تبليغاتX
بی پروا چون چشم ناز تو
دخترم‌ را در پارتي‌ ديدم‌ كشتمش‌!

مي‌دويد، تند تند، سرش‌ پايين‌ بود مسير را مي‌بلعيد. نفس‌ زنان‌ به‌ خانه‌ رسيد. در را بست‌. سراغ‌ دو دخترش‌ را گرفت‌. خون‌ در چشمان‌ اين‌ پدر حلقه‌ زده‌ بود. سر از پا نمي‌شناخت‌. فقط‌ آنها را مي‌ جست‌. ننگ‌ دامن‌ آنها را فرا گرفته‌ بود. مادر ترسيده‌ بود و در گوشه‌ اتاق‌ مچاله‌ شده‌ بود. شدت‌ وحشت‌ قدرت‌ را از او ربوده‌ بود و خانه‌ پر از اضطراب‌ شده‌ بود. مادر جز ناله‌ و التماس‌ كاري‌ نمي‌كرد.
بالاخره‌ ساعت‌ 10 شب‌ دو دختر جوان‌ بي‌خبر از همه‌ جا وارد خانه‌ شدند. پدر خشمگين‌ به‌ سمت‌ آنها حمله‌ور شد. چاقو از رگ‌ دختر بزرگ‌ گذشته‌ و خون‌، خانه‌ را رنگي‌ ديگر بخشيده‌ بود. سكوت‌ خانه‌ جز با صداي‌ ناله‌ شكسته‌ نمي‌شد. همسايه‌ها خبردار شدند. اما چه‌ سود? پدر پشيمان‌ نبود. سرش‌ را بالا گرفت‌ و گفت‌ بالاخره‌ تمام‌ شد، ننگ‌ خانه‌ را شستم‌.
همسايه‌ها به‌ پليس‌ اطلاع‌ دادند. صداي‌ آژير ماشين‌ پليس‌ حكايت‌ از حادؤه‌يي‌ تلخ‌ مي‌داد. دختر بزرگ‌ خانواده‌ مرده‌ بود. اما دختر كوچك‌ مجروح‌ شده‌ بود. او را به‌ بيمارستان‌ رساندند و از مرگ‌ حتمي‌ نجاتش‌ دادند. اما سهم‌ دختر بزرگ‌ مرگ‌ بود. دستبند به‌ دستان‌ پدر زدند و او حال‌ بايد به‌ پليس‌ جواب‌ مي‌داد كه‌ به‌ چه‌ علت‌ دختر بزرگش‌ را كشته‌ و دختر كوچكش‌ را مجروح‌ كرده‌ است‌.
دختر بزرگم‌ 30 سال‌ داشت‌. چند ماه‌ پيش‌ از شوهرش‌ جدا شده‌ بود و به‌ خانه‌ من‌ آمده‌ بود. او آبروي‌ مرا برده‌ بود. شبها دير به‌ خانه‌ مي‌آمد. روزهاي‌ آخر دختر كوچكم‌ را هم‌ اغفال‌ كرده‌ بود. كارهاي‌ خلاف‌ انجام‌ مي‌دادند. به‌ او تذكر مي‌دادم‌ اما بي‌فايده‌ بود. تا اينكه‌ يك‌ روز يكي‌ از دوستانم‌ يك‌ سي‌دي‌ پارتي‌ فوتباليست‌ها را به‌ من‌ نشان‌ داد. در آن‌ ميهماني‌ دختر بزرگم‌ هم‌ شركت‌ داشت‌. با ديدن‌ اين‌ فيلم‌ عرق‌ سرد و خجالت‌ روي‌ پيشاني‌ام‌ نقش‌ بست‌. خون‌ جلوي‌ چشمانم‌ را گرفته‌ بود. به‌ خانه‌ آمدم‌ تا هر چه‌ زودتر اين‌ لكه‌ ننگ‌ را از بين‌ ببرم‌...
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 و ساعت 7:45 بعد از ظهر |

چنين گفت زرتشت (12 )

 

 

... و آنچه دیروز برای روزگار و دندانهای او نیز بسی سخت بود ، امروز جویده و لهیده از پوزه ی امروزیان آویزان است .

 

نزد آنان همه چیز حرف میزند و همه چیز آشکار شده است. و آنچه روزگاری راز نامیده می شد و سّر روانهای ژرف ، امروز از آن جارچیان گذر است و دیگر سبکسران .

 

... نیش خورده از مگسان زهر آگین و چون سنگی سفته از قطره های بسیار بدخواهی ، در میانشان نشستم و باز با خود می گفتم : « گناه خردی خردان ، به گردن ایشان نیست ! »

بویژه آنانی که خود را « نیکان » مینامند ، زهر آگینترین مگسان یافتم : آنان با بیگناهی تمام نیش میزنند ؛ آنان با بیگناهی تمام ، دروغ می گویند . آنان چگونه می توانستند با من دادگر باشند ؟

 

آن که در میان نیکان می زید ، رحم به او دروغ گفتن می آموزاند . رحم ، هوا را برای همه ی روانهای آزاد ، دمناک میکند ؛ زیرا حماقت نیکان را نهایت نیست .

 

                          --------------------------------------

 

شهوترانی : پشمینه پوشان خوار دارنده ی تن را همچون خار است و چوبه ی مرتدسوزی ؛ و اهل عقبی ، همه ، آنرا به نام « دنیا » نفرین کرده اند : زیرا او همه ی اموزگاران پریشانی را به سخره میگیرد و ریشخند می کند .

 

شهوترانی : فرومایگان را ، خردک شعله ای است که بر آن بریان میشوند ؛ بهر همه ی چوبهای کرم خورده و کهنه پاره های عفن ، تنور تافته ی پر دود و دم « شهوت پرستی » است .

 

شهوترانی : نزد آزاده دلان ، بیگناه است و آزاده ؛ باغ شادمانی زمین ، و جوشیدن سپاسهای تمامی آینده به اکنون .

 

شهوترانی : پژمردگان را زهری شیرین است ، و شیرارادگان را نیرو بخش بزرگ دل ، و باده ی باده هایی که با احترام نگه داشته میشود .

 

شهوترانی : بزرگ – شادکامیی که استعاره ای است از شادکامی برتر و برترین امید .

 

قدرتخواهی : آتشین –تازیانه ی سنگدلترین سنگدلان ؛ هولناک عذابی که برای ستمگرترین کس نگاه داشته شده است ؛ شرار تیره ای از خرمن آتش زنده .

 

قدرتخواهی : زمین لرزه ای که چیزهای پوسیده و پوک را میشکافد و از هم می درد . غرمبان و غران کیفردهی که مقبره های آراسته را در هم می شکند ؛ پرسشنمادی آذرخشوار در کنار پاسخهای کهنه .

   

قدرتخواهی : در برابر نگاهش ، انسان میخزد و خود را می دزدد و بندگی میکند و از خوک و مار پستتر میشود –تا آنکه سرانجام خوار شماری بزرگ از درونش فریاد بر آورد .

 

قدرتخواهی: آموزگار هولناک خوارشماری بزرگ ؛ آنکه رویاروی شهر ها و کشورها موعظه میکند : « مرگ بر تو ! » ، تا آنکه خود از درون آنان فریاد بر آید که : « مرگ بر من ! » .

 

قدرتخواهی : اگر بلند ، از پی قدرت ، میل فرو آمدن کند ، چه کس آنرا « بیمارگونگی » می نامد؟ به راستی ، در این میل و فرود ، چیزی از بیمارگونگی و بیماری نیست ! زیرا بلندیهای تنها ، نباید تا ابد تنها و خود – بس بمانند ؛ زیرا کوه باید به دره فرود آید و باد بلندیها به پستیها .

 

زرتشت روزی این نام ناپذیر را « فضیلت ایثارگر » نامید . و همانگاه – و براستی برای نخستین بار ، چنان افتاد که کلام او « خودخواهی » را خجسته شمرد ! خودخواهی سالم و تندرستی را که ازروان نیرومند سرچشمه می گیرد .

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 و ساعت 7:34 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group

 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 و ساعت 1:23 بعد از ظهر |
 
تفاوتهاي بين مردان و زنان (طنز)
 

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد،  يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اما اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشسته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند .

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد .

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش!!، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند .

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسد مي خرد .

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود .

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند .


تفاوتهاي ديگر...

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند --> آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند اما آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي، لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري!! و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد. واه واه

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد يا فواد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش ، مهرداد و فواد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000  تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |
 

استاد می گوید:

دوست عزیزم،باید چیزی را برایت بگویم،شاید ندانی.فکر کردم چطور از بار تلخ این خبر بکاهم.-چطور آب و رنگ بهتری به آن بدهم،وعده بهشت و وعده دیدار با حق را به آن بیفزایم توضیح های راز آمیز برایش بیابم-اما حاصلی نداشت.

نفس عمیق بکش،و خودت را آماده کن،باید بی پرده صحبت کنم،و به تو اطمینان می دهم  به آنچه می گویم،کاملا مطمئنم.این  یک پیشگویی خطاناپذیر است.هیچ تردیدی در مورد آن وجود ندارد.

پیشگویی چنین است:تو خواهی مرد.

شاید فردا،یا پنجاه سال دیگر،اما-دیر یا زود- خواهی مرد.حتی اگر دلت نخواهد.حتی اگر برنامه دیگری داشته باشی.

پس به آنچه امروز می خواهی انجام بدهی،بیندیش و به آنچه فردا می خواهی انجام بدهی و به آنچه در ادامه زندگی ات می خواهی بکنی.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 و ساعت 1:13 بعد از ظهر |
راهنمای انتخاب لباس برای چاقها و لاغرها
 
اگر یک روز کسی به شما گفت که دلش نمی خواهد اندام مناسبی داشته باشد، مطمئن باشید که یا دروغ میگوید یا مشکلات مهم تری دارد. در این دنیا آدمها سعی میکنند لباسهایی بپوشند که خوش اندام به نظر برسند اما در مقابل، آدمهای واقعا خوش اندامی هستند که به خاطر بد سلیقگی در انتخاب لباس، اندام آنها زشت و بیقواره به نظر میرسد.انتخاب درست لباس، میتواند نا زیبایی های اندامها را تا حد زیادی بپوشاند و به زیبائی های یک اندام مناسب جلوه بیشتری بدهد. خطای دید آدمها در این مورد اتفاق خوشایندی است که بهتر است از کنار آن راحت نگذرید و حداکثر استفاده را از آن ببرید.
 
توصیه هایی برای آقایان
مردان قد کوتاه:
شما نباید کفش های پاشنه دار یا چکمه های ساق بلند بپوشید، اینگونه کفش ها، هیچ کمکی به بلند تر به نظر آمدن شما نمی کند. در عوض میتوانید شلوارهای کوتاه و یا گشاد بپوشید. سعی کنید حتی الامکان از لباسهای آستن بلند و شلوارهای پارچه ای استفاده کنید چون اینگونه لباسها باعث میشوند دستها و پاهای شما حداقل تا 2/5 سانتی متر بلند تر به نظر برسند. در ضمن طرح پارچه لباسی که شما انتخاب میکنید بسیار مهم است. طرح های عمودی در پارچه مثل پارچه های راه راه کمک زیادی به بلند قد به نظر رسیدن شما، میکند. ژاکتهایی که در یک طرف خود دکمه دارند و شلوار پارچه ای یا جین که مدل راسته باشند، نیز برای شما مناسبند.
 
مردان قد بلند:
شما نباید از سر تا نوک پا، یکرنگ باشید و از پوشیدن جلیقه یا ژاکت های صاف و بدون مدل، یا ژاکتی که در جلو ، زیپ دارد، بپرهیزید. بر خلاف افراد کوتاه قد شما نباید از لباسهایی با طرح راه راه باریک، و بطور کل طرح های عمودی استفاده کنید. جلیقه های کوتاه که تا کمر شما میرسند هم باعث قد بلند تر شدن شما میشوند. شما باید سعی کنید که از جلیقه و ژاکت هایی که در دوطرف دکمه دارند و نیز از شلوارهای کمر کوتاه، بیشتر استفاده کنید. از شلوارهایی استفده کنید که رنگ تیره دارند و از پارچه نسبتا سفتی تهیه شده باشند. بهتر است جنس شلوار با جنس پیراهن یا ژاکت شما متفاوت باشد.
 
مردان درشت هیکل و چاق:
شما نباید از لباسهایی مثل جلیقه های بادگیر و یا در کل لباسهایی که یک لایه اضافه دارند استفاده کنید. در ضمن باید دقت کنید سایز دور گردن لباس رسمی که انتخاب میکنید دقیقا اندازه گردن و یا حداکثر یک سایز بزرگتر باشد. در هنگام خرید لباس، سعی کنید که بلوزهای بزرگ را با بافتهای درشت انتخاب کنید و از پوشیدن جلیقه های ایستاده بپرهیزید. پارچه لباسهایتان هم نباید خیلی سفت و محکم باشد. در مقابل لباسهای یقه هفت، با طرح های عمودی و لباسهای یقه باز و نیز جلیقه های سه یا چهار دکمه، برازنده شماست. بهتر است به جای بلوزهای بزرگ و گشاد، از بلوزهای کشباف با رنگ های تیره و شلوار آزاد و راحت، استفاده کنید.
 
مردان لاغر و باریک اندام:
شما نباید از لباسهای یقه هفت و در کل طرح های عمودی و راه راه باریک استفاده کنید. استفاده از پارچه های براق هم باعث میشود که شانه های شما نحیف تر از آنچه هست به نظر برسد. بر خلاف افراد چاق و درشت اندام، شما بهتر است از جلیقه های دو لایه و نیز ژاکت هایی با دکمه های دوطرفه استفاده کنید. شلوار به اصطلاح بگی ( گشاد و راسته ) که جیب هایی به صورت افقی بر روی پاچه های آن وجود دارد به همراه جلیقه های یقه ایستاده و بلوز های دکمه دار برای شما مناسب است، به شرط آنکه دکمه های بلوز خود را تا بالاترین آن ببندید.
آقایانی که شکم بزرگی دارند نباید از کتهای کمر باریک و یا هر پوششی که باعث برآمده شدن شکم میشود، استفاده کنند. این افراد نباید کمریند خود را روی شکمشان ببندند همانند افراد لاغر اندام، نباید لباسهایی با پارچه براق و رنگ روشن بپوشند. در مقابل باید سعی کنند که از لباسهای تیره رنگ با جنس کتان یا لنین و شلوارهایی که دقیقا روی کمر قرار میگیرند، استفاده کنند. توصیه میکنیم شلوار و جلیقه انها همرنگ باشد. در ضمن بهتر است از جلیقه هایی استفاده کنند که در یک طرف دکمه دارد.
 
مردان با پائین تنه بزرگ:
شما بهتر است از شلوارهایی که رنگ شیری، سفید و یا سنگشور دارند استفاده نکنید. شلوارهایی که پارچه براق دارند و تنگ هستند نیز همین وضعیت را دارند، در عوض شلوارهای تیره رنگ برای شما مناسب ترند. همین طور شلوارهای ساده یا بگی با پارچه های مات بیشتر به شما می آیند.
 
 
 
 
توصیه هایی برای خانم ها
 
خانمهای قد کوتاه:
اگر شما قد کوتاهی دارید، نباید از لباسهایی که طرح های افقی دارند استفاده کنید. همین طور، متفاوت بودن رنگ لباسهای شما با یکدیگر، و یا استفاده از شلوارهای بگی و جلیقه های دو لایه، متناسب اندام شما نیست. سعی نکنید شلواری به پا کنید که بیش از حد بلند است چون فقط باعث جلب توجه افراد به کوتاهی قد شما میشود. به طور کلی توصیه میکنیم از سایز بندی لباسهای دختران نوجوان استفاده کنید و یک ژاکت یک دکمه که تا بالای کمر شما میرسد انتخاب کنید. اگر از لباسهای همرنگ استفاده کنید که تا اندازه ای هم تنگ باشند، شما قد بلند تر به نظر میرسید. همین طور پوشیدن دامن و کمربند و کفشی که در یک درجه رنگ بندی قراردارند، قد شما را بلند تر جلوه خواهند داد.
 
خانم های قد بلند:
استفاده از لباسهای با طرح های عمودی و سر تا پا یک رنگ به همراه کیف دستی های کوچک و گوشواره های ریزف باعث درشت تر شدن شما میشوند. همچنین بهتر است از کفشهای پاشنه کوتاه استفاده کنید تا کفشهای کاملا تخت، و اگر کفش پاشنه کوتاه شما با یک دامن حاشیه دار همراه شود، اندام شما بسیار متناسب و زیبا خواهد شد. توصیه میکنیم شلوارهای راسته و یا سه ربع (که تا ساق پا میرسند) بپوشید و از حمل کردن کیف دستی های بسیار بزرگ و یا کیف های دوشی نترسید چون با سر و وضع شما کاملا هماهنگ است.
 
خانمهای با بالاتنه بزرگ:
خانمهایی که بالاتنه بزرگ و برجسته دارند، بهتر است لباسهایی با طرحهای شلوغ و رنگارنگ استفاده نکنند، همچنین کمربند های خیلی ظریف برای این خانم ها مناسب نخواهد بود. اگر شما بالاتنه برجسته ای دارید سعی کنید از پوشیدن بلوزهایی که نقوش پر زرق و برق و یا طرح های بزرگ دارند، خود داری کنید و به دنبال بلوز های جمع و جور با پارچه های مات و یقه هفت باشید. رنگ بلوز انتخابی شما بهتر است تیره باشد و در مورد شلوار متناسب اندام شما هم باید بگوییم که شلوارهای پاچه گشاد، و یا دامن های بلند بسیار برازنده شماست. استفاده از یک دستمال گردن با طرحی ساده، زیبایی لباسهای شما را تکمیل میکند.
 
خانم هایی با بالاتنه کوچک:
اگر بالاتنه شما کوچک است سعی نکنید با پوشیدن لباس زیر  اسفنجی، مشکل خود را جبران کنید. با پوشیدن لباسهای زیبا که کمربند ظریفی داشته باشند، و یا کت های کمر باریک، و نیز بلوزهای رنگ روشن که رنگ آن با شلوار یا دامن شما متفاوت باشد، این مشکل حل خواهد شد.
 
خانم هایی با ران و پایین تنه بزرگ:
شما نباید از دامن هایی که تنها یک برش خورده اند، استفاده کنید. پوشیدن شلوار های چسبان و تنگ، با کفشهای تخت و یا دامن هایی که تا سر زانو میرسد و مدل آنها کلوش میباشد، نیز اصلا برازنده شما نیست. همچنین شما نباید از شلوارهایی که در کناره هایش جیب دارند، و کتها و جلیقه های کوتاه استفاده کنید. از پوشیدن بلوزهای رنگ روشن که تا کمر شما میرسند بپرهیزید. پوشیدن شلوار با پارچه های براق و چرم به همراه کفش های پاشنه بلند و باریک هم برای شما مناسب نیست. همچنین شما نباید شلوارهای بگی یا مردانه بپوشید. شما میتوانید از شلوار یا دامن تیره رنگ استفاده کنید چون رنگ تیره لباس باعث کوچکتر به نظر رسیدن اندام شما میشود.
 
خانمهای با شکم بزرگ:
اگر شما شکم بزرگی دارید، بهتر است از لباسهایی که پارچه نازکی دارند استفتده نکنید همچنین پوشیدن بلوزهایی که طرح های درشت دارند و یا دارای گل های ریز  هستند باعث بد هیکل شدن شما میشوند.کلا شما نباید از لباسهای کشی که جذب بدنتان است استفاده کنید و میتوانید با پوشیدن دامنهای زیپ دار با رنگ تیره و مات شکم خود را به داخل جمع کنید. شما باید ژاکت هایی بپوشید که بلند هستند و روی شکم شما را میپوشانندتا در کل اندام شما باریک تر به نظر آید.
 
خانمهایی با ساق و مچ پای جاق:
بهتر است از دامن هایی که تا زیر قوزک پا ارتفاع دارند استفاده کنید. اگر سایز لباسهای شما 4 و یا کمتر است، از کفشی استفاده کنید که حد اکثر 6 سانتی متر ارتفاع پاشنه آن باشد، در غیر این صورت نا متعادل خواهید بود. همین طور از کفشهایی استفاده کنید که بند های پهنی داشته باشند، چون بند نازک کفش میتواند چاقی پا را چند برابر نشان دهد.
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 و ساعت 1:11 بعد از ظهر |
زادروز سوفيا لورن

     «سوفيا لورن» بازيگر ايتاليايي فيلمهاي سينمايي 20 سپتامبر سال 1934 به دنيا آمد و تا سال 2003 در يکصد فيلم به ايفاي نقش پرداخته بود. وي که در کودکي و نوجواني با فقر و تنگدستي زندگي کرده بود با بازي در فيلم " آتيلاي هون " شهرت يافت . معروفترين فيلمهاي او عبارتند از : ال - سيد ، ازدواج به سبک ايتاليايي ، ديروز - امروز و فردا ، گل آفتابگردان ،شاهزاده خانم هنگ کنگ ، دو زن و....
    سوفيا اواخر دهه 1980 بيوگرافي خود را نوشت و سپس آن را از تلويزيون اجرا کرد و در 1994 به سينما باز گشت.
    سوفيا که محصول يک ازدواج غير رسمي است در رم به دنيا آمد و در نابل در دوران جنگ جهاني دوم بزرگ شد. نام خانوداگي او
    " سيکلن " بود که چون تلفظ آن دشوار بود، کارلو پونتي کارگردان و تهيه کننده فيلم سينمايي آن را به " لورن " تغيير داد.
    لاغري سوفيا از فقر وگرسنگي به او کمک کرد که به عنوان سياهي لشکر وارد عالم سينما شود و مورد توجه کارلو پونتي قرار گيرد و به آموزش وي همت بگمارد. سوفيا با کارلو که 21 سال از او بزرگتر بود و قبلا زن داشت ازدواج کرد که داراي دو پسرند . يکي از دو پسر آهنگساز و ديگري همانند پدرش کارگردان و تهيه کننده فيلم سينمايي است.
    سوفيا لورن که از جمله چند زن معروف صنعت فيلم در قرن 20 است پس از تهيه چندين فيلم در ايتاليا و انگلستان به هاليوود رفت و نخستين فيلم او در هاليوود ، غرور و عاطفه عنوان دارد. وي پس از چندي به ايتاليا بازگشت و از آن پس ميان ايتاليا و امريکا در رفت و آمد بوده است.
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 و ساعت 1:5 بعد از ظهر |

آی مردم

 

نجاتم بده

 

عشق یعنی همه چیز

 

سنگر بی سنگ

 

خوب خوب

 

غزل شیشه ای

 

آفتابی

 

شناسنامه من

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 و ساعت 12:59 بعد از ظهر |
چگونه استادان را بشناسيم؟
 

استاد فيزيک:

معمولاً شلوار جين و پيراهن خاکستری به تن دارد. بعضی وقتها هم يادش می‌رود اصلاً پيراهن بپوشد. اگر استادی را ديديد که شلوار جين به پا داشت و بند شلوار هم داشت 99٪ فيزيکدان است. استادان فيزيک معمولاً لهجه آلمانی دارند اما اين وجه مشخصه آنها نيست. مواظب روانشناسانی که به طور مصنوعی به لهجه وينی صحبت می‌کنند باشيد

 

استاد کامپيوتر:

اغلب استادان علوم کامپيوتر هندی يا پاکستانی هستند. از روی قيافه ظاهری و لهجه‌شان قابل شناسايی هستند. دانشجويان علوم کامپيوتر، مثل قارچ شبها در می‌آيند. استادان علوم کامپيوتر از کامپيوتر استفاده نمی‌کنند و به همين خاطر از سلامت بهتری نسبت به دانشجويانشان برخوردارند و به اين ترتيب می‌توان آنها را شناسايی کرد. بسياری از استادان علوم کامپيوتر حتی چگونگی کار با کامپيوتر را هم بلد نيستند و در واقع، رياضيدان يا روانشناس بوده‌اند. از آنها پرهيز کنيد

 

استاد رياضيات:

استادان رياضيات شبيه استادان فيزيکند با اين تفاوت که گرايشی به کارهای تجربی ندارند. در اتاق استادان رياضيات فقط کتاب و مداد يافت می‌شود، بر خلاف استادان فيزيک که اتاقشان آکنده از تجهيزات و دستگاههای شکسته و از کار افتاده است. رياضيدانها استفاده از کامپيوتر و ماشين حساب را مسخره می‌کنند ولی در تقسيم پول صورتحساب رستوران بين خودشان با مشکل روبرو می‌شوند. ساده‌ترين راه شناسايی استادان رياضيات از عبارتهايی است که به طور مرتب به زبان می‌آورند: «واضح است که ... »، «می‌توان نشان داد که ... »، «به عنوان تمرين بماند برای دانشجويان ... »

 

استاد روانشناسی:

روانشناسی واقعاً يک علم نيست. بنابراين روانشناسان را می توان به راحتی از صدای داد و فريادشان در اعتراض به هر کس که «علمی بودن» روانشناسی را زير سوال ببرد شناخت. روانشناسان معمولاً چشمهای ريزی دارند و به جوکهای مربوط به روانشناسی نمی‌خندند. هرگاه در مورد يک فرد شک داشتيد که او يک دانشمند است يا يک معلم دينی، به احتمال زياد روانشناس است


 

زن باهوش
 
١٢ مرد و يک زن به ريسمانی که از يک هليکوپتر آويزان بود چنگ زده بودند. خلبان اطلاع داد که وزن هليکوپتر سنگين است و بايد يکی از آنها فداکاری کند و برای نجات جان بقيه، ريسمان را رها کند. 

