به شب مياره
آخه بجز تو که کسي نداره
پر ميزنه براتو بي قراره

عجيبيو مثل دلت بي ريا 
ميبري من رو با خودت تا خدا
آرزوي آخره من همينه 
يه روز دسات تو دست من بشينه

دوست دارم يه آسمون فرشته
که تو چشات دشت غزل نشسته
با اينکه تو خيلي از اينجا دوري
به چشم من شکل يه قطره نوري

درسته که فاصله ها نشستن
ميون ما ديوار سنگي بستن
اما تو اسمون شده خوده پرنده
کسي که از عشق دل به جاده داده

قصه ما بازيه رازقي هاست
آخر اين قصه تولد ماست
بزار دوباره دم گوشت بگم
به پاي تو جون چشامم ميدم
^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^
                                               خداحافظ
خداحافظ گله هم خون و هم ريشه
نگو با من بمون...من روم نميشه
خدا خواست من بشم معناي تنهائي
که ديروزم پر از افسوس...ندارم هيچ فردائي

هنوزم اون صدات تو گوشمه،گفتي نترسم
ببين حالا ديگه از سايه ها هم من ميترسم
عجب بازيه ننگيني، دلم رو دادمو طلا گرفتم
چه شرمندم که جاي تو از اونا مينوشتم

عزيزم، ديدي حالا ؟ اين دلم بايست ميمرد
نفس دادي بهش وقتي که خون خود رو ميخورد
خدا باشه پناه و پشت تو اي ياور ديرين
که خوشحالم نديديم توي اين روزاي ننگين

گله من آرزوم اينه ، تو شبهات آبيو پر از ستاره 
من اينجا گنگ ، قلبم پاره پاره 
 پريه من گناه من کمي بيش از نداري بود
غم بي کسيم بر اتش سردم مي افزود
^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^
                                               برگ پائيزي
وقتي که برگي رو زمين ميوفته
حس ميکنم گريه بي صداشو
حس ميکنم چي ميگذره تو قلبش
وقتي ميبينه مرگ لحظه هاشو

آخه منم يه برگ خشک و زردم
که بي صدا يه عمره گريه کردم

وقتي با چشمام ميبينم که يک برگ
سيليه بي جا ميخوره از تگرگ
پا ميزاره خزون رو باغ دلم
باز کلاغا سر ميدن آواز مرگ

يخ ميزنه تو سينه قلبه خونم
آخه من از تباره اين خزونم

وقتي که پرپر ميشه گل تو گلدون
خاليه از کبوترا آسمون
غبار بغضم تو گلوم ميشکنه
ابر چشام دوباره ميشه بارون

کبوتره دلم به فکر کوچه
براي من زندگي سرد و پوچه

وقتي که برگي رو زمين ميوفته....
^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^

خوب امروزم تموم شد... اما حرفاي دل من هيچ وقت تموم نميشه . يه حرفيم هميشه هست .... :
چه روزگارم سردو تاريک چه از خورشيد تابون گرم تر باشه، خدا اون روزيو نياره که بهترين ها رو فراموش کنم .
 خدا نگهدار همه دوستاي گلم

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 10:54 قبل از ظهر |

فاطی جان سلام :

امیدوارم حالت خوب باشد و نفست گرم . شاید زمانی که نامه به دستت برسد دیگر مائی وجود نداشته باشد . فاطی جان چه بهارانی با هم گذراندیم . دستم را به دنبال خود میکشیدی و همه جای خانه را به من نشان میدادی و کنار حوض... یادت هست...گفتی آن ماهی کوچک تو هستی دلبندم...داودم...تو آن ماهی کوچک هستی.

فاطی جان ، به قول شاعر ؛ هوا بس ناجوانمردانه سرد است . شنیدم که رهگذری میگفت : نور را به بهای جان میدهند . در این دوره و زمانه راستی ... بوی گیسوی خود را به من چند میفروشی ؟؟  عسل دیشب گفت : عشق شاه کلید دروازه های سنگیه این دنیاست اما... مگر نه راهب را به تیغ عشق کشتند ؟؟؟؟

فاطی جان ، چه بازی خوبیست این دنیا ، همه سرگرم خود هستند ، همه در پی خوشبختی ، گهی بالا ،گهی پائین . ولی هر گوشه از این خاک ، صدای ناله می آید . و من از خود میپرسم ... دلیل زاری او چیست ؟؟ جواب این ستم ها چیست ؟؟ گاهی فکر میکنم بهشت و دوزخ رویای شیرین کودکی ما  بوده که در پی دنیایی به صافی قلبمان ، آنرا درون سینه های کوچکمان پرورانده ایم ...

فاطی جان میدانم از شکافی که بین ماست به تنگ آمده ای. میدانم از اتاقی که در آن خود را محبوس کرده ام نفرت داری . میدانم تو هم مثل من برای کمی همصحبتی بی تابی . همه را میدانم ولی ... فاطی جان تنهائیم تنها مرهم دردهای من است . بگذار اینجا تنها باشم . بگذار دقایق بمیرند . من برای این دنیا کمی بزرگم...

فاطی جان دلم برای نگاه گرمت تنگ میشود . برای حیاط کوچک خانه مادری ... برای صدای مقدست .فاطی جان دوستت دارم .

ببین...پسر کوچکت گریه نمیکند .به خدا گریه نمیکنم . اما تو باز هم بغلم کن . دلم میخواهد در آغوش تو بمیرم ... فاطی جان دوستت دارم ...دوستت دارم...دوستت دارم. تک بیت طلائی را که برایم همیشه میخواندی زمزمه میکنم...  گل سرخ و سفید و ارغوانی ** فراموشم نکن تا میتوانی

فاطی جان ... فاطی جان ....

**********************************

توضیح :شاید نیاز به توضیح نباشه اما فاطمه اسم کوچک مادر منه.

توضیح 2 : عسل یا همون مونیکا دوست خوب من ، که الان در دانمارک زندگی میکنن . بهترین هارو برای ایشون آرزو میکنم .

توضیح 3 : راهب ... خدایش بیامرزد !

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 11:26 بعد از ظهر |

از روزی که طعم حضور تورا چشیده ام

پشت هر پنجره تورا دیده ام

در پس هر قصه به تو رسیده ام

و در کنار خاطراتت آرمیده ام

صدای تورا شنیده ام که پشت نمناک ترین نقاط ذهنم اسم مرا صدا زده ای

و گوشه ای از جنگل را به من نشان دادی و گفتی :

داود...ابرها را باور کن!

به تو مدیونم . این آخرین جمله من به سپاس از آنهمه روشنایی بود و تو متواضعانه

خودت را لایق دنیای یک مرده! ندانستی

آنقدر آسمانیم که دیگر صدای بال پرستوهای مهاجر را نمیشنوم...

هجرتم نزدیک است...

خدا نزدیک است...

فقط یک نگرانی دارم...

دوستی ها ... آشنائی ها...

و ترس...

میترسم از سرما

از رخوتی که لحظه لحظه های مرا میبلعد

از تنهائی میترسم

افسون میگفت : روزی که دوستی هایمان تازه شود.ما به زمین و زمان فخر خواهیم فروخت

و حال من از خود میپرسم!!

نکند روزی من این جمله را فراموش کنم

جمله ای که ثانیه هایم را به امید تحقق آن سپری کردم...

همیشه فراوانی ها هم باعث مدخوش شدن خاطره از دست دادن دو جگر گوشه ام نشد

خواهر و برادر کوچکترم را آسمان از من گرفت

محمد را که نوزاده شیرخواره ای بیش نبود به دست خاک سپردم و نیکتا را در اوج جوانیش باد از من ربود

میگویند جنوب مادر همیشگیه گرماست

اینجا اهواز است پس چرا احساس میکنم سرما کشنده شده است؟

داستان مرا هیچکس باور ندارد

هیچکس درک نمیکند که پشت خنده های مستانه من همیشه سایه شوم دروغیست بس عظیم

و من پنهان میکنم زخم عظیمی را که بوی تعفنش لحظه های مرا نابود کرده

صدای موذن مرا به اتاقم بر میگرداند

نماز صبح...عطر سحر

ساقیا...باران...فقط باران!

ت.ض1:افسون: مراد ، خانوم افسون جعفری دوست و خواهر بزرگترم بود که دیگه نمیبینمشون، قبلا هم اسم ایشون در این وبلاگ ذکر شده بود امیدوارم بانو افسون جعفری هر جا که هستند به همراه دخترشون ، آیلین ، شاد و سالم و سربلند باشن...هنوزم هروقت انلاین میشم دقایقی خیره به آی دی ایشون که دلم نمیاد پاکش کنم نگاه میکنم.جای ایشون برای من که الان بیشتر از هر زمانی به حضورشون نیازمندم خیلی خالیه.

ت.ض2: داود:فکر میکنم حالا دیگه همه میدونین که اسم واقعی خودمه

ت.ض3:محمد: گرچه فکر میکنم از محتوای شعر مشخص بود اما توضیح کوچکی راجع بهش میدم، داداش کوچک من بود، که وقتی 5ماهش بود به علت بیماری فوت کرد.و برای من فقط جای خالی یک علامت سوال بزرگ رو باقی گذاشت

ت.ض4:نیکتا: خواهر کوچکتر من که دو سال از من کوچکتر بود . ترجیح میدم راجع به ایشون که مقدس ترین واژه زندگی من بودن توضیح بیشتری ندم .

در پایان از دوستان گلم که حتی توی این مدت که من دیگه واسه چت، آن لاین نمیشم بازم جویای حال من بودند تشکر میکنم مخصوصا خانوم یاسی از نروژ ، که به من ثابت کردند من هنوز فراموش شده نیستم. اولا دست این آجی بزرگترمو میبوسم ثانیا واسه ایشون و دختر خانوم نازنینشون ،آرزوی موفقیت میکنم.ایشون همیشه منو یاد نیکتا میندازه . چون نیکتا عاشق اسم یاسی بود.

 شاید از این به بعد بیشتر از این نوع شعرها که به زندگی واقعی و شخصی خودم مربوط میشه توی بلاگ گذاشتم.

دلتون سبز و سرتون بلند باشه

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 3:51 بعد از ظهر |

سلام .

امروز یه نمه حالم خوش نیست پس ممکنه چرند بنویسم اما...خدائیش چه عیب داره اگه یه بارم شده هرچی که تو ذهنم میاد رو بنویسم ؟؟

امروز میخوام راجع به یک نفر بنویسم !!

یه نفر که یه دنیا بزرگه ولی فکر میکنه خیلی کوچیکه !

یه نفر که یه دنیا مهربونه ولی فکر میکنه خیلی بده !

یه نفر که تو رفاقت لنگه نداره اما فکر میکنه به همه بد کرده !

یه نفر که خیلی با صفاست ... یه نفر که خیلی با وفاست . یه نفر که معرفت داره . یه نفر که زندگیشو واسه رفیقش میده ... میخوام بدونبن همین یه نفر فکر میکنه همه چیو باخته!!!

میخوام به یه نفر بگم آقا یا خانوم ایکس...

ما خیلی مخلصیم..خیلی چاکریم.خیلی با صفائی. قربون معرفتت...این کارو نکن. خودتو آزار نده . رفیق قدیمی من ... نزار فکر کنم بهت بد کردم .نزار فکر کنم نارفیق بودم . نزار فکر کنم همه کار واسه من کردی اما من از کمک کردن به تو عاجز بودم...

 میخوام بگم بهت افتخار میکنم . بگم خیلی بزرگی بگم از اینکه واسه دردات گریه کردم هرگز شرمسار نشدم. میخوام بگم زندگی بالا و پائین داره ..تو که اینجوری نبودی . میخوام بگم دلم هر روز واسه حرفای خوشکلت تنگ میشه . واسه شوخیات واسه غصه هات واسه گریه هات....

دلمون واست تنگ میشه...آهای تو که دلتنگی رو یاد ما دادی ...به خدا دلم واست تنگ میشه. میخوام یه چیزی رو اینجا بگم که هیچ وقت بهت نگفتم ...همیشه بهت حسادت میکردم...به تو که همیشه یه سرپناه امن بودی...

اگه هنوز یه ذره واست مهمم...

تورو به وصعت غصه هات قسم...دوباره خودت باش...

یا علی 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 6:0 بعد از ظهر |
سلام امروز اومدم یه چیز واستون بزارم که کلی بخندینو باش حال کنین . یادتونه گفتم آرمان اومد اهواز  و با هم رفتیم بیرون و کلی حال کردیم ؟؟؟ این متن رو از وبلاگ خودش کش رفتم . واستون میزارم . ببینین بچم چند تا غلط املائی داره . تازه سعی کرده کلی هم با ادب و با نزاکت درش بیاره . هر جا دیدین نوشته حاجی بدونین منو میگه

salam khatere az onja shoro shod ke man raftam ahvaz bad az onja zang zadam be ahji khodemon(agha davodo migam) kholase ghararo gozashtim koja parke ghori mano pasarakhalam raftim sare gharar haji ba 15 daghighe takhir omad sare gharar maham nagofim na ye gheluon gereftim  ta tah keshidim rasti esme pesar khalam saeid hast kholase ghelyuon avalo be salamti khanande keshidim tamom ke shod haji nayuomad  raftam ghelyuone 2mo ke khastam begiram didam yeki omad az man porsid dadash faghad haminja ghelyuon kerayeh midan goftam bale shoma agha davod goft bale goftam labod donbale arman migardi goft bale khodeti goftam pa kiya amame   kholase ghlyuon 2 miro ba haji keshidim bad ba mashinesh raftim kiyanpars kholase bemanad ke ahmad ham be ma molhagh shod  raftim  be gofte hajo kabab torki gereftim hamin ke neshastim yehoo 5ta dokhtar omadan bala goftan misheh jatono avaz konid akhe ma tedademon zeyadeh goftim  to cheshmamon kholase didim 2ta pesaram bahashonan onaro bekheyal jamono ke avaz kardim ahmad omad beshine saeid sanadliuo az ziresh keshid ahmadam khord zamin  hala beyauoo jolo khodeto begir hame zadan zire khandeh  kholase sandevicho khordim  raftim basani to in hengam mob ahmad zang khord gfesh bod goft zod berim khoneh ma ham goftim ta basani nakhrim nemirim kholase saeid ham vase moatalish goft man zorat faransavi mikham ahmad digeh ashkesh dar omadeh bod haji ham mesle bachehaye khob faghad mirond raftim basani bad zorat kholase onshab kheyli khosh gozasht bishtar nemigam ke sareton gij bere ama kheyli khosh gozasht

خوب دیدن ؟؟؟

اجازه بدین من شروع کنم به نقد ادبی این شاهکار بزرگ.اولا که خدا شاهد من لب به این قلیان که خدا لعنتش کنه نزدم. اصلا من به کل مخالف این قلیان هستم و چند بار هم چند تا عریضه برای آقایان نوشتم و گفتم شما که اون بالا نشستین بابا جان این آفت رو ازنسل جوان دور کنین.

ثانیا اینکه منو تاخیر؟؟؟ 

ثالثا اینکه ما اونشب ۳ تا قلیان کشیدیم نا ۲تا . وای ضایع شد که منم قلیون کشیدمالانه که سیل آف لاین های عشقولانه از سمت میترا به طرف من سرازیر میشه

در ضمن ارمان گفته به گفته من رفتیم کباب ترکی خوردیم در صورتی که اینم درست نیست . منه پیرمرد چربی خونم بالاست . معدمم که درست کار نمیده آخه منو چه به این غلطا؟؟

راجع به اون ۵تا عزیزه دل هم باید بگم...رزمینا...کاش بودیو یه آستینی واسه این داداشت بالا میزدی..(در این زمینه بیشتر حرف نمیزنم. چون یاداوری این خاطرات برام زجرآوره)یکی از اونا بدجور نیم چشم واسه من میومد...الانم که دارم تعریف میکنم دلم یه جوری میشه....ای خدا...تا کی من تنها باشم...بابا من زن میخواممممممممممممممممممممممممممم

راجه به احمده جی اف ذلیلم باید بگم :

۱. حقش بود که اونجری ضایع بشه . کسی که جی افشو به رفیقش ترجیح میده . ایشالله که تانک از روش رد شه

۲.باید قیافشو وقتی که گفتیم ما میخوایم بستنی بخوریم میدیدن. مدام به من میگفت . حاجی ماشین مال توئه .... تورو خدا بریم...به خدا کار دارم.... کم کم داشت کارش به جاهای باریک میکشید....

راجه به نحوه رانندگی خودم باید بگم...

سرعت در اتوبان ۲۰کیلومتر

سرعت در خیابان های اصلی ۱۰کیلومتر

سرعت در خیابان های فرعی ۵ کیلومتر

سرعت در کوچه های شهر....هیچی ...پیاده میشم خودم ماشینو هل میدم که خدائی نکرده از قانون تخطی نکرده باشم.

مسئله خوردن ذرت و بستنی رو هم تکذیب میکنم و تقاضای اشد مجازات را برای پخش کنندگان این گونه شایعات دارم . ایشالله سی دی اونا رو هم مثل سی دی زهره دست هر رهگذری ببینم

(((در پایان باید بگم . تمامی مطالب بالا شوخی بود و هیچ کدوم صحت نداشت. از آرمان داداش گلم هم تشکر میکنم که خاطره اون روز قشنگ رو توی وبلاگش گذاشت. من کسای زیادی رو از بچه های نت توی اهواز دیدم . اما خدائیش خاطره دیدن ۴ نفرو هرگز فراموش نمیکنم . میترا و حدیث و آرمان و علیرضا. و الانم با توجه به اینکه دیگه نت نمیام و با هیچکدومشون نه چت میکنم نه میبینمشون. آرزو میکنم فرصتی بشه تا بازم اونا رو از نزدیک ببینم . )))

 

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه چهارم آذر 1385 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |
سلام

به علت یه سری مشکلات . شاید تا مدتی آن لاین نشم و وب لاگ هم کمتر آپ دیت بشه . شایدم دیگه اصلا آنلاین نشمو از شرم راحت بشین . راستی اگه حتی دیگه آنلاین هم نشم ولی بدونین . این بلاگ رو ادامه میدم. واسه این یک هفته هم که به روز نکردم جبران میکنم و امروز ۳ تا از کارای جدیدمو میزارم . انتقاد کنین...خواهش میکنم. بعضی وقتا حالم از به به و چه چه به هم میخوره.

***حیف نمیتونم بگمت***

***چقدر دلم دوست داره***

***واسه دوباره داشتنت***

***همش بهانه میاره***

***

***بعضی شبا بهم میگه***

***چشات چرا بارونیه؟***

***یه وقت بهش نگی که تو...***

***چی تو دلت زندونیه***

***

***یه شب که مثل آینه***

***تموم دنیاتو دیدم***

***گفتم چه حیف شد که یه بار***

***حالتو من نپرسیدم***

***

***نفس بودی...عمر بودی***

***رفیق تنهائیم بودی***

***فقط گمونم یه کمی...***

***از سرنوشت میترسیدی***

***

***خبر دارم بدون من***

***روزاتو پرپر میکنی***

***شبای دلتنگیتو با***

***خاطره ها سر میکنی***

***

***شنیدم آزارت میدن***

***اونا که تنهات میبینن***

***مگر که من مرده باشم***

***بخوان گلاتو بچینن***

***

***بین خودمون بمونه...***

***دنبال راه چاره ام***

***میخوام بدونی که پیه***

***یه فرصت دوباره ام***

***

***باید بهم کمک کنی***

***باغچه رو آب پاشی کنیم***

***با هم بشینیم لب حوض***

***خدا رو نقاشی کنیم***

***

***فقط یه خواهش کوچیک***

***به من بگو که با منی***

***هیچوقت واسه یه حادثه***

***دل از دلم نمیکنی***

***

***عجب شب قشنگیه***

***امشب که بازم عاشقم***

***امشب پر از ستاره و***

***رنگ گل شقایقم***

***

***با این همه یاس کبود***

***فقط تو این وسط کمی***

***توئی که فهموندی به من...***

***عاشقه عاشق بودنی...***

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

هیچ...از خاطر من پاک نشد...***

آخرین جمله تو***

که پر از بی کسیم***

خسته از حسرت و دلواپسیم***

و انگار دلت تشنه یک حادثه بود....***

//////////

یک دفتر شعر***

هست آن چیز..که از دار جهان دارم من***

آه یادم آمد***

یک بغل تنهائی***

توشه راه من است***

///////////

میبینی ؟؟؟***

منو تو مثل همیم!***

خسته و مستاصل***

آزرده***

دل مرده***

/////////

شعر هم درمان نیست***

بگذار شعرهایم را بدزدند***

دل خوش کردم به رابطه ای صمیمی***

به دوستی قدیمی***

هرچه بادا باد***

روزی لبخند خواهم زد....***

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

کاش میدانستی صدای قلبت را میشنوم***

گرمیه نفسهایت***

بروی گونه ام***

و صدای بال کبوتر ها***

سپیدی....تا بی کران***

تار و پودم را نوازش میدهد هرشب***

یاده نوازش مادرگونه دستهایت***

و چینیه سکوت را میشکند***

صدای گام هایت***

که از باغچه خاطرات***

سبکتر از نسیم نزدیک میشوی***

ساعت میگوید...***

وای داود....تو چه بی قراری....***

صدای خنده های سحرآمیزت***

تمامی دالان ذهنم را گل افشانی میکند***

و نگاه مهربانت...***

گم میشوم در بازی شیرینه حرفهایت***

در چرخش لحظه به لحظه چشمهایت***

در صلابت قدمهایت***

صداقت کلامت***

نور را در تو جستجو خواهم کرد***

یار دیرین من...***

گوش کن...***

خدا هم مارا صدا میکند...***

اینم واسه این مدت که نبودم . راستی فکر میکنم یکی از راز های من فاش شد !!!