همگی آنها به هم نگاه کردند و به دنبال فرد فداکاری می گذشتند. ناگهان زنی که در بين آنها بود شروع به سخن گفتن کرد و چنين گفت:
«ما زنها تمام زندگيمان را صرف فداکاری برای مردها کرده ايم. از درد و رنج زايمان گرفته تا تربيت فرزندان و اداره کردن خانه و ... بنابراين نگران نباشيد، اينجا هم من فداکاری می کنم و برای نجات جان شما خودم را فدا می کنم.»

مردها که اشک در چشمانشان پر شده بود و از اينهمه فداکاری احساساتشان به شدت تحريک شده بود، همگی دستهايشان را از ريسمان رها کردند که برای زن دست بزنند که ...
و زن به سلامت به مقصد رسيد

 
صحبتهای سه مادر بزرگ
 
سه زن که دوران بازنشستگی شان را می گذراندند در پارکی نشسته بودند و با هم درباره بچه ها و نوه هايشان حرف می زدند.

اولی گفت: «اون تابلوی نقاشی استاد فرشچيان را که توی سالن خونه ما روی ديواره ديدين؟ اونو پسرم برای جشن تولد ٧٥ سالگيم خريده. خيلی بچه خوبيه و عاشق منه.»

دومی گفت: «تو به اين ميگی عشق؟ پس من چی بگم که اين ماشين ماکسيما که اون روبرو می بينين رو پسرم هفته پيش برای روز مادر برام آورد.»

سومی گفت: «اينا که چيزی نيست. شما کامبيز پسر منو که می شناسين؟ الان داره هفته ای ٥ جلسه ميره پيش روانکاو. توی تمام اين جلسات هم قربونش برم فقط راجع به من صحبت می کنه.»

 
حرف زدن با خود
 
کسی که با خودش حرفهای معنی دار ميزنه ديوونه تر از کسی که با ديگران حرفهای بی معنی می زند نيست

 
روانشناسی نوجوانان
 
يک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدی در نزديکی يک دبيرستان خريد. يکی دو هفته اول همه چيز به خوبی و در آرامش پيش می رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلی کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چيزی که در خيابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجيبی راه انداختند. اين کار هر روز تکرار می شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاری بکند.

روز بعد که مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلی بامزه هستيد و من از اين که می بينم شما اينقدر نشاط جوانی داريد خيلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همين کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنيد. من روزی ١٠٠٠ تومن به هر کدام از شما
می دهم که بيائيد اينجا و همين کارها را بکنيد.»

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت:  ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ١٠٠ تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: «١٠٠ تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ١٠٠ تومن حاضريم اينهمه بطری نوشابه و چيزهای ديگه رو شوت کنيم، کورخوندی. ما نيستيم.»

و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگی ادامه داد

 
امتحان تخصصی
 
امتحان کوتاه زير شامل ٤ سوال است. سوالها زياد سخت نيستند و جواب آنها هم در زير آمده است ولی قبل از آن که پاسخها را ببينيد سعی کنيد خودتان پاسخها را بيابيد. اين امتحان برای آزمايش متخصص بودن شماست.
 
سوالات
١) چگونه می توان يک زرافه را داخل يک يخچال قرار داد؟

٢) چگونه می توان يک فيل را داخل يک يخچال قرار داد؟

٣)  شير، سلطان جنگل، تمام حيوانات را به يک گردهمايی فرا می خواند. تمام حيوانات بجز يکی از اين حيوانات در اين گردهمايی شرکت می کنند. حيوانی که غايب بوده کدام است؟

٤) شما بايد از يک رودخانه عبور کنيد. اين رودخانه محل زندگی تمساحها است. چگونه از آن عبور می کنيد؟
 
پاسخها
 
١) پاسخ درست اين است: در يخچال را باز کنيد، زرافه را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد. اين سوال به ما ياد می دهد که نبايد برای کارهای ساده دنبال راه حلهای پيچيده بگرديم.

٢) دريخچال را باز کنيد، فيل را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد. اين پاسخ اشتباه است، پاسخ درست اين است، در يخچال را باز کنيد. زرافه را بيرون بياوريد، فيل را در يخچال بگذاريد و سپس در يخچال را ببنديد. اين سوال به ما ياد می دهد که برای حل مساله، به فعاليتهای قبلی نيز فکر کنيم.

٣) پاسخ درست اين است : فيل. چون فيل داخل يخچال بوده و نمی توانسته در گردهمايی شرکت کند. اين سوال به ما ياد می دهد که در حل مساله نبايد فرضيات قبلی را فراموش کنيم.

بسيار خوب! اگر به ٣ سوال اول پاسخ درست نداده ايد هنوز يک شانس ديگر داريد.

٤) پاسخ درست اين است با شنا از رودخانه عبور کنيد. تمام تمساحها در گردهمايی حيوانات هستند و خطری شما را تهديد نمی کند. اين سوال به ما ياد می دهد که از اشتباهات گذشته پند بگيريم
 
نتيجه گيری
 
 اساس بررسيهای آماری در سراسر جهان، در حدود ٩٠ درصد متخصـصان به تمام سوالات فوق پاسخ اشتـباه داده اند. ولی بسياری از بچه های دبستانی و پيش دبستانی چند پاسخ درست داشته اند. نتيجه اين بررسيها نشـان می دهد که اين تئوری که عقل متخصصان به اندازه بچه های ٤ ساله است اشتباه می باشد
 
 

منبع : اينترنت

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 2:45 بعد از ظهر |

چنين گفت زرتشت (11 )

 

« اینجا ، دوزخ اندیشه های خلوت گزینان است : اینجا اندیشه های بزرگ را زنده زنده می جوشانند و چندان میپزند که کوچک شوند .

 

اینجا ، احساسها ی بزرگ ، همه پست میشوند و تنها احساسکهای جغجغه وا ر ، رخصت جغ جغ کردن دارند !

 

آیا هم اکنون ، بوی کشتارگاهها و پختارخانه های جان، به مشامت نمیرسد ؟ آیا این شهر از دمه ی جانهای کشتار شده دمناک نیست ؟

 

نبینی روانها را که چون پاره کهنه های کثیف وارفته ، آویزانند ؟

 

ای زرتشت ! تورا به هر چه که در تو نورانی و نیرومند و نیک است سوگند ، که بر این شهر دکانداران ، تف کن و بازگرد !

 

اینجا در تمامی رگها ، خون گندیده ی نیمگرم کف آلود جاری ست : تف کن بر شهر بزرگ ، که زباله دانی بزرگ است و همه ی تفاله ها ، در آن ، در هم میجوشند !

 

تف کن بر شهر روانهای در هم کوفته و سینه های تنگ ، چشمهای دریده و انگشتهای چسبناک.

 بر شهر گستاخان ، بی شرمان ، یاوه نویسان و هرزه درایان و جاه طلبان پر شرو شور :

براین جایی که در آن، تمامی چیزهای پوسیده ، رسوا ، هرزه ، تیره درون ، لهیده ، چرکین و دسیسه ساز با هم عفونت می سازند .

 

« تف کن بر شهر بزرگ و بازگرد ! »

 

باری ، اینجا زرتشت ، گفتار دیوانه ی کف به لب را برید و دهانش را گرفت .

 

زرتشت فریاد زد : « دیگر بس کن ! دیری ست که از سخن تو و از نوع تو به تهوع می آیم ! تو ، چرا اینهمه در کنار مرداب زیستی تا که خود ، غوک و وزغ شدی ؟

اکنون در رگان تویی که چنین غور-غور کردن و دشنام گفتن آموخته ای ، مگر خون گندیده ی کف آلود مردابی ، روان نیست ؟

 

چه چیز تورا نخست به لندیدن واداشت ؟ اینکه هیچ کس چندانکه باید تورا تملق  نگفت : از اینرو در این گند زار نشستی تا برای لندیدن بسیار ، بهانه داشته باشی ؛ تا برای انتقام بسیار بهانه داشته باشی ! زیرا همه ی کف برلب آوردگی تو ، تو دیوانه ی خود پسند ، جز برای انتقام نیست . »

 

چنین گفت زرتشت و به شهر بزرگ نگاهی کرد و آهی کشید و دیری خاموش ماند . سر انجام چنین گفت :

 

« نه تنها این دیوانه ، که این شهر بزرگ نیز مرا تهوع می آورد . در این و در آن ، چیزی نیست که بهتر یا بدتر شود .

 

وای بر این شهر بزرگ ! ای کاش هم اکنون می دیدم تنوره ی آتشی را که این شهر در آن خواهد سوخت ! زیرا چنین تنوره های آتش میباید ، که پیشدرامد نیمروز بزرگ باشند .

 باری ، این نیز، هنگام خویش و تقدیر خویش را دارد !

 

اما ، ای دیوانه ! برای بدرود ، این آموزه را به تو پیشکش می کنم : « جایی که دیگر نمیتوان عشق ورزید ، باید آن را گذاشت و گذشت ! »

 

چنین گفت زرتشت و دیوانه و شهر بزرگ را گذاشت و گذشت .

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 2:43 بعد از ظهر |
یه خبر :

از امروز بازم میتونین مطالب این بلاگ رو دانلود کنین .

فقط به خاطر فرنوش خانوم

امان از این آشنا ها

بابای

دکی جون.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 و ساعت 1:40 بعد از ظهر |
كلاس جمله سازي:

1.  فرشاد : روح غضنفر شاد
2.  فرناز : غضنفر ناز نكن
3.  ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
4.  عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
5.  لوبيا : كوچولو بيا
6.  نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
7.  ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
8.  جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
9.  لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن
10.  كيبورد : كيف من رو كي برد
11.  سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
12.  فرید و مجيد و حميد :  شما ۲ نفريد به قرآن مجيد عين هميد
13.  حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
14.  آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
15.  ستيز : The mobile set is off
16.  توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟
17.  كوشش : شلوار من كوشش
18.  كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
19.  وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
20.  ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
21.  كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
22.  كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
23.  مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
24.  مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم
25.  علي : صندلي
26.  صداقت : الو الو صدا قطع شد
27.  جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟
28.  شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟
29.  خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
30.  ابريشم : هوا ابريش هم خوبه
31.  خرچنگ : كره خر چنگ نزن
32.  شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم
33.  عدس : ديگه ا(ز) دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |
 

با شکست در عشق چه بايد کرد؟

 

 

1) تمرکز اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي است، که در مقابل عشق حقيقي بازشناسي شده و مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها در اين ميدان در چهار صورت قابل فرض اند:  اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد.

 

2) با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفت از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟


3) در پاسخ بدين مشکل و براي شکست خورده در ميدان عشق، حداقل دو دسته پيشنهادات، قابل توصيه اند:

 

الف) نسخه هايي غير از عشق:
از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است غذايي که براي عاشق شکست خورده تجويز مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نباشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فراخواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...).
 اينگونه نسخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.
ب) نسخه هايي بر مبناي عشق:
به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند.
 جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جابجا کرد و تغيير داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده يي در سه سطح قابل فرض اند:
 اول، معشوقه ي فراانساني:
 مراد از مصاديق، معشوقه هايي هستند که جنبه ي تجرد داشته و قرار نيست عاشق با قالبي ملموس، مشهود و ملموس، مثل ساير اشياء و آدميان سروکار داشته باشد، بلکه با امور و مصاديق مجرد، غيرملموس و غيرمشهود مواجه است. به عبارت ديگر، براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد. از آنجا که ورود به فضاي عشق حقيقي، توان، ادراک، تخيل و امکانات ويژه مي طلبد، که کار هر کسي نيست، عاشق ناکام از آنجا که تمزين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش برسيد.
 اين راه رفتني، قابل وصول و نتيجه بخش است. (بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گيرند). اما راهي است صعب و سنگين و از اين رو در حد همه ي انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نيست. اينجاست که در چاره جويي براي فرد شکست خورده در عشق، بايد وزنه هاي سبکتر و قابل حملتر از عشق حقيقي پيشنهاد کرد، در عين حال که اين راه را براي سالکان جدي، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روي آن به عنوان راه حلي اساسي تکيه کرد.
 دوم، معشوقه ي فروانساني: ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و...
 گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند، ولي براي کسي که تجربه ي عشق انساني دارد و ناکام مانده است، اين گونه معشوقه ها به جهت پايين بودن سطوح توانايي ها و جذابيت ها، قانع کننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از اين رو ممکن است فضاي غم و تلخي شکست مجددا براي او احيا شود. از اين رو اين جايگزيني در عشق، گرچه مفيد است و به عنوان معادلهاي غيرکامل، قابل تجويزند، اما مي توان نسخه هاي مناسبتري نيز براي اين درد تجويز نمود.
 سوم، معشوقه ي انساني: در اينجا توصيه و تجويز آن است که اگر معشوقه يي به هر دليل از دست رفت، چرا يکي ديگر در حد او و ياشد بهتر از او را برنگزيند؟ به جاي يک انسان، به انسان ديگري مهر ورزيد و به معاشقه نشست. ممکن است گفته شود که اين تجويز سطحي و غيرجامع است. زيرا کسي که غرق در فضاي سنگين عشق است، معشوقه ي سابق تمام فضاي ذهني و جانش را اشغال کرده است. او نه جايي براي مهرورزيدن (در حد عشق) به ديگران دارد و نه اين فرصت و توان را دارد که براي جابجايي معشوق، عزم جزم کند و پادررکاب نمايد. اين اشکال بي وجه نيست، اما توصيه ي ما نيز بي قيد و شرط نيست و با رعايت اين قيود، برداشتن اين بار ممکن مي شود. در مسير جايگزيني معشوق، بايد به نکات زير توجه داشت:
 اولا: چنين فرد بحران زده از تجربه ي کارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زيرا آشنايان با پيچ و خمهاي وجود آدمي و بحرانهايش، ممکن است راههاي ميانبر و حد وسطي را بشناسند که راه برون رفت از مشکل را براي ديگران بسيار تسهيل مي نمايند.
 ثانيا: تغيير معشوقه، يک شبه و در اندک زمان به سادگي ممکن نيست. از اين رو به عاشق آسيب ديده بايد فرصت داد تا اندکي از مشغله هاي وجوديش فروکش کند. تجربه هاي تازه تر نمايد، با حوادث و مسايل نويي دست و پنجه نرم کند و اندک اندک از شعله هاي فروزان عشق، فاصله گيرد، تا قابليت و ظرفيت تجربه ي جديد و دريافت محبت فرد جديد را پيدا کند و از سويي ببيند که در درون نيازي اساسي وجود دارد و پاسخ مي طلبد، و از سوي ديگر به اينجا برسد که پاسخ شايسته براي آن حاجت ندارد، تا به فکر غذاي مناسب براي رفع آن نياز بيفتد.
 ثالثا: آدميان بر اساس باورهايشان زندگي مي کنند. انسانها در قالبهاي ذهني و تصاوير ذهني خود، پيش فرضهايي دارند که مبناي ادراک و کنش آنان است. برخي از اين باورها صواب اند و بايد حفظ و تقويت شوند. اما بسياري از تصاوير ذهني اگر غلط هم نباشند، اين قابليت را دارند که جايگزينهاي مناسبتري پيدا کنند (و البته اگر غلط اند، بايد جايجا شوند). عاشق نيز از معشوق پيشين و شرايط يک معشوق مطلوب و... پيش فرضهايي دارد که با تامل و با راهنمايي افراد محبوب، مي تواند قالبهاي ذهني و پيش فرضهايش را جابجا کند، آنگاه آماده ي دريافت تجربه ي جديد خواهد شد.
 رابعا: براي اينکه فضاي سابق مورد غفلت و فراموشي قرار گيرد، حتما بايد هر اثر، نکته، مطلب و اشياء مربوط به فضاي عشق پيشين در معرض ديد و در دسترس عاشق ناکام نباشد. از اين رو بايد هر آنچه که خاطره ي گذشته را تجديد مي کند، چاره جويي نمود و از آن عقبه رهايي يافت و فاصله گرفت، تا آنکه صفحه ي جانش آمادگي دريافت تجربه ي جديد را بيابد.
 حاصل آنکه با رعايت شرايط فوق (مشاوره، فاصله ي زماني، تغيير تصوير ذهني و محو آثار پيشين) مي توان از تجربه ي شکست در عشقي رهايي يافته و با جايگزيني معشوق جديد، از زندگي لذت برد. واضح است که شرايط يادشده، بسترها را فراهم مي کند و فرد بحران زده بايد فعالانه بسترهاي لازم را در اين شرايط مناسب براي گزينش جايگزين مناسب فراهم کند و صفحه ي جانش را براي ورود فرد ديگر باز کند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 و ساعت 1:23 بعد از ظهر |

زندگي

در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه ، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل كلاس درس آورد . وقتي كه كلاس رسميت پيدا كرد  استاد يك ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت . سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت . آنگاه از دانشجويان كه با تعجب به او نگاه مي كردند ، پرسيد : آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است .

 

استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت . بعد ليوان را كمي تكان داد تا ريگ ها به درون فضا هاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند . سپس از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر  شده است ؟  همگي پاسخ دادند : بله پر شده است .

 

استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشتي شن را برداشت و داخل ليوان ريخت . ذرات شن به راحتي فضاهاي كوچك بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر كردند . استاد يك بار ديگر از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ دانشجويان همصدا جواب دادند : بله پر شده
 است .

 

استاد از داخل جعبه يك بطري آب برداشت و آن را درون ليوان خالي كرد . آب تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد . اين بار قبل از اين كه استاد سوالي بكند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله پر شده.. بعد از آن كه خنده ها تمام شد استاد گفت : اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي ، خانواده ، فرزندان و دوستانتان هستند . چيزهايي كه اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اينها برايتان باقي ماندند هنوز هم زندگي شما پر است .

 

استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد : ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي مهمند . مثل شغل ، ثروت  ، خانه و ذرات شن هم چيزهاي كوچك و بي اهميت زندگي هستند . اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد ، ديگر جايي براي سنگها و ريگها باقي نمي ماند . اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي كند .

 

در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه واقعا اهميت دارند . همسرتان را براي شام به رستوران ببريد . با فرزندانتان بازي كنيد . و به دوستان خود سر بزنيد . براي نظافت خانه يا تعمير خرابي هاي كوچك هميشه وقت هست . ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد . بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند.

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |
پوست چگونه زخم را ترميم می کند؟
 
زخم عبارت است از آسيب رسيدن سطوحی از فيبرهای بدن است . اين فيبرها توسّط سلّول هايی به وجود می آيند که زیر سطوح اوّل پوست واقع است . لايه های سطحی پوست به طور طبيعی مرتّــب ريخته و عوض می شوند و در صورت زخم شدن ، بسته به شـــدّت جراحت، پوست وارد عمل می شود

معمولا" اين روند چنــــد روزی طول می کشد و پس از چندين هفته مرتّب با تعويــض پوست، زخم نيز بهتر می شود. نکته جالب اين که اين تغييـرات به قدری اساسی هستند که زخم ها هر چقدر هم که عميـــــق باشند، حدّاکثر پس از يک يا دو سال تقريــــبا" محو می شوند. علّت اين عمر آن است که سلّول های فيبرساز، مادّه ای به از خود ترشــــــح می کنند و اين مادّه همان مادّه ای است که در زمان تـــــولّد ، باعث می شود نوزادان بتوانند تحمّل برش تيـــغ جرّاحی را داشته باشند

 
نخستين عكس را چه كسي گرفت؟
 
نخستين عكس را يك مخترع فرانسوي به نام «ژوزف نيسه‌فور نيسپه» در سال ۱۸۲۶ ميلادي گرفت . او از يك صفحه فلزي حساس استفاده كرد كه هشت ساعت طول مي‌كشيد تا عكس روي آن ظاهر شود. در دهه ۱۸۳۰ فرد ديگري به نام «لويي دگره» روش «نيسپه» را تكامل بخشيد و نخستين دوربين عكاسي كارآمد را اختراع كرد.
 