آره....اسم حقیقی من داود هست. که فقط دستای خیلی صمیمی من میدونستند. و فقط همونا هم حق دارن منو با این اسم صدا کنن . همین یک هفته هم که نبودم دلم واسه خیلیاتون تنگ شده ...باور کنین...خدا باقیشو به خیر کنه...مخصوصا واسه اون آرمان نکبتو محمد ذلیل مرده و نیمای گور به گوری. از همینجا خدمت این سه نفر اعلام میکنم...آقا ما خیلی چاکریم راستی چند روز پیشا آرمان اومد اهواز . کلی با ماشین من تو شهر سر و صدا کردیم . خیلی خوش گذشت . جای همه رفقا خالی . اون وسط فکر کنم فقط اون رزمینا ی مارمولک و کم داشتیم.

راستی . این شعرای نو رو واسه خاطر رزمینا مینویسم . بچم شعره نو دوست داره

راستی دلم واسه دو نفر دیگه هم قیلی ویلی میره. کیمیا و الهه اگه کسی از آبجی کیمیا و الهه توپولی خبری داشت . به منم خبر بده .فکر میکنم تا حالا دیگه کمیا از مشهد برگشته باشه. آبجی خانوم زیارت قبولللللللللل عسل و سوفیا هم فکر کنم توی سرمای دانمارک و سوئد یخ زدن خدا رحمتشون کنه . مخصوصا اون عسلو که تو داغ شوهر کردن موند تا مرد.

مژده هم تولدشو با شکوه تمام برگزار کرد خبر دارم کلی هم قر خرج این مراسم کرده. خدایا این دخترا و شیرین کاریاشونو از ما نگیر.با مریم هم آشتی کردم . تا چشم حسود کور شه .یه پدری از کامیار و بهزاد و علیرضا در بیارم که اشکشون در بیاد  بی معرفتا یه حالی هم از ما نمیپرسن!!!

راستی اگه کسی از نوید و نسیم خبری داشت به من بگه . فکر کنم اونقدر این نوید فرش انداخت به مردم که بالاخره راهی بند ۲ زندان اوین شد

خوب دیگه بسه . قدر تمامی این روزا فک زدم .آخ آخ تا یادم نرفته یه حرف بدم بزنم . آبجی جلال حیا کن....میدونم کی هستی...خجالت بکش...دیگه هم اینجا نظر نزار . خاک بر سر اون دختری که بخواد با اسم پسر اینجا نظر بده یا بالعکس. بابا خجالت بکشین دیگه . هنوزم دست از این بچه بازیا ورنداشتین؟؟ نمیفهمم . کی بعضیا میخوان آدم شن .به اون بی خانواده ای هم که شماره منو از توی پروفایل من برداشته بود و مزاحم میشد میخوام بگم لیاقتت همون حرفیه که دفعه آخر بت زدم ""اگه دوست میخوای برو یه سگ بخر. واسه امثال تو سگ فقط میتونه رفاقت کنه""

وایییییییی چه فکی زدم من . دمه همه گرم . راستی دیگه بدهی هم نمیرم . به برو بچه اونجا هم سلام برسونین .تو این مدتی هم که من با یا هو و چت قهرم اگه کسی شوهر کرد یا زن گرفت زود منو خبر کنین. اخه میدونین که.... من یه خورده فضولو کنجکاوم

راستییییییییییییییییییییی منیژه مارمولککککککک  . دختره هله هوله...بابا بی خیال این ابجی حدیث ما شو. از دستت شاکیه جون داود دیگه تو وبلاگش نظر نده دمت گرم . سر به راه باش و الا سر به راه میارمت ایشالا خودم واست یه شاپسر پیدا کنم که دستتو بزارم تو دستش. تو هم شاید اینجوری دست از این شیطونیات برداری .خدا فقط دخترای مثل تو و الهام و شیمن و مرضیه رو میشناسهنمیدونم چرا تا این حدیث میخواد یه کم ارامش داشته باشه .سریعا یه مشکلی واسش پیش میاد.اما حالا میخوام یه چیزیو خیلی جدی و به دور از شوخی بگم . حدیث واسه من خیلی عزیزه . خیلی گله . بزارین ارامش داشته باشه . به خودش گفتم . اینجا هم عنوان میکنم. هرکی بخواد اونو ناراحت کنه مثل اینه که این کارو با من کرده باشه . و اونوقته که دیگه دوست من به حساب نمیاد .و من جور دیگه ای باش برخورد میکنم . قبلا هم یه بار اینجا یادمه گفتم . حدیث دختر ارومیه . سر به سرش نزارین . ارزش اینجور اشخاص رو بدونین و خودتون رو با آزارشون کوچیک نکنین.  راستی منیژه این تیکه آخر و با تو نبودما ...پا نشی فردا بیای اینجا سر فوحشو بکشی به من .خوده من و حدیث و یکی دو نفر دیگه میدونن منظور من با کیه.

اگر کسی هم با کسی مشکلی داره و دسترسی بهش نداره من پیشنهاد میدم با میترا و رزمینا تماس میگیرین . به خدا من نمیدنم اینا این همه دشنام رو از کجا میارن .

جهت دسترسی به الفاظ رمانتیک همچون مزغل با میترا و جهت شنیدن حرفای قهوه ای با رزمینا تماش حاصل فرمائید..... جدید ترین هارا از ما بخواهید.....

بابای و بوس بوس همتون باشه.

مخلص همه : حاجی اهوازی .... دکتر جون ....بد بوی....کی بورد....داود.... و یا هر اسم دیگه ای که منو با اون منو صدا میکنینو باش حال مکنین.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 10:7 قبل از ظهر |
سخت دلگیرم

سخت بیمارم

پر از یک آسمان ابرم

و تو با دیگری خندان

و من در کنج اندوهم...سخت میمیرم

دلم از عاشقی سیر است

**********************

گمانم بود این...شاید که با باران

هوای خانه ام رنگ غزل گیرد

بیامد ابر...

بزد باران...

ولی افسوس باران هم....

دگر چون سالیان پیش

ندارد حرفی از بودن

**************************

یکی میگفت....

فلانی . درد تو از چیست؟

مقصر کیست ؟

نزن بر ساز غم پنجه

دلت را آسمانی کن!!!

*****************

بگفتم با غمی سنگین...

که از چشمم بسان احمری جاریست

دلیل هق هقم این نیست!!!

مرا در سینه رازی بس حجیم است

که رنج بی کسان . دردی عظیم است

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 9:35 بعد از ظهر |
فقط یک کلمه

پرسپولیس....

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 9:6 بعد از ظهر |

***صدای غمگین سازت***

***گرمیه آغوش بازت***

***تنها از تو مونده باقی***

***تب و احساس نیازت***

 

***همه جای خونه حالا***

***پر از عطر نفسهات***

***دست من اسیره یاده***

***تب مردادیه دستات***

 

***چشم من حالش عجیبه***

***خیس  از آخرین نگاهت***

***من خودم تورو گذاشتم***

***توی تابوت سیاهت***

 

***میدونم یه روز دوباره***

***دست رو گونه هام میزاری***

***منم با گریه میپرسم.... ***

***دیگه تنهام نمیزاری؟؟***

 

***هر ترانه ای که خوندی***

***توی رگهام،مثل خونه***

***تموم بی کسیامو***

***به خدا...خدا میدونه***

 

***بعد هجرتت مسافر***

***همه دردمو میپرسن***

***اما من فقط میپرسم***

***ای خدا...آخه چرا من؟***

 

این شعر         تقدیم به دوست عزیزی که منو لایق گفتن درداش دونست. شاید با خوندن این    شعر... راز همیشگی منو بفهمه....و بدونه چرا من شعر میخونم و ....

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |

آهای تو

آرزو

آهای تو که نفس بودی تو سینم....

چطور میشه دیگه تورو نبینم؟؟؟....

آهای تو که دلم رو کردی دریا....

بیا میخوام...بازم پیشت بشینم...

////////////////////////////////////////

آهای تو که شکایتی نداری

از این همه غم که تو سینه داری

خدا کنه با این همه  بی کسی

تا مرگ من... تو هم دووم بیاری

////////////////////////////////////////

آهای تو که دستای نرم و نمناک

داریو با خدا هم آشیونی

همش دارم هی از خودم میپرسم...

کی خواست تو دیگه پیش من نمونی....

////////////////////////////////////

ازم نپرس چطور تنهات گذاشتم

دلم میخواست بگم تورو شناختم

ولی دلم روزی تورو نشون کرد

که دیگه افسوس تورو من نداشتم

//////////////////////////////

تو این روزا دلم همش میگیره

دلم میخواد آرزوهام بمیره

روز و شب از خدا میخوام که حالا

سراغمو هیچکی دیگه نگیره

*************************************

 

رویا

عجب خواب قشنگی با تو داشتم

من حتی توی خواب تنهات نذاشتم

فقط وقتی شنیدم بی وفایی

تورو تو خاطره ها جا گذاشتم

****************

هنوزم گیجم از شرم گناهت

همه میگن همینه اشتباهت

من که دیدم چقدر نا مهربونی

چرا بازم نشستم چشم به راهت

***************

کاش از همون اول بهم میگفتی

که تو همیشه مال دیگرونی

هر سایه ای به سوی تو روون شد

بهش میگی تا ابد مال اونی

***************

گوش بدین غریبه های یخ زده

این که میبینین شده افسرده

دلتون خون میشه وقتی بدونین

از عزیزترین کسش چه پشت پائی خورده

*******************************************

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سوم آبان 1385 و ساعت 8:22 بعد از ظهر |

ابر هم در بارشش ، قصد فداکاری نداشت *** عقده در دل داشت ،روی خاک ، خالی کرد و رفت

خوب دوستان امروز فکر میکنم یه پست طولانی رو باید بنویسم . چون نه تنها میخوام جواب بعضی نظرات رو بدم ، قصد دارم امروز راجع به چند موضوع مهم هم حرف بزنم . در خلال این پست برخی از شعرام رو مینویسم که امیدوارم از اونا هم خوشتون بیاد .

در ابتدا باید از دوستان خوبم خانم ها : میترا ،مژده، الهه، مریم ،رزمینا ، منیژه ، سوفیا ، نسیم، و آقایان نیما ، کامیار، آرمان ، جلال ،علیرضا ، یاشار،دانیال و .... و تمامی دوستانم در گروه های بدهی ، روزی ، PMC ، نظریان،جرقه،تهرون،مارشال مدرن،گیسو،وندا کلیک و ... که با آف لاین ها و میل ها و تکست های قشنگی که توی وبلاگم گذاشته بودن تشکر کنم. اگر اسم کسیو نبردم یا بعضی از نظرات رو نمایش ندادم پیشاپیش عذرخواهی میکنم . بعضی از نظرات که کاملا شخصی بود و قابل نمایش نبود . و  راجع به اسامی هم باید بگم . ماشالله اونقدر زیادین که اگه میخواستم تک تک اسم ببرم باید فقط یک رو وقت میذاشتم واسه نوشتن اسامی . اسم بعضیا رو مخصوصآ نیوردم ، چون میدونم چه حالی بهشون دست میده وقتی اسمشونو اینجا نمیبینن ، اصلانم  منظورم با شیمن و الهام و حمید و دریا نیست . خدایی نکرده کسی فکر نکنه با اونا بودما...

افرادی هم که با اسم مستعار تبریک گفتن اصلا واسم مهم نیستن ، تبریکشون بخوره تو سرشون، خاک بر اون سرتون بکنم ، دیگه تبریک تولد گفتنم قایم موشک بازی داره مزغل جان .((این واژه در زبان انگلیسی بدین صورت نوشته میشود:  MozGHol ،خدا رحمت کنه اموات میترا رو که این کلمه رو یاد من داد)) .

جدیدا یه سری موجود تک سلولی با اسامی مستعار : غریبه کوچولو ، ماه مهربان ،آشنا،سلام و...مارو مورد لطف و عنایت خودشون از طریق فشار از بالا و چانه زنی از پائین قرار میدن که البته لازم میدونم  که اینجا از تک تک این عزیزان معلول بالای 95% که احتمالا از نوشتن اسم خودشون عاجز هستند تشکر کنم و اشاره ای به این نکته ظریف داشته باشم که... : من همیشه دوست دار حیوانات بوده و هستم . حالا هر چی ملوس تر و با نمک تر باشه بهتر .

و نکته بعدی رو میخوام در ارتباط با اون شاپسرا و خوشگل دخترایی بگم که با شعرای من این ور اون ور میرن و حال میکنن.  خوبه منم بیام خونتون دزدی ؟؟؟ مارمولک . خوبه منم با شورت مایو تو برم لب دریا پز بدم ؟؟؟ خوبه با دوست دختر اینترنتیت قرار بزاری من جات برم سر قرار؟؟؟. ایشالله زنبور یه جائیتون رو نیش بزنه که حتی روتون نشه برین دکتر نشونش بدین . بابام جان دره دیزی بازه حیای گربه... خوب عزیز دلم اگه شوهر میخوای یا در به در دنبال دوست دختر میگردی دیگه چرا شعرای منو میدزدی ؟؟؟ میومدی از همون اول در گوش خودم میگفتی چه مرگته ، خودم الهام یا شیمن یا اون عسل مارمولکو واست خواستگاری میکردم . یا دستتو میزاشتم توی دست نیما یا بهزاد که از چشممم بیشتر بهشون اعتماد دارم . قول میدم ببرنت سالم برت گردونن جوری که یه لکه هم روت نیفته. تو روی خودم مرتیکه میگه شعرا مال خودمه .... بابا ای ول . قربون اون روت برم من. دو سه تا جیگر خانومم یه وبلاگ زدن و شعرای مارو میچپونن توش ... ای یاشار کجائی ببینی حاجیتو کشتن.... خدائیش بعضی وقتا اینجور افرادو که میبینم توی دلم میگم : خدایا ... اون نوید نزول خورو که روزی ۱۰۰ تا فرش میندازه به ملت ...از ما نگیرش . ولی حالا خارج از شوخی ، اگه با شعرای ما عاقبت به خیر میشین ... ما حرفی نداریم ، فقط جون مادرت وقتی سرمونو گذاشتیم زمین ، یه فاتحه بالای سر این شاعر گمنام بخون . صواب داره به امام حسین .

حالا تو این گیرو دار یه بابایی پیدا شده ادعا میکنه ما دوسش داریم . این یکی دیگه نوبره والله . به تمامی دوستان ،آشنایان ، همکاران، همسایگان ، کسبه محل و اراذل و اوباش و غیره علی الخصوص اون مش صفر هیززززززززز...، بدین وسیله اعلام میدارد که : اگه روزی روزگاری یکی پیداش شدو گفت شما قبلا دوسش داشتیو عاشق و معشوق هم بودین..قبل از رد این موضوع اندکی صبر...تامل وتفکر کنین . خوب شاید بنده خدا راست میگه . من خودم یه همچین ماجرایی داشتم و باور بفرمائین حالا دیگه داره یواش یواش داره باورم میشه که بعله.. من خانومو میشناسم ... چه روزایی داشتیم با هم عشقو صفا... شمال ... لب دریا... مشروب... تا نصف شب... /.//و.و.کو./کمگ/و.وکو/و/.وکومو/کو/((به علت پاره ای از مشکلات فرهنگی ، باقی متن سانسور شده است)) +18

یه حرف کوچولو هم با دو تا  از دوستان گلم دارم که بعد از 2 سال دوباره با هم هستند . معین و حدیث عزیز:

معین جون من خودم به شخصه 2 سال زجر کشیدن حدیث رو دیدم ، میدونم دوسش داری و میدونم که میدونی اون عاشقته . اون واسه رسدن به تو همه کار کرد . اون به خاطر تو حاضر شد همه چیز و همه کسو به آتیش بکشه ... شایستست ، حالا بهش نشون بدی دیگه بزرگ شدی و میتونی یه شونه و یک تکیه گاه امن باشی . من همیشه واسه شما دو تا گلا دعا میکنم.خداوند رو شاکرم ، که منو باعث و بانی دوباره با هم بودن شما کرد .

 خوب کجا بودیم ؟؟؟ اها ... میرسیم به جواب دادن بعضی از نظرات . که من البته از نوشتن نام اون عزیزی که جوابشو میدم پرهیز میکنم . خوب از اون جا که الان ترم اول حقوق رو میگذرونم،میخوام ثابت کنم دارم شخصیت حقیقی و حقوقی پیدا میکنم .

خانوم x از این پرسیده بود که چرا مدتی اونقدر حالم بد بود و ....

خوب دوست گلم من جواب سوال شمارو با یکی از شعرای خودم میدم :

اگر یک آسمان ابرم ***اگر باران بی تردید////بدان احساس مردن را***کسی در من نخواهد دید

خوب هر کس تو زندگیش مشکلاتی داره . ایشالله خدا مشکلات همه ماها رو حل کنه . ما هنوز زنده ایم و امید داریم .ایشالله شما هم زنده باشی تا ما همیشه سایه پر مهر دوستیتون رو احساس کنیم.

آقای .. هم نوشته بودن من چرا جلوی آی دیم مینوسیم I HATE LOVE :

خوب اولا که این یه تیکه از یکی از اشعار Savage Garden  هست که من جلوی آی دیم مینویسم اما اگر واقعا نظر کلی من رو بخوای باید بگم اصولا به عشقی که به جنون بکشه اعتقادی ندارم . من خودم همواره از کسانی که دوستم داشتند ضربه خوردم . کسانی که من واسشون احترام وارزش قائل بودم ، همیشه وقتی دلتنگ بودن من سنگ صبورشون بودم ، وقتی دلشون پر میشد...خوب من بودم که دلشون رو خالی کنن اما چون میدونستند من هرگز بیشتر از این باهاشون نخواهم بود، به بدترین شکل ممکن به من ضربه میزدن . اما این که من نمیتونم عاشق باشم یا با کسی باشم ... ایا واقعا تقصیر من بوده ؟؟بزار جوابیه شمارو هم با یکی از شعرای خودم به اتمام برسونم:

آدما .... خیلی وقته که بریدم از شما****دیگه نه عاشقمو نه مهربون

حیف از این دل که تو اوج بی کسیش*** *اسمشو گذاشت براتون همزبون

سلام...وبلاگ شما رو یکی از طرفداراتون به من معرفی کرد... وب کاملا رمانتیکی داری که با روحیات من زیاد سازگار نیست... به هر حال تولدت مبارک...سر بزن خوشحال میشم

راجع به این مدل نوشته ها که یکیش این بالا اومده باید بگم : مودبانه تر اینه که شما 1. اون شخصی که این بلاگ رو به شما معرفی کرده معرفی کنین 2.قبل از نوشتن هر متنی خوب راجع بهش فکر کنین . در کل بابت اینکه تولد منو تبریک گفتین و منو به دیدن بلاگتون دعوت کردین از شما سپاسگزارم . اما در کمال احترام باید بگم .درخواست شمارو نمیپذیرم چون نه شمارو میشناسم ، نه وقت وب گردی دارم.

سلام خیلی قشنگ بود
راستی حالا صاحب این شعرا کجاست ؟
اونم اینقدر دلش واست تنگ میشه؟
حتما اونم دوست داره
سربلندوسرفرازباشید(هردوباهم )
امیدوارم متن بعدیتو با دیدن چشمای نازش که ازش میگی بنویسی داداش
خوشکلا وفاشون کمه
این تویی که باید رسم وفارو یهش یادبدی
منم کشیدم اون روزارو
خودموکشتم تا یادش بدم که فقط به من فکرکنه و دیگه واسم رغیب نتراشه
ولی بعداز 3سال سختی حالا به آرامش یه زندگی آروم رسیدم
واسه تو هم دعا میکنم

باید صادقانه بگم با خوندن این متن بسیار متاثر شدم . با تمام وجودم احساس کردم شما داری حرف دلتو میزنی .تمامی حرفای شمارو قبول دارم و از صمیم قلب آرزو میکنم آرامش شما عمری بی پابان داشته باشه. راجع به منم نگران نباش داداش گلم، من واقعا کسیو ندارم که بخوام بش فکر کنم . کسیم به من فکر نمیکنه . لااقل اینو میتونم بهت قول بدم . راستی خیلی خوشحال میشم شمارو بیشتر بشناسم . خدا همیشه پشتیبان شما باشه.

خوب دوستان فکر میکنم همینقدر کافی باشه . چون اکثرا یا سوال های مشابه کرده بودن ، یا سوالات شخصی ، که مطمئنا نمیشه اینجا جوابشو داد .

در پایان بازم از تمامی دوستان گلم تشکر میکنم . ایشالله باشید... تا باشیم . دلتون سبز و سرتون بلند باشه .