 در همين زمان دانشمند انگليسي «ويليام هنري فاكس تالبوت» كاغذي اختراع كرد كه به نور حساس بود و تصويري نگاتيو به دست مي‌داد و به كمك آن تصويري پوزيتيو تهيه مي‌شد . عكس‌هايي كه تا پايان قرن ۱۹ گرفته مي‌شدند حالت‌دار بودند، يعني كساني كه در عكس بودند مي‌بايست چند ثانيه بي‌حركت حالت خاصي مي‌گرفتند، زيرا چند ثانيه طول مي‌كشيد تا نوري كه از سوژه مي‌تابيد روي مواد شيميايي صفحه حساس درون دوربين اثر بگذارد. تا قبل از اختراع فيلم عكاسي از اين صفحه‌هاي فلزي استفاده مي‌شد

 
چرا وقتي هوا سرد است موهاي بدن ما سيخ مي ايستد؟
 
سيخ شدن موهاي بدن از زماني آغاز شد كه بدن انسان ها پوشيده از مو بود . وقتي هوا گرم است و شما نياز به خنك شدن داريد ، ماهيچه هاي كوچك در انتهاي هر مو منبسط مي شود و اين انبساط باعث شل و ول شدن موها مي شود . غده هاي مولد عرق با ترشح عرق ، گرما را از بدن دور مي كنند . رگ هاي خوني نيز گرما را به سمت پوست بدن آورده و آن را دفــع مي كنند . اما وقتي هوا سرد است . اين ماهيچه ها منقبض شده و باعث انقباض يا راست ايستادن موها مي شود

غده هاي مولد عرق بسته مي شوند تا گرما را حفظ كنند . رگ هاي خوني هم كوچك مي شوند تا از هدر رفتن گرما جلوگيري كنند . راست ايستادن يا همان سيخ شدن موها امروزه كمك زيادي به ما نمي كند ، چون ما موي زيادي روي بدنمان نداريم . ميليون ها سال قبل بدن انسان ها با موي زيادي پوشيده شده بود و اين عمل باعث گرم شدن آنها مي شد . سرما تنها علت سيخ شدن موهاي بدن نيست . ترس يا عصبانيت نيز مي تواند همان واكنش را ايجاد كند . اين مسئله در پستانداران ديگر مثل سگ و گربه هم صادق است . جالب است بدانيد وقتي كه سگ ها يا گربه ها عصباني مي شوند موهاي بدنشان سيخ مي ايستد

 
چرا جاي زخم بر روي پوست مي ماند؟
 
اثر زخم كه به صورت ناحيه اي روشن تر از پوست اطراف ديده مي شود ساختاري است از ريشه هاي كلاژن كه بين دو لبه پوست بريده ، تنيده شده و مانند بخيه آنها را به هم متصل مي كنند

اين رشته ها، به وسيله سلولهايي كه فيبروبلاست ناميده مي شود و در زيراپيدرم قرار دارند، توليد مي شوند . اپيدرم همان لايه سطحي پوست است كه به طور طبيعي شامل سلول هاي مرده است

ايجاد اثر زخم در سه مرحله جداگانه روي مي دهد ، مرحله التهاب كه طي آن فيبروبلاست ها ايجاد مي شوند ، چند روز طول مي كشد . مرحله بعد سوخت و ساز يا متابوليك است كه در آن فيبروبلاست ها ، كلاژن مورد نياز براي ترميم زخم را توليد مي كنند. پس از چند هفته تا مرحله تغيير شكل شروع مي شود و در طول يك يا دو سال ، بعضي رشته هاي كلاژن اضافي شكسته مي شوند و اثر زخم را ناپديد مي كنند ، از آنجا كه اين مرحله در بعضي مواقع به طور كامل اتفاق نمي افتد ، اثر زخم پس از مدتها باقي مي ماند

 
تاريخچه تقويم شمسي و قمری
 
سال ۴۶۷ در زمان سلطنت جلال الدين ملکشاه سلجوقي و وزارت خواجه نظام الملک ، چون خواستند ترتيب تقويم يعني محاسبه سال و ماه را بر طبق قوانين نجومي و دقيق معين کنند، گروهي از دانشمندان آگاه به علم نجوم را براي اين کار انتخاب کردند و آنها مامور بودند تا محاسبه را ترتيب دهند و اين محاسبه ، درست ترين و دقيق ترين محاسبه سال شماري و معروف به تقويم جلالي است و خيام يکي از اين دانشمندان و گويا سرپرست اين گروه بوده است.هر دستگاه تقسيم زمان به سال ، ماه ، هفته و روز و جدولي که شامل اين تقسيمات است ، به تقويم يا تاريخ موسوم است.همه اين دستگاه هاي قراردادي حساب زمان در نهايت به امور متناوب طبيعي و دوره هاي گردش طبيعي برمي گردد. در واقع بايد گفت که تاريخ تقويم از زماني شروع مي شود که انسان به حال ماندگاري به زراعت پرداخت ؛ در نتيجه متوجه شد که موسم بذرافشاني به فواصل منظم همه ساله بازمي گردد.سپس به شمردن ايام ميان دو موسم متوالي بذرافشاني پرداخت

ماههاي قمري و مشکلات آن ¤¤¤
از نخستين پيشرفت هايي که در حساب زمان حاصل شد، اتخاذ دوره گردش قمر بود. منجمان دو تعريف براي ماه دارند؛ ماه نجومي که فاصله زماني ميان دو عبور متوالي قمر از مقابل يک ستاره ثابت است و ماه هلالي ، که فاصله زماني ميان دو مقارنه قمر و خورشيد است.ماهي که در آن روزها از آن استفاده مي شد، ماه هلالي بود. پس از آن که استفاده از ماههاي قمري بر استفاده فصلها در تقسيم سال طبيعي غلبه پيدا کرد، ماهها را بر حسب فصلي که در آن مي افتاد، نامگذاري کردند.مبنا قرار دادن ماههاي قمري ، به عنوان حساب زمان ، با مشکل مواجه شد؛ چون پديده هاي طبيعي که ماهها به مناسبت آنها نامگذاري شده بودند، بايد همواره در همان ماه پيش بيايد که اين ممکن نيست. راصدين نخستين ، وسيله اي براي محاسبه طول دقيق سال شمسي و قمري نداشتند، ولي عده اي از آنها، با شمردن تعداد ايام ميان ۲ انقلاب متوالي يا ۲ اعتدال متوالي و حساب متوسط ارقام حاصل در طي چندين سال ، طول سال شمسي را نزديک به ۳۶۵ شبانه روز به دست آورده بودند. اين گونه که مشهود است، سال شمسي نزديک به ۱۱ شبانه روز از ۱۲ ماه هلالي ، طولاني تر است. اگر يک رصدکننده بدوي مي خواست تناظر ماهها را با فصول طبيعي تا حدي محفوظ نگه دارد، مجبور بود اختلافي را که از جمع شدن تفاوت ۱۱ روز در هر سال حاصل مي شد و پس از ۳ سال به بيش از يک ماه اضافه مي شد، تصحيح کند.راه ساده اين مساله ، کبس يعني الحاق يک ماه قمري اضافي بود. در چنين دستگاهي ، بعضي سالها ۱۲ماهه و بعضي ۱۳ ماهه مي شدند.بسياري از اقوام بدوي کبس را از طريق مشاهده انجام مي دادند

سال شمسي ¤¤¤
براي مصريان قديم ، به مناسبت نقش حياتي طغيان هاي سالانه رود نيل در اقتصاد زراعتي آنها و به ترتيب نسبتا منظم اين طغيان ها، سال شمسي اهميتي بيش از سال قمري داشت.به همين دليل ، از زمانهاي بسيار دور، تقويم شمسي خالص ، جايگزين تقويم قمري بدوي شد. سال شمسي به ۳ فصل ۴ ماهه تقسيم مي شد.هر ماه ۳۰ شبانه روز بود و پس از ۱۲ ماه ، ۵ روز اضافي درج مي شد و به اين ترتيب ، سال درست ، مرکب از ۳۶۵ شبانه روز بود.در سالي که اين تقويم اختيار شد، اولين روز اولين ماه ، مقارن ، رصد تشريق شعراي يماني آغاز شد و انتخاب آن مسلما به اين سبب بود که تقريبا مقارن آغاز طغيان نيل و انقلاب صيفي بود

تقويم جلالي يا ملکي ¤¤¤
تقويم شمسي که در زمان جلال الدوله ملکشاه سلجوقي تاسيس شد و در قسمت اعظم ايران رواج يافت ، همان تقويمي است که امروزه رايج است.مبدا اين تقويم روز جمعه ۹ رمضان ۴۷۱ هجري قمري است. سال جلالي از اول بهار آغاز مي شود و ۱۲ ماه ۳۰ روزه و ۵روز اضافي به دنبال ماه دوازدهم دارد. روز اول سال جلالي ، يعني روز ورود خورشيد به اعتدال بهاري با روز ورود خورشيد به نخستين درجه حمل انطباق يافت با اين قرارداد، سال جلالي به عکس سال مسيحي که در هر ۱۰ هزار سال ، قريب ۳ روز با سال شمسي اختلاف پيدا مي کند، هميشه مطابق با سال شمسي قرار دارد و آن را مي توان دقيق ترين تقويم جهان دانست ؛ ولي سالهاي کبيسه در تقويم جلالي ، ثابت نيستند و کبيسه کردن موقوف به نتايج رصد هر سال است د

تقويم هاي زرتشتي ¤¤¤
زرتشتي گري در دوره ساساني رواج يافت. پس از حمله اعراب ، زرتشتيان در مناطق مختلف پخش شدند که باعث پيدايش تقويم هاي گوناگون شد.تقويم زرتشتي ، خورشيدي است و با زمان تاجگذاري آخرين پادشاه زرتشتي ، يزدگرد سوم ، شروع مي شود.سال تقويم اوستايي (زرتشتي) در هر ۴ سال ، يک شبانه روز يا به طور دقيق تر در هر ۱۲۸ سال ، ۳۱ شبانه روز از سال شمسي حقيقي عقب مي افتد و در نتيجه ، مثلا نوروز در طول سال تغيير مي کند.در باب تنظيم زمان در ايران باستان ، اطلاعات قطعي در دست نيست. احتمالا در بدو امر، سال قمري ايجاد شده ، ولي ظاهرا ميان مردم کشاورز و گله دار، که اساس کارهايشان بر فصول طبيعي است ،بايد بزودي ترتيب کبيسه اي داده شده باشد.اولين شکل تقويم که از آن نزد اقوام ايراني خبر داريم ، تقويم اوستايي قديم است که قمري - شمسي و آغازش بر پايه انقلاب سيفي بوده است.بعيد نيست که در نتيجه مهاجرت اقوام ايراني و به اقتضاي آب و هوا يا به واسطه رابطه اي که با تمدن بابلي و آشوري داشتند، مبدا سال آنها تغيير کرده باشد. نشانه اين تقويم پارسي قديم در کتيبه هاي داريوش پيدا شده است.تقويم اوستايي در تمام جزييات با تقويم مصري مطابق است و هر روز ماه ، چنان که در مصر معمول بوده ، به يک فرشته موکل منسوب و به اسم او موسوم است و البته تنها مشکل در اين تقويم ، همانند بسياري از تقويم هاي ديگر، کبيسه گيري بوده است که اين مشکل با به وجود آمدن تقويم جلالي تا حدودي حل شد
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 و ساعت 1:17 بعد از ظهر |

يافته هاي جديد درباره درمان سرطان خون  :

 

محققان مي گويند نوعي واكسن كه در مرحله آزمايش قرار دارد مي تواند به دستگاه ايمني بدن براي مقابله با لنفوم كه نوعي سرطان خون است كمك كند .

 

به نوشته پايگاه اينترنتي دانشگاه تگزاس ، تحقيق جديد نشان ميدهد حتي اگر درمان اوليه هم سلولهاي بي را از بين برده باشد باز هم واكسن ياد شده مي تواند اثر خود را اعمال كند .

به گفته محققان اين يافته هم از نظر علوم پايه و هم از نظر علوم باليني اهميت زيادي دارد و نشان ميدهد وجود تعداد اندكي از سلولهاي ايمني نوع بي كافي است تا با تحريك كردن ديگر سلولهاي ايمني واكنش لازم براي مقابله با تومورها ايجاد شود . اين يافته در تضاد با عقيده فعلي است كه وجود مقادير كافي از سلولهاي بي را براي به وجود آوردن پاسخ ايمني ضروري مي داند .

 

 

يافته هاي جديد درباره ي تشخيص سرطان سينه با نمونه برداري هاي كوچك :

 

بررسيهاي جديد نشان مي دهند در زناني كه به تومورهاي بزرگ سينه دچار شده اند نمونه برداري در مقياس كوچك كاملاً موثر است .

 

به نوشته پايگاه اينترنتي دانشگاه كاروليناي شمالي در حال حاضر نمونه برداري در مقياس كوچك از بافت سرطان سينه به انواع كوچك تومورها محدود است و در تومورهاي بزرگ از نمونه هاي بزرگ استفاده ميشود .

 

در نمونه برداري با مقياس كوچك ابتدا ماده رنگي در بافت سرطاني تزريق مي شود و سپس غدد لنفاوي كه رنگي مي شوند برداشته مي شوند . با توجه به اينكه تصور ميشود اين روش در تومورهاي بزرگ سينه قابل اعتماد نيست تاكنون از اين روش در تومورهاي بزرگ استفاده نشده است .

 

 

يافته هاي جديد درخصوص بي ثباتي كروموزومي :

 

يافته هاي جديد در بيماران مبتلا به نوعي اختلال نادر خوني شواهد تازه اي از بي ثباتي كروموزومي به دست داده است .

 

به نوشته آخرين شماره نشريه نيچرژنتيكر محققان با بررسي پنج بيمار مبتلا به نوعي بيماري نادر خوني به نام سندروم فانكوني به اطلاعات تازه اي درباره بيثباتي كروموزومها دست پيدا كردند .

دانشمندان در تحقيقات جديد خود نوعي جهش ژني را كه قبلاً شناسايي نشده بود يافتند كه با بروز كم خوني فانكوني ارتباط دارد .

 

گفتني است بيماران مبتلا به كم خوني فانكوني كروموزومهاي شكننده داردند و تاكنون هيچيك از ژنهايي كه در اين ارتباط شناسايي شده بودند نتوانسته اند علت شكنندگي كوروموزومي را در بيماران توضيح دهند .

 

جهت ژني كه به تازگي كشف شده در ژن « بي اراي پي يك » اتفاق مي افتد و به عقيده محققان موجب شكننده شدن كروموزومها مي شود .

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384 و ساعت 1:13 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 
 
 
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 و ساعت 8:40 بعد از ظهر |
آهنگ های رضا صادقی
 


خنده های زورکی اشکای یواشکی
شب و روزی بی هدف لحظه های الکی
تیکه تیکه خط به خط رج به رج مهر تنت
سر بلندی واسه عشقت توی میدون موندنت
...
یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن
یک گل شمع دونی بسه برای عاشق تر شدن


 

حتما آهنگ اول سریال ارث بابام رو شنیدین ،  انصافا می تونم بگم حیف آهنگ که رو چنین سریال در پیتی بزارنش ! خب اگه دلتون خواست می تونین این آهنگ رو از اینجا  دانلود کنید.



آهنگ آخر سریال هم خیلی باحاله ، اصولا رضا صادقی تازگی ها رابطه اش با این تلوزیونی ها خوب شده . یه چند تا آهنگ هم تو برنامه مهتاب خونده بود . 


تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری ، نرو
تو هم مثل من تو غصه کم میاری ، نرو
نرو
تو هم می پوسی ، میمیری بی من نرو
تو هم طاعون غم میگیری ، ای من  نرو
نرو
تو که می دونی  من بی تو، تو بی من  یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
تو که می ئونی کم میشم ، تو که می دونی کم می شم
تو که می دونی هم آغوش غم می شم
نرو ، نرو !

آهنگ "نرو" را از اینجا دریافت کنید.


یه سایتی هست که با رضا صادقی مصاحبه می کنه ، اگه پیامی براش دارین می تونین از لینک پایین استفاده کنید و سوال و پیام خودتون رو بنویسید

  >> اینجا کلیک کنید و یک پیام بنویسید<<

BraveTools.com 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 و ساعت 8:36 بعد از ظهر |
 

بیگانه ای به صومعه اسکتا رفت.سراغ کشیش را گرفت و گفت:می خواهم زندگی ام را بهتر کنم،اما نمی توانم خودم را از افکار گناه آلودم رها کنم.

پدر روحانی متوجه شد که در بیرون باد تندی می وزد،و به بیگانه گفت:اینجا هوا خیلی گرم است.می توانی از بیرون کمی باد بگیری و بیاوری تا اتاق را خنک کند؟

بیگانه گفت:غیر ممکن است.

راهب گفت:همین طور باز داشتن خودت از اندیشیدن به آنچه خداوند را می آزارد،غیر ممکن است.اما اگر بدانی چگونه باید به وسوسه ها پاسخ "نه" بدهی،هیچ آسیبی به تو نمی رساند.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 و ساعت 8:34 بعد از ظهر |

نخستين محصول مشترك طراحي پژو و ايران خودرو كه قرار است در نمايشگاه خودرو فرانكفورت به نمايش درآيد مورد توجه رسانه‌هاي اروپايي قرار گرفته است.اين خودرو كه 13 سپتامبر در بزرگترين نمايشگاه خودرو جهان در فرانكفورت به نمايش در‌آمد، مورد توجه رسانه‌هاي اروپايي قرار گرفته و گزارش‌هاي متنوعي درباره آن منتشر مي‌كنند.

بر اساس اين گزارش‌ها، خودرو جديد كه به صورت مشترك در ايران خودرو و پژو طراحي شده است در كلاس سدان هاي كوچك قرار داشته و براصول طراحي پژو پايبند است.

با اينكه اين خودرو قرار است در ايران‌خودرو توليد شود و بخشي از آن هم در ايران طراحي شده است، اما در خبرها هيچ اسمي از ايران خودرو نيست كه نشان دهنده ضعف سيستم تبليغاتي كشورمان در طرح دستاوردهاي صنعتي كشور است. يكي از مديران خارجي فعال در صنعت خودرو ايران در اين زمينه گفت:« به خاطر حساسيت موجود بر روي ايران و احتمال كاهش ارزش سهام پژو در برخي از خبرها هيچ اشاره اي به ايران خودرو نشده است.»

شركت ايران‌خودرو براي اولين بار در بزرگترين فستيوال خودرويي جهان غرفه خواهد داشت و مراسم معرفي خودروي پژو 206 صندوقدار ملقب به آريان نيز به صورت مشترك از سوي مديرعامل ايران‌خودرو و پژو با حضور صدها خبرنگار در فرانكفورت برگزار خواهد شد.

خودرو پژو 206 جديد كه چهار در و صندوقدار است، با نام پژو آريان در نمايشگاه خودرو فرانكفورت پرده‌برداري مي‌شود. اين خودرو به صورت همكاري مشترك مركز تحقيقات ايران خودرو و مراكز R&D پژو و مراكز طراحي خودرو در ايتاليا طراحي شده است.

گفته مي‌شود طراحي داخلي اين خودرو تغيير كرده و در پلات فورم و شاسي آن نيز تغيراتي ايجاد شده است؛ به گونه‌اي كه قسمت عقب اين خودرو كه در گذشته فقط براي نشستن دو نفر طراحي شده بود، هم اكنون به راحتي براي نشستن سه نفر ظرفيت دارد.

اضافه شدن صندوق عقب به پژو 206 و افزايش طول آن نيز از ديگر موارد جديد نمونه face lift (تغيير شكل يافته) پژو 206 است. اين خودرو قرار است براي اولين بار در ايران توليد و به زنجيره جهاني پژو صادر شود. البته گفته مي‌شود كه پژو قصد دارد اين خودرو را در چين نيز توليد كند. طراحي پژو 206 صندوقدار و توليد آن در ايران به دنبال مخالفت پژو با طراحي خودرو موسوم به نيو پيكان بر روي پلات فورم پژو 206 شكل گرفت.

شركت ايران خودرو، نيو پيكان را با كمك مراكز طراحي ايتاليا و بدون هماهنگي با پژو طراحي كرده بود كه بر اساس اين طرح، جلو و عقب پژو 206 تغيير شكل يافته، ولي اتاق و پلات فورم آن چندان تغييري نكرده بود. محاسبات نيو پيكان از سوي شركت «اداك» در آلمان انجام شد و اين در شرايطي بود كه اين طرح 250 ميليارد تومان هزينه داشت، اما شركت پژو با اين طرح مخالفت كرد و حاضر نبود هيچ امتيازي به طرف ايراني واگذار كند، اما پس از امضاي قرارداد ال -90 مسولان پژو خواستار امضاي طرح پژو 206 صندقدار و دادن امتيازات جديد به طرف ايراني خود شدند.

هم‌اكنون ساخت داخل پژو 206 بيش از 50 درصد است و پژو 206 صندوقدار نيز قرار است با بيش از 50 درصد ساخت داخل به توليد برسد. بسياري از قالب‌هاي بدنه پژو 206 صندوقدار در داخل ايران ساخته شده و ايران‌خودرو براي ساخت اين خودرو سالن بدنه‌سازي جديدي را با حضور 200 روبات راه‌اندازي كرده كه هم اكنون به شهر روبات‌هاي ايران معروف است.

بنا به گفته مديران ايران خودرو، مبلغي كه پژو براي هر خودرو از ايران دريافت مي‌كرد، به دليل طراحي اين خودرو در ايران كاهش پيدا كرده و ايران‌خودرو و گروه PSA متعهد شده‌اند با همكاري مشترك، پژو 206 صندوق‌دار در ايران‌خودرو طراحي و به 47 كشور جهان صادر كنند.

در توليد مدل جديد پژو 206 در ايران نيز شركت پژو سرمايه‌گذاري نكرده است، ولي در گذشته براي توليد خودروهاي پژو در ايران، ايران خودرو مبلغي را به پژو مي‌پرداخت كه در اين قرارداد ديگر اين اتفاق نمي‌افتد. پژو 206 صندوقدار بر روي پلات‌فورم 206 با موتور TU5 و با قدرت موتور 110 اسب بخار عرضه خواهد شد. توليد آزمايشي اين خودرو آغاز شده و تا آذر ماه وارد بازار خواهد شد. هنوز به درستي قيمت اين خودرو مشخص نيست، اما به نظر مي رسد كه گران‌تر از تيپ 5 پژو 206 در ايران باشد؛ البته با ورود ال -90 احتمالا قيمت اين خودرو كاهش خواهد يافت.

خودرو پژو 206 آريان پس از نمايشگاه خودرو فرانكفورت براي رسانه‌هاي داخلي نيز به نمايش گذاشته شد.

و اما عكس ها:

Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 و ساعت 8:29 بعد از ظهر |

نخستين محصول مشترك طراحي پژو و ايران خودرو كه قرار است در نمايشگاه خودرو فرانكفورت به نمايش درآيد مورد توجه رسانه‌هاي اروپايي قرار گرفته است.اين خودرو كه 13 سپتامبر در بزرگترين نمايشگاه خودرو جهان در فرانكفورت به نمايش در‌آمد، مورد توجه رسانه‌هاي اروپايي قرار گرفته و گزارش‌هاي متنوعي درباره آن منتشر مي‌كنند.

بر اساس اين گزارش‌ها، خودرو جديد كه به صورت مشترك در ايران خودرو و پژو طراحي شده است در كلاس سدان هاي كوچك قرار داشته و براصول طراحي پژو پايبند است.

با اينكه اين خودرو قرار است در ايران‌خودرو توليد شود و بخشي از آن هم در ايران طراحي شده است، اما در خبرها هيچ اسمي از ايران خودرو نيست كه نشان دهنده ضعف سيستم تبليغاتي كشورمان در طرح دستاوردهاي صنعتي كشور است. يكي از مديران خارجي فعال در صنعت خودرو ايران در اين زمينه گفت:« به خاطر حساسيت موجود بر روي ايران و احتمال كاهش ارزش سهام پژو در برخي از خبرها هيچ اشاره اي به ايران خودرو نشده است.»