 این پست رو با یه قطعه شعر از کارای خودم تمام میکنم  :

دل از غصه به چشمش خواب آسوده حرومه

همش با خود میگه، وفا چیه؟ عاشق کدومه

همینه کار هر روز دل ما

گمونم کار قلب ما تمومه

 

یکی میگه بهم تنهای تنهاست

مث کشتی شکسته، ته دریاست

نمیدونه همه دردی که داره

فقط اندوه یک ثانیه ماست

*************************************************

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |
تولدم مبارک....

خوب یه سال بزرگتر شدم.

دیگه چی؟؟؟ هیچی ...

۲۴ مهر...

بایای

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 9:41 بعد از ظهر |

اولین بار که دلم رو دزدیدی...یادت میاد...

با دو تا چشمون شیطونت به من میخندیدی...یادت میاد...

اولین بار که نگاهم به نگاهت گره خورد...

حادثه منو به دست گرم تو سپرد...

 

اولین بار که رو اون کوه بلند...

داد زدیم جز من به هیچکی دل نبند...

یادمه گفتی چشام قربون چشم تو بشه...

یادمه گفتم بمیرمو چشات خاموش نشه...

 

روی اون نیمکت کهنه،کنج اون پارک قدیم...

عهد کردیم که دیگه دل به دل کسی ندیم...

توی شهر تو همیشه دلمو جا میزارم...

وقتی اسمت رو میارم به خدا کم میارم...

 

تو میگفتی آقایی صدات برام یه بازی نیست...

من میگفتم به خدا دلم به دوری راضی نیست...

اولین بار که یواشی لباتو دید میزدم...

گفتی بم ...تو درس حوصله ردم...

 

هنوزم شیرینه لبهام...

هنوزم گرمه نفسهام....

هنوزم خماره چشمام...

گرچه بی تو خیلی تنهام...

 

باز دلم میخواد دوباره...

برف رو گونه هام بباره...

تو بیای با مهربونی...

تنمو خوب بپوشونی...

 

میدونم خیلی حقیرم...

پیش اون چشمون گیرا...

میدونم همه میمیرن...

واسه اون نگاه زیبا...

 

ولی خوب،اینم میدونم...

گل یاس نازنینم...

میتونم به پای عشقت...

تا قیامتم بشینم...

 

نزاری کسی بدونه...

که چقدر عاشقت هستم...

خودتم خوب میدونی من...

تا حالا چقدر شکستم...

 

دله تو مثل یه دریا ...

دل من ماهی بی تاب...

خونه من ته دریاست...

با یه عشق ناب و کمیاب...

 

دوست دارم هنوز بخونم...

شعر من پایون نداره...

دله من هر وقت نباشی...

مث بارون بهاره...................

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 0:9 قبل از ظهر |

هرچی نفرت توی دنیاست،توی این قلب منه

دیگه اون حرفای تو،حالمو به هم میزنه

از دوتا چشمای تو فقط شرارت میباره

دیگه اون قهر و اداهات تو دلم جا نداره

دیگه از همه بریدم،دلم از سنگ شده

همیشه دروغ میگفتی که دلت تنگ شده

توی هفت تا آسمون یه تک ستاره نداری

شنیدم بازم داری اشک دروغی میباری

ولی این دفعه بدون،من دیگه خامت نمیشم

هرچیم داد بزنی من دیگه رامت نمیشم

دلم از هر چی پلیدی مث توست عاصی شده

عشق واسه امثال تو این روزا یه بازی شده

برو گمشو که دیگه چشم ندارم ببینمت

حالا دارم یواشی، از تو دلم میکنمت...

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 11:40 بعد از ظهر |

بخواب آروم ... گل پونه

دلم سجاده خونه

بخواب آروم ... گل مریم

دارم جون میکنم کمکم

 

بگیر آروم ... دله خسته

دله در سینه بشکسته

بگیر آروم ... توی سینه

که رسم عاشقی اینه

 

لالا..لالا شدم داغون

شدم گریون ، شدم ویرون

لالا..لالا سیه گیسو

نداره زخم من دارو

 

نکن هق هق ... پریزاده

منم در به دره جاده

نکن هق هق ... که تقدیره

دلم از عاشقی سیره

 

چرا شیون...چرا زاری...

ستاره هارو میشماری

چرا تهمت...چرا دشنام

چرا کردی منو بد نام

 

بیا آروم...بشین پیشم

که من زخم خورده خویشم

بیا آروم...که مهتابه

دلم از غصه بیتابه

 

بزار سر روی این شونه

که شونه دردو میدونه

بزار سر روی این سینه

که درده سینه سنگینه

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت 11:7 بعد از ظهر |

سلام عزیزان:

امیدوارم روز و روزگار خوبی داشته باشین. امروز پست جدیدمو که در حقیقت جدیدترین شعرمه رو میزارم . ولی قبلش میخوام یه موردی روبرای هزار و یکمین بار به یه عده تذکر بدم .

اشعار و متونی رو که در این بلاگ میخونین ، از کارهای خودم هست اما... دوستان عزیزم قرار نیست اگه کسی توی شعرش بگه دارم آتیش میگیرم یعنی تورو خدا زنگ بزنین آتش نشانی . من هر وقت که بخوام میتونم شعر بنویسم . راجع به هر موضوع و هر احساسی.

حرف من با بعضی از خوانندگان عزیز این وبلاگ اینه :

قلم من به طرف شخصی خاص نشانه گیری نشده.

بعد از پست قبلی من ، خیلی از دوستان مدام واسه من میل میفرستند و آف میزارن و مدام سعی در همدردی و دلداری دادن دارن .

دوستان عزیز ، از این بابت که به فکر من هستید و منو هرگز فراموش نمیکنین ممنونم اما واقعا این موضوع داره واسم دردآور میشه که هر روز بخوام این موضوع ساده رو واسه بهترین دوستانم مکررا توضیح بدم و بگم:

دوست عزیز، شخص خاصی در زندگی من نیست و اصولا علاقه ای به حضور یک شخص ثانی در زندگیم ندارم.

همیشه گفتم ، حالا هم میگم . تنها حسی که میتونه قابل اعتماد باشه، حس تنهاییه .به قول محسن چاوشی مکه میگه :

تنها نبودم حتی یک دقیقه *** با تنهایی که بهترین رفیقه

 من با داشتن والدینی مهربون و خواهر مثل پریسا،هرگز نیاز به شخص خاصی پیدا نمیکنم. اگرم روزی دلم بگیره ... بدونین دوستانی مثل مهدی، علیرضا،میترا،الهه،سوفیا و... هرگز نمیزارن دلمو جلوی یه نا آشنا باز کنم .شما گنجینه ای از این پر بها تر سراغ دارین ؟؟؟؟

*********************************************************************

وای نمیدونم که چرا،دلم برات تنگ نمیشه

انگاری مردی تو دلم،دل آخه از سنگ نمیشه

 

انگار که هرگز نبودی،اسم تو یادم نمیاد

هرچی میگفتم این کیه،کسی جوابم نمیداد

 

راستی بگو کجا بودی،وقتی دلم رو دزدیدن

سرگرم بازیهات بودی،وقتی بهم میخندیدن

 

تقصیر من نبود دلم،راضی به این بازی نشد

غزیبه اومد و دلش،به مرگ من راضی نشد

 

غریبه تو بهش بگو،تو شاهد دل منی

شما خودت گفتی به من،باید ازش دل بکنی

 

حالا یه چیزی رو بدون،بازی رو باختی نازنین

اونی که عاشقش بودی،من نبودم خودت ببین

 

برگرد کنار اون کسی،که عمریه دوسش داری

منو میخوای چی کار آخه؟،نیازی به من نداری

 

غریبه چشماتو فدا،گریه نکن باور من

دلم اگه میمیره تو،زاری نکن یاور من

 

خوش دلم به بودنت....کاشکی که تنهام نزاری

خدا تورو داد تا بیای....مرهم رو دردام بزاری

(((مهرداد)))

باقی بقایتان

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 7:47 بعد از ظهر |

سلام

یه پارچه مشکی روی یه دیوار قدیمی . یه نوشته خوانا . یه کسی با کمال ضرافت و دقت نوشته :

با نهایت تاثر و تاسف درگذشت آقای .... را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان میرسانیم.

نارحت نشو اما... این آخر قصست . بعضی وقتا آدم یادش میره یه روزی میمیره . دلم میخواست جای اون ۳ تا نقطه اسم من بود . شاید فکر کنی دیوونه شدم یا دارم مضخرف میگم اما نه . من فقط این نامه رو روی بقیه نامه های نخونده میزارم تا شاید ببینیش و یادت بیاد یه روزی نوبت تو هم میشه .دلم فقط میخواد واست دعا کنم.

 همیشه یه جورایی از من بدت میومد . میتونم حس بچه گانه تورو درک کنم اما حس تنفرت رو نه .....

راستی یه سوال ... هنوزم نتونستی با خودت کنار بیای؟؟؟ فهمیدن این سوال که در حال حاضر کیو دوست داری بزرگترین دغدغه همیشگی تو بود. البته تا اونجا که من یادمه . شاید بهتر میبود کمی دور خودت رو خلوت تر از او چیزی که بود میکردی.

شاید بازی  بچه گانه تو  واسه هر کسی دوست داشتنی باشه اما واسه من یکی همیشه زجر آور بوده. تو عاشق یه عشق کهنه بودی و همیشه اونو در همه چیز جستجو میکردی حتی در من !!! اما من واسه یه هوای تازه میجنگیدم . این همیشه واسه هر دوی ما دردناک بود. و از اون بدتر ... دروغ بود .

یادم میاد دفعه اولی که بهم دروغ گفتی اولین چیزیو که احساس کردم یه مزه شور. روی زبونم بود . از ناراحتی و خشم لبم رو گاز گرفته بودم  و تو سرمست از اولین پیروزیت بودی اما واقعا تو برنده بودی ؟؟؟این ان چیزی بود که میخواستی ؟؟ من داشتم تاوان گناه کیو پس میدادم ؟ کسیو که حتی نمیشناختمش؟؟ کسی که تو حتی هنوز هم اسمشو تو دلت فریاد میکنی....فقط...نگو نه....

من نمیتونم مثل تو باشم . نمیتونم ببخشمت چون دلم نمیاد بگم میبخشمت . چون نمیتونم اونقدر کوچیکت کنم که لایق بخشش بشی .نمیتونم گناه تورو لمس کنم. واسه من شکست تو آغاز یک پیروزی نیست...

 من هنوزم پر از عشقم . هنوزم دلم بهونه تورو میگیره اما...خسته شدم . دیگه واسه بازی تو اونقدر جوون نیستم که بتونم نقش شاهزاده قصه هات رو بازی کنم. از اون مهم تر غرورم میگه : جایی بشکن ... که آسمونش واسه تو بباره .

دلم نمیخواست تنهات بزارم اما اینو میدونم تو واسه بازیگر نقش اولت گزینه های بهتر از من سراغ داری. میرم تا دیگه بهم دروغ نگی . میرم چون دلم نمیخواد ببخشمت . میرم چون حالا کسی دیگه به من نیاز داره. کسی که ازم نمیخواد به حرفاش گوش بدمو واسه شندین راز دلش بهش التماس کنم.کسی که آروم بهم میگه...بخواب...بخواب...حالا دیگه وقت آرامشه....

(((مهرداد)))

باقی بقایتان

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |
سلام یه همه دوستای گل خودم :

پست قبلی منو اگه خونده باشین لابد با خبر شدین که اینجا قراره تغییر کنه اما....

خیلی از دوستای خوب من . که واسه من خیلی اهمیت و ارزش دارن از این تصمیم من ناراحت شدن و به من اعتراض کردن . منم به خاطر همین موضوع یه تصمیم مهم گرفتم . این وبلاگ رو به همون شکلی که داشت ادامه میدم و یک بلاگ دیگه برای سایر  کارهام راه اندازی میکنم . به زودی آدرس اون بلاگ رو اینجا میزارم . تا اون موقع .. یا علی .

=============================================================

کسی آمد

کسی حرف دلم را خوب فهمیدبه روی غصه هایم او خندید

کسی آمد که قلبم مال او شددگر جان باخت رنگ ضعف و تردید

کسی که شهر او دور است. افسوسنگاهم در نگاهش گشت مبحوس

کسی من را به یاد سجده انداختکه در یک آیینه هستیم مبحوس

کسی که کیش او از من جدا استهمیشه در زلالی او رها است

کسی که در هجوم دردهایمهمیشه اسم زیبایش شفا است

کسی که نام او شد آسمانیتو آئین منو در من چو جانی

کسی که در دلم همواره او هستچو خورشیدی میان کهکشانی

کسی که با صدایش زنده گشتمبه شوق دیدنش تا صبح مستم

کسی که با حضور پر فروغشتمام آئینه هارا شکستم

کسی آمد . الهی که بماندسرود یک صدایی را بخواند

غریبه آخرین مفهوم عشقیالهی تا ابد نورت بتابد

 

خوب اینم آخرین شعر من بود . نظر فراموش نشه ... یا علی

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 4:22 بعد از ظهر |
سلام . اما این سلام یه خداحافظی محسوب میشه.

آره دوستان . من دارم میرم. دارم پوست میکنم . دیروز چیزیو دیدم که باعث شد . بعد از مدت ها بغض کنم . من تصویر تکیده خودم رو دیدم . که داشتم از پشت یه دیوار خرابه واسه یه حوض کوچولو دست تکون میدادم . از شما میخوام به روی این لینک کلیک کنید تا بفهمین منظور من چیه :

http://sharghnewspaper.com/840728/html/spc11.htm

این مطلب از آرشیو روزنامه شرق دانلود شده. اون وبلاگی که به عنوان دومین وبلاگ پر بیننده معرفی شده . همین وبلاگیه که شما الان دارین میخونینش کافیه روی اسم بی پروا در اون صفحه کلیک کنید. این بلاگ یه روز به عنوان دومین بود . میدونین این یعنی چی ؟؟

یعنی همه اون چیزی که من بهش افتخار میکردم .

من بر میگردم . اما نه اینجوری که حالا هستم . تقصیر هیچ کی نیست که اینجا تبدیل شده به چیزی که من همیشه ازش فرار میکردم . به تمامی کسانی هم که این مدت با خراب کاری هاشون دل منو آزردن تبریک میگم . چون موفق شدن خیلی چیزارو در دل من بکشن . شما ها احساسی رو به من هدیه دادین که هیچ تجربه ای نمیتونست اونو به من منتقل کنه.

من واسه تبدیل شدن به مهرداد قبلی نیاز به کمک همه دوستای خوبم دارم.کسانی مثل خانوم میترا که منو هرگز فراموش نکردن . دوستانی مثل الهه و مهدی . منیژه عزیز و خیلی های دیگه که همیشه منو کمک کردن.دیگه خبری از شعرو شاعری نیست . اگرم باشه . محدود و به جای خودش خواهد بود.این وبلاگ به هرجا که فکرشو بکنبن سرک خواهد کشید .  اینجا دوباره میشه همون بلاگ پر بیننده قدیم . اینو قول میدم . این بار من دیگه دوم نمیشم .  من اولین خواهم بود .

به امید اون روز ...

((((مهرداد  قدیم))))

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 4:58 بعد از ظهر |

 

بدون حرف اضافه . این جدیدترین شعرمه . حوصله ندارم شاید کمتر دیگه بیام.

حسرت

بیا ببین عزیزم

قسم به چشم خیسم

حتی حالا که نیستی

باز از تو مینویسم

 

رفتی ولی هنوزم

به پای تو نشستم

اون دلی که میخواستی

جلو چشات شکستم

 

ای کاش فقط میگفتی

چرا پیشم نموندی

چرا گل قشنگم

دل منو شکوندی

 

نمیتونم ببینم

غریبه با تو باشه

نفرین این دل سرد

تا عاقبت باهاشه

 

آرومه جونه خستم

بانوی مهربونم

خورشید بی پناهم

من سردیه خزونم

 

هر جا که هستی حالا

شبت پر از ستاره

الهی دل بمیره

اگه چشات بباره

 

(((مهرداد)))

باقی بقایتان

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 1:21 قبل از ظهر |
سلام

امروز حس هیچ حرفی رو ندارم . میخوام بدون هیچ حرفی برم سر اصل مطلب :

۲ تا از شعرای جدیدمو امروز میزارم . یکیشون واسه من یه دنیا خاطره داره . اونم اینه :

شیرین زیبا

کی باورش میشد بازم ببینم

گل زیبای یاس نازنینم

کی باورش میشد شیرین زیبا

تا صبح رویای چشماتو ببینم

فقط بگو به من با من میمونی

بگو شعرامو امشبم میخونی

پریشونم ، ببین ماه قشنگم

بهم بگو هنوزم تومیتونی

بیا برگرد به این خونه زیبا

بیا برگرد عروس شهر دریا

تو موهاتو به دست باد بسپار

که از لختی زده طعنه به ابرا

نمیترسم از اون شبگرد تازه

میدونم اون فقط واست یه رازه

عزیزم از وجود توست که امروز

همه قلب من از جنس نیازه

 

این شعرو خیلی دوست دارم . قصدم نداشتم بزارمش اما این شعر منو یاده یکی از دوستام میندازه . اینم شعر دوم :

دلخوشی

تو همیشه با منی ، مث بارون توی خواب

مث اون کویر خشک ، یا همون تشنه سراب

ولی بار دلم میگه ، این زمین کویری نیست

عشق تو مبهم و گنگ ، یه سواله بی جواب

 

*

*

*

تو همیشه با منی ، مث شبنم روی گل

گل مریم سپید ، به دلم کشیده پل

ولی باز دلم میگه ، باغچه مال آدماست

میمیره تو باغچه ها ، صبر و تحمل

*

*

*

تو همیشه با منی ، مث ابرای سپید

ابرک سپید من ، از توی دستام پرید

ولی باز دلم میگه ، یه روزم خورشید میاد

ابر بارونیه من ، رنگ بارونو ندید

*

*

*

تو همیشه با منی ، مث بغض و تنهائی

تو گلوم خونه داری ، ناله بی صدایی

ولی باز دلم میگه ، یه شبی داد میزنم

تورو فریاد میزنم ، بگو رهایی

*

*

*

تو همیشه با منی ، مث خاک و آدما

خاک کهنه دلم ، سرده دستای شما

ولی باز دلم میگه ، کوه یخ شکستنیست

یه روزی شاید بشه ، من بشه ما

*

*

*

تو همیشه با منی ، مث رود و قایقا

رود بی حاصل من ، ناجی شقایقا

ولی باز دلم میگه ، رود به دریا میرسه

قایقم یه روزمیشه ، قبله گاه عاشقا

*

*

*

تو همیشه با منی ، مث ماه و آسمون

توی کهکشون ، چشام، کرده اسمت رو نشون

ولی باز دلم میگه ، فاصله باید بره

عشق رویائی من ، تا ته قصه بمون

*

*

*

توهمیشه با منی ، مث گوشت و خون من

زده نفرین نبودت ، آتشی به جون من

ولی باز دلم میگه ، باید از نو تازه شم

تو یه روز بازم میای ، میشی آسمون من

*

*

*

تو همیشه با منی ، تو همیشه با منی

بانوی گلای یاس ، چرا دل نمیکنی

ایندفعه دلم میگه ، همه دنیام مال تو

تنها دلخوشیم اینه ، تو هنوز مال منی

اینم دومین شعر  جدیدم بود

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 11:33 بعد از ظهر |

نامه شماره 2

سلام . میدونم شاید اصلا این نامه رو باز نکنی . شاید اصلا نخونیش .میدونم شاید اینبارم صدای من حتی به شیشه اتاق تو هم نرسه اما تو که میدونی . من خیلی وقته دلم به نبودت عادت کرده . تو همیشه بودی اما.. نبودی .دلم میخواد یه ترانه قدیمی گوش بدم . دنبال رهایی از این رخوت دلم میخواد به یه صدای قدیمی پناه ببرم ، از میون خواننده های قدیمی گوگوش رو انتخاب میکنم . تو که میدونی ... من صدای گوگوش رو خیلی دوست دارم . صداش سکوت اتاقم رو میشکنه وقتی که میگه :

همیشه اسم تو بوده

اول و آخره حرفام

بس که اسم تورو خوندم

بوی تو داره نفسهام

فدای سرت ! این نامه رو هم مثل بقیه نخون ، مثل اون دفتر پیر و کهنه که همیشه گوشه اتاقت افتاده و تو حتی وقت نکردی بخونیش .میدونی عزیز ،یه گوشش نوشته بودم :همه قول و قرارت یادت رفت؟

خودمونیما ولی ای کاش... منم میدیدی ! کاش دیگه نمیگفتی نه ! کاش دیگه نمیگفتی نمیتونم. کاش باور میکردی که بزرگترین آرزوی من فقط و فقط نگاه کردن تو چشماته. سوختن زیره بار نگاته . خدای من. میدونم باز داری میگی خیلی بچه ای اما...یه روزی عاشق دیوونگیا و بچه بازیام بودی ...راستی چی تغییر کرده ؟؟ من یا.. :

ما به هم محتاجیم

مثل دیوونه به خواب

مثل گندم به زمین

مثل شوره زار به آب

این ترانه واسه من خیلی خاطره داره یاده روزهائی می افتم که با هر یاد تو پشت هر دیوار و پنهون از نظر هر پنجره ای یواشی خنده های عاشقونه سر میدادم.  اما.. شبها...این تنها قسمتی از نامه منه که دلم  نمیخواد بخونیش.شبا به یاده تو تو صبح هزارون بار میمیرم و به شوق داشتنت جون میگیرم . یه جای این شعر واسه من یه تردبد بزرگ داره،اونم اینه : من به نو محتاجم ! خیلی وقته که دیگه میون ما ،من مرده !