شركت ايران‌خودرو براي اولين بار در بزرگترين فستيوال خودرويي جهان غرفه خواهد داشت و مراسم معرفي خودروي پژو 206 صندوقدار ملقب به آريان نيز به صورت مشترك از سوي مديرعامل ايران‌خودرو و پژو با حضور صدها خبرنگار در فرانكفورت برگزار خواهد شد.

خودرو پژو 206 جديد كه چهار در و صندوقدار است، با نام پژو آريان در نمايشگاه خودرو فرانكفورت پرده‌برداري مي‌شود. اين خودرو به صورت همكاري مشترك مركز تحقيقات ايران خودرو و مراكز R&D پژو و مراكز طراحي خودرو در ايتاليا طراحي شده است.

گفته مي‌شود طراحي داخلي اين خودرو تغيير كرده و در پلات فورم و شاسي آن نيز تغيراتي ايجاد شده است؛ به گونه‌اي كه قسمت عقب اين خودرو كه در گذشته فقط براي نشستن دو نفر طراحي شده بود، هم اكنون به راحتي براي نشستن سه نفر ظرفيت دارد.

اضافه شدن صندوق عقب به پژو 206 و افزايش طول آن نيز از ديگر موارد جديد نمونه face lift (تغيير شكل يافته) پژو 206 است. اين خودرو قرار است براي اولين بار در ايران توليد و به زنجيره جهاني پژو صادر شود. البته گفته مي‌شود كه پژو قصد دارد اين خودرو را در چين نيز توليد كند. طراحي پژو 206 صندوقدار و توليد آن در ايران به دنبال مخالفت پژو با طراحي خودرو موسوم به نيو پيكان بر روي پلات فورم پژو 206 شكل گرفت.

شركت ايران خودرو، نيو پيكان را با كمك مراكز طراحي ايتاليا و بدون هماهنگي با پژو طراحي كرده بود كه بر اساس اين طرح، جلو و عقب پژو 206 تغيير شكل يافته، ولي اتاق و پلات فورم آن چندان تغييري نكرده بود. محاسبات نيو پيكان از سوي شركت «اداك» در آلمان انجام شد و اين در شرايطي بود كه اين طرح 250 ميليارد تومان هزينه داشت، اما شركت پژو با اين طرح مخالفت كرد و حاضر نبود هيچ امتيازي به طرف ايراني واگذار كند، اما پس از امضاي قرارداد ال -90 مسولان پژو خواستار امضاي طرح پژو 206 صندقدار و دادن امتيازات جديد به طرف ايراني خود شدند.

هم‌اكنون ساخت داخل پژو 206 بيش از 50 درصد است و پژو 206 صندوقدار نيز قرار است با بيش از 50 درصد ساخت داخل به توليد برسد. بسياري از قالب‌هاي بدنه پژو 206 صندوقدار در داخل ايران ساخته شده و ايران‌خودرو براي ساخت اين خودرو سالن بدنه‌سازي جديدي را با حضور 200 روبات راه‌اندازي كرده كه هم اكنون به شهر روبات‌هاي ايران معروف است.

بنا به گفته مديران ايران خودرو، مبلغي كه پژو براي هر خودرو از ايران دريافت مي‌كرد، به دليل طراحي اين خودرو در ايران كاهش پيدا كرده و ايران‌خودرو و گروه PSA متعهد شده‌اند با همكاري مشترك، پژو 206 صندوق‌دار در ايران‌خودرو طراحي و به 47 كشور جهان صادر كنند.

در توليد مدل جديد پژو 206 در ايران نيز شركت پژو سرمايه‌گذاري نكرده است، ولي در گذشته براي توليد خودروهاي پژو در ايران، ايران خودرو مبلغي را به پژو مي‌پرداخت كه در اين قرارداد ديگر اين اتفاق نمي‌افتد. پژو 206 صندوقدار بر روي پلات‌فورم 206 با موتور TU5 و با قدرت موتور 110 اسب بخار عرضه خواهد شد. توليد آزمايشي اين خودرو آغاز شده و تا آذر ماه وارد بازار خواهد شد. هنوز به درستي قيمت اين خودرو مشخص نيست، اما به نظر مي رسد كه گران‌تر از تيپ 5 پژو 206 در ايران باشد؛ البته با ورود ال -90 احتمالا قيمت اين خودرو كاهش خواهد يافت.

خودرو پژو 206 آريان پس از نمايشگاه خودرو فرانكفورت براي رسانه‌هاي داخلي نيز به نمايش گذاشته شد.

و اما عكس ها:

Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 و ساعت 8:29 بعد از ظهر |
1)
tanha tarine shabhaye man sedaye tost.
tanha to hasti ke dar nimeshab soratam ro navazesh mikoni .
tanha dalile shab bidarye man to hasti .
ba to hastam ey PASHEH!!!!!!!
2)
never kiss a policewoman...she will say stop!! hands up!! .
never kiss a doctor,she will say : next please!
so always kiss a teacher ... she will say repeat again!!!!!
3)
ta "MAN" rahe doshvari pishe roo nist , kafist kami az "OO" harf bezanim...
4)
del be to dadam ke be man gholve dahi.....
na be man sandeviche dolme dahi..........
del be to dadam ke baram naz koni.............
na beri baraie man jegaraki baz koni
5)
mard==> khanoom bia bokhor khoobe
zan==> na doost nadarm kasife
mard==> raftam 2 hamoom mohasho zadam shostamesh bia bokhor!
zan==> na akhe ye joorie lize doost nadaram
mard==> bebin hame mikhoran kojash kasife? hadeaghal abesho bokhor moghavie
zan==> babajoon chand bar begam man KALEPACHE doost nadaram............
6)
age ye roz beri safar
age 2 roz beri safar
age 3 roz beri safar
age 4 roz beri safar
age 5 roz beri safar
age 6 roz beri safar
age 7 roz beri safar
1haftas ke rafti safar !!!!
7)
raftam pishe ye pishi goftam zane man mishi?
goftesh por roo nemishi? goftam mese shipishi .
gom shi peida nemishi. goftesh che ghadr serishi.
goftam age zanam shi az dastam rahat mishi .....
8)
Az zendegi har anche LIYAGHATASH ra darim be ma miresad na anche AREZOYASH ra darim!!!!!
9)
Nini ke az khab pa mishe jish dare....
zanboor ke roo gol mishine nish dare....
choopoon ke too biaboone mish dare....
in mahvare ke mibini roo poshte boom dish dare....
haji ke az make miad rish dare....
shatranj ke bazi mikoni kish dare....
inghadaram chat mikoni akhare mah FISH dare !!!
10)
bayad oo ra az dast midadam ta befahmam tame baz yafteha shirintarin asali ast ke mitavan cheshid
11)
man tamana kardam ke to ba man bashi to be man gofti, hargez ,
hargez va mara ghoseye in hargez...............
12)
khodaya agar to ham darde ESHGHO mikeshidi ........
to ham zahre jodaie ro ba talkhi mikeshidi............
be marge arezohat mesle man miresidi............
pashimon mishodi az inke ESHGHO afaridi !!!!
13)
Eshgh faramoosh kardan nist balke bakhshidan ast ,
eshgh goosh dadan nist balke dark kardan ast ,
eshgh didan nist balke ehsas kardan ast ,
eshgh ja zadan va kenar keshidan nist balke sabr dashtan va edame dadan ast.....
14)
Age Kasio Doost Dashte Bashi ,
Nemitooni Too Cheshash Zol Bezani
Nemitooni Doorisho Tahamol Koni
Nemitooni Behesh Begi Cheghadr Mikhaysh
Nemitooni Behesh Begi Cheghadr Behesh Niyaz Dari
Vase Hamine Ashegha Divoone Mishan...
15)
ye zarbolmasale chini mige:
ghalb mese ye khoonas ke 2ta otagh dare ke too yekish shadie too yekish gham...
pas say kon joori shadi koni ke gham bidar nashe
16)
kash gahi dar masire zendegi bari az dosh negahi kam konim
kash ba harfi ke chandan sabz nist ghalbhaye noghrei ra nashkanim...
17)
golam ziba vali yaram to hasti.....
delo deldar ,gham kharam to hasti.....
agar man ham golam shabnamam to hasti.....
toyi ke bar delo janam neshasti......
manam ke asheghe barghe cheshatam .....
mani ke mast dar gharghe negahtam.....
mani ke teshneye shere labatam......
hamishe dar farasoye negahtam......
mani ke az barayat minevisam.....
toyi ke deldadeyee bar cheshme khisam.............
faghat yek kalam dooset daram
 
18)
bi to majale zendegi nist
bi to bayad az zamino zaman va harche dar an ast gorikht va avareie kochehaie sargardani shod,
sedayat ra ta toloe khorshid dar tarikye ghamo andoh barja migozaram ta aftabe amadanat ra nezare gar bashad
va dar dideha jaye khorshid chashmane to benshinad ...
 
19)
goftam eyyyyyy yar .... gofti zahremar !!!
goftam ey noor..... gofti mordeshoor !!!
goftam az ghame to bimaram ... gofti be man che mage man parastaram !!!!....
20)
dasthayam booye gol midad ..mara be jorme chidane gol gereftand ...
ama hichkas naporsid ke shayad man goly kashte basham ...
 
 
 
 omidvaram khoshetoon oomade bashe!
 
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 و ساعت 8:21 بعد از ظهر |
سلام

مدتی بود که آپ نکرده بودم

ولی امروز اومدم و حسابی ترکوندم  حالشو ببرین حالا برین بگین دکتر جون آپ نمیکنه ولی به خدا قسم سرم خیلی شلوغ شده.ولی بازم سعی میکنم به موقع آپ کنمهمتون رو دوست دارم مخصوصا ...به تو چه فضول

بابایواسم دعا کنید 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 و ساعت 2:41 بعد از ظهر |

سارا كوچولو.

سارا كوچولو يك دختر توپل و دوست داشتني بود .

موهاي بلندي داشت . چشمهاي درشتش زيبايي خاصي به صورتش ميداد كه با مژه هاي قشنگش ، چشمها رو به خودش خيره ميكرد . وقتي كه ميخنديد ، دندانهاي صاف و مرتبش مثل مرواريد تو دهانش ميدرخشيدند .

ماماني سارا اغلب به خاطر رنگ پوست روشني كه سارا داشت ، از لباسهاي رنگ روشن و تند استفاده ميكرد كه زيبايي اون رو صدبرابر ميكرد.

دامن كوتاه با يه تاپ قرمز خوشكل ، تاپ و شلوارك نارنجي .

مثل يه فرشته كوچولوي قشنگ ، مثل يه پري زيبا و افسانه اي .

زيبايي اش تحسين انگيز بود مثل خيلي از كوچولوهاي دوست داشتني كه الان مي بينيم .

چه زندگي خوبي ................ چه خوشبختي بزرگي .

چقدر خوبه ادم يه خانواده كامل  داشته باشه اون هم در اوج جواني .هم صاحب همسر باشه و هم صاحب يه دختر كوچولوي ناز كه خيلي ها به داشتنش حسادت كند .همه چيز خوب پيش مي رفت .ماماني سارا ، انقدر راحت و ساده به اين خوشبختي دست پيدا كرده بود كه كم كم يادش رفت كه  چقدر خوشبخته و چه سعادتي نصيبش شده .

يادش رفت كه به خاطر اين همه نعمت بايد كمي هم شاكر باشه .

روزها اومدن و رفتند . سارا كوچولوي ما موقعه رفتن ، مدرسه اش شد . ماماني اش براش كيف و وسايل مدرسه اماده كرد . مثل خيلي از مادرهاي ديگه از روي يه عادت تكراري .ماماني سارا ديگه يكم سرش شلوغ شده بود . اخه جزء سارا يه كوچولوي ديگه هم به جمع خانواده اضافه شده بود . همه چيز مثل يك روال معمولي در كنار هم قرار گرفته بود و پيش مي رفت .

بچه ها شده بودند جزءي از زندگي كه بايد باشند . مثل وسايل خونه . مثل كارهاي روزمره كه هست . اونها هم بودند .

بعد از مدتي ماماني سارا متوجه شد كه سارا كم كم لاغر و ضعيف شده . ديگه ساراي توپل و شاداب قبل نيست . با خودش فكر كرد كه به خاطر شيطوني و مدرسه است . توجهي نكرد .

يك شب وقتي كه سارا تكاليف مدرسه رو انجام ميداد . يكدفعه متوجه شد كه برگه هاي دفترش قرمز شده تا به خودش اومد ديد كه از بيني اش داره خون مياد . همون موقعه برادر كوچولوي سارا شروع كرد به گريه كردن . ماماني سارا با عجله به طرف بچه رفت .

سارا بدون توجه مادرش رفت و خونها رو شست و گرفت خوابيد .

سارا كوچولو ديگه ميل به غذا نداشت و كم كم لاغر ميشد . همه ميگفتند : از حسودي به بچه جديد ، اين كارها رو براي جلب توجه انجام ميده .

يك روز سارا تو مدرسه حالش بد شد . اون رو بردند بيمارستان و همون روز بستري شد . دكتر به مادر و پدر سارا كوچولو گفت : كه سارا مريضه و تعجبش از اين بود كه چرا اونها تا الان متوجه نشده بودند .

اون موقعه بود كه همه چيز يك دفعه مثل يك ديوار روي سر پدر و مادر سارا خراب شد . به همون سنگيني .

بي توجهي به خاطر حسادت خيالي ، تبديل شده بود به يك بيماري وحشتناك و دردناك .

ماماني سارا با وجود گريه هاي بچه كوچيكش ، پيش سارا رفت . دستهاي كوچيكش رو تو دستهاش گرفت و مي بوسيد . با مهربوني زياد ازش مي پرسيد كه چيزي لازم نداره كه براش تهيه كنه .

سارا لبخند بي جوني زد و گفت : هيچي ........ الان هيچي .

ماماني سارا اون شب رو تو بيمارستان پيش سارا ماند و كلي براش خوراكيهاي خوشمزه و اسباب بازيهاي قشنگ اورد . ولي سارا كوچولو حتي به يكي از اونها دست هم نزد . اصلا انگار ديگه نميديد . حتي مادرش رو .

يكي دو روز كه گذشت .سارا كوچولو ديگه حتي توان باز كردن اون چشمهاي قشنگش رو نداشت . ضعفش باعث تشديد بيماري شده بود . مادر و پدرش هر چقدر تلاش كردند ، بي فايده بود .

خوشبختي كه به راحتي توي دستهاشون بود .الان براي بهتر شدن اون ، بايد به همه و همه چيز التماس ميكردند .

هر چي بيشتر ميگذشت ( ساعتها و ثانيه ها ) وابستگي اونها به سارا بيشتر ميشد . انگار تازه به دستش اورده بودند .

نياز چشمهاشون ، احتياج دستهاشون داد ميزد .

ولي چرا الان !!!!

وقتي كه ماماني سارا بعد از صحبت با پزشك معالج سارا به اتاق برگشت . ديد كه توي دست سارا يه چيزي مشت شده .

وقتي كه از سارا پرسيد كه چي توي دستش قايم كرده . سارا يه لبخندي از سر ذوق زد و بلافاصله مشتش رو باز كرد .

يك قطعه عكس كوچيك خودش بود .

هموني كه دوسال پيش ماماني سارا وقتي كه كوچولوي دومش به دنيا اومد . اون رو از كيف پولي خودش در اورده بود و عكس جديد رو جاي اون گذاشته بود . اين عكس دوسال دست سارا كوچولو بدون هيچ اعتراضي و يا حتي يك گله كوچيكي نگه داشته شده بود .

ماماني سارا چون كيفش جاي يك عكس بيشتر نداشت . بدون هيچ توجهي عكس سارا رو برداشته بود و عكس كوچولوي جديد رو گذاشته بود .

ماماني سارا تا اون لحظه اصلا فكر نمي كرد كه سارا به اين مسئله خيلي كوچيك توجه كرده باشه و اين مسئله رو توي دلش تا الان نگه داشته باشه .

در اون لحظه سارا دست كوچيكش رو به سمت ماماني اش دراز كرد و گفت : ميشه عكسم رو كنار عكس داداشي بذاري و من همه مثل داداشي دوست داشته باشي .

چه احساس بدي .  دوسالي هست كه سارا با ديدن اون قطعه عكس دل كوچيكش ميگيره . احساس اين كه مادرش ديگه دوستش نداره اشك رو توي چشمهاي نازش جمع ميكنه .چه احساس بدي .

ماماني سارا با سرعت از اتاق بيرون رفت و توي كيفش دونبال كيف پوليش ميگشت تا بياره و جلوي سارا عكس اون رو توي كيفش بذاره . حداقل اين اخرين كاري بود كه ميتونست براي اون انجام بده و راضيش كنه كه هميشه دوستش داره .

وقتي كه برگشت و عكس افتاده روي تخت رو ،توي كيف گذاشت . هر چقدر كوچولوي نازش رو صدا زد و خواست كه نشونش بده كه عكسش رو توي كيفش گذاشته . ديگه هيچ فايده اي نداشت .

ديگه جوابي نشنيد ........... چشمهايي باز نشد ........... لبخند رضايتي زده نشد .

اون با تمام سعي و تلاشي كه كرده بود حتي نتونسته بود . اخرين خواسته گل از دست داده اش رو براورده كنه .

دو سالي بود كه براي جبران اين بي توجهي به ظاهر كوچيك ، دير كرده بود .

چقدر خوبه ما ادمها به خوشبختي كه نصيبمون شده بيشتر توجه كنيم و ارزش اون رو درك كنيم .

داشتن يك خانواده سهم همه نيست ، كه شايد خيلي از ما از اون بهره مند هستيم و اصلا بچشم هم نمياد و فكر ميكنيم اين يك روال طبيعي است .

داشتن فرزند ، دوست ، سلامتي ................

شايد مواردي باشند كه خيلي راحت در اختيار ما قرار گرفته كه اين بيشتر، بابت خوشانسي ماست نه براساس روال يا الزام .

هميشه بايد يادمون باشه كه همه اين سهميه رو ندارند و خيلي ها براي داشتن يكي از اين موارد كه خيلي ساده از كنارشون ميگذريم ، اه حسرت ميكشند .

چرا بايد با بي توجهي ، هميشه دير به اين موضوع پي ببريم ؟

چرا وقتي كه از دستش داديم ، بايد به اين موضوع پي ببريم ؟

چرا وقتي كه ديگه زماني براي جبران نبود ، بايد به اين موضوع پي ببريم ؟

تازه اون موقعه يادمون مياد كه چقدر بهش احتياج داريم و نبودنش چه ضربه اي به ما و زندگي ما وارد ميكنه .

اميدوارم كه شما در تمام مراحل زندگي هيچ وقت دير نرسيد .

هيچ وقت دير نرسيد .

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 و ساعت 2:35 بعد از ظهر |

be torke migan ali yaret,mige ma timemoon takmile male khodetoon./// midoni shebahate havij ba damane kootah chie?hardooshoon binaie cheshm ro ziad mikonan./// ajab charkheye jalebi!! zan az soosk mitarse soosk az moosh mitarse moosh az gorbe mitarse gorbe az sag mitarse sag az mard mitarse mard az zan mitarse*** ye zarbolmasale chini mige: ghalb mese ye khoonas ke 2ta otagh dare ke too yekish shadie too yekish gham...pas say kon joori shadi koni ke gham bidar nashe migi baroon o doost dari ba chatr miri ziresh,migi gol ro doost dari az shakhe michinish,migi parandeharo doost dari too ghafas negaheshoon midari,mikhai natarsam vaght migi

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 و ساعت 2:25 بعد از ظهر |

az ostade shimi porsidam eshgh chist< goft halal ast > az ostade zaban porsidam eshgh chist<goft ham payeye love hast>az ostade adabiyat porsidam eshgh chist < goft mohebate elahi ast>az ostade dini porsidam eshgh chist <goft haram ast>az ostade tarikh porsidam eshgh chist<goft soghote selseleye ghalbe javan ast>az ostade hendese porsidam eshgh chist <goft noghtei ast ke be hoole noghteye ghalbe javan micharkhad>az ostade jabr porsidam eshgh chist<goft masalei ast ke aan ra ba etehad hall mikonan>az ostade fizik porsidam<goft nemidanam>

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 و ساعت 2:24 بعد از ظهر |
نهمين جشن خانه سينما
 
 
نهمين جشن بزرگ سينماي ايران با 12 دقيقه تاخير در ساعت 20:12 در تالار وحدت برگزار شد.
مراسم با پخش سرود جمهوري اسلامي ايران، تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد، پخش آنونس  و خوش آمد گويي فرزاد حسني آغاز شد و با تجليل از محمدمهدي حيدريان و گزارش محمدمهدي عسگرپور ادامه يافت.
در اين گزارش عنوان شد: 51 فيلم بلند، 211 فيلم كوتاه، 166 فيلم مستند، 50 فيلم انيميشن و 29 عكس فيلم را 170 نفر از اعضاي خانه سينما به قضاوت نشستند.
يادي از درگذشتان سال (شهريور سال گذشته تا به امروز) با همراهي موسيقي زنده (ويولن، فلوت و آكاردئون) يكي از بهترين بخشهاي مراسم بود. با اين تفاوت كه نام درگذشتگان زير عكس شان به طرز بسيار وحشتناك و بدسليقه اي حك شده بود كه خواندن آنها را بسيار دشوار مي كرد.
لابه لاي مراسم اهداي جوايز كليپهايي به مناسبت روز ملي سينما به كارگرداني سعيد ابراهيمي فر پخش شد كه در نوع خود ديدني بود.
پخش قسمتهايي از انيميشن « جمشيد و خورشيد » ساخته بهروز يغماييان با صداي امين حيايي و همراهي ترانه عليدوستي و موسيقي كيوان كيارس حاضرين را به وجد آورد. جهش فوق العاده يغمائيان از اولين كارش « خورشيد مصر » كاملا مشهود بود.
مستند گزارش گونه شهرام مكري هم كه در انتهاي مراسم پخش شد ديدني بود.
در يك ابتكار جالب و تحسين برانگيز جوايز امسال را فيلمها و نمايندگان آنها اهدا كردند.
« خيلي دور خيلي نزديك » با تصاحب 8 تنديس زرين ركورددار بود و پس از آن « دوئل » با 4 تنديس در رده دوم قرار گرفت.
 
 
بهترين فيلم انيميشن

درباره برگزاري جشن هشتم

خانه سينما ...

- اكثر هنرپيشه هاي معروف و مشهور در جمع جواناني كه درخواست عكس يادگاري داشتند محاصره شده بودند. اين انحصار در مورد مريلا زارعي حتي به خيابان پشت تالار وحدت نيز كشيده شد!

- احمد رسول زاده يكي از صداهاي ماندگار عرصه دوبله و سينماي ايران يكي از بدترين روزهاي خود را سپري كرد: هيچكس مزاحم او نشد، حتي براي گرفتن عكس، گزارش و يا حتي مصاحبه اي خشك و خالي!

- حميد فرخ نژاد كه براي اهداي جايزه بهترين فيلم كوتاه و مستند به روي سن آمد لطيفه اي تعريف كرد كه تا پايان مراسم اثرش در حرفهاي ديگر ديده مي شد.

- نمايش ده دقيقه اي به كارگرداني احمد مهران فر كه قرار بود مروري بر تاريخ سينماي ايران باشد، چندان به دل ننشست!

- پرويز پرستويي و كمال تبريزي كه به عنوان دو تن از سازندگان اولين فيلم كمدي - جنگي سينماي ايران (ليلي با من است) براي اهداي جايزه موسيقي و فيلمنامه به روي سن آمده بودند هر چه فكر كردند نام دومين فيلم كمدي كه به همراه هم كار كرده بوند يادشان نيامد!

- كامبوزيا پرتوي كه خارج از ايران به سر مي برد و جايزه بهترين فيلمنامه را از آن خود كرد، پيغام فرستاد كه جايزه او را به شاپور قريب اهدا كنند. او اين جايزه را براي غريب افتادن اين كارگردان و براي فيلم كوتاه هفت تيرهاي چوبي به او اهدا كرد.

- مسعود رايگان كه جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را دريافت كرد، تنديس خود را به همسرش رويا تيموريان تقديم كرد.

- رضا ميركريمي جايزه بهترين فيلم را كه براي « خيلي دور خيلي نزديك » گرفته بود به حوزه هنري تقديم كرد.

- تجليل خانه سينما از محمدرضا شجريان در انتهاي مراسم تحسين برانگيز بود و اين غافلگيري با آواز شجريان روي سن تالار وحدت به اوج خود رسيد.

- « چت ايروني »، به كارگرداني امير سحرخيز
- « رستوران متروك »، به كارگرداني رامين امين‌كاظمي و مريم عباس‌پور
- « ماهي »، به كارگرداني محمود فخري‌نژاد
- « اتاق جيغ »، به كارگرداني شيدا زرين‌فام
- « نگهدار پياده مي‌شم »، به كارگرداني محمدمعين صمدي 
 
بهترين فيلم‌ كوتاه داستاني
- « كمي بالاتر »، به كارگرداني مهدي جعفري
- « خط آزاد »، به كارگرداني نقي نعمتي
- « پروانه‌ها در برف مي‌ميرند »، به كارگرداني كريم عظيمي
- « آن »، به كارگرداني پوپك مظفري
- « آن دستها »، به كارگرداني آيدا پناهنده
- « قايق‌هاي من »، به كارگرداني صفي يزدانيان
 
بهترين فيلم مستند
- « از پس برقع »، به كارگرداني مهرداد اسكويي
- « اينانا »، به كارگرداني سودابه مجاوري
- « حلقه‌هاي گمشده »، به كارگرداني مهرداد زاهديان
- « روز شغال »، به كارگرداني محسن استاد علي مخملباف
- « نفت سفيد »، به كارگرداني محمود رحماني
 
بهترين كيفيت لابراتواري در يك فيلم سينمايي
- لابراتوار شركت فيلمساز، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك »
- لابراتوار صدا و سيما، براي فيلم « بيد مجنون »
- لابراتوار مركز خدمات صنايع فيلم ايران، براي فيلم « دوئل »
- لابراتوار صدا و سيما، براي فيلم « جايي براي زندگي »
- لابراتوار مركز خدمات صنايع فيلم ايران، براي فيلم « مجردها »
 
بهترين جلوه‌هاي ويژه
- محسن روزبهاني، براي فيلم « دوئل »
- نجف فتاحي، براي فيلم « جايي براي زندگي »
- عباس شوقي، براي فيلم « پيشنهاد ‌٥٠ ميليوني »
- عظيم محمدي، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ »
- اصغر پورهاجريان، براي فيلم « رستگاري در هشت و بيست دقيقه »
- داود رسوليان، براي فيلم « زن زيادي »
 
بهترين چهره‌پردازي
- محمدرضا قومي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك »
- مصطفي كامياب، براي فيلم « مرزي براي زندگي »
- محسن ملكي، براي فيلم « گرداب »
- سودابه خسروي، براي فيلم « رستگاري در هشت و بيست دقيقه »
- محسن بابايي، براي فيلم « مرثيه برف »
 
بهترين صدابرداري
- بهمن اردلان، براي فيلم « دوئل »
- بهمن اردلان، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك »
- بهمن حيدري، براي فيلم « خوابگاه دختران »
- محمود سماك‌باشي، براي فيلم « سالاد فصل »
- عباس رستگارپور، براي فيلم « ما همه خوبيم »
- اسحاق خانزادي، براي فيلم « زن زيادي »
 
بهترين صداگذاري و ميكس
- مسعود بهنام - حميد نقيبي، براي فيلم « دوئل »
- محمدرضا دلپاك، براي فيلم « بيد مجنون »
- اسحاق خانزادي، براي فيلم « مرثيه برف »
- پرويز آبنار، براي فيلم « جايي براي زندگي »
- حسين مهدوي، براي فيلم « بيدارشو آرزو »
 
بهترين موسيقي متن فيلم
- احمد پژمان، براي فيلم « بيد مجنون »
- مجيد انتظامي، براي فيلم « دوئل »
- بابك بيات، براي فيلم « به من نگاه كن »
- محمدرضا عليقلي، براي فيلم «خيلي دور خيلي نزديك »
- امير معيني، براي فيلم « زن زيادي »
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 و ساعت 11:8 بعد از ظهر |
 

آزاردهنده ترين كارهايي كه خانمها انجام مي دهند!!

آقایـون‌ خـانم‌ها را دوست‌ دارند. قیافه، بو، طرز راه ‌رفتن ‌و صـحبـت ‌کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند که ‌آقايون فــکر میـکنند خانم‌ها موجوداتی ‌آسمانی ‌هستند. درحـالیکه ‌زنـدگی‌ بدون ‌وجود اونها غیرممکنه ‌اما مطمئنا باهاشون هم نمی تونیم راحت و بی دردسر زندگی کنیم!
 
 
 
عـلــت‌ این ‌که ‌چرا نمی تونیم باهاشون راحت زندگی کنیم تا حدود بسیار زیادی به این مطلب بر میگرده کــه اونها کامل ‌و بی عـیـب نیـــستند 10 نمـونــه از کارهای خانم ها که آقایون رو ‌واقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حدجنون برسند در اينجا بيان شده!
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره‌10
ـــــــــــــــــــــــ
 
خانم ها وانمود مي كنند كه پاك و معصوم هستند!
 
چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روي کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره‌9 
ـــــــــــــــــــــــ
 
از سایر خانم ها انتقاد می کنند

برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که كفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.
 
البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید.
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره‌8 
ـــــــــــــــــــــــ
 
حسودي می‌کنند

بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد!
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره‌7
ـــــــــــــــــــــــ
 
خود را نیازمند نشان می دهند

بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.
در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند.
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
 شماره‌6
ـــــــــــــــــــــــ
 
رمزی صحبت ميكنند

جمله قدیمی " نظر تو چیه؟" یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعي مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود. می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره‌5
ـــــــــــــــــــــــ
 
تجاوز به حریم شخصی

همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند. به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای آقايون رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه آنها را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره‌4 
ـــــــــــــــــــــــ
 
بیش از اندازه احساساتي می شوند

آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از آقايون انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است. البته منظور این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه "مامانی" هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره‌3
ـــــــــــــــــــــــ
 
آنقدر خريد  می کنند تا از حال بروند !

هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند. اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ـــــــــــــــــــــــ
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ـــــــــــــــــــــــ
 
یه ریز  حرف می زنند!

متاسفانه "کریس راک" نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد اما فقط نمی خواهيم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم!
 
 
ـــــــــــــــــــــــ
شماره‌‌1
ـــــــــــــــــــــــ
 
از روابط جنسی به عنوان یک سلاح استفاده می کنند
اغلب خانمها برای نشان دادن برتری خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط جنسی حمله می کنند.
 
 

اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید رفتارهای آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به توافق رسند.
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 و ساعت 10:58 بعد از ظهر |
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 12:43 بعد از ظهر |

            ترديدي ندارم كه ترا بيش از جانم و باز بيش از روانم دوست مي دارم نميدانم چرا به من الهام شده كه ممكن است دست من هرگز به تو نرسد با اينكه اين را مي دانم سعي مي كنم خودم را به ناداني بزنم و ساعاتي چند به اين عشق بزرگ و آسماني خود دل خوش دارم ولي باز اكثر اوقات وجدانم به كمكم مي آيد و مرا از اينكه دو برابر سن ترا دارم از اين عشق منع مي كند او مي گويد: (( ... تو همانند بيمار محتضري هستي كه به هنگام جان دادن نيز مرگش را باور نكند؟)) بگذار پـريـوش نـامهربان تو، همانند پرنده اي در فضاي زندگي رقص كنان پرواز كند ... افسوس كه او نمي داند چگونه انسان مي تواند با دست خويشتن روحش را از قفس سينه پرواز دهد؟!

 

            مي دانم اگر تو از كنارم بروي سالهاي شادي به غم و نوميدي تبديل مي شود و افسردگي غم، چون شراب فاسد مرا رنجور و آشفته مي سازد. افسوس كه با ديدار تو هوسهاي من، عشقهاي من همه مردند و مرا با اين دل بي ايمان كه جز رنج بردن و غمگساري كار ديگري ندارد تنها گذاشتند طوفانهاي سرنوشت يكي بعد از ديگري گلهاي زنده و خوش بوي مرا پژمرده كردند و مرا همچون بوته گلي بي برگ و خشك بر جاي گذاشتند.

 

            اكنون روح خود را مي بينم كه از گردابهاي هولناكي كه تو برايش فراهم كردي غوطه زنان به سوي نيستي مي رود چه ميشد اگر با آهنگهاي دلنشين خود كه از حيات جاوداني سـرچشمه مي گيرد او را به سوي خود مي خـوانـدي و سخت در آغـوشـش مي فشردي و در قالب روح لطيف خويشتن جايش مي دادي؟!

 

عزيز من ...

            با اينكه دوري تو به مثل دوري جسم از روح است دوري تو زجر و شكنجه است دوري تو به حكم خاتمه يافتن زندگي من است ولي مي انديشم وجدانم پر بيراه نمي رود من بايد به خاطر تو و سعادت آيندة تو اين مصايب را تحمل كنم از تو خواهش دارم سعي كني از محيط مغناطيسي اين عشق لعنتي خود را خارج سازي و اطرافت را به خوبي بنگري؛ باشد نشاط و شادماني و سعادت آينده خود را به مردي كه خاكستر غم تمام وجودش را فرا گرفته است نفروشي. بعد از دوري تو عمر من آنقدرها نيست كه اين عذابها بتواند جسم و روحم را به رنج اندر كند ولي تو بخاطر پرستش من نبايد خود را به آتش افكني ... مگر خداي مهربان و بزرگ بخاطر دوست داشتن مخلوقش خود را به آتش مي افكند؟ ... نه ...!

 

            چه بسا مردان او كه در زير عذاب و رنج سوختند و او فقط تماشاگر بود! چه بسا كه مؤمنان جهان در زير شكنجه ظالمان از درد و رنج جان سپردند و خداوند با اينكه مي دانست آنان بيگناهند جهان را كن فيكون نكرد و حتي بعد از مرگ فجيع عيسي مسيح و حسين ابن علي ... باز آفتاب درخشيد و مهتاب جهان تاريك را روشن ساخت بلبلها بنوا سرايي پرداختند و گلها روئيدند و فكر و دل آن شاعر شوريده حال را كه گفته بود بعد از مرگ جوانان گل مروياند سوزاندند وخاكسترش را به نسيم بهاري سپردند!

 

            محبوبم ... ! وقتي خدا بخاطر هيچ موجودي رنج نكشد و خود را به آتش نيفكند تو چرا بايد بخاطر من بسوزي؟

 

            ايمان راسخ دارم كه اين نامه در اتخاذ تصميم به تو كمك خواهد كرد تا اگر واقعا" مرا به حد من دوست نداري موافقت كني از راه تو به كنار روم تا ((هستي)) و زيبايي زندگي برويت لبخند بزند و بتواني در مسير آرام زندگي از نو قدم برداري ولي بدان شروع زندگي شيرين تو حيات واقعي مرا پايان مي بخشد در واقع من به جسمي تبديل مي شوم كه روح نداشته باشد اما در راه تو وسعادت آينده تو اين فداكاري چندان ارزشي ندارد.!

 

            از اين پس من ديگر كاري ندارم زيرا همگان در اين خزان خانه اي براي خود ساخته اند و براي من ديگر فرصت ساختن خانه وجود ندارد آنـانكه همچون من تنها مانده اند كماكان تنها خواهند ماند و جز اينكه با خيال روي تو در راههاي تاريك بي پايان قدم گذارند چاره ديگري ندارد.

 

            بي سبب نيست كه گفته اند:

 

خيال روي تو در هر طريق همره ما است

نسيم بـوي تـو پيـوند جـان آگـه مـاست

بـه حـاجـب در خلوت سـراي خـاص بـگو

فـلان، ز گـوشه نشينان خاك درگه ماست

 

كسيكه ترا براي هميشه مي پرستد ... اگر زنده بود با جسم و روانش، اگر بيمار شد و درگذشت با روان جاودانش ... !

 

مي توان گفت كه ديدار تو تقدير نبود

ورنه در كوشش عشاق تو تقصير نبود!

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 12:33 بعد از ظهر |
واقعا حيوانات وقوع زلزله را تشخيص ميدهند؟
 
پژوهشگران ژاپني مشاهده كرده اند كه موش هاي آزمايشگاهي پس از قرار گرفتن در معرض ميدان هاي الكتريكي و مغناطيسي مشابه آنچه گاه پيش از زمين لرزه رديابي مي شود، رفتارهاي غير عادي از خود بروز مي دهند. شدت اين ميدان ها بسيار كمتر از چيزي است كه انسان ها قادر به درك آن باشند

تاكاشي ياگي استاد دانشگاه اوساكا مي گويد، او نخستين بار هشت سال قبل، درست يك روز قبل از زلزله شهر كوبه در جنوب ژاپن در آزمايشگاه خود متوجه رفتار غير عادي موش ها شد. رفتار مضطرب موش ها پيش از زمين لرزه بار ديگر پس از آنكه در معرض ميدان هاي متغير الكترومغناطيسي قرار داده شدند، بروز كرد كه نشان مي داد مي توان از اين حيوانات به عنوان وسيله اي ابتدايي براي پيش بيني زلزله استفاده كرد

با اين حال ، زيست شناسان اشاره مي كنند كه رفتار غير عادي در موش ها به سختي قابل تعبير است كه اين موضوع فوايد اين فن را محدود مي كند. حكايات زيادي درباره بروز رفتارغيرعادي درحيوانات پيش از زلزله وجود دارد. در چين، گفته مي شود كه مارها حفره هاي خود را ترك مي كنند

در آمريكا يك كارمند بازنشسته از موسسه مطالعات زمين شناسي اين كشور ادعا كرده است كه مي تواند با شمارش تعداد آگهي هاي مربوط به گم شدن حيوانات خانگي در روزنامه ها، زلزله را پيش بيني كند. او گفته است كه تعداد حيواناتي كه طي هفته پيش از وقوع زلزله از خانه مي گريزند، بيش از ساير زمان هاست

در آزمايش هاي پروفسور ياگي، موش ها به مدت دو هفته در يك محيط پايدار نگهداري شدند تا رفتار روزانه و شبانه آنها قابل نظارت باشد. آنها سپس به مدت سي دقيقه در معرض ضربان هاي الكترومغناطيسي كم فشار قرار داده شدند

گزارش هاي زيادي درباره پديدار شدن نوساناتي در ميدان الكترومغناطيسي زمين پيش از وقوع زلزله وجود دارد. پروفسور ياگي گفت كه پالس هاي الكترومغناطيسي ساعت دروني بدن موش را مختل كرده و باعث كم خوابي آنها شدند

او مي گويد براي اطمينان بيشتر در مورد اين نتايج به آزمايش هاي بيشتري نياز است، اما معتقد است كه اين مطالعه فراهم كننده نخستين شواهد آزمايشگاهي است كه توانايي اين حيوانات در درك زلزله هاي قريب الوقوع را نشان مي دهد

 
چرا مردها سينه دارند؟
 
شايد اين سئوال برای خيلي ها مطرح شده باشد که چرا مردها سينه دارند جواب اين سئوال به دوران جنيني بر ميگردد ما انسانها در مراحل اوليه جنيني همگي دارای جنسيت مونث هستيم ولي جنين پسر در مراحل بعدی جنيني، توليد هرمونهای مردانه ميکند و بدين طريق جنين تبديل به جنس مذکر ميشود ولي سينه ها قبل از اين مرحله شکل گرفته اند بدين علت مردها هم سينه دارند

 
آيا نوزاد خواب ميبيند؟
 
دانشمندان اثبات کرده اند که نوزاد حتـــــــي بيشتر از انسان بالغ هم خواب ميبيند ولي متاسفانه از محتوای آن اطلاعاتي ندارند. آخرين تعريفي که دانشمندان از خواب دارند اين است که انسان با ديدن خواب فشار روز مره را مرور ميکند و سعي ميکند آنها را با تجربيات خود حل و فصل کند ، همانطور که ميدانيد زمانيکه ما ميخوابيم مغز با شدت بيشتری کار ميکند و اتفاقات روز را مرور کرده و آنها را در طبقه بندی های مخصوص قرار ميدهد که بعد بتوانيم آنها را براحتي به ياد بياوريم

ولي خواب در ميان نوزادان عملکرد ديگری دارد ، از آنجا که همه چيز برای نوزاد تازگي دارد و مغز آنها هنوز به تکامل نسبي نرسيده است از اين روی تمامي اين اطلاعات در مغز ذخيره ميشود تا بدين طريق منبع يي برای مقايسه داشته باشد و بدين علت است که آنها بيشتر از بزرگسالان خواب ميبينند جالب تر اينکه جنين از هفته هفده به بعد در شکم مادر شروع به خواب ديدن ميکند

 
 کدام گياه خيلي سريع رشد ميکند؟
 
يک نوع گياه «بانبو» هست که از همه گياهان در جهان سريعتر رشد ميکند.  اين گياه ميتواند در عرض يک روز به طول يک متر رشد کند.  محققين ژاپني رشد يک روزه اين نوع گياه را فيلمبرداری کردند و با نتيجه جالب توجهي روبرو شدند که با شواهد و مدارک گاها" بعضي از اين گياهان تا يک متر و بيست سانتيمتر در طول يک روز رشد ميکنند

 
خاصيت ابروها در چيست ؟
 
آن موهاي نازك و كوتاهي كه بالاي چشمان ما وجود دارد ، نقش بسيار مهمي در زندگي ما بازي مي كند . ابروها مانند يك چتر از چشم محافظت مي كنند . وقتي كه باران مي بارد يا عرق مي كنيم ، اين ابروها هستند كه باعث مي شوند قطرات باران يا عرق مستقيماً وارد چشم ها نشوند و از اطراف صورت پايين بيايند و ديد چشم را مختل نكنند

ابروهاي كماني شكل ما ، قطرات باران يا عرق را به سمت گوشه هاي خارجي چشم ها هدايت مي كند  و از ورود آنها به چشم جلوگيري مي كنند . با اين عمل ، ابروها نه تنها باعث مي شوند كه ما در باران به راحتي ببينيم ، بلكه نمي گذارند قطرات عرق كه حاوي مقدار زيادي نمك است ، وارد چشم شود و آنها را بسوزاند

ابروها وظايف ديگري هم دارند . هم به زيبايي صورت ما مي افزايند و هم كمك مي كنند كه بفهميم ديگران چه احساسي دارند ، بدون اينكه از آنها سئوال كنيم . حالت ابروها مي تواند حس خوشحالي ، ناراحتي ، تعجب و حتي ترس و وحشت را در شخص كاملاً نشان بدهد . مثلاً اگر ابروهاي فردي در هم گره خورده باشد ، نشان دهنده عصبانيت يا ناراحتي اوست . علاوه بر اين ابروها هميشه نقش مهمي در زيبايي صورت بازي مي كنند و هميشه مورد توجه آرايشگرها و صورت پردازها بــوده و هستند

 
چرا خميازه ميکشيم؟
 
به يک جمع وارد شويد . جلوي دهان خود را بگيريد و خيلي مودبانه خميازه بکشيد. چند دقيقه بعد، سلسله اي از خميازه هاي مختلف را مشاهده خواهيد کرد. ممکن است هنگام خواندن اين مطلب هم خميازه بکشيد ؛ البته اگر تا حالا خميازه نکشيده باشيد. بهتر است پيش از پرداختن به مساله شيوع خميازه ، کمي بيشتر درباره خميازه بدانيم. خميازه باز کردن دهان و تنفس عميق به صورت غيرارادي است که تقريبا از زمان پيش از تولد و به عبارتي دقيق تر، از دوره جنيني و يازده هفته اي ، قابل مشاهده است. براي توجيه خميازه کشيدن ، دو نظريه عمده مطرح است که نظريه اول به تئوري فيزيولوژيکي موسوم است. طبق اين نظريه ، کمبود اکسيژن در بدن يا بالا رفتن ميزان دي اکسيد کربن در خون ، باعث مي شود، گيرنده هاي حسي پيامي خاص را منتقل کنند و قسمت غيرارادي مغز، فرمان خميازه را صادر کند

براساس نظريه دوم که به تئوري خستگي مشهور است ، خميازه نوعي واکنش طبيعي بدن است ، که بر اثر ارسال علايم مختلف خستگي از اعضاي متفاوت ، از سوي مغز به صورت غير ارادي اعمال مي شود. خميازه پديده اي است که در بيشتر حيوانات ديده مي شود و تقريبا در همه حيوانات غيرارادي است . اما اين که چگونه باعث مي شود تماشا يا خواندن و شنيدن درباره خميازه ما را به خميازه وادارد ، پديده اي است که از سوي پزشکان به پديده مجاورت تعبير مي شود. مجاورت احساسي است که معمولا در قبال درک پديده هاي غيرارادي از سوي مغز با حس علايمي مشابه همان علايم اصلي اعمال مي شود و منحصر به خميازه نيست ، بلکه خارش و ديگر پديده هاي غيرارادي را نيز شامل مي شود، به همين دليل است که با تماشاي خميازه ديگران ما هم خميازه مي کشيم
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384 و ساعت 12:30 بعد از ظهر |

برای اولين بار بعد از محاکمه مايکل جکسون وی در شهر دوبی در برابر عموم ظاهر شد. مايکل جکسون که از يک هفته پيش وارد دوبی شده است بعد از سکونت در لوکس ترين واحد برج العرب و بازديد از طرح شهر جديد دوبی تمايلش را به خريد ملکی در دوبی ابراز کرد. گفته می شود با افزايش دما در کشورهای حوزه خليج فارس احتمال ورود مايکل جکسون برای مدتی سکونت در ايران وجود دارد. کيش و شيراز  و اصفهان از جمله شهرهای کانديدای سفر مايکل جکسون می باشند...

Jaraghe Group

 

Jaraghe GroupJaraghe Group

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیستم شهریور 1384 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |
20 Matlab Jaleb
 
Ba Tashakkor Az Dust Khoobam "avril_a_9" Ke In Mataleb Ra Ferestadand
 
 
1)
onsori be name pesar:
in onsor dar halate tabie be soorate azad yaft nemishavad...
va bishtar be soorate tarkibati az okside takabor va sulfate sang deli va khod pasandi dar khiyban yaft mishavad...
noe aali in onsor nayab boode va omuman dar khiyal 2khtar ha hast...
va dokhatarn hamvare dar kasbe yon haye azade an dar talashand..
az nazar khavase fiziki 2khtar onsori ast besyar sakht ke be nodrat tahte tasire ehsasat gharar migirad...
gah meghdari aside nazi di okside eshve be an ezafe karde be surate aside matalak va sulfate cheshmak vakonesh neshan midahad.
noe sakhte in onsor be asani ba di koromate labkhand narm shode va be asani ghabele estefade ast...
2)
vaghti hasti,nistam...
vaghti nisti,hastam...
vaghti hastam,nisti...
vaghti nistam hasti...
Ey Hameye Nist Shodeye Hastie Man,
Hastie Man Nist Mishavad Vaghti To Nisti
3)
Ghatre ra porsidand arezooyat chist? goft be ham peyvastan o joybar shodan...
jooybar ra porsidand arezooyat chist? goft be ham peyvastan o rood shodan...
rood ra porsidand arezooyat chist? goft be darya peyvastan o darya shodan...
darya ra porsidand arezooyat chist? goft hich!...
vali kash ghatre shabnami boodam dar kenare goli bi khabar az hame ja......
4)
Kash,kash mishod ashkha ra tahdid kard.
kash mishod khandeha ra tamdid kard.
kash mishod mione lahzeha,lahzeye didar ro nazdik kard...
5)
behesh goftam mano chighadr dost dary ?
goft andazeye johare khodkaram!!!!
goftam:khili namardy ,
chon johare khod karet ye roze tamom mishe ,,,
labkhandy zado goft khodkare man aslan johar nadare!!!.
 
6)
dar gozashte ESHGH barayam vajeei nashenakhte bood amma hala mibinam ke dar amaghe vojoodam
,har baft,har asab,har hayejan va har ehsas e man dar eltehab ast dar shoore shegeft angize ESHGH...
hala daryafteam ke ESHGHe ma hatta az anche dar royaha miyabam niz zibatar ast
va aan ESHGH tanha azane "TOST" tanha TO...to...to..to......
 
7)
goftam to shirine mani.... -gofti to farhadi magar?.....
_goftam kharabat mishavam..... -gofti to abadi magar?.....
_goftam nadadi del be man..... -gofti to jan dadi magar?.....
_goftam ze kooyat miravam..... -gofti to azadi magar?.....
_goftam faramoosham makon..... -gofti to dar yadi magar?.....
_goftam khamoosham salha...... -gofti to faryadi magar?.....
_goftam ke bar badam made..... -gofti nabar badi magar?.....
_goftam ke in Offo bekhoon.... -gofti ke allafam magar?...
 
8)
ye rooz ye jangal bood ke derakht nadasht .
ye shekarchi bood ke tofang nadasht
ye tofang bood ke feshang nadasht
bad oun shekarchi ke tofang nadasht ba oun tofangi ke feshang nadasht
ye gavazn shekar kard ke shakh nadasht
gavazn ro andakht too ye kise ke tah nadasht
in dastan nevisande nadasht nevisandash ham esm nadasht
har chand in dastan saro tah nadasht vali arzeshe sare kar gozashtano ke dasht!!!!!!!!!
 
9)
kineh o hasrat too delast,
inja gham bi entehast,
dive palide ghessehast,
ye omriye maleke khooneye mahast,
doroogh shodeh tekye kalame adama,
mehr o vafa shode dige az ma joda,
sadeh begam too shahre maa,
khoda shode bazicheye adamaka!!!! 
 
10)
ghese az koja shoroo shod *
az chato maile shabone *
az pm dadan to roomo *
ye salame asheghone **
on shodam be mehraboni *
ke begam ba to michatam *
ta begam bemoni on line *
az ferend liste ghashangam **
baz off haye asheghoneh *
email haye bi neshoneh *
in yahoo kashki *
haminjori bemoneh **
baz off haye asheghoneh *
email haye bi neshoneh *
in yahoo kashki *
haminjori bemoneh **
eshghe to baraye ghalbam avalino akharine *
toei tanha hamzabonam *
ke hamishe nazanine *
age online *
age off line *
to bemoni *
ya namoni **
to vasam hanoz hamoni *
ke baram aziz tarini *
to vasam hanoz hamoni *
ke baram aziztarini *
 
11)
bache ke boodam faghat balad boodam ta 10 beshmaram,
nahayate har chizi hamin 10 ta bood ,
az baba bastani ke mikhastam 10 ta mikhastam.
mamanamo 10ta doost dashtam...
kholase tahe donya hamin 10 ta bood va in 10ta kheili ghashang bood ,
vali hala nemidoonam tahe donya cheghadre?
nahayate doost dashtan chandtast?
enger kheili ham haris tar shodam,
10ta bastani ham kafafamo nemide!!!
ama mikham begam dooset daram ..... midoonin cheghad?
be andazeye hamoon 10taye bachegi
 
12)
agar baraye 1saat niyaz be shadmani dari ............ chort bezan.
agar baraye 1rooz niyaz be shadmani dari .............. be gardesh boro.
agar baraye 1hafte niyaz be shadmani dari ............. be mosaferat boro.
agar mikhahi 1mah shad bashi .............................. ezdevaj kon.
agar mikhahi 1sal shad bashi ................................ servati be ers bebar.
agar mikhahi baraye kole zendegiyat shad bashi ..... yad begir ke be anche anjam midahi eshgh bevarzi....

13)
hengami ke eshgh mivarzid nagooeed "khooda dar dele man ast"
balke begooeed "man dar dele khooda hastam".
 
14)
yadam bashe ke yadet bashe hamishe yadam biyarike yadet bedam ke yad begiri ke
 yadam biyari ke hamishe be yadetam va yadet hich vaght az yadam nemire ...
 
15)
age yekio didi ke vaghti dari rad mishi barmigardeo negat mikone bed0on barash mohemi............
age yekio didi ke vaghti dari miofti barmigardeo ba ajale miad be samtet bed0on barash azizi............
age yekio didi ke vaghti dari mikhandi barmigarde negat mikone bed0on vasash ghashangi..............
age yekio didi ke vaghti dari gerye mikoni miad bahat ashk mirize bed0on d0ostet dare...................
va age ye vaght yekio didi ke vaghti dari ba yeki dige harf mizani tarket mikone bed0on asheghete
 
16)
azam porsid be khatere ki zende hasti?
ba inke doos dashtam ba tamame vojoodam dad bezanam "bekhatere to",
behesh goftam : "bekhatere hichkas"
porsid : pas be khatere chi zende hasti?
ba inke delam dad mizad "be khatere dele to",
ba ye boghze ghamgin besh goftam "bekhatere hichchi"
azash porsidam : to bekhatere chi zende hasti?
dar halee ke ashk too cheshash jaam shode bood goft :
bekhatere kasi ke bekhatere hich zendast!!!......
 
17)
rozegarist ke man talebe didare toam... 
 fekre man bash ke ingone gereftare toam... 
 gofte bodi ke tabibe dele bimarani...
 pas tabibe dele man bash ke bimare toam ...
 
18)
vaghti del arzeshe khodesh ro az dast bede...
 cheshmhat dige ashki baraye rikhtan nadashte bashe...
 vaghti dige ghodrate faryad zadan ro ham nadashte bashi...
 vaghti dige harchi dele tanget mikhast gofte bashi...
 vaghti dige daftaro ghalam ham tanhat bezare...
 vaghti az daroon , tamom vojodet yakh bezane...
 vaghti cheshm az donya bebandi va arezoye marg bekoni...
 vaghti ehsas koni dige hichki to ro dark nemikone...
 vaghti ehsas koni tanha tarin tanha hasti...
 vaghti baad shamhaye roshan otaghet ro khamoosh kone...
 cheshmat ro beband ...
 va badesh az tahe del bekhand...
 ke ba har labkhand rohe khamosh jan migirad va derakht pir javan mishavad! ...
 
19)
goftam:behet begam,behesh begi.behet bege,behem begi...
didish?,behesh gofti?,behet goft?,behem begi...???
na nadidamesh,mibinamesh,behesh migam,behem gofte behet begam,behem begi,behesh begam...
oh,didamesh,behesh goftam,behem gofte,behet begam,behem begi,behesh begam,behem goft,behesh begoo,
dooset daram
 
20)
age tip bezanim berim sare kar, migan ba ki gharar dari?
age lebasaye mamooli bepooshim migan to aslan salighe nadari.
age ziyad begim dooset daram migan baz che naghsheyi too sareshe .
age nagim dooset daram migan paye kase digeyi vasate.
age ziyad beheshoon zang bezanim migan be man etemad nadari.
age zang nazanim migan saret kheyli shoolooghe.
age too khoone ziyad bekhandim migan divoone shodi.
age kam bekhandim migan bakhtonnahse.
age sham bekhaym migan faghat be feklre shekameshe.
age sham nakhaym migan zalil morde maloom nist ba ki sham kooft karde !!!
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیستم شهریور 1384 و ساعت 8:59 بعد از ظهر |

Baraye Download: Right Click Rooye Ahang => Save Target As

Ghomayshi - Rozhayeh Bikhatereh

01 - Booseye Baad

02 - Geryeh Kon

03 - Panjareh

04 - Tasavor Kon

05 - Mahbobeye Shab

06 - Hanooz

07 - Yad Man Bash

08 - Booseye Baad - Club Mix

Farrokh - Silence

1. Dance Mix

2. Doozakhi

3. Pichak

4. Sedaye Ghadima

5. Taze Zakhmi

6. Zalem

7. Zendani

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه نوزدهم شهریور 1384 و ساعت 8:56 بعد از ظهر |
 
گزارش شون پن از حضورش در ایران
(بخش دوم)  
 
دومين بخش از خاطرات بسيار خواندني و جالب يک بازيگر معروف آمريکايي از سفر به ايران
 

پس از نماز جمعه ما در رستوران نايب در مركز تهران نشسته بوديم و از غذاهاي خوش طعم ايراني لذت مي‌برديم.
بعد از ناهار ما با "مهدي رفسنجاني"، مدير انتخاباتي و پسر "علي اكبر هاشمي رفسنجاني"- رئيس جمهوري سابق ايران – قرار ملاقات داشتيم. او يك مرد خودماني و غير رسمي است. هميشه و در هر حالي با خنده برخورد مي‌كرد و اگرچه جواب سؤالاتمان را مستقيم نمي‌داد، ولي مي‌توانستيم تا حدودي آن را حدس بزنيم. ما درباره مسائل مختلف از برنامه اتمي ايران تا حقوق زنان، برنامه‌هاي انتخاباتي و تاريخچه تنش كشورهايمان صحبت كرديم. در بيشتر موارد وي سؤالاتمان را به خودمان برمي‌گرداند. مثلاً مي‌گفت: ما بيشتر از شما در انتخابات رياست جمهوري كانديدا داريم. يا شما انرژي اتمي توليد مي‌كنيد. در زمينه انرژي اتمي «نورمن سالومون» رشته سخن را از طرف ما در دست گرفت.
با توجه به آمار بالاي ابتلا به سرطان در مناطق داراي مواد هسته‌اي ما، وي قبول كرد ما اشتباهاتي كرديم. "رفسنجاني جوان" در جواب گفت: ما اشتباهات شما را دوست داريم! در موضوع سلاح اتمي لبخندي آهنين به صورت وي آمد و گفت: چرا دولت آمريكا به اعمال فشار و دخالت در تجارت ما ادامه مي‌دهد؟ اين ايالات متحده بود كه سلاح‌هاي شيميايي‌اي كه عراق عليه 10 هزار نفر از مردم در حلبچه به كار برد، ساخته بود (تنها 6 هفته پس از اين وقايع وحشتناك در حلبچه، "ريگان" – رئيس جمهور وقت آمريكا – كاردار ويژه خاورميانه خود، يعني "دونالد رامسفلد" - وزير دفاع وقت – را به عراق فرستاد تا به "صدام حسي"ن بشارت دهد كه آمريكا نام عراق را در ليست كشورهاي تروريستي حذف كرده است. اين ديدار با عكسي از "رامسفلد" و "صدام" كه در حال دست دادن بودند، مسلم و قطعي است. عكاس اين عكس امروز از عكاسان بسيار معروف است). وي ادامه داد: آمريكا 12 بيليون دلار از دارايي‌هاي ما را توقيف كرده است ما بر اين عقيده‌ايم كه تحويل اين دارايي‌ها مي‌تواند اولين گام مؤثر براي آمريكا در راستاي عادي سازي روابط با ايران باشد.
وي همچنين در ادامه گفت: در ايران تنها چهار يا پنج مخالف واقعي سياسي هستند كه در زندان به سر مي‌برند.
وي با آرامشي ناراحت كننده ادامه داد: حتي شما در آمريكا، خبرنگاراني احتمالاً به اين تعداد در زندان داريد و قوياً برخي از آنها تحت شكنجه هستند. مسائل مختلفي در زمينه حقوق بشر وجود دارد كه ما بايد براي آنها راه حلي پيدا كنيم. در آمريكا شوراي نگهبان شما قشر مرفه و پولدار به مثابه عامل فشار در جهت تحقق اراده مردم هستند.
طي روزهاي بعدي سخنان "رفسنجاني جوان" به معرض امتحان گذاشته شد. وي موضوع برقراري تعادل بين نحوه برخورد ايران با مطبوعات آزاد را با آمريكا مطرح كرد. بررسي‌هاي اين طرح را من به عهده گرفتم. موارد عليه "مت كوير" و "جوديت ميلر" بسيار بحث‌برانگيز بودند و به طور جداگانه سرپوش مشكوك و ظن برانگيز جريان بازگشت روبرت نواك به كشور موضوعي جالب توجه بود. از آنجايي كه زبان اين دادگاه مي‌تواند خشن شود، امروز "ميلر" به اتهام استفاده از منابع غير قانوني در زندان به سر مي‌برد. حملات مكرر اطلاعاتي كه روي پروفايل بازديد كننده متمركز شده، باعث مشغوليت مي‌شود. خبرنگاران از فرصت‌ها به سرعت استفاده مي‌كنند تا با مهارت خود در امور خاورميانه بتوانند با تو صحبت كنند و گرم بگيرند. اگر روي خوشي به آنها نشان داده نشود، آنها در ستون روزنامه يا در سايت‌هاي خبري از اين بي توجهي و بي اعتنايي خواهند نوشت. در تمام اين موارد شخصيت و غرور آدم‌ها روي اطلاعات تأثير مي‌گذارد.
من در يك زمان خودم را در فرصت‌هاي مختلف مصاحبه‌هاي حضوري كه در ميدان علاقه خبرنگاران است، پيدا كردم. دائماً پيشنهادات مختلف براي مصاحبه داده مي‌شد. من حتي امكان مصاحبه با شخص آقاي "رفسنجاني"، رئيس جمهوري سابق و كانديداي انتخاباتي را پيدا كردم، ولي يك مقدار نسبت به اين مصاحبه بي تمايل بودم. خبرنگاران بيشتر وقت خود را صرف تعقيب سوژه و جمع‌آوري اطلاعات مي‌كنند.
تحليلگران بر اين عقيده‌اند كه اين اقدامات حرفه‌اي باعث پيشرفت مي‌شود، ولي سياستمداران هرگونه تمايل به آن را ناديده مي‌گيرند. برخي مي‌گويند اين رفتاري ضد اخلاق است. برخي ديگر از خبرنگاران خبرهاي خود را براي مقامات دولتي مي‌خوانند و بعد براي چاپ، آنها را قرض مي‌گيرند! و در نهايت با برچسب «بدون اشكال» به يك مورد غير قابل انتقاد تبديل مي‌شود.
"اكبر گنجي"، خبرنگار محقق ، كه چندين ستون درباره دست داشتن مقامات بالاي كشور در مواجهه مخالفين دولتي نوشته بود، دو روز پيش از سفر من به تهران ناپديد شد. شايع شده بود كه وي يا كشته شده يا در زندان به سر مي‌برد. "گنجي" پيش از اين 62 ماه را از آوريل سال 2000 به خاطر ابراز عقايد سياسي‌اش در زندان به سر برده بود.
من تصميم گرفتم با عباس عبدي، يك مخالف مشهور ديگر كه به مدت 2 سال به اتهام تشويق دولت به آغاز رابطه با آمريكا در زندان بود، صحبت كنم، ولي به من گفته شد به دليل نامشخص بودن وضعيت فعلي و مفقود شدن "گنجي"، "عبدي" هيچ مصاحبه‌اي انجام نمي‌دهد. من شروع كردم به مطرح كردن سوال‌هاي بسيار جدي درباره نظر "مهدي رفسنجاني" در قبال ارائه امكانات براي مطبوعات آزاد در ايران در مقابل آمريكا.
بعدازظهر جمعه، در ادامه ديدار ما با "مهدي رفسنجاني"، نيروهاي مردمي زيادي در طرفداري از "رفسنجاني پدر" در دور اول انتخابات در منطقه الهيه واقع در شمال تهران و در بلندي ديده مي‌شد. كافه‌هايي در فضاي باز، خودروهاي شيك و خانه‌هاي اعياني. ما از مناطق شلوغ و پر ازدحام شهر بعد از 40 دقيقه به الهيه رسيديم. ما كنار يك كافه پارك كرديم و داخل رفتيم.
كافه به نظر كولي‌وار، ولي هنوز تميز بود. تمام مشتري آنجا را سه خانم كه پشت ما نشسته بودند و ما تشكيل مي‌داد. ما از آنها سوال كرديم كه آيا مايليد در مورد انتخابات با ما صحبت كنند؟ آنها خوشحال شدند كه با ما صحبت كنند، ولي نگاه آنها به انتخابات خيلي خوشايند نبود. آنها تصميم به حضور جدي نداشتند، به نظرشان اين انتخابات بدون اثر بود. يكي از خانم‌ها كه 31 ساله و معلم عربي بود، گفت: ما از دولت آقاي "محمد خاتمي" كه تمامي اين مسائل را به وجود آورده، دلخوريم. تا به حال هيچ اتفاقي نيفتاده از اين پس نيز نخواهد افتاد. اميد ما براي انتخابات آتي نداريم. "خاتمي" به ما قول آزادي نسبي داد. من نمي‌توانم در خانه خود راحت باشم و حتي نمي‌دانم مي‌توانم ماهواره داشته باشم يا نه. اينها ما را به بازي گرفته‌اند.
ما به مردي كه در ميز بغلي ما نشسته بود، پيوستيم. او گفت:‌ ايران پس از جنگ ايران و عراق، تبديل به يك كشور سوگوار شد. ما يك نسل كامل را از دست داديم. يك ميليون نفر كشته شدند. اگر مي‌خواهيد كشور ما را بشناسيد، نمي‌توانيد اين مسائل را ناديده بگيريد.
من اين شرايط را درك مي‌كنم. آمريكا در جنگ با ويتنام 58 هزار نفر را از دست داد. جمعيت آمريكا در آن زمان كلاً 220 ميليون نفر بود و تعداد مجروحين ما با تعداد كشته شدگان برابر ولي هنوز از ياد آن جنگ ناراحت و دردمنديم. من تجسم كردم كه اين چقدر براي ملت ايران سخت است كه از هر 50 نفر، يك نفر را كه شامل 2 درصد جمعيت كل اين كشور مي‌شود،در مدت 8 سال جنگ از دست داده است.
وي در ادامه در مورد پيروزي تيم فوتبال ايران در مقابل بحرين گفت: بايد مي‌بوديد و مي‌ديديد. فكر نمي‌كنم كه ملت ما بار ديگر اين چنين شاد و خوشحال باشد (جشن و پايكوبي در خيابان‌هاي تهران در آن شب بسيار نشاط‌آور بوده است. جشن و پايكوبي مردم و شكيبايي پليس تا ساعت 6 صبح روز بعد ادامه داشته است). مرد جوان از ما به خاطر گوش دادن به حرف‌هايش تشكر كرد و براي نوشيدن كاپوچينو به ميز خود برگشت.
دو تن از سه زن با يكديگر زندگي مي‌كردند. حالا بدون اينكه سوالي مطرح كنم، آنها موضوع را روشن كردند كه زندگي كردن آنها مخالف موازين خانواده و اجتماع است.
يك خانم مجرد بايد با خانواده‌اش زندگي كند. حتي مي‌تواند در صورت توانايي كار كند و خرج خودش را بدهد، ولي بهتر است در خانواده باشد.
در اين بين، يك مرد حدود 40 ساله كه لباسي ساده و تيره رنگ پوشيده بود، به سمت «ريس ارليچ» آمد و چيزي در گوش وي گفت و به سراغ ميزي كنار پنجره رفت. ما از خانم‌ها براي اينكه وقتشان را در اختيار ما قرار داده بودند، تشكر كرديم و آنها به ميز خود بازگشتند. از "ريس" پرسيدم؛ اون مرد چي مي‌خواست؟
"ريس گفت" كه اون شخص مرا شناخته است. متوجه شديم كه وي مي‌تواند اجازه ملاقات حضوري ما را با "حسن خميني" نوه "آيت‌الله خميني" كه عكس‌هايش همه جا ديده مي‌شد، بگيرد. وي همچنين گفت مي‌تواند وقت مصاحبه‌اي با پدر "مهدي"، "علي اكبر رفسنجاني" بگيرد.
در اينجا به گرمي با آمريكايي‌ها و كلا گردشگران برخورد مي‌كنند. البته يك گردشگر بايد از تمامي قوانين جمهوري اسلامي پيروي كند. بگذريم اين شخص حامي چه كسي بود كه مي‌خواست اين رابطه را برقرار كند؟ ما مواظب بوديم كه حداقل‌ها را بگوييم. او به «ريس» شماره تلفن خود را داد و ما پس از خروج از كافه، فكرها و نظراتمان را روي هم گذاشتيم.
البته ما مي‌خواستيم در صورت پيدا شدن موقعيت، مصاحبه كنيم. ما با دو شخصيت مواجه بوديم كه يكي از آنها قصد بازگشت به عرصه رياست جمهوري را كه در سال 1997 واگذارش كرده بود، داشت ولي ما مي‌خواستيم محتاط بمانيم تا به سمتي كه وي و خيلي‌هاي ديگر براي هدف و مقصود خود مي‌خواهند، نرويم.
ما با شماره تلفن همراهي كه آن مرد داده بود، تماس گرفتيم. وي بسيار مصر بود. ما به او گفتيم كه نمي‌توانيم اين قرار را خيلي زود هماهنگ كنيم. وي گفت ساعت 30/10 با چند تن ديگر به دنبال ما در هتل مي‌آيند و ما را به محل مصاحبه با آقاي"سيد حسن خميني" مي‌برند. وقتي ما گفتيم كه ماشين و راننده داريم، وي گفت: اين كه آسانتر است. تازه راه را هم گم نمي‌كنيد. ريس به او گفت با شما مجدداً تماس مي‌گيريم.
ما تصميم گرفتيم كه اگر وي مي‌خواهد اين ارتباط را واقعاً برقرار كند، احتمالاً ي‌تواند قرار را براي روز بعد و در روشنايي روز برگزار كند. بنابراين ما به وي زنگ زديم و گفتيم ما براي فردا صبح آماده‌ايم تا تمامي امشب را به برنامه‌ريزي براي مصاحبه بگذرانيم و تأكيد كرديم كه ما با ماشين خود مي‌آئيم. در مقابل او از ما خواست كه مترجم خود را همراهمان نبريم چون در آنجا مترجمين بسيار ماهري هستند.
نمي‌دانم چرا لبه تيغ را روي سرم احساس كردم! بعد از ظهر غريبه به ما تلفن زد و گفت: قرار فردا ساعت 3 بعد از ظهر گذاشته شده و ما مي‌توانيم با اتومبيل خود به خانه "آيت‌الله خميني" مرحوم براي مصاحبه حضوري با "حسن خميني" برويم. ملاقات با آقاي "رفسنجاني" به روز بعد موكول شد.
صبح روز شنبه، ما سر از بازار بزرگ واقع در جنوب تهران درآورديم. تمامي خيابان‌ها با مغازه‌هايي در مساحتي به ميزان 5 مايل پوشيده شده است. در اينجا تعدادي زيادي مسجد وجود دارد ولي با اين وجود اينجا محلي است تجاري كه فروشگاه‌ها با تاريخ عجيبن شده‌اند. فروشندگان فرشهاي تازه بافته شده ايراني را با چرخ دستي از بين جمعيت به اين طرف و آن طرف مي‌برند.
در فروشگاه‌ها سراميك، نقره، وسائل برقي و لباس مي‌فروشند. راهروهاي باريك پوشيده از كاشي و سقف‌هاي خشتي همه جا رو پوشانده است.
همچنين در آستانه درب ورودي كتابفروشي كه كتاب‌هايي با بيوگرافي "جورج بوش"، رئيس جمهوري آمريكا، و سناتور "هيلاري كلينتون"، همسر رئيس جمهوري سابق آمريكا، ديده مي‌شود.
بازار تهران شلوغ و پرازدحام بود. مي‌دانستم كه بازار يك مركز قدرت اقتصادي در طول تاريخ ايران بوده است.
 
 
ادامه دارد ...
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه هجدهم شهریور 1384 و ساعت 12:51 بعد از ظهر |

سلام عزیزان کلی خبر توپ دارم .

اولین سلام به دوستانیه که همیشه با من بودن و با من در تهیه این بلاگ همکاری کردن

دومین سلام خدمت اون اشخاص پر رویی که میان اینجا و مطالب وبلاگ منو با بی شرمیه تمام میدزدن و در وبلاگ های خوذشون به اسم خودشون میزنن.

خبر اول واسه گروه اول : یک تغییر کلی در این بلاگ به وجود میاد از امروز به بعد دو تن از عزیزانه من . در ساختن این بلاگ با من همکاری میکنن. 

نفر اول شیرین خانومه که شیرینیه زندگیه من شده وبا اسم شیرینی اینجا مینویسه.

 نفر دوم پریسا خانومه که نور چشمه منه و خواهر بنده هم تشریف دارن و با اسم نی نی توپولی مینویسنن.

خبر دوم رو به دسته دوم میدم: با کد نویسی جدیدی که واسه وبلاگم کردم دیگه دسته همتون از اینجا قیچی میشه. <اگه تونستی دودر کن>

و در پایان یه خبر برای همه :از امروز گروه ما با قدرت کار خودشو ادامه میده و هدف اول ما دادن پاسخ مناسب به دوستانمون و دشمنانمون خواهد بود.

واسمون دعا کنید.

جواب محکمی واسه خیلی ها دارم . بای

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 و ساعت 8:35 بعد از ظهر |
گنجشکک اشی مشی

به یاد «فرهاد مهراد» در سالروز رفتن او – 

 هشتم شهریور سومین سالروز خاموشی آوازه خوان شهیر ایرا ن زمین ، «فرهاد مهراد» است.

توی قاب خيس اين پنجره ها عکسی از جمعه غمگين می بينم
چه سياهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگين می بينم
داره از ابر سياه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه

نفسم در نمياد، جمعه ها سر نمياد کاش می بستم چشامو اين ازم برنمياد
داره از ابر سياه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه

عمر جمعه به هزار سال می رسه جمعه ها غم ديگه بيداد می کنه
آدم از دست خودش خسته می شه با لبای بسته فرياد می کنه
داره از ابر سياه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه

جمعه وقت رفتنه موسم دل کندنه خنجراز پشت می زنه اونکه همراه منه
داره از ابر سياه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه


این ترانه تنها یکی از جاودانه هایی است که شعر آن را شهیار قنبری ، آهنگ آن را اسفندیار منفردزاده و فرهاد خواند .

فرهاد درگذشت

سه سال پیش «فرهاد مهراد» ، خواننده و آهنگساز ايرانی که در ايران و در ميان هوادارانش با اسم کوچکش يعنی فرهاد شهرت داشت پس از مدتی بيماری در سن 59 سالگی در پاريس درگذشت.

فرهاد از جمله معدود هنرمندان موسيقی پاپ بود که پس از انقلاب اسلامی ايران، در سال 1357، کشور را ترک نکردند.
ترانه وحدت ساخته اسفنديار منفردزاده با شعر سياوش کسرايی، از آثار اين خواننده ايرانی است که در اوايل انقلاب به اجرا در آمد.
در چند سال اخير نيز او در ايران چند برنامه هنری اجرا کرد و در آنها تعدادی از ترانه های گذشته اش را نيز به اجرا در آورد.
ترانه های فرهاد در دهه 50 شمسی با مضامين سياسی و اجتماعی در ميان جوانان کشور محبوبيت زيادی کسب کرد، از جمله ترانه های جمعه خونين، هفته خاکستری و کوچه ها (شبانه).
فرهاد که برخی منابع نام او را محمد صفار منتشری نوشته اند در سال 1321 در لنگرود به دنيا آمده بود.
او شيوه خاصی در خواندن بنا گذاشت که در سالهای دهه پنجاه نام او را بر سر زبانها انداخت.
معروف ترين ترانه او جمعه نام داشت که شعر آن را شهيار قنبری سروده بود و آهنگ آن کار اسفنديار منفرد زاده بود و اولين بار در فيلمی به نام خداحافظ رفيق خوانده شد. اين ترانه مدتها نزد جوانان آن دوره يک ترانه سياسی تلقی می شد و شيوه خواندن فرهاد هم به اين تصور دامن می زد.
بيماری فرهاد نوع پيشرفته "هپاتيت سی" بود که به کبد او صدمه زده بود. دکتر زالی از پزشکان معالج وی در تهران پيشتر گفته بود که حتی با پيوند کبد شانس زنده ماندن او حداقل 70 درصد است.

يه شب مهتاب

یه شب مهتاب ، ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه،
دره به دره ، صحرا به صحرا،
اون جا که شبا، پشت بيشه‌ها
يه پری می‌آد ، ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره، تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه، موی پريشون...

يه شب مهتاب، ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره، ته اون دره
اون‌جا که شبا، يکه و تنها
تک‌درخت بيد، شاد و پراميد
می‌کنه به ناز، دس‌شو دراز
که يه ستاره، بچکه مث
يه چيکه بارون، به جای ميوه‌ش
سر يه شاخه‌ش، بشه آويزون...

يه شب مهتاب، ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره، از توی زندون
مث شب‌پره، با خودش بيرون،
می‌بره اون‌جا، که شب سيا
تا دم سحر، شهيدای شهر
با فانوس خون، جار می‌کشن
تو خيابونا، سر ميدونا:
عمو يادگار! ، مرد کينه‌دار!
مستی يا هش‌يار، خوابی يا بيدار؟

* *
مست ايم و هش‌يار، شهيدای شهر!
خواب ايم و بيدار، شهيدای شهر!
آخرش يه شب ، ماه می‌آد بيرون،
از سر اون کوه ، بالای دره
روی اين ميدون، رد می‌شه خندون...
يه شب ماه می‌آد، يه شب ماه می‌آد ...

«یه شب مهتاب» (شهیدان شهر) دیگر ترانه ماندگار خوانده شده توسط فرهاد بود که احمد شاملو شاعر فقید کشورمان آن را سروده و اسفندیار منفرد زاده مانند اکثر آهنگ های فرهاد آن را تنظیم کرد.

زندگینامه فرهاد / از كوچيني تا پاريس

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.
اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به «تقليد از بزرگترها» مي شد.
سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.
با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.
عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:«ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.»و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.
اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 و ساعت 8:10 بعد از ظهر |

ÈÑÇی ÚÖæíÊ ˜áí˜ ˜äیÏ

 

 

 

ÈÑÇی ÚÖæíÊ ˜áí˜ ˜äیÏ

 

 

 

ÈÑÇی ÚÖæíÊ ˜áí˜ ˜äیÏ

 

 

 

 

ÈÑÇی ÚÖæíÊ ˜áí˜ ˜äیÏ

 

 

 

 

ÈÑÇی ÚÖæíÊ ˜áí˜ ˜äیÏ

 

 

 

ÈÑÇی ÚÖæíÊ ˜áí˜ ˜äیÏ

 

 

 

 

ÈÑÇی ÚÖæíÊ ˜áí˜ ˜äیÏ

 

 

 

 

ÈÑÇی ÚÖæíÊ ˜áí˜ ˜äیÏ

 

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 9:17 بعد از ظهر |

شاگرد از استاد پرسيد:

استاد ممکنست عشق را برايم تعريف کنج!!

استاد به او گفت :

به گندمزار برو l پرخوشه ترين شاخه گندم را برايم بياور

تنها بخاطر داشته باش حق برگشت به پشت سر را ندارج

شاگرد به گندمزار رفت و پس از ساعتج طولانج دست خالج بازگشت!!

استاد گفت : چرا دست خالج بازگشتج؟!!

گفت : به گندمزار رفتم l هر خوشه اج را که انتخاب کردم

پرخوشه تر از آن را جلوتر ديدم . به اميد يافتن پرخوشه ترين

گندم تا انتهاج گندمزار رفتم ولج هيچ نيافتم ...

استاد گفت : اين عشق است !!!

شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست؟!!

استاد گفت : به جنگل برو و بلندترين درخت جنگل را برايم

بياور!!!

شاگرد به جنگل رفت و بلافاصله با درختج در دست بازگشت !

استاد پرسيد : چه بر تو گذشت؟!!چرا اينقدر زود بازگشتج؟!

شاگرد گفت : به جنگل رفتم و اولين درخت بلندج را که يافتم

انتخاب کردم l مبادا که اينبار نيز دست خالج بازگردم ....

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 9:9 بعد از ظهر |
 
 
عينك اوليه را چه كسي ساخت؟
 
امروزه بسياري از زمامداران و سياستمداران برجسته و مردان مشهور، عينك به چشم مي گذارند. جالب توجه است اگر بدانيد كه سياستمداران ادوار گذشته نيز از عينك استفاده مي كردند و مشاهداتي ديگر گونه از جهان داشتند و شايد اين تغيير ديد ، موجب رفتاري متغاير و نيز باعث تغيير جريان تاريخ مي شد

درسال 1266 ميلادي مردي به نام روچربيكن با گذاشتن يك گوي كوچك شيشه اي روي كتاب ، خطوط و كلمات را درشت تر و واضح ترمي ديد. اما او اولين كسي نبود كه به فكر گذاشتن شيشه عينك روي چشم خود افتاد

گويند تصويري به دست آمده كه مربوط به سال 1352 ميلادی است و توسط نقاشي كشيده شده است و طرح صورت كشيشي را نشان مي دهد كه دو عدسي قابدار با دسته هاي به هم بسته شده به طور ثابت روي چشم او قرار گرفته است. به اين ترتيب بايد كسي بين سالهاي 1266 تا 1352 م عينك را اختراع نموده باشد

در قرن شانزدهم ، اغلب عينك هاي ساخته شده در دسترس مردم بود و اولين بار در سال 1629 م چارلز اول پادشاه انگلستان فرماني به انجمن صنف عينك سازان صادر كرد. امروزه گذشته از اين كه عينك براي بهتر ديدن و خواندن به همه مردم كمك مي كند، عينك هاي متنوع بسياري نيز ساخته مي شود كه موارد استفاده خيلي خوبي نيز به همراه دارد

 
سوسمار چگونه ميتواند به مدت طولاني داخل آب بماند؟
 
همانطور که ميدانيد سوسمارها آبشش ندارند ولي ميتوانند به مدت طولاني داخل آب باشند و به راحتي به صيد طعمه خود بپردازند . علت آن سيستم بسيار پيچيده قلب آنها ميباشد بدين صورت که سوسمارها ميتوانند چندين بار خون خود را بدون اينکه دوباره وارد شش شود استفاده کنند يعني به اين صورت که آنها ميتوانند خوني که اکسيژن کمتری دارد را تا آنجا که اکسيژن خون بکلي تمام شود را چندين بار استفاده کنند

 
آيا مترسک تاثيری به پرندگان دارد؟
 
راستي به اين فکر کرديد که آيا مترسک تاثيری به پرندگان دارد يا نه طبق تحقيقي که اخيرا" انجام شده است، پژوهشگران به اين نتيجه رسيدند که مترسک هيچ تاثيری برای فراری کردن پرندگان ندارد البته ناگفته نماند که روزهای اول چرا ، ولي بعد از يک مدت پرندگان متوجه ميشوند که مترسک کاره ای نيست

از اين روی بعضي از کشاورزان دست به ابتکارهای بخصوصي ميزنند و مترسکهای مخصوصي را طراحي ميکنند. برای مثال در آمريکا مترسکهايي وجود دارند که موتورهای الکترونيکي به آنها وصل شده است و هر از گاهي تکانهايي به دست و پايشان ميدهد. البته پرندگان اوايل از اين نوع مترسکها ميترسند ولي باز بعد از يک مدت کارساز نيست

امـــــا اخيرا" يک شرکت آمريکايي فکر خوبي برای فراری کردن پرندگان کرده است آنها صداهای اعلام خطر پرندگان را ضبط کرده اند و با پخش آن پرندگان همگي دست به فرار ميزنند. اين آخرين و بهترين و کارسازترين مترسک بوده است

 
چرا وقت بو دادن ذرت ، ذرت مترکه؟
 
همه ذرت بو داده خورديم ، ولي کمتر کسي علت ترکيدن ذرت را در هنکام بو دادن را ميداند دليل اين امر اين هست که دانه های ذرت در درون خود مقداری آب دارند که به هنگام گرم شدن اين آب بخار ميشود و همانطور که ميدانيد بخار احتياج به فضای بيشتری دارد از اين روی دانه ذرت ميترکد جوابش ساده بود نه

 
آيا جويدن آدامس مفيد است؟
 
مزاياي جويدن آدامس

باز کردن شيپور اوستاش در اختلالاتي مانند بدکاري شيپور يا در شرايطي چون فرود هواپيما و صعود به کوهستانها که گوش دچار هوا گرفتگي مي شود ، يعني فشار منفي در صندوق صماخ حاکم مي گردد ، ماهيچه هاي بازکننده شيپور اوستاش با خميازه يا هوا دادن به گوشها با بيني بسته يا با بلع فعال مي گردد. در اينگونه موارد جويدن آدامس کمک زيادي به فعال شدن اين ماهيچه ها مي کند

تراوش بزاق در موارد يا بيماري هاي خشکي دهان در اثر کمبود ترشحات بزاق به نام گزروستومي ، در بيماري هايي مانند بيماري شوگرن که غدد بزاقي بزرگ مي شوند و گزروستومي حاصل مي شود ، آدامس و سقز ، سبب تحريک بزاق در چنين حالاتي مي شوند

آدامس جويدن در موارد فلج عضلات صورت مانند فلج عصب زوج هفتم يا فلج بل توصيه شده است ، که کمک به باز تواني ماهيچه هاي صورت مي کند . هر چند عمل جويدن توسط ماهيچه هاي جونده يا پتريگوئيد انجام مي گيرد که مربوط به عصب زوج پنجم است

آدامس جويدن در خوشبو کردن دهان موثر است . 85 درصد بوي بد دهان مربوط به فضاي دهان مي شود و ميکروب هاي هوازي در توليد اين بوي آزار دهنده دخالت دارند . از اين گذشته ، تحريک تراوش بزاق در اثر آدامس در هضم غذا نيز موثر است

جويدن آدامس براي تمرکز فکر و حواس و کاهش استرس موثر می باشد

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384 و ساعت 3:36 بعد از ظهر |
 
سلام دوستان
بعد از فرستادن میلی که در مورد مفاهیم عشق بود، یکی از دوستان پرسیدند که خود عشق رو چی معنی میکنم
راستش سخت ترین سوال می تونه این سوال باشه که: عشق چیست؟
 
 

عشق...

 

عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است .

عشق به وطن ضرورت است نه حادثه .

عشق، تركيبي است از ضرورت و حادثه .

عشق ، تنها تعلق است .

عشق ،دل مضطرب نمي خواهد .

عشق ،وابستگي ست . انحلال كامل فرديت است در جمع .

عشق ،مجموع تخيلات يك بيمار نيست .

عشق ، يعني پويش ناب دائمي .

عشق ، به سراغ خستگان روح نمي آيد.

عشق خطرناك است نه عا شق .

عشق حذف كامل فاصله را درخواست مي كند .

عشق محصول ترس از تنها ماندن نيست .

عشق فرزند اضطراب نيست .

عشق داروي توانمند جان است .

عشق به ديگري ابزاري ست براي زيبا و زيبا تر ساختن زندگي .

عشق شكستن و پاره كردن حريم ممنوعيت هاي ناموجه است .

عشق اوج آزادي فردي ست براي آنكس كه خواهان شريف ترين آزادي هاست.

عشق نوع عميق و متعالي اخلاق است كه به جنگ با شبه اخلاق و اخلاقيات بازاري مي رود.

و عشق ...

آری همه چیز است.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه دوازدهم شهریور 1384 و ساعت 10:34 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 

I kiss you

Jaraghe Group

 

!Happy Birthday

Jaraghe Group

 

Toilet Minuet

Jaraghe Group

 

Melting in your arms

Jaraghe Group

 

Love Power

Jaraghe Group

 

Winter dance

Jaraghe Group

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه دوازدهم شهریور 1384 و ساعت 10:32 بعد از ظهر |
 
 
گزارش شون پن از حضورش در ایران
(بخش اول)  
 
خاطرات جالب يک بازيگر معروف آمريکايي از سفر به ايران (حضور در نماز جمعه و ...) 

 
شان پن بازیگر امریکایی که به عنوان خبر نگار روزنامه سن فرانسیسکو کرونیکل در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به ایران آمده بود پس از گذشت بیش از دوماه اولین قسمت از گزارش پنج قسمتی سفر خود را با عنوان " شان پن در ایران " منتشر کرد .
 
دیدگاه یک آمریکایی نا آشنا با فرهنگ و مناسبات سیاسی - اجتماعی ایران با خطاهای بسیار همراه است، اما مطالعه آن خالی از لطف نیست. در این گزارش آمده است : هفته پیش از انتخابات ریاست جمهوری ایران است. نامزدها اعتبار یکدیگر را نشانه رفته اند. برخی فعالان سیاسی در تلاش برای تحریم انتخابات هستند. ترافیک و آلودگی شهر را خفه کرده است. چپگراها از نامزد ایده آلیستی حمایت می کنند که شانس پیروزی ندارد. وعاظ مخاطبان خود را به سوی راستی ها فرامی خوانند. رسانه ها تحت نفوذ قدرت حاکم هستند و اگر آن را به مبارزه بطلبند، به زندان می افتند.
 
دانشجویان دم از حقوق بشر می زنند و بنیادگرایان به انکار خواسته های آنها می پردازند. اینجا فرهنگی است آغشته به عشق به سینما. عشق به براد پیت، به آنجلینا جولی و هر آنچه نام استیون اسپیلبرگ بر خود دارد. اینجا سرزمین انرژی هسته ای است؛ جایی که لابی های حقوق مذهبی بطرز مؤثری مرز میان سیاست و دیانت را از بین برده اند. اما اینجا در عین حال سرزمین مردمان خوب و میهمان نواز هم هست. وقتی تیم ملی در یک رقابت بزرگ برنده می شوند، رقص و روبوسی و نوشیدنی و مواد به خیابان ها می آیند. تعداد زنان دانش آموخته دانشگاهها بیشتر می شود و مناصب دولتی را بیش از پیش اشغال می کنند. به نظرتان آشنا نیامد؟ کمی صبر کنید. زنان. به زنان نگاه کنید. همه چیز بر وفق مراد نیست. دارم به زنان فکر می کنم. اینجا ایران است.
 
شان پن در سفرنامه خود از ایران می نویسد: شش هفته پیش بود که با دوست نویسنده ام نورمن سولومون در اتاق نشیمن خانه من دور هم نشستیم تا درباره سفر به ایران تصمیم بگیریم. بعد با ریس ارلیچ روزنامه نگار هم تماس گرفتیم تا به ما بپیوندد. ریس بدون درنگ درخواست روادید کرد. در طی یک ماه و نیم بعد، او به نمایندگی های سازمان ملل و وزارت خانه های خارجه و ارشاد جمهوری اسلامی ایران متوسل شد و سرسختانه خلاف جهت آب بروکراسی های متعدد شنا کرد که همه اینها به گرفتن روادید خبرنگاری انجامید. پروسه گرفتن روادید چند بار برنامه ریزی ما را به هم ریخت و در برنامه سفر تغییر ایجاد کرد.
 
پس از اینکه ویزاها سرانجام دو روز پس از آخرین تاریخ برنامه ریزی شده حرکت ما تأیید شد، به انگلستان رفتم تا همسرم را که آنجا مشغول کار بود ببینم. بعد از ظهر روز هشتم ژوئن، مسابقه تیم ملی ایران را برابر بحرین از تلویزیون کنسولگری ایران در لندن دیدم. پیروزی ایران بر تأسف من به خاطر آخرین تأخیرمان در سفر به ایران افزود. چرا که بی تردید شادمانی بی حد و حصر مردم را در خیابان های تهران از دست داده بودم. شان پن در ادامه گزارش سفر خود به ایران می نویسد: صبح روز بعد، ساعت شش لندن را ترک کردم تا به نورمن و ریس در مونیخ بپیوندم. در حالی که در فرودگاه مونیخ در انتظار به زمین نشستن پرواز آنها از سن فرانسیسکو بودم، پولم را خرد کردم و تعدادی مجله و کمی خوراکی خریدم. من در جاهایی که انگلیسی حرف نمی زنند بهتر سفر می کنم. اما در فرودگاههای آلمان انگلیسی حرف می زنند. تا رسیدن دوستانم بی قرار بودم.
 
ساعت سه و سی دقیقه بعد از ظهر به وقت مونیخ، من و نورمن و ریس سوار پرواز شماره 602 لوفت هانزا به مقصد تهران شدیم. سایر مسافران 95 درصد ایرانی بودند و چند نفر اروپایی. سال گذشته، اگر خبرنگاران را هم حساب کنیم، کمتر از 500 امریکایی غیرایرانی از ایران دیدن کردند. با نگاهی به اطراف خودم در هواپیما زنان و مردان مدرنی را دیدم که لباس های غربی پوشیده بودند و از تعطیلات، دیدارهای خانوادگی یا تجارت بازمی گشتند. در هواپیما نوشیدنی های الکلی سرو می شد، اما هیچ گونه مشروبات الکلی معاف از مالیات گمرکی فروخته نمی شد. ایران کشوری خشک و اسلامی است. با این وجود بسیاری از مسافران خوشحال بودند که پیش از فرود هواپیما آخرین جرعه های نوشیدنی های شان را سر می کشند.
 
ستاره سینمای هالیوود می نویسد: چهار ساعت و ده دقیقه بعد و با احتساب تغییر ساعت که لحظه ورود ما را به وقت تهران ده و نیم شب نشان می داد، در آستانه نشستن هواپیما صدایی توجه همه را به خود جلب کرد: "خانم ها و آقایان، به یک نکته بسیار مهم توجه کنید. همه بانوان توجه کنند؛ به حکم دولت ایران، تمامی میهمانان زن باید سر خود را بپوشانند. بنابراین، به خاطر خودتان از شما می خواهیم پیش از ترک هواپیما در تهران روسری به سر کنید. متشکرم." با این جملات، زنان با سر و صدا به سوی دستشویی رفتند. به ناگهان و با خروج آنان از دستشویی، به اندازه صدها سال دگرگونی رخ داده بود. همه این زنان مدرن که می توانستند به آسودگی خانه خود در کلوب های شبانه پاریس برقصند، حالا از سر تا به پا خود را به چادرهای سیاه پیچیده بودند، آرایش از چهره هایشان رخت بربسته و به تاریخ پیوسته بود.
 
شان پن در ادامه سفرنامه اش به ایران می نویسد: در گمرک برای بررسی گذرنامه ایرانیان و خارجی ها صف های جداگانه وجود ندارد و چون من و دوستانم در صندلی های عقب هواپیما نشسته بودیم، ناگهان خودمان را در سه چهارم انتهایی صف دیدیم. دوست داشتم خیلی زود از آنجا بیرون بیایم. بوی ترافیک را استشمام کنم، به هتل برسم و با خانه تماس بگیرم. تلفن های همراه ما در تهران کار نمی کنند. بنابراین امیدار بودم خط های بین المللی مشکلی برای برقراری تماس نداشته باشند. متوجه شدم خیلی از ایرانی ها آزادانه در صف سیگار می کشند. هیچ علامتی هم به نشانه ممنوعیت استعمال سیگار دیده نمی شد. خیلی زود من هم به جمع آنها پیوستم. بلافاصله یک مأمور یونیفورم پوش گمرک من را از میان آن همه جمعیت دید و تذکر داد سیگارم را خاموش کنم. فقط من و نه هیچکدام از مسافران ایرانی.
 
وی می افزاید: در نهایت، من و نورمن و ریس جلو رفتیم، به باجه مأمور گمرک رسیدیم و گذرنامه های امریکایی مان را نشان دادیم. به ما با حالت نسبتاً تندی گفتند "منتظر بمانید". مأمور جوان ایرانی با گفتن این جمله، باجه خود را با گذرنامه های ما ترک کرد و آنها را به دفتری دیگر خارج از دید ما برد.وی می نویسد: مأمور برگشت، اما بدون گذرنامه های ما و بدون هیچ توضیحی. در حالی که باقی مانده مسافران ایرانی گذرنامه هایشان را ممهور می کردند و می رفتند، ما بی سر و صدا ایستاده بودیم.پن ادامه می دهد: حدود یک ساعت بعد، ما همچنان در سالن گمرکِ حالا دیگر خالیِ فرودگاه ایستاده بودیم. من روی زمین نشستم، ریس قدم می زد و نورمن، طبق معمول، یک جا ایستاد. ناگهان چهار مأمور یونیفورم پوش گمرک ظاهر شدند و ما را با عجله به دفتری کوچک بردند، جایی که یکی یکی انگشت نگاری و به فارسی راهنمایی شدیم. معلوم نبود انگشت نگاری مرحله ای از اجازه یافتن ما برای ورود به کشور بود و یا صرفاً گذرنامه های ما دلیل بر معطلی مان بودند.
 
-- او چه می خواست؟
 
شان پن می نویسد: مأموری که دست های درشتش انگشت های آغشته به جوهر مشکی و کف دست مرا روی چند فرم چاپی می غلتاند، با فریاد و اشاره دستش به من فهماند دنبالش بروم. به دنبالش به دستشویی مردانه رفتم، در را برایم باز کرد و به من فهماند که باید پیش از او داخل شوم. آنجا بیشتر شبیه سوراخ موش بود. در دستشویی باز بود و آینه پوسیده که هیچ بازتابی نداشت. جایی که باید توالت های استاندارد ما قرار داشته باشند، اینها تنها حفره هایی در زمین بودند با گودال هایی تنگ و تار در زیر و نور فلورسنت در بالا. به من زل زده بود. نگاهش نه تهدید کننده بود نه صمیمی. چند ثانیه گذشت و من به عقب نگاه کردم. نه تهدید کننده و نه صمیمانه. گفتم "حالا چی؟" دستانش را بالا آورد و کف آنها را به هم مالید. بله. او از من می خواست در این فرصت دستانم را بشویم تا با دست هایی سیاه وارد شب های ایرانی نشوم.
 
وی ادامه می دهد: بنابراین به طرف سینک برگشتم. درون ظرف صابون آخرین حباب ها دیده می شد و من تلاش کردم چند قطره از آن را بیرون بیاورم. آب به صورت خودکار بیرون آمد، یک سیستم پیشرفته لمسی. اما سرد بود. دستانم را زیر آب سرد با یکی دو حباب صابون به هم مالیدم تا حداقل رنگ شان خاکستری شود. وقتی برای خشک کردن دستانم دنبال حوله یا چیزی مثل آن گشتم، چیزی پیدا نکردم. بنابراین نفس عمیقی کشیدم و محافظ یک متر و نود سانتی ام را کنار زدم، به داخل یکی از دستشویی ها رفتم، چند تکه دستمال دستشویی برداشتم و دستهای خاکستری ام را خشک کردم.
 
پن همچنین می نویسد: معلوم شد که همه این کارها از روی حساب و کتاب انجام می شود. زبان پارلمان ایران در تأیید حکم انگشت نگاری جای هیچ گونه تغییری را در این سیاست تلافی جویانه باقی نگذاشته است: امریکایی ها از ایرانی ها انگشت نگاری می کنند و ایرانی ها هم در عوض همین کار را برای ما انجام می دهند. وقتی از مأمور به خاطر کمکش تشکر کردم، بیشتر به این دلیل بود که سرم را در حفره دستشویی فرو نکرد تا ورود ما با دست های پاک به داخل کشور او آسان تر شود. وقتی به قسمت بار رسیدیم، راننده مان در کمال وظیفه شناسی منتظر بود، درست مثل ساک های مان. داخل خودرو پریدیم و به سمت هتل رفتیم.
 
شان پن در ادامه گزارش خود،تهران را چنین توصیف می کند: خیابان های تهران در شب یادآور بغداد یا مکزیکوسیتی است. دعوا، فریاد، صدای وحشتناک بوق، هوای گرم و به شدت آلوده، موتورسیکلت هایی که گل و لای پخش می کنند و رانندگانی که با سرعتی نزدیک به مرگ در ترافیک گره خورده با انسان ها می رانند. الان یک هفته تا انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده و شهر با پوسترهای تبلیغاتی پوشانده شده است. غالب تصاویر متعلق است به اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور سابق. می دانستم هفته ای پرحادثه در انتظارم خواهد بود، اما نمی دانستم قرار است خشن ترین هفته در بیش از یک دهه اخیر ایران باشد.
 
هتل لاله زمانی اینترکانتیننتال بود. تسهیلات پیشرفته آن دست نخورده باقی مانده. وسایل مان را در لابی رها کردیم و از سوی یکی از کارمندان هتل مورد استقبال قرار گرفتیم. استقبالی بسیار گرم و خوشحال از اینکه ما را از شر ساک هایمان رها کرده است. هنگام گرفتن اتاق، لازم است گذرنامه مان را بدهیم و مشخص کنیم با چه نوع روادیدی سفر می کنیم. قانونی بودن حضور من در ایران بستگی داشت به جایگاه فنی من به عنوان خبرنگار. از این رو، تحت همین عنوان اتاق گرفتم، به اتاقم رفتم، به خانه زنگ زدم و کمی خوابیدم.
 
ستاره سینمای هالیوود می نویسد: با نخستین اشعه های آفتاب از خواب بیدار شدم. پرده ها را کنار زدم و از میان آلودگی هوا فقط توانستم قله های برفی را به زحمت تشخیص بدهم. تهران در آغوش البرز غنوده است. از برخی جهات می توان آن را با لس آنجلس در دامنه کوههای سن گابریل مقایسه کرد. نخستین تصویری که از پنجره اتاقم در بلوار پایین هتل دیده می شود، تابلویی است با نشانه ای از چهره آیت الله خمینی. نخستین برنامه مان رفتن به نماز جمعه بود. اما تا آغاز آن چند ساعتی وقت داشتم. به طبقه پایین رفتم. از ساختمان هتل خارج شدم و در تهران صبحگاهی قدم زدم.
 
او اضافه می کند: این یکی از معدود دفعاتی بود که می توانستم در دیدارهایم تنها باشم. اهمیت این موقعیت را می دانستم. حضور نامطمئن در فرودگاه و شتاب شهری که شب گذشته واردش شدیم، چیزهایی بود که تا الان اپیزودهای رؤیاگونه و محتاطانه سفرم محسوب می شوند. اما حالا دیگر من جسمی آرامم و روحی که در خیابان های تهران قدم می زند. آنچه من از این شهر عمیقاً اسلامی انتظار داشتم نوعی تیرگی پس از دعا و نیایش، مردان چشم سیاه با ریش های تیره که با تردید به من نگاه می کنند و زنان باحجابی که اصلاً به من نگاه نمی کنند. اما این چیزی نبود که دیدم و چیزی نبود که حس کردم.
 
شان پن گزارش سفر خود را اینچنین ادامه می دهد: البته شما اینجا زنی را بدون حداقل روسری یا همان حجاب روی سر و چادری که بدنش را پوشانده نمی بینید. لمس یک زن در ملاء عام غیرقانونی است، مگر اینکه آن مرد شوهر زن باشد. دخترها و پسرها نمی توانند دست های هم را بگیرند. در هر حال، اینجا لبخند فراوان است. در چشمان کسانی که روی این میهمان امریکایی می افتد، خنده و احساسات گرم دیده می شود. برخی که از روبرو شدن با من در شهر شگفت زده شده اند، از علاقه شان به فیلم "21 گرم" می گویند؛ فیلمی که صحنه های جنسی و مواد مخدر در آن با جزییات کامل به تصویر کشیده شده است. در طول چند روز بعد، فهمیدم که فیلم های امریکایی به آسانی پیدا می شوند و در ایران محبوب هم هستند. این فیلم ها روی دی وی دی های بازار سیاه دیده می شوند. اینجا فروشنده دی وی دی درست مثل شیرفروش ها خانه به خانه می رود.
 
-- پشت اتوبوس
 
شان پن می نویسد: به آرامی در یک محدوده دو مایلی قدم زدم. تصویر آیت الله خمینی در همه جا حاضر است؛ کنار ساختمان ها، روی دیوارها، بیلبوردها و ایستگاههای اتوبوس و تمامی حرکات مرا زیر نظر دارد. در حالی که داشتم یکی از آن تصاویر کنار ساختمان ها را با دقت نگاه می کردم و به چشمان خسته آیت الله محبوب ایرانی ها خیره شده بودم، از روی لبه پیاده رو افتادم و کم مانده بود در برخورد با یکی از اتوبوس های عبوری روی زمین پهن شوم. خیلی زود خودم را عقب کشیدم. بعد مردان ایرانی را دیدم که از قسمت جلویی اتوبوس به من خیره شده اند. به خودم که آمدم یک سوم انتهایی اتوبوس رد شده و همه چیز به حالت اسلو موشن درآمده بود. در کنار من قسمت عقبی اتوبوس بود که در آن تنها زنان چادری دیده می شدند. پشت اتوبوس. یاد "رزا پارکز" افتادم. (رزا لی پارکز، خیاط زن و فعال اجتماعی امریکایی که در دسامبر 1955 به اتهام امتناع از دادن جای خود به یک سفیدپوست در اتوبوسی در مونتگمری آلاباما دستگیر شد. این اتفاق جنبش حقوق مدنی ایالات متحده را وارد فاز تازه ای کرد/مترجم.)
 
او ادامه می دهد: به هتل که برگشتم، برای خوردن قهوه و املت به بوفه رفتم. یک موسیقی در فضای مست کننده پخش می شد. فضای طبقه پایین مرا به یاد فضاهای مشابهی در عراق انداخت؛ هتل های الرشید و فلسطین بغداد. جمله "تو این جا چه غلطی می کنی آقای پن؟" روی صورت خبرنگاران خارجی دیده می شد.پن می افزاید: یک نسخه انگلیسی از ایران نیوز گرفتم. در آن خواندم که ایالات متحده در حال بررسی فروش قطعات هواپیماهای تجاری به ایران است. موسیقی عوض شد. پس از صبحانه، از مسئول پذیرش درباره تسهیلات ورزشی در داخل یا خارج هتل پرسیدم. چیز زیادی وجود نداشت. ولی خودم چند بار از پله های اضطراری تا طبقه دوازدهم بالا و پایین رفتم. گرچه به نظرم این روش کمی کهنه شده است.
 
او می نویسد: به اتاق خودم رفتم تا برای ملاقات ساعت ده با آژانسی ایرانی که مسئول خبرنگاران میهمان است، آماده شوم. دوربین و دستگاه ضبط صوتم را آماده کردم و یک جفت کفش رسمی تر پوشیدم. نمی دانستم برای حضور در مراسم نماز جمعه باید چه لباسی بپوشم. تلویزیون اتاقم روی شبکه سی ان ان ورلد ریپورت بود و داشت شکایت بیننده ای را درباره اخبار مربوط چین پخش می کرد. ماجرای افشای خاطرات داونینگ استریت پوشش چندانی داده نمی شود . . .
 
پن می افزاید: پس از دریافت مدارک قانونی به سمت محل برگزاری مراسم نماز جمعه حرکت کردیم. مسایل امنیتی در اطراف مسجد دانشگاه تهران به شدت رعایت می شد. پس از عبور از چند دستگاه تشخیص ابزار فلزی، تمامی وسایل فلزی مان را تحویل دادیم. در مرحله گشتن بالا تنه، کیسه پول دور کمرم دردسرساز شد. (سود کارت های اعتباری خلاف دکترین اسلامی است و بنابراین همه باید پول نقد همراه داشته باشند و به صورت نقد خرید کنند.) سپس به جایگاه ویژه خبرنگاران راهنمایی شدیم.
 
هنرپیشه مطرح فیلم های هالیوودی در گزارش خود از نماز جمعه تهران می آورد: در محوطه برگزاری نماز جمعه نشان هایی آویزان شده بود. ترجمه یکی از آنها این بود: "ما باید همواره از فلسطین حمایت کنیم." روی دیگری این بود: "مقاومت در برابر توطئه های امریکا و اسراییل آنها را از سلطه بر مردم ایران نا امید می کند." این عبارت به رهبر معظم انقلاب نسبت داده شده بود. به تدریج جایگاه پر شد و حدود ده هزار نمازگزار، دریایی را درست کردند که بخشی از آن اختصاص به عمامه های سیاه و سفید داشت ( عمامه های سیاه نشانه سید بودن یا انتساب مستقیم به حضرت محمد است)، با لباس های رنگ و رو رفته و پیراهن های تیره. شعارها در سرتاسر ساختمان می پیچید. مقام های حکومتی در ردیف جلو نشسته بودند. نیروهای نظامی دسته دسته می رسیدند، با این عقیده که حضورشان در نماز جمعه پاداشی چند برابر خواهد داشت. خیلی ها، به عنوان سربازان وظیفه ساده، به نظر نسبت به مراسم بی تفاوت بودند. پشت سر آنها هم دریایی از دینداران.
 
وی ادامه می دهد: مراسم با سخنرانی یک روحانی نه چندان بلندپایه آغاز شد که درباره اخلاق اقتصادی در اسلام صحبت کرد. بدن نمازگزاران با هر سجده و رکوع تصویری از یک فرش ایرانی مواج خلق می کرد. زنان در یک گوشه کاملاً مجزا نشسته بودند که از دید همگان، غیر از بالکن خبرنگاران، پنهان بودند. آیت الله احمد جنتی، روحانی محافظه کار، برای خواندن خطبه خود آمد. او دبیر شورای شش نفره نگهبان است، نهادی جنجالی و عمدتاً بنیادگرا که وظیفه اش تأیید تصمیمات اتخاذشده از سوی مجلس و رییس جمهور است. او در یک هدف گیری مستقیم علیه نامزد میانه رو، رفسنجانی، خطرات قوم و خویش گرایی را در حکومت گوشزد کرد. فسنجانی مشهور است به استخدام بسیاری از خویشاوندان خود در کابینه . . .
 
شان پن می نویسد: با ورود جنتی به سیاست های بین المللی، او به بخش اعظمی از جامعه رای دهنده یادآوری کرد که هر رأی آنها یک فریاد مرگ بر امریکا است. او جمعیت را تحریک کرد تا به شعاردهندگان "مرگ بر اسراییل" و "مرگ بر امریکا" بپیوندند. ده هزار صدای قوی. این نکته برایم آشنا آمد: یک روحانی که پیروان خود را در راه سیاسی شان و به سمت یک نامزد خاص و علیه نامزدهای دیگر هدایت می کند. من به چشم خود دیده ام که این نوع سخن تهاجمی نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای عربی مشترک است. بر اساس گفته بسیاری از کسانی که با آنها حرف زدم، همواره از نقطه نظر ایرانی ها مشخص بوده که شعار مرگ بر امریکا با سیاست خارجی امریکا مرتبط است و قصد نسبت دادن مرگ به مردم امریکا را ندارد. در هر حال، وقتی هدف مورد نظر یک جمع 10 هزار نفری در مراسم مذهبی نماز جمعه فریاد زده می شود، من می توانم به عنوان یک امریکایی (و ضمناً یک نیمه یهودی) بگویم که این فریادها هم مفهوم و هم هر مذهبی را که عشق را در مرکز خود تبلیغ می کند مد نظر قرار داده و آن را تا حد یک تهدید خشن سیاسی تقلیل داده است.
 
پن می نویسد: با نزدیک شدن پایان مراسم نماز جمعه، دست هایی که دانه های تسبیح را برای شمردن گامهای نمازگزاران شمارش می کردند آزاد شدند. ما هم به نوبه خودمان به ساعت ریس نگاه کردیم که می گفت الان زمان کنار زدن جمعیت و بازگشت به خودرو است. درست مثل نخستین مخاطبان یک کنسرت راک، در حین بازگشت از چند نقطه بازرسی گذشتیم.
 
پايان بخش اول
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه یازدهم شهریور 1384 و ساعت 7:37 بعد از ظهر |

حالمان بد نيست غم کم می‌خوريم

کم که نه هرروز کم کم می‌خوريم

آب  می‌خواهم  سرابم   می‌دهند

عشق   می‌ورزم   عذابم   می‌دهند

خود نمی‌دانم کجا رفتم  به خواب

از   چه   بيدارم   نکردی    آفتاب؟

خنجری   بر  قلب   بيمارم   زدند

بيگناهی    بودم   و    دارم    زدند

سنگ  را  بستند و  سگ  آزاد  شد

يک   شب   داد   آمد  و  بيداد   شد

عشق  آخر  تيشه  زد  بر ريشه‌ام

تيشه   زد   بر    ريشه    انديشه‌ام

عشق  اگر اين است مرتد می شوم

خوب  اگر اين است من  بد می شوم

بس  کن ای دل نابسامانی  بس است

کافرم   ديگر  مسلمانی   بس  است

در  عيان  خلق  سرد ر گم   شدم

عاقبت      آلوده      مردم      شدم

بعد از اين  با  بی کسی خو می‌کنم

هر  چه  در  دل  داشتم  رو  می‌کنم

من  نمی‌گويم  دگر  گفتن  بس است

گفتن  اما  هيچ   نشنفتن   بس  است

روزگارت   باد   شيرين   شاد   باش

دست کم يک شب تو هم  فرهاد باش

نيستم  از  مردم   خنجر   به   دست

بت برستم   بت برستم    بت برست

بت برستم   بت برستی  کار  ماست

چشم  مستی   تحفه   بازار   ماست

درد  می‌بارد چون  لب تر  می‌کنم

طالعم   شوم  است   باور  می‌کنم

من   که  با   دريا   تلاطم   کرده‌ام

راه   دريا   را  چرا  گم   کرده‌ام

قفل   غم   بر  درب   سلولم  مزن

من  خودم  خوش  باورم گولم مزن

من  نمی‌گويم  که  خاموشم   مکن

من    نمی‌گويم    فراموشم    مکن

من  نمی‌گويم  که  با من  يار  باش

من  نمی‌گويم   مرا  غمخوار  باش

آه !    در  شهر  شما   ياری   نبود

قصه  هايم   را   خريداری    نبود

وای !    رسم  شهرتان  بيداد   بود

شهرتان   از  خون  ما  آ باد   بود

از در و  ديوارتان  خون   می‌چکد

خون  من  فرهاد  مجنون می‌چکد

خسته‌ام  از   قصه های    شومتان

خسته   از   همدردی    مسمومتان

اين  همه  خنجر دل کس خون  نشد

اين  همه  ليلی  کسی  مجنون  نشد

آسمان   خالی   شد    از   فريادتان

بيستون    در  حسرت   فرهادتان

کوه   کندن   گر   نباشد   پيشه ام

گويی  از   فرهاد   دارد  ريشه ام

عشق  از من دورو پايم  لنگ  بود

قيمتش   بسيار و  دستم  تنگ   بود

گر  نرفتم  هر دو پايم  خسته  بود

تيشه  گر افتاد   دستم   بسته  بود

هيچ  کس  فکر ما  را  کرد؟    نه

فکر  دست تنگ  ما را کرد؟   نه

هيچ کس از حال  ما  پرسيد ؟   نه

هيچ   کس  اندوه  ما را   ديد؟   نه

هيچ کس  اشکی  برای  ما  نريخت

هر که  با  ما بود از ما می‌گريخت

چند روزی است که حالم ديدنی است

حال من از اين  و  آن پرسيدنی است

گاه  بر  روی  زمين  زل   می‌زنم

گاه    بر   حافظ      تفأل   می‌زنم

حافظ    ديوانه   فالم    را   گرفت

يک  غزل  آمد که  حالم  را  گرفت:

 *ما ز ياران چشم ياری داشتيم*
*خود غلط بود آنچه می
پنداشتيم*

 

 

حق نگهدارتون

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه دهم شهریور 1384 و ساعت 12:4 بعد از ظهر |
 

نجار