تو بزرگترین سوالی

که تا امروز بی جوابه

نه تو بیداری نه تو خواب

نه تو قصه و کتابه

چرا اینجوریه ؟ چرا هروقت میخوام تونیستی ؟ چرا فکر میکنی من خوبم ؟  وقتی که تمام دلم فریاد میکشه تو خوبه منی . یه روزی دیوونه این بودم که بهم بگی دوستم داری داری ولی حالا میبینم از این جمله میترسم. کمکم کن . چرا همیشه باید با این نامه ها صدات کنم؟چرا خودتو قایم میکنی...

چشام مانیتور رو درست نمیبینه ، گمونم باز شهر چشام بارونیه...سرت سلامت سوگلی...تو خودت خوب میدونی...این کاره هر شب منه...

راستی یه خواهش . میشه این ناممو باد نبره ؟!!

این دفعه هم خودتو پنهون کن ... قایم شو ...شهر تو از من خیلی دوره...سوگلی...دورترش نکن .

امضا : کی بورد

(((مهرداد)))

باقی بقایتان

===========================

یه خورده توجه :

دوستان گلم این دومین قسمت از سری قطعه هایی بود که من به عنوان نامه های بی پاسخ مینویسم . امیدوارم خوشتون اومده باشه در ضمن تولد حدیث عزبزم رو بهش تولد میگم . حدیث رو که حتما یادتونه  عضو چهارم اون سازمان مخوف البته خدائیش توی اون چهارتا وروجک از همشون آروم تره.

راستی پست بعدی مربوط به جواب دادن به نظرات شما دوستای خوبمه. حتما بخونین .فکر میکنم جالب باشه

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 11:23 بعد از ظهر |
سلام

سه تا از شعرای جدیدمو امروز میخوام پست کنم که  امیدوارم خوشتون بیاد در ضمن باید از مونا و آجی منیژه و سیروان عزیزم بابت نظرات جالبشون تشکر کنم .

         =======================================================

((حکایت))

نگام کن تا بگم دلشوره هامو

صدام کن تا بگم درد دلامو

تو دستامو بگیر بانوی آبی

بزار تا بشکنم قفل صدامو

********

عزیزه شعره ماه و ابر و خورشید

ندیدم در وجودت ترس و تردید

تو اونی که میون شب وحشت 

دلم با بودنت تا صبح خندید

********

حکایت کرد چشمونت از احساس

همون چشما که آسایشه دریاس

ببین هر شب میریزم جای پاهات

 هزارون میخک و یک عالمه یاس

//////////////////////////

((اشتباه))

وقتی دلم رو بردی

هزارتا غصه خوردی

دلی که پاره بودو

دوباره پس اوردی

********

قیمت نداره قلبم

حاشا نداره دردم

ایوبه این زمونم

پایان نداره صبرم

********

تو از نگام چه دوری

محجوبی و صبوری

تو آسمونه قلبم

شکله یه قطره نوری 

**********

ما ماله هم نمیشیم

مجنون ودلپریشیم

جدا از این حوادث

سرگرمه کاره خویشیم

**********

یکی به رنگه خشته

یکی باله فرشته

این سرنوشتو ساقی

رو  پیشونیم نوشته

//////////////////

((شب بخیر))

شب بخیر دختره پائیز

ساده.از عاطفه لبریز

شب بخیر  ماهیه بی تاب

دختره نیلیه  مهتاب

***********

خوابتم خیلی قشنگه

تمومه حرفات یه رنگه

الهی دلش بمیره

اونی که با تو میجنگه

*************

یه قلم پیر و کهنه

لای پنجه هات نشسته

این قلم اسم منو تو

دفتره شما نوشته

*************

چه عجیبه بوی موهات

چه غریبه سازه حرفات

اجازه ندادن هیچوقت...

دست بزارم توی دستات

************

فقط دستای شما بود

که دلم رو زیرو رو کرد

یادته چطور نگاهت

منو با من روبرو کرد ؟

***********

آره.من پر از گناهم

گله یاسه آسمونی

من فقط آرزو دارم

که تو پیشه من بمونی

***********

لالا لالا گله مهتاب

یارو غمخواره قدیمی

لالا لالا گله لاله

عشقه دیرینه قدیمی

 

منتظره نظرات و  انتقاداتتون هستم

(((مهرداد)))

باقی بقایتان

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 9:17 بعد از ظهر |

یا حق

درود بر تمامی خوانندگان این ناکجا آباد

اینجانب مهرداد خادم تمامی  شما رفقا هستم.حالا لابد میپرسین چرا این بابا این تیریپی حرف میزنه؟؟

عرض میکنم خدمتتون . امروز برای بنده اتفاق جالبی افتاد که بد ندیدم در راستای اهداف بلند مدت و عهد نامه مهر و موم شده عریضی که این حقیر با خواهر کوچکترم به امضا رسانیدم. آنرا برای  شما تعریف کنم . چون من به پریسا قول داده ام دست از نگارش این شعرهای غمگین بردارمو لااقل اگه میخوام شعر بنویسم . به نوشتن افکارم در قالب های دیگر هم ادامه بدهم و به قول معروف فقط در یک راستا قلم نزنم.

باشد تا افتخار داشتن خواهری خشن تر از مرحومه لین چان نصیب شما گردد تا اندکی از حال ملول مرا درک کنید .این شیر دختر از هم اکنون که فقط ۱۵ سال دارد چنان نطق این ادیب را گرفته که شب ها از شدت عجز و ناتوانی روی به درگاه اهدیت آورده و تا سپیده صبح طلب مرگ میکنم .باشد تا قبول حق گردد.رابطه دیپلماسی قوی و مستحکم  این دلاور با پدر عزیز خانواده و به تعقیب آن اخذ امتیازات فراوان از این دکتر محزون در منطقه . از دیگر مشکلات این شیخ مجنون میباشد.

 علی ای حال . بد نیست یاداوری کنم با توجه به ورود دختر دائی بنده (میترا) به جرگه خوانندگان این وبلاگ .به طور اتوماتیک یک سری فیلتر که برادران رزمنده و جان بر کف ما در واحد فیلترینگ اینترنت (که البته راویان خبر گاهی آنرا اونترنت نیز گویند) نیز با دیدن ساختار این فیلتر ها انگشت تحیر به پاچه و حلقوم خود فرو بردند و وا حیرتاااا  گویان سر به وادی جنون نهادند .توسط بنده به این وبلاگ اضافه خواهد گردید .  تبارکالله بر این توان استراتژیک و نظامی و اطلاعاتی مدیر این وبلاگ (((حفظ الله)))

و حالا اصل ماجرا :

دوش که پس از پایان کار از اداره توسط رئیس محترم اداره (که سلام خدا بر او و بر برگه های مرخصی و پاداش باد)رخصت مرخص شدن گرفتم .  خسته و رنجور از کار روزانه رهسپار خانه و آشیانه گشتم و پس از کلنجار فراوان با کلید عاریه ای که توسط پدر عزیز و شیرین تر از جانم به اینجانب ارائه شده بود چشمم به جمال اهل منزل منور گردید . و مادر اینجانب خطاب به بنده فرمودند :

دکتر چه نشسته ای ؟ دائی گرام تو همینک با اهل و عیال منت بر دو دیده تو خواهند نهاد و با اسکورت نظامی ویژه قدم رنجه کرده و این کلبه محزون را به نور وجود خود مزین میکنند . این حقیر نیز از فرط شادی چنان مشعوف شدم که رنج خرید برای شام شب و ... را به طور کل فراموش کرد.

یاداوری رنج ها و دردهایی که در راه این خرید بر من عارض گردید را نه در شما توان شنیدنش میبینم و نه در خود نای گفتنش را ....

صدای زنگ در و به انضمام آن نوای روح بخش گوشی همراه دائی گرامی ما نوید شبی دلنشین را به گوش هر زاهده اهل دلی میرساند. دائی جان روی تک تک مارا بوسید. اما... از آنجا که این حقیر دستی در عالم غیب دارم . از نحوه احوال پرسی آن ادیب شستم خبردار شد که بعلهههههههههه....زهی دل ... چشم به راه حاثه ای عضیم باید بود ...

پس از تناول شام بود که دائیه ما به بهانه هواخوری از جای برخواسته و بانگ بر افراشت که : دکتر جان...ای نور دو دیده...ای افتخار فامیل... ای مه رو ... ای عزیزه دل...ای....سرو صنوبر...ای.... و مارا چنان شرم زده کرد که تا بناگوش چهره ما به رنگه سیب سرخ اصفهان  تغییر رنگ داد .

لاجرم همچون رستم زال از جای پریده و ازم رسیدن به جرگه آن بزرگوار کردم و شتابان به دم درب منزل رسیدم ....

به تمامی مقدسات سوگند. در تمامی عمر آنچنان صحنه ای ندیدم و نخواهم دید ... چهره دائی ما چنان برافروخته و مهیب شده بود که نزدیک بود این ضعیف دل .قالب تهی کرده و در دم جان به جان آفرین تسلیم کنم . اما با همت حضرت حق و عنایت به دعای مادر و تکیه بر تمامی انبیا کمر راست کرده و با صدایی لرزان پرسیدم ... ایه الکریم ... شمارا چه شده است... چه گناهی از این جان نثار سر زده که خاطر شما را اینچنین آزرده...؟

دایی: خاموش .... ای ملعون ...ای مفسد... ای جانشین شیطان...لعنت بر تو و هر آنکه راه تورا پیمود...

دکتر:شمارا به خدا بگوئید مرا  به کدام گناه چنین پست مینامید ؟؟؟

دائی: ای جوان خیره سر ... شندیده ام بانگه شاعری سرداده ای و مبلغ عشق و احساس شده ای و بنگاه عاطفه راه انداخته ای. ای سبک سر تو دانی که وبلاگ چیست ؟؟؟ در این راستا چه در چنته داری ؟؟ تمامی اشعار تو را دیده و خوانده ام .آخر چرا با آبروی ما بازی میکنی ... به جای تحصیل علم . رهه شعر و شاعری پیش گرفته ای... ؟

آری دوستان ... اینجا بود که فهمیدم جریان از چه قرار است ... به زانو بر روی زمین افتادم و روی به درگاه پروردگار گفتم بار الاها ... سالها تورا عبادت کرده و بنده مخلصی بودم و فقط از تو یک خواهش داشتم و آن مخفی ماندن محل آن وبلاگ کذائی از دیدگان اهل محل و آشنا و فامیل بود...این چه بلائی بود که بر ما عارض کردی ؟؟؟ ولی وا حسرتا ... که دیگر پشیمانی سودی نداشته و آب رفته به جوی باز نخواهد گشت...

آخر من از کجا باید میدانستم که ناله های دل من به گوش ایشان و سایر اهل فامیل میرسد ؟؟ و از آن مهمتر کجای این کار ایراد داشته و زبانم لال گزندی بر کسی وارد میکند ؟ ....

هیکل نحیف و رنجور خود را کشان کشان به کنج عزلت خود در خانه رسانیدم و تا سحر اشک حسرت ریختم و باعث و بانی آن بلای جانکاه را لعن و نفرین کردم . و اینگونه است که حال نه توان دل کندن از این مکان مقدس را دارم و نه از ترس آن بزرگواران جرات شعر سرودن ....

حال سخن من با شما ادیبان این است ... چاره ای برای من بیندیشید ... چه باید کرد؟ حال و روز من همانند آن چاقوئیست که قرار بود سر اسماعیل را ببرد که پس از ناتوانی در این امر ابراهیم بدو گفت چرا نمیبری و او جواب داد :

{{{ابراهیم خلیل میگوید ببر و پروردگار جلیل میگوید نبر!!!}}}

(((مهرداد)))

باقی بقایان

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 11:31 قبل از ظهر |
بله شاید تعجب کنین اما... این یه پست متفاوت خواهد بود .

اولا که من 10 روز نبودم و اینو همه میدونین بعدشم که اومدم چنان سرما خوردم که نفسم بالا نمیومدو یا بیمارستان پیشه یه دکتر جون دیگه بودم  یا تو تختم واسه طول عمره شما رفقا دعا میکردم.

روزی که من پام به اهواز رسید که البته ایشالله قربونش برم  از سیستم رایانه یکی از دوستان استفاده کردم و آی دی و میل و وب لاگ رو چک کردم .

از اونجایی که من همواره با شیطان بزرگ ، آمریکای ملعون در ستیز بودم . به نظر میرسه طبق معمول عمو تام یه توطعه بزرگ واسه منه ساده دل چیده بوده . چرا که با توجه به گزارشات واصله آی دی های من از اون روز روشن مونده  و حالا من بعد از چند روز که اومدم . سیلی از میل ها و آف لاین های عشقولانه(که آدم روش نمیشه توی جمع بخوندشون)  منو متعجب کرده . و جالب اینجاست فقط دو نفر فهمیدن که ماجرا چیه .

و حالا بحث جدی میشود .

۱.اون اراضل و اوباشی که ادعا کردن منو حک کردن باید یاد بگیرن طرز صحیح نوشتنش اینجوریه : هک

۲.اونایی که نوشته بودن من معرفت ندارم اگه داشتم لااقل میگفتم نمیخوام باهاشون چت کنم بدونن:

عزیز ، شما اگه منو میشناختی این حرف و نمیزدی پس: ادعای رفاقت با منو نکن .

۳.اون ۲ تا دوست گلم که به من اطلاع دادن که ماجرا چیه : مطمئنا شماها با اون آمریکای جهان خوار در ارتباط بودین که از همه چی خبر داشتین.

۴.یه بابایی هم که ماشالله خودشو مادر محبت و شهزاده عشق میدونه واسه من نوشته که یه میل واست فرستادم تا به قول خودم عمل کرده باشم و گله کرده که چرا تولدشو بهش تبریک نگفتم :

۱. اگه قرار باشه من تولد همه رفیقامو توی وبلاگم تبریک بگم که باید همه کارامو بی خیال شمو بشینم اینجا تبریک نامه بزنم .

۲. اگه مشکل شما با پست تبریک میتراست باید بگم میترا و اون سه نفر دیگه که اسمشونو توی پست قبلی اوردم واسه من یه دنیا ارزش دارن و مسلما روز ۱۹ شهریور و ۱۵ شهریور که روز تولدشونه رو حتما اینجا مینویسم . اما شما مسلما دوست خوبی واسه من بودین و هستین ولی نه در حدی که بخوام...

پس... جایگاه خودتونو بدونین

۳.و راجع به اینکه گفته بودین میله منو پاک کن:

همه میدونن من چقدر از دروغ بدم میاد . و این مسئله نیازی به یاداوری نداره و بارها به شما گفته بودم که یکی از ایرادات و عیب های شما همین تمایلتون به دروغ گفتنه ، دوست گلم من... هرگز نمیتونم ای میلتون رو پاک کنم چون شما هرگز ای میلی واسه من نفرستادین

۴.واسه توهین هایی هم که به شعر ها و شخصیت خوده من کردین باید بگم :

من روزی که این وبلاگ رو ساخت پیه تمامیه این مسائل رو به تنم مالیدم . از نظر من انتقاد برای یک وبلاگ،سازنده ترین چیزه اما... چون انتقاد شما مغرضانه و از روی احساسته بچه گانه شما بروز میکنه ،متاسفانه باید بگم.... مردوده

خب بله  اینم از پست امروز . چه گرد و خاکی کردم من به هر حال دمه شما همه گرم .خدارو خیلی شاکرم ،چون این موضوع باعث شد خیلی هارو بهتر بشناسم و البته ... یکی از بزرگترین تصمیمات زندگیمو بگیرم راستی رفقا یه خبر با حال : به میمنت و شادی یه بابایی داره میره خونه بخت میدونین که کیو میگم...

به امید روزی که خودش عین بچه آدم بیاد شیرینیش و بده و ما جمعیت شرخر رو به دردسر نندازه

(((مهرداد)))

باقی بقایتان

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 10:18 قبل از ظهر |
سلام به همه دوستان گلم

من برگشتم . البته تا چند روز نمیتونم به روز کنم چون هنوز حسش نیومده . البته خستگی هم یکی دیگه از دلایلشه . و اما امروز ....

تولد میترا خوشگله خودمونه . اگه یه دختر با مرام توی نت داشته باشیم . خدائیش همین

میتی خودمونه . من تولد این دوست گلم رو بهش تبریک میگم و امیدوارم هوار سال زنده باشه.البته نا گفته نمونه بعد از اون انیس نانازی خودمون. میتی دومین وروجک عالمه راستی هیچ میدونین بهترین دوستای من . یعنی میترا . انیس .حدیث و افسون . همه متولد ماه شهریور هستن /تیم ملی وروجک ها/. علیرضا و مهدی هم متولد مهر.  این نشون میده دمه کیا گرمه.

 

به هر حال کاریش نمیشه کرد . خدا به یکی میده به یکیم نمیده  بقیه ماه ها هم غصه نخورن

((خدا میدونه وقتی میترا و پریسا که دختر دائیم و خواهرم هستن و البته هر دو متولد آذر. این پست رو ببینن چه حالی میشن. من از الان اماده مبارزه با این دو موجود خشن هستم )))

باقی بقایتان

(((مهرداد)))

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 1:5 بعد از ظهر |

اومدی و با حضورت شب من . پر از ستارست

خنده های عاشقونه. همش از سر بهانست

 

یه کاری کردی که قلبم.شده دیوونه حرفات

آخه تنها تورو داره . قربون عطر نفسهات

 

انگاری که آسمونها.پر از شور ه و نوره

غصه از شرم حضورت.به خیالم خیلی دوره

 

تو به دریا...تو به ساحل..به همه دنیا نگاه کن

با نگاه آسمونیت.همه دردا رو دوا کن

 

ولی با منه مسافر...فقط و فقط جفا کن 

ببرم به شهر هق هق. منو با گریه رها کن

 

آخه همنشین گل . خاره بیابون نمیشه

تویه شهر عاشقا. زندونی مهمون نمیشه

 

من فقط مسافرم .خونه فقط مال شماست

رو سیاهم به خدا...راه من از شما جداست

 

سرنوشت من فقط مرگه میون بوته هاست

حالو روزمم مثه اشکای روی گونه هاست

 

 

یه دفعه یادمه گفتی که همیشه با منی

کاش میگفتی که یه روز آتیش به جونم میزنی

 

یه خورده توجه:

من از  پنج شنبه تهران هستم و نمی تونم به روز کنم . فکر کنم ۱۰ روز اونجا هستم. البته سعی میکنم نظراتو بخونم و به میل ها جواب بدم .

با تشکر

(((مهرداد)))

باقی بقایتان

 

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 1:25 بعد از ظهر |
كاش غرورم را نميشكستم...كاش

 كاش از تو ميگذشتم...كاش

 كاش با گفتن غمم با تو...

 كاش در خود نميشكستم...كاش

 

كاش اسمه تو در دلم ميمرد

 كاش وقتي كه گفتم بمان,تو ميرفتي

 حيف در شب تولد من

 با بوسه و ترانه برگشتي

 

گفتي كه چشم به راه من بودي

 گفتي كه عاشقم بودي

 حيف از آن همه دروغ و ريا

 قلبت نبرد ذره اي سودي

 

 افسوس...قلب من شكسته شده

 كاش هرگز تورا نميديدم

 گوش كن, اي كه شادي و مسرور

 تا قيامت اسير ترديدم

 

از تو من گذشته ام... اما

 هرگز ز ياد من نخواهي رفت

 اين من, همان عاشق پريشانم

دل بر صداي هر غريبه نخواهم بست

 

زيبا ترين ترانه ام صداي تو بود

 وقتي كه زيركانه مي گفتي

 دوستت دارم و با همين جمله

 حيف شد...خواب مرا تو آشفتي

 

(((مهرداد)))

یه خورده توجه :

به علت مشکلاتی که در بروز رسانی blogfa به وجود اومده بود ، این پست بصورت در هم نمایش داده میشد که پس از رفع مشکل ، به شکل درستش نشون داده میشه .

با تشکر

باقی بقایتان

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 11:3 قبل از ظهر |

غریبه کوچولو...

دلم برات چه تنگه...

قربونه اون دلی که....

فقط با من یه رنگه...

*********************

بانوی اطلسی ها...

قربون عطر گیسوت...

دنیارو دل نمیده...

حتی به یک تار موت

********************

وای که دلم بهونتون و داره....

تو چشمتون یه آسمون ستاره ....

گله منی . عمر منی . همیشه....

داد میزنم دوست دارم...دوباره...

*******************

وقتی میگم ... ماله منی دلم چه ذوقی داره...

به اسم نازتون قسم...دلم هواتو داره...

بگو به من...که جونمو بزارم...

به پای عشقتون برم...یه آسمون ببارم...

*********************

شما همه چیز منی .... این آخرین حرف منه

چشام پرستار شماست....تا وقتی که جون به تنه

تا وقتی که ... جون به تنه....دل از دلت نمیکنه 

راستی بگم....باز امشبم... بارون به شیشه میزنه....

(((مهرداد)))

بامداد پنجشنبه ۱۹/۵/۸۵

باقی بقایتان

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |