تبليغاتX
بی پروا چون چشم ناز تو
دیگه نمینویسم

تمام...

<  مهرداد >

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 4:19 بعد از ظهر |

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت
چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت

اگه با اشکاي گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه

اگه نقشقصه ها شي مه روي قله ها شي
بري و از من جدا شي اگه باشي و نباشي

من فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
اين تويي که مي پرستمت سر سپرده تو هستم

من فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
اين تويي که مي پرستمت سر سپرده تو هستم


اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشم
مي گذرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من

اگه زنجير به پا و اگه قفل و اگه سقفم
مي رسم هر جا که هستي به تو وعشق تو سوگند

اگه باشي تاجي بر سر يا که از ذره اي کمتر
دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر

من فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
اين تويي که مي پرستم سر سپرده تو هستم

من فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
اين تويي که مي پرستم سر سپرده تو هستم


اگه بايک قلب تبدار بشم از عشق تو بيمار
يا وجود عاشقم رو ببرم تا چوبه دار

اگه زندگيم فنا شه طعمه خشم تو باشه
يا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه

اگه قلبمو شکستي رفتي واز من گسستي
مهربون يا خودپرستي هر چه هستي هر که هستي

نه فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
اين تويي که مي پرستم سر سپرده تو هستم

من فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
اين تويي که مي پرستم تو بتي من بت پرستم
عشق...عشق...

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 2:24 بعد از ظهر |
حرف راست را از دهن بچه ها بايد شنيد
 

آنچه در زير می‌آيد، پاسخ بچه‌ها به سوالاتی درباره ازدواج است:

 

چگونه تصميم می‌گيريد با کسی ازدواج کنيد؟

«آدم بايد کسی را برای ازدواج پيدا کنه که او هم همان چيزهايی که آدم دوست دارد را دوست داشته باشه. مثلاً اگر شما تماشای فوتبال را دوست دارين، او هم بايد اين که شما تماشای فوتبال را دوست دارين دوست داشته باشه و مرتب برايتان آجيل و چای بياره.»

آلن، 10 ساله


 

سن مناسب برای ازدواج چيست؟

«هيچ سنی برای ازدواج خوب نيست، آدم بايد ديوونه باشد که ازدواج کنه.»

کريستين، 6 ساله


 

يک آدم غريبه در يک مهمانی از کجا می‌فهمد که دو نفر با هم زن و شوهرند يا نه؟

«افراد متأهل معمولاً از صحبت کردن با افراد ديگر خوشحال به نظر می‌رسند.»

کاميلا، 6 ساله

 

کار ساده‌ای نيست و بايد دقت کرد. مثلاً بايد ديد بچه‌هايی که خانوم سرشان داد می‌کشد و آنها را دعوا می‌کند همان بچه‌هايی هستند که آقا هم سرشان داد می‌کشد يا نه»

دريک، 8 ساله


 

به نظر شما پدر و مادرتان در چه چيزی با هم اتفاق نظر دارند؟

«هر دوشون ديگه بچه نمی‌خوان»

لاری، 8 ساله


 

مردم معمولاً در اولين ملاقاتشان چکار می‌کنند؟

«در اولين قرار ملاقات، فقط به هم دروغ می‌گن. و اين دروغها معمولاً به قدر کافی اشتياق ايجاد می‌کنه که قرار ملاقات دوم را بگذارند.»

مارتين، 10 ساله


 

بهتره آدم مجرد بماند يا ازدواج کند؟

«دخترها بهتره مجرد بمونن ولی پسرها نه. اونها احتياج به کسی دارند که براشون غذا بپزه و خونه را براشون تميز کنه.»

آنيتا، 9 ساله


 

اگر مردم ازدواج نکرده بودند الان دنيا چه تفاوتی داشت؟

«من نمی‌دونم ولی مطمئناً بچه‌های زيادی بودند که می‌تونستن براتون توضيح بدن»

کوين، 8 ساله

 

«يه چيزيش رو مطمئنم که فرقی نمی‌کرد. باز هم پسرها دنبال ما می‌اومدن»

سوفی، 7 ساله


 

به نظر شما بايد چکار کرد که ازدواج پايدار بماند؟

«اگر می خواهيد شوهرتان هميشه در کنار شما بماند بايد لباسهای خوشگل بپوشيد. مخصوصاً لباس زير قرمز که چند تا الماس هم روش باشه.»

سارا، 8 ساله

 

«حتی اگر زنتون خيلی زشت بود هم مرتب بهش بگين خيلی خوشگله»

ريکی، 10 ساله

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 11:22 قبل از ظهر |

 
salam doostan
inam albume jadide Album Jadide Hadi Pakzad Be Name Bahar
 
 
 
 

01 - Bahar [24Kps] [128Kps]

02 - dar yad(second version) [24Kps] [128Kps]

03 - Dar Yad [24Kps] [128Kps]

04 - Mara Mibini [24Kps] [128Kps]

05 - Man [24Kps] [128Kps]

06 - Daghighe Ha [24Kps] [128Kps]

07 - Ashofte [24Kps] [128Kps]

08 - Gole Parpar [24Kps] [128Kps]

09 - Tabasson [24Kps] [128Kps]

 

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 11:16 قبل از ظهر |

 
salam doostan
inam albume jadide Album Jadide Hadi Pakzad Be Name Bahar
 
 
 
 

01 - Bahar [24Kps] [128Kps]

02 - dar yad(second version) [24Kps] [128Kps]

03 - Dar Yad [24Kps] [128Kps]

04 - Mara Mibini [24Kps] [128Kps]

05 - Man [24Kps] [128Kps]

06 - Daghighe Ha [24Kps] [128Kps]

07 - Ashofte [24Kps] [128Kps]

08 - Gole Parpar [24Kps] [128Kps]

09 - Tabasson [24Kps] [128Kps]

 

 

 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 11:16 قبل از ظهر |
 
آنچه مي خواستيد و منتظرش بوديد
مجموعه كامل از گزارشات شان پن از ايران
 
مبين: «شان پن» بازيگر سرشناس سينماي هاليود، برنده جايزه اسکار و همسر سابق «نيکل کيدمن» به همراه دو تن از دوستانش ماه می و در آستانه انتخابات رياست جمهوري، به ایران سفر کردند. این اولین سفر او به ايران به شمار می رفت. شان پن پس از بازگشت به كشورش سلسه گزارشهاي خود را در 5 قسمت در روزنامه فرانسيسكو كرونيكل منتشر كرد.
دیدگاه یک آمریکایی ناآشنا با فرهنگ و مناسبات سیاسی - اجتماعی ایران با خطاهای بسیار همراه است، اما مطالعه آن خالی از لطف نیست. در طول ماه گذشته به مرور هر 5 قسمت اين گزارش خواندني به گروه جرقه ارسال شد، که با استقبال بسيار خوبي از سوي اعضا مواجه شد. 
با توجه به درخواستهاي مکرر اعضا مبني بر ارسال همه قسمتها بصورت يکجا، آنچه در پي مي آيد متن كامل گزارش پنج گانه اوست. لازم به يادداوري است متون زير توسط وب لاگ شخصي ساده تر از آب ترجمه شده است.
 
 
 
 
 
 
قسمت اول
 
هفته پیش از انتخابات ریاست جمهوری ایران است. نامزدها اعتبار یکدیگر را نشانه رفته اند. برخی فعالان سیاسی در تلاش برای تحریم انتخابات هستند. ترافیک و آلودگی شهر را خفه کرده است. چپگراها از نامزد ایده آلیستی حمایت می کنند که شانس پیروزی ندارد. وعاظ مخاطبان خود را به سوی راستی ها فرامی خوانند. رسانه ها تحت نفوذ قدرت حاکم هستند و اگر آن را به مبارزه بطلبند، به زندان می افتند.
دانشجویان دم از حقوق بشر می زنند و بنیادگرایان به انکار خواسته های آنها می پردازند. اینجا فرهنگی است آغشته به عشق به سینما. عشق به براد پیت، به آنجلینا جولی و هر آنچه نام استیون اسپیلبرگ بر خود دارد. اینجا سرزمین انرژی هسته ای است؛ جایی که لابی های حقوق مذهبی بطرز مؤثری مرز میان سیاست و دیانت را از بین برده اند. اما اینجا در عین حال سرزمین مردمان خوب و میهمان نواز هم هست. وقتی تیم ملی در یک رقابت بزرگ برنده می شوند، رقص و روبوسی و نوشیدنی و مواد به خیابان ها می آیند. تعداد زنان دانش آموخته دانشگاهها بیشتر می شود و مناصب دولتی را بیش از پیش اشغال می کنند. به نظرتان آشنا نیامد؟ کمی صبر کنید. زنان. به زنان نگاه کنید. همه چیز بر وفق مراد نیست. دارم به زنان فکر می کنم. اینجا ایران است.
شش هفته پیش بود که با دوست نویسنده ام نورمن سولومون در اتاق نشیمن خانه من دور هم نشستیم تا درباره سفر به ایران تصمیم بگیریم. بعد با ریس ارلیچ روزنامه نگار هم تماس گرفتیم تا به ما بپیوندد. ریس بدون درنگ درخواست روادید کرد. در طی یک ماه و نیم بعد، او به نمایندگی های سازمان ملل و وزارت خانه های خارجه و ارشاد جمهوری اسلامی ایران متوسل شد و سرسختانه خلاف جهت آب بروکراسی های متعدد شنا کرد که همه اینها به گرفتن روادید خبرنگاری انجامید. پروسه گرفتن روادید چند بار برنامه ریزی ما را به هم ریخت و در برنامه سفر تغییر ایجاد کرد.
پس از اینکه ویزاها سرانجام دو روز پس از آخرین تاریخ برنامه ریزی شده حرکت ما تأیید شد، به انگلستان رفتم تا همسرم را که آنجا مشغول کار بود ببینم. بعد از ظهر روز هشتم ژوئن، مسابقه تیم ملی ایران را برابر بحرین از تلویزیون کنسولگری ایران در لندن دیدم. پیروزی ایران بر تأسف من به خاطر آخرین تأخیرمان در سفر به ایران افزود. چرا که بی تردید شادمانی بی حد و حصر مردم را در خیابان های تهران از دست داده بودم. شان پن در ادامه گزارش سفر خود به ایران می نویسد: صبح روز بعد، ساعت شش لندن را ترک کردم تا به نورمن و ریس در مونیخ بپیوندم. در حالی که در فرودگاه مونیخ در انتظار به زمین نشستن پرواز آنها از سن فرانسیسکو بودم، پولم را خرد کردم و تعدادی مجله و کمی خوراکی خریدم. من در جاهایی که انگلیسی حرف نمی زنند بهتر سفر می کنم. اما در فرودگاههای آلمان انگلیسی حرف می زنند. تا رسیدن دوستانم بی قرار بودم.
ساعت سه و سی دقیقه بعد از ظهر به وقت مونیخ، من و نورمن و ریس سوار پرواز شماره 602 لوفت هانزا به مقصد تهران شدیم. سایر مسافران 95 درصد ایرانی بودند و چند نفر اروپایی. سال گذشته، اگر خبرنگاران را هم حساب کنیم، کمتر از 500 امریکایی غیرایرانی از ایران دیدن کردند. با نگاهی به اطراف خودم در هواپیما زنان و مردان مدرنی را دیدم که لباس های غربی پوشیده بودند و از تعطیلات، دیدارهای خانوادگی یا تجارت بازمی گشتند. در هواپیما نوشیدنی های الکلی سرو می شد، اما هیچ گونه مشروبات الکلی معاف از مالیات گمرکی فروخته نمی شد. ایران کشوری خشک و اسلامی است. با این وجود بسیاری از مسافران خوشحال بودند که پیش از فرود هواپیما آخرین جرعه های نوشیدنی های شان را سر می کشند.
چهار ساعت و ده دقیقه بعد و با احتساب تغییر ساعت که لحظه ورود ما را به وقت تهران ده و نیم شب نشان می داد، در آستانه نشستن هواپیما صدایی توجه همه را به خود جلب کرد: "خانم ها و آقایان، به یک نکته بسیار مهم توجه کنید. همه بانوان توجه کنند؛ به حکم دولت ایران، تمامی میهمانان زن باید سر خود را بپوشانند. بنابراین، به خاطر خودتان از شما می خواهیم پیش از ترک هواپیما در تهران روسری به سر کنید. متشکرم." با این جملات، زنان با سر و صدا به سوی دستشویی رفتند. به ناگهان و با خروج آنان از دستشویی، به اندازه صدها سال دگرگونی رخ داده بود. همه این زنان مدرن که می توانستند به آسودگی خانه خود در کلوب های شبانه پاریس برقصند، حالا از سر تا به پا خود را به چادرهای سیاه پیچیده بودند، آرایش از چهره هایشان رخت بربسته و به تاریخ پیوسته بود.
در گمرک برای بررسی گذرنامه ایرانیان و خارجی ها صف های جداگانه وجود ندارد و چون من و دوستانم در صندلی های عقب هواپیما نشسته بودیم، ناگهان خودمان را در سه چهارم انتهایی صف دیدیم. دوست داشتم خیلی زود از آنجا بیرون بیایم. بوی ترافیک را استشمام کنم، به هتل برسم و با خانه تماس بگیرم. تلفن های همراه ما در تهران کار نمی کنند. بنابراین امیدار بودم خط های بین المللی مشکلی برای برقراری تماس نداشته باشند. متوجه شدم خیلی از ایرانی ها آزادانه در صف سیگار می کشند. هیچ علامتی هم به نشانه ممنوعیت استعمال سیگار دیده نمی شد. خیلی زود من هم به جمع آنها پیوستم. بلافاصله یک مأمور یونیفورم پوش گمرک من را از میان آن همه جمعیت دید و تذکر داد سیگارم را خاموش کنم. فقط من و نه هیچکدام از مسافران ایرانی.
در نهایت، من و نورمن و ریس جلو رفتیم، به باجه مأمور گمرک رسیدیم و گذرنامه های امریکایی مان را نشان دادیم. به ما با حالت نسبتاً تندی گفتند "منتظر بمانید". مأمور جوان ایرانی با گفتن این جمله، باجه خود را با گذرنامه های ما ترک کرد و آنها را به دفتری دیگر خارج از دید ما برد.وی می نویسد: مأمور برگشت، اما بدون گذرنامه های ما و بدون هیچ توضیحی. در حالی که باقی مانده مسافران ایرانی گذرنامه هایشان را ممهور می کردند و می رفتند، ما بی سر و صدا ایستاده بودیم.پن ادامه می دهد: حدود یک ساعت بعد، ما همچنان در سالن گمرکِ حالا دیگر خالیِ فرودگاه ایستاده بودیم. من روی زمین نشستم، ریس قدم می زد و نورمن، طبق معمول، یک جا ایستاد. ناگهان چهار مأمور یونیفورم پوش گمرک ظاهر شدند و ما را با عجله به دفتری کوچک بردند، جایی که یکی یکی انگشت نگاری و به فارسی راهنمایی شدیم. معلوم نبود انگشت نگاری مرحله ای از اجازه یافتن ما برای ورود به کشور بود و یا صرفاً گذرنامه های ما دلیل بر معطلی مان بودند.
-- او چه می خواست؟
مأموری که دست های درشتش انگشت های آغشته به جوهر مشکی و کف دست مرا روی چند فرم چاپی می غلتاند، با فریاد و اشاره دستش به من فهماند دنبالش بروم. به دنبالش به دستشویی مردانه رفتم، در را برایم باز کرد و به من فهماند که باید پیش از او داخل شوم. آنجا بیشتر شبیه سوراخ موش بود. در دستشویی باز بود و آینه پوسیده که هیچ بازتابی نداشت. جایی که باید توالت های استاندارد ما قرار داشته باشند، اینها تنها حفره هایی در زمین بودند با گودال هایی تنگ و تار در زیر و نور فلورسنت در بالا. به من زل زده بود. نگاهش نه تهدید کننده بود نه صمیمی. چند ثانیه گذشت و من به عقب نگاه کردم. نه تهدید کننده و نه صمیمانه. گفتم "حالا چی؟" دستانش را بالا آورد و کف آنها را به هم مالید. بله. او از من می خواست در این فرصت دستانم را بشویم تا با دست هایی سیاه وارد شب های ایرانی نشوم.
وی ادامه می دهد: بنابراین به طرف سینک برگشتم. درون ظرف صابون آخرین حباب ها دیده می شد و من تلاش کردم چند قطره از آن را بیرون بیاورم. آب به صورت خودکار بیرون آمد، یک سیستم پیشرفته لمسی. اما سرد بود. دستانم را زیر آب سرد با یکی دو حباب صابون به هم مالیدم تا حداقل رنگ شان خاکستری شود. وقتی برای خشک کردن دستانم دنبال حوله یا چیزی مثل آن گشتم، چیزی پیدا نکردم. بنابراین نفس عمیقی کشیدم و محافظ یک متر و نود سانتی ام را کنار زدم، به داخل یکی از دستشویی ها رفتم، چند تکه دستمال دستشویی برداشتم و دستهای خاکستری ام را خشک کردم.
معلوم شد که همه این کارها از روی حساب و کتاب انجام می شود. زبان پارلمان ایران در تأیید حکم انگشت نگاری جای هیچ گونه تغییری را در این سیاست تلافی جویانه باقی نگذاشته است: امریکایی ها از ایرانی ها انگشت نگاری می کنند و ایرانی ها هم در عوض همین کار را برای ما انجام می دهند. وقتی از مأمور به خاطر کمکش تشکر کردم، بیشتر به این دلیل بود که سرم را در حفره دستشویی فرو نکرد تا ورود ما با دست های پاک به داخل کشور او آسان تر شود. وقتی به قسمت بار رسیدیم، راننده مان در کمال وظیفه شناسی منتظر بود، درست مثل ساک های مان. داخل خودرو پریدیم و به سمت هتل رفتیم.
شان پن در ادامه گزارش خود، تهران را چنین توصیف می کند: خیابان های تهران در شب یادآور بغداد یا مکزیکوسیتی است. دعوا، فریاد، صدای وحشتناک بوق، هوای گرم و به شدت آلوده، موتورسیکلت هایی که گل و لای پخش می کنند و رانندگانی که با سرعتی نزدیک به مرگ در ترافیک گره خورده با انسان ها می رانند. الان یک هفته تا انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده و شهر با پوسترهای تبلیغاتی پوشانده شده است. غالب تصاویر متعلق است به اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور سابق. می دانستم هفته ای پرحادثه در انتظارم خواهد بود، اما نمی دانستم قرار است خشن ترین هفته در بیش از یک دهه اخیر ایران باشد.
هتل لاله زمانی اینترکانتیننتال بود. تسهیلات پیشرفته آن دست نخورده باقی مانده. وسایل مان را در لابی رها کردیم و از سوی یکی از کارمندان هتل مورد استقبال قرار گرفتیم. استقبالی بسیار گرم و خوشحال از اینکه ما را از شر ساک هایمان رها کرده است. هنگام گرفتن اتاق، لازم است گذرنامه مان را بدهیم و مشخص کنیم با چه نوع روادیدی سفر می کنیم. قانونی بودن حضور من در ایران بستگی داشت به جایگاه فنی من به عنوان خبرنگار. از این رو، تحت همین عنوان اتاق گرفتم، به اتاقم رفتم، به خانه زنگ زدم و کمی خوابیدم.
ستاره سینمای هالیوود می نویسد: با نخستین اشعه های آفتاب از خواب بیدار شدم. پرده ها را کنار زدم و از میان آلودگی هوا فقط توانستم قله های برفی را به زحمت تشخیص بدهم. تهران در آغوش البرز غنوده است. از برخی جهات می توان آن را با لس آنجلس در دامنه کوههای سن گابریل مقایسه کرد. نخستین تصویری که از پنجره اتاقم در بلوار پایین هتل دیده می شود، تابلویی است با نشانه ای از چهره آیت الله خمینی. نخستین برنامه مان رفتن به نماز جمعه بود. اما تا آغاز آن چند ساعتی وقت داشتم. به طبقه پایین رفتم. از ساختمان هتل خارج شدم و در تهران صبحگاهی قدم زدم.
این یکی از معدود دفعاتی بود که می توانستم در دیدارهایم تنها باشم. اهمیت این موقعیت را می دانستم. حضور نامطمئن در فرودگاه و شتاب شهری که شب گذشته واردش شدیم، چیزهایی بود که تا الان اپیزودهای رؤیاگونه و محتاطانه سفرم محسوب می شوند. اما حالا دیگر من جسمی آرامم و روحی که در خیابان های تهران قدم می زند. آنچه من از این شهر عمیقاً اسلامی انتظار داشتم نوعی تیرگی پس از دعا و نیایش، مردان چشم سیاه با ریش های تیره که با تردید به من نگاه می کنند و زنان باحجابی که اصلاً به من نگاه نمی کنند. اما این چیزی نبود که دیدم و چیزی نبود که حس کردم.
البته شما اینجا زنی را بدون حداقل روسری یا همان حجاب روی سر و چادری که بدنش را پوشانده نمی بینید. لمس یک زن در ملاء عام غیرقانونی است، مگر اینکه آن مرد شوهر زن باشد. دخترها و پسرها نمی توانند دست های هم را بگیرند. در هر حال، اینجا لبخند فراوان است. در چشمان کسانی که روی این میهمان امریکایی می افتد، خنده و احساسات گرم دیده می شود. برخی که از روبرو شدن با من در شهر شگفت زده شده اند، از علاقه شان به فیلم "21 گرم" می گویند؛ فیلمی که صحنه های جنسی و مواد مخدر در آن با جزییات کامل به تصویر کشیده شده است. در طول چند روز بعد، فهمیدم که فیلم های امریکایی به آسانی پیدا می شوند و در ایران محبوب هم هستند. این فیلم ها روی دی وی دی های بازار سیاه دیده می شوند. اینجا فروشنده دی وی دی درست مثل شیرفروش ها خانه به خانه می رود.
-- پشت اتوبوس
به آرامی در یک محدوده دو مایلی قدم زدم. تصویر آیت الله خمینی در همه جا حاضر است؛ کنار ساختمان ها، روی دیوارها، بیلبوردها و ایستگاههای اتوبوس و تمامی حرکات مرا زیر نظر دارد. در حالی که داشتم یکی از آن تصاویر کنار ساختمان ها را با دقت نگاه می کردم و به چشمان خسته آیت الله محبوب ایرانی ها خیره شده بودم، از روی لبه پیاده رو افتادم و کم مانده بود در برخورد با یکی از اتوبوس های عبوری روی زمین پهن شوم. خیلی زود خودم را عقب کشیدم. بعد مردان ایرانی را دیدم که از قسمت جلویی اتوبوس به من خیره شده اند. به خودم که آمدم یک سوم انتهایی اتوبوس رد شده و همه چیز به حالت اسلو موشن درآمده بود. در کنار من قسمت عقبی اتوبوس بود که در آن تنها زنان چادری دیده می شدند. پشت اتوبوس. یاد "رزا پارکز" افتادم. (رزا لی پارکز، خیاط زن و فعال اجتماعی امریکایی که در دسامبر 1955 به اتهام امتناع از دادن جای خود به یک سفیدپوست در اتوبوسی در مونتگمری آلاباما دستگیر شد. این اتفاق جنبش حقوق مدنی ایالات متحده را وارد فاز تازه ای کرد/مترجم.)
به هتل که برگشتم، برای خوردن قهوه و املت به بوفه رفتم. یک موسیقی در فضای مست کننده پخش می شد. فضای طبقه پایین مرا به یاد فضاهای مشابهی در عراق انداخت؛ هتل های الرشید و فلسطین بغداد. جمله "تو این جا چه غلطی می کنی آقای پن؟" روی صورت خبرنگاران خارجی دیده می شد.پن می افزاید: یک نسخه انگلیسی از ایران نیوز گرفتم. در آن خواندم که ایالات متحده در حال بررسی فروش قطعات هواپیماهای تجاری به ایران است. موسیقی عوض شد. پس از صبحانه، از مسئول پذیرش درباره تسهیلات ورزشی در داخل یا خارج هتل پرسیدم. چیز زیادی وجود نداشت. ولی خودم چند بار از پله های اضطراری تا طبقه دوازدهم بالا و پایین رفتم. گرچه به نظرم این روش کمی کهنه شده است.
به اتاق خودم رفتم تا برای ملاقات ساعت ده با آژانسی ایرانی که مسئول خبرنگاران میهمان است، آماده شوم. دوربین و دستگاه ضبط صوتم را آماده کردم و یک جفت کفش رسمی تر پوشیدم. نمی دانستم برای حضور در مراسم نماز جمعه باید چه لباسی بپوشم. تلویزیون اتاقم روی شبکه سی ان ان ورلد ریپورت بود و داشت شکایت بیننده ای را درباره اخبار مربوط چین پخش می کرد. ماجرای افشای خاطرات داونینگ استریت پوشش چندانی داده نمی شود . . .
 پس از دریافت مدارک قانونی به سمت محل برگزاری مراسم نماز جمعه حرکت کردیم. مسایل امنیتی در اطراف مسجد دانشگاه تهران به شدت رعایت می شد. پس از عبور از چند دستگاه تشخیص ابزار فلزی، تمامی وسایل فلزی مان را تحویل دادیم. در مرحله گشتن بالا تنه، کیسه پول دور کمرم دردسرساز شد. (سود کارت های اعتباری خلاف دکترین اسلامی است و بنابراین همه باید پول نقد همراه داشته باشند و به صورت نقد خرید کنند.) سپس به جایگاه ویژه خبرنگاران راهنمایی شدیم.
در محوطه برگزاری نماز جمعه نشان هایی آویزان شده بود. ترجمه یکی از آنها این بود: "ما باید همواره از فلسطین حمایت کنیم." روی دیگری این بود: "مقاومت در برابر توطئه های امریکا و اسراییل آنها را از سلطه بر مردم ایران نا امید می کند." این عبارت به رهبر معظم انقلاب نسبت داده شده بود. به تدریج جایگاه پر شد و حدود ده هزار نمازگزار، دریایی را درست کردند که بخشی از آن اختصاص به عمامه های سیاه و سفید داشت ( عمامه های سیاه نشانه سید بودن یا انتساب مستقیم به حضرت محمد است)، با لباس های رنگ و رو رفته و پیراهن های تیره. شعارها در سرتاسر ساختمان می پیچید. مقام های حکومتی در ردیف جلو نشسته بودند. نیروهای نظامی دسته دسته می رسیدند، با این عقیده که حضورشان در نماز جمعه پاداشی چند برابر خواهد داشت. خیلی ها، به عنوان سربازان وظیفه ساده، به نظر نسبت به مراسم بی تفاوت بودند. پشت سر آنها هم دریایی از دینداران.
مراسم با سخنرانی یک روحانی نه چندان بلندپایه آغاز شد که درباره اخلاق اقتصادی در اسلام صحبت کرد. بدن نمازگزاران با هر سجده و رکوع تصویری از یک فرش ایرانی مواج خلق می کرد. زنان در یک گوشه کاملاً مجزا نشسته بودند که از دید همگان، غیر از بالکن خبرنگاران، پنهان بودند. آیت الله احمد جنتی، روحانی محافظه کار، برای خواندن خطبه خود آمد. او دبیر شورای شش نفره نگهبان است، نهادی جنجالی و عمدتاً بنیادگرا که وظیفه اش تأیید تصمیمات اتخاذشده از سوی مجلس و رییس جمهور است. او در یک هدف گیری مستقیم علیه نامزد میانه رو، رفسنجانی، خطرات قوم و خویش گرایی را در حکومت گوشزد کرد. فسنجانی مشهور است به استخدام بسیاری از خویشاوندان خود در کابینه . . .
با ورود جنتی به سیاست های بین المللی، او به بخش اعظمی از جامعه رای دهنده یادآوری کرد که هر رأی آنها یک فریاد مرگ بر امریکا است. او جمعیت را تحریک کرد تا به شعاردهندگان "مرگ بر اسراییل" و "مرگ بر امریکا" بپیوندند. ده هزار صدای قوی. این نکته برایم آشنا آمد: یک روحانی که پیروان خود را در راه سیاسی شان و به سمت یک نامزد خاص و علیه نامزدهای دیگر هدایت می کند. من به چشم خود دیده ام که این نوع سخن تهاجمی نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای عربی مشترک است. بر اساس گفته بسیاری از کسانی که با آنها حرف زدم، همواره از نقطه نظر ایرانی ها مشخص بوده که شعار مرگ بر امریکا با سیاست خارجی امریکا مرتبط است و قصد نسبت دادن مرگ به مردم امریکا را ندارد. در هر حال، وقتی هدف مورد نظر یک جمع 10 هزار نفری در مراسم مذهبی نماز جمعه فریاد زده می شود، من می توانم به عنوان یک امریکایی (و ضمناً یک نیمه یهودی) بگویم که این فریادها هم مفهوم و هم هر مذهبی را که عشق را در مرکز خود تبلیغ می کند مد نظر قرار داده و آن را تا حد یک تهدید خشن سیاسی تقلیل داده است.
با نزدیک شدن پایان مراسم نماز جمعه، دست هایی که دانه های تسبیح را برای شمردن گامهای نمازگزاران شمارش می کردند آزاد شدند. ما هم به نوبه خودمان به ساعت ریس نگاه کردیم که می گفت الان زمان کنار زدن جمعیت و بازگشت به خودرو است. درست مثل نخستین مخاطبان یک کنسرت راک، در حین بازگشت از چند نقطه بازرسی گذشتیم.
 
 
قسمت دوم

در رستوران نایب نشسته بودیم و من به خاطر طولانی بودن مراسم نماز جمعه به شدت نیاز به دستشویی داشتم، به همین دلیل بعد از سٿارش غذا بهانه‌ای پیدا کردم و به دستشویی مردانه رٿتم روی درب بالا ٿارسی نوشته بود مردانه و پائینش هم انگلیسی نوشته بود. جلوی مستراح ایستادم و راضی از اینکه ٿقط ادرار دارم، چون اگر کار جدی‌تری داشتم، چمباتمه زدن روی مستراح بدون اینکه گیره‌ای برای کت طرٿ وجود داشته باشد زیاد جوانمردانه به نظر نمی‌رسید.
بعد از نهار با مهدی رٿسنجانی پسر رئیس جمهور اسبق و مدیر ستاد تبلیغاتی پدرش قرار ملاقات داشتیم. مرد راحت و بی‌تشریٿاتی بود. به نظر می‌آمد از این ٿرصت پیش آمده بیشتر لذت می‌برد تا اینکه بخواهد به سئوالات جواب بدهد، هرچند که انتظار مطرح شدن آن سئوالات را داشت. ما در مورد موضوعات مختلٿی صحبت کردیم، از ٿعالیتهای اتمی ایران تا حقوق زنان، مراحل مختلٿ انتخابات و سابقه تنش مابین کشورهای ما. در بیشتر موارد او سئوالها را به خود ما برمیگرداند. برای مثال "شما کمتر از ما در انتخابات کاندیدا داشتید" یا "شما خودتان ٿعالیتهای اتمی‌تان را گسترش داده‌اید" نورمن سولومان این یک مورد رو قبول کرد. به این دلیل که آمار ابتلا به سرطان در ساکنان اطراٿ نیروگاههای هسته‌ای گسترش یاٿته و احتمالاً نشان می‌دهد که ما مرتکب اشتباهی شده باشیم. رٿسنجانی جوان ادامه داد که "ما از اشتباهات شما خوشمان می‌آید". بحث تسلیهات اتمی، لبخند طعنه آمیزی را در چهره رٿسنجانی نشاند: "چرا حکومت آمریکا ٿشار و تهدیدهایش را در ٿعالیتهای اتمی ما اٿزایش داده‌است؟" "این آمریکا بود که سلاحهای شیمایی به کار رٿته بر علیه 10.000 انسان در حلبچه، توسط عراق، را تولید کرده بود." (ٿقط 6 هٿته بعد از ٿجایع مخوٿ حلبچه، رئیس جمهور ریگان، ٿرستاده ویژه‌اش، دونالد رامسٿلد وزیر دٿاع ٿعلی، را به نزد صدام حسین ٿرستاد، تا به ابلاغ بکند که آمریکا عراق را از لیست سیاه حامیان تروریست خارج کرده است. این ملاقات با عکس مشهوری که اینروزها منتشر شده و در آن رامسٿلد با صدام دیدار می‌کند اثبات شده‌است.)
در حال حاضر، آمریکا 12 میلیارد دلار دارائی ایران را بلوکه کرده‌است. و رٿسنجانی جوان اشاره می‌کرد که آزاد کردن آن مبالغ می‌تواند قدم اول خوبی برای ازسرگیری روابط بین ایران و آمریکا باشد.
بعد یک چیزی مطلبی را با آسودگی و بی‌خیالی گٿت که واقعاً در گوشم زنگ زد: "ما ٿقط چهار یا پنج ناراضی سیاسی در زندان داریم". "حتی خود شما هم در آمریکا احتمالاً به همان تعداد روزنامه‌نگار در زندان دارید و تعدادی هم تحت تهدید وجود دارند." کمی موارد حقوق بشری هم هست که باید اصلاح بشوند. در آمریکا هم مجلس سنا {در مقابل شورای نگهبان} بسیار توانمند هستند و در این مورد ٿرقی نداریم. در روزهای آینده گٿته‌های رٿسنجانی جوان به آزمایش گذاشته میشود. او در گٿته‌هایش نوعی برابری در طرز رٿتار آمریکا و ایران در مقابل آزادی نشریات و رسانه‌ها ٿرض کرد. من تصمیم گرٿتم که حتماً روی این موضوع تحقیق بکنم و البته موضوعاتی مثل پرونده‌های Matt cooper و Judith Miller و در جای دیگری نسبت به قضیه Robert Novak را به یاد داشتم. (قوانین ایران از روزنامه‌نگاران میخواهد که منابعشان را در صورت خواست دولت ٿاش بکنند. قانون 1972 دیوان عالی کشور ما هم همین مورد را در مورد روزنامه‌نگاران آمریکایی به تصویب رسانده است.) البته این قانون ممکن است دیگر کهنه شده باشد،‌ چون امروز Miller در جایگاه متهمان است چون حاضر نیست که منبع خبرش را ٿاش کند. وضعیت موجود نشان میدهد که ملاقات یک روزنامه‌نگار با شخص عالیرتبه دولتی یعنی دردسر. روزنامه‌نگران هر ٿرصتی را غنیمت می‌دانند تا با شما در مورد تجربیاتشان از خاورمیانه حرٿ بزنند. و اگر شما حوصله‌ی پرحرٿی‌هایشان را نداشته باشید از شما در ستونها و وبلاگهایشان بد خواهند نوشت. در تمام این موارد احساسات ضمیر گوینده بر اطلاعات تاثیر می‌گذارد.
در همان زمان، صدها مورد برای مصاحبه از طرٿ خبرنگارانی که روی موضوعات حقوقی روزنامه‌نگاران متمرکز بودند به من پیشنهاد شد. پیشنهاد برای مصاحبه از اینور از آن ور. حتی در یک تماسی به من پیشنهاد شد که با خود رئیس‌جمهور اسبق و کاندیدای ٿعلی علی اکبر رٿسنجانی مصاحبه بکنم. ولی من نسبت به هیچکدام اینها علاقه‌ای نداشتم. روزنامه‌نگاران بیشتر وقتشان روی مسائل تاریخ-مصرٿ-گذشته {regurgitated} صرٿ می‌کردند. بیا در مورد این موضوع برای آن طرٿیها حرٿ بزنیم یا آن موضوع برای این طرٿیها. تحلیل این موضوع میگویند که امکان دارد دستهای پشت پرده‌ای در این موضوع دخیل باشند. سیاستمدران هرگونه علاقه‌ای به موضوع را انکار می‌کنند حتی بعضی‌ها میگویند اینکار خلاٿ اسلام است. و روزنامه‌نگاران دیگر به آمریکا برمی‌گردند و گزارشات و تٿاسیر اینها را می‌خوانند و یا برای مقالات خودشان منبع می‌کنند. و بی‌تامل موضوعاتی که "معمولی و مشکوک" هستند به ناگهان به حقایق غیرقابل انکار تبدیل می‌شوند. و به پرینتهای بسیار زیاد در مورد همان موضوع اضاٿه می‌شوند و شما را گیج می‌کنند. و تمرکز شما به هم می‌ریزد و متوجه موضوعاتی حول قدرت می‌شوید و کم کم موضوع اساسی را ٿراموش می‌کنید: مردم هر سرزمین را. در ضمن، در خیابانها شایعات جالبی در مورد مردمی وجود دارد که جرئت دارند چهره‌ی رسمی حقیقت را زیر سئوال ببرند.
اکبر گنجی روزنامه‌نگار قهرمانی که تحت بازجویی است و زمانی در روزنامه‌ها ستونی در مورد اشخاصی که در قتل مخالٿان دست داشته‌اند می‌نوشت، دو روز قبل از رسیدن من ناپدید شده‌است. شایعات خیابانی معتقدند که او یا مرده و یا در زندان است. گنجی تا کنون 62 ماه را پشت میله‌ها به سر برده‌است و این دوره از آپریل 2000 به خاطر بیان کردن نظرات سیاسی شروع شده‌است. (روز بعد ناظران حقوق بشر اعلام کردند که او مجدداً به سلول انٿرادی در زندان اوین تهران برگشته است. و از دیدار با خانواده و وکلایش محروم شده و اعتصاب غذای خود را از سر گرٿته‌است.)
من آنجا اعلام کردم که مایلم با عباس عبدی، که به خاطر انتشار نظرسنجی‌هایی در مورد تمایلات ایرانیان برای ارتباط با آمریکا، به دو سال زندان محکوم شده بود، ملاقات کنم. و به من گٿته شد که در وضعیت نامعلوم ٿعلی و ناپدید شدن گنجی، عبدی تمایلی به مصاحبه ندارد. شروع به سئوال از مهدی رٿسنجانی کردم، سئوالهای بسیار جدی در مورد اینکه نظر او در مقایسه بین آزادی مطبوعات در ایران و آمریکا چیست؟
آخر وقت عصر جمعه، بعد از ملاقات ما با مهدی رٿسنجانی، تجمعی برای یک نظرسنجی انتخاباتی در محل ستاد انتخاباتی الهیه (شمال شهر و منطقه پولدار تهران) برای رٿسنجانی بزرگ برگزار می‌شد. کاٿه‌هایی با صندلیهای بیرونی، خانه‌های بسیار شیک و ماشینهای جالب. ما حدود 40 دقیقه در خیابانهای شلوغ راندیم تا به کوهپایه جایی که الهیه است رسیدیم. کنار یک کاٿه توقٿ کردیم و به داخل رٿتیم.
کمی غیرقانونی به نظر می‌رسید ولی مجلل و ترتمییز بود. شلوغ بود. سه زن در میز کناری بودند که ما ازشان پرسیدیم آیا حاضرند در مورد انتخابات با ما گٿتگو بکنند؟ آنها برای گٿتگو راضی بودند ولی نه زیاد در مورد انتخابات. علاقه‌ای به رای دادن نداشتند، به نظرشان ریاکاری بود. زنان در این کشور نصٿ یک مرد به حساب می‌آیند. بیمه یک زن نصٿ یک مرد است. بیمه مرگ که اینجا دیه گٿته می‌شود. در مباحثات حقوقی {جر بحثهای خانوادگی و حقوقی} ارزش شهادت یک زن نصٿ شهادت یک مرد است. حدس بزنید چه کسی برنده دادگاه خواهد بود؟ ناامیدیهای حاصل از حکومت محمد خاتمی هم عامل دیگر این مشکلات است. {عدم شرکت در انتخابات} یکی از زنها که 31 ساله است و معلم عربی: "هیچ اتٿاقی نیٿتاد و نخواهد اٿتاد،‌ ما کوچکترین امیدی به این انتخابات نداریم" "خاتمی قول بعضی آزادی‌ها را به ما داده بود" و ادامه داد: "ما حتی این آزادیها را در خانه‌هایمان هم نداریم، ما حتی اجازه‌ی داشتن تلویزیون ماهواره‌ای هم نداریم. آنها ما را بازی می‌دهند"
بعد، مردی از میز کناری به ما ملحق شد. او می‌گٿت: " این کشور بعد از جنگ ایران-عراق در یک عزاداری ٿرو رٿت. ما یک نسل کامل از ایرانیان را از دست دادیم. ما بیش از یک میلیون نٿر انسان را از دست دادیم، اگر شما هدٿتان شناخت این کشور است، نباید این موضوع را از نظر دور بدارید." در این زمینه حق با او بود. ما در جنگ ویتنام 58.000 تلٿات داشتیم و جمعیت آنروز آمریکا 220میلیون نٿر بود، بنابرین تلٿات جنگ حدود 0.026 درصد از کل جمعیت بود. با این حال ما هنوز هم درگیر آن جنگ هستیم و تا امروز رهایی نیاٿتیم. من این وضعیت را برای ایران هم تصور میکنم که در جنگ هشت ساله ایران از هر پنجاه نٿر یکی کشته شد
 
 
 
قسمت سوم
 
ما ساعت 2:45 بعدازظهر به غلام {مرد قرارگذارنده} روی تپه‌های بالای تهران ملحق شدیم. و منتظر بودیم که یک ماشین دیگر از آنها به ما بپیوندند، یک گشت پلیس در سمت چپ و نگهبان مسلح از بزرگتر شدن گروه درست وسط خیابان، به شدت نگران بود. ماشین سوم هم به ما پیوست و درست مانند گشت‌زنی در تپه‌های اوکلند (Oakland) به طور مارپیچ شروع به بالا رٿتن در خیابان کردیم. ایستگاه نگهبانی ورود ما را اطلاع داد و نرده‌ها بالا رٿتند و اجازه یاٿتیم داخل بشویم.
اولش نمی‌دانستم ولی بعد ٿهمیدم که این مسیر توسط نیروهای نظامی حٿاظت می‌شود و علاوه بر ملک ساختمانی خمینی، خانه‌ی خصوصی رٿسنجانی نیز همانجا واقع شده‌است. وقتی وارد محوطه ملک شدیم غلام و همراهانش از جلو و عقب ماشین ما کنار رٿتند. نیروهای زیادی که لباسهای مرتبی داشتند به ما نزدیک شدند و نمی‌دانستیم آنها کیستند یا چه ارتباطی با حسن خمینی دارند، که یکیشان به عنوان سخنگو جلو آمد، ریش داشت، با قدرت حرٿ می‌‌زد، و یک قرابت خاصی با محل داشت، در حالی که برعکس او دیگر غلامان از وضعیت موجود مانند ما نگران بودند. درست بود این روابط و ترتیب ملاقات کار آنها بود، البته به روشنی نمی‌شد گٿت. و از اینکه تعداد ما بسیار زیاد بود، سه آمریکایی، 9 ایرانی و مریم مترجم ما، مقداری عصبانی بودند.
زمانش رسید که از میان ملک بگذریم و به دیدار حسن خمینی برویم. به نزدیک درب، که رسیدم از ما خواستند که کٿشهایمان را دربیاوریم. کٿشها را کندیم و به یک اتاق نشیمن راهنمایی شدیم. چند مبل راحتی و چند تایی صندلی داشت. وقتی حسین خمینی وارد شد توسط یک روحانی و سه یا چهارتای دیگر همراهی می‌شد. چون در اتاق جای کاٿی برای اینهمه آدم نبود غلامها با بی‌قراری جلوی دیوار ایستادند. مرا به یک صندلی تعارٿ کردند که کنار حسن بود. با قرار گرٿتن من در جایم عملاً ملاقات شروع شد.
هنگامی که وارد می‌شد من به وضوح شناختمش ، نور عجیبی در چشمهای این مرد بود و حداقل یک دهه از من جوانتر بود. ولی صورت متبسمش این ٿکر را از ذهنم دور نمی‌کرد که شاید این مرد بتواند ذهن مرا بخواند. ریش تقریباً گندم‌گونی داشت، پوست و چشمهای روشن، و عمامه‌ی سیاه سیدها را به سر گذاشته بود. اول با من و بعد با همراهانم سلام وعلیک کرد و تعارٿ کرد که بنشینیم. به ما گٿته شده بود که انگلیسی را می‌ٿهمد ولی ترجیح می‌دهد که به وسیله‌ی مترجم گٿتگو انجام بشود.
او اطلاع داشت که من اول از نماز جمعه دیدار کرده‌ام، برای همین گٿتگو را با این سئوال آغاز کرد که احساسم در مورد نماز جمعه چه بود؟ جواب دادم: مادامیکه مسلمانان با هیجان بسیار زیادی شعارهای خشمگینی مانند "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" سر می‌دهند در واقع به مادران و پدران آمریکایی دشنام می‌دهند. گٿتم: به نظرم رسید این بدترین نمایشی بود که از کشور میزبانم که آمده‌ام بشناسمش، میتوانستم ببینم. حسن با علاقه‌ی جالبی گوش می‌داد. در زمانی که مترجم حرٿهای مرا ترجمه می‌کرد او حتی یک لحظه هم از من چشم برنداشت. یک جمله‌ی خیلی کوتاه گٿت: "بنابراین باید وضعیت رو تغییر بدهیم" وقتی در مورد دینهای دیگر حرٿ می‌زد خیلی تحت تاثیر قرار گرٿتم. گٿت "هدٿ از دینهای چندگانه این است که هرکدام آن دیگری را کامل بکند" و ادامه داد "بنابراین این دینها نه تنها باید همدیگر را تحمل بکنند بلکه باید همدیگر با با آغوش باز بپذیرند" این سخنان متعلق به نزدیکترین مرد زنده‌ی آیت الله خمینی است. مردی که ٿتوای قتل سلمان رشدی را به طور آشکار صادر کرد. و من حرٿهای حسن را باور کردم. با اینحال او در مورد سئوال دیگرم در مورد تعریٿ تروریسم احتیاط به خرج می‌داد. پرسید: "معیار یا مقیاس چیست؟ که ایران را ملتی حامی تروریسم میداند در عین حال در مقابل اسرائیل سکوت می‌کند" و من ٿکر می‌کنم سئوال او در مورد آمریکا هم می‌تواند مطرح بشود.
بعد از اتمام ملاقات، غلامها ما را تا ماشینمان همراهی کردند، هنوز هم نمی‌دانیم که این مردان با لباسهای مشکی که ترتیب این ملاقات را دادند چه کسانی هستند. و قول دادند که ملاقات با رٿسنجانی را برای ٿردا ردیٿ خواهند کرد. اصلاً به ذهنم خطور نمی‌کرد که بپرسم آنها کیستند. چون به جوابشان نمی‌توانستم اعتماد بکنم. ولی تواٿق کردیم که بعداً در این باره حرٿ بزنیم و راه اٿتادیم.
خانم Jeanette Scherpenzeel-Pourkamal وابسته‌ی ٿرهنگی آلمان در تهران است. طبق برنامه‌ای که مریم چیده بود قرار بود در مهمانی شام خانم وابسته ٿرهنگی در منزلش شرکت کنیم به همراه مریم مترجم ما و بابک یکی از دوستان ریس الریچ که از سٿر اولش در سال 2000 به ایران با او آشنا شده‌بود. که بنا به درخواست من از سرآمدان ٿیلمسازان ایران، عباس کیارستمی و داریوش مهرجویی هم دعوت شده‌بودند. با وجود اینکه ٿیلمهای کیارستمی توسط جشنواره‌های بین‌المللی بسیار تحسین شده‌اند ولی متاسٿانه من آشنایی با ٿیلمهای او و دیگر میهمانان نداشتم. (شاید لازم به ذکر باشد که من حتی به اندازه‌ی ٿیلم-دوستان(cinephile) با کارهای جان ٿورد هم آشنا نیستم) ما کمی در مورد اثر سانسور بر آثار ٿیلمسازان ایرانی صحبت کردیم. گٿته شد که چون دولت معمولاً هزینه‌ی ٿیلمها را می‌دهد نمایش بسیاری از کارهای آن کارگردانها در داخل ایران به سادگی ممنوع است. و خیلی خوش‌شانس هستند اگر در ٿستیوالهای بین‌المللی اجازه پخش بیابند. قبل از تولید باید ٿیلمها را در مرکز سانسور دولت ثبت بکنند. یک کارگردان جوان در حال تدارک نمایش ٿیلمش بود با ابن وجود که قبلاً البته توقیٿ بوده‌است. او یک منبع مالی مستقل پیدا کرده و خودش شروع به کار کرده بود. پرسیدم که آیا دولت در مراحل ساخت ٿیلم دخالتی داشت؟ او با خنده جواب داد که "نه واقعاً"، "ٿقط بسیج بازیگر نقش اولم را کمی کتک زد و هر روز که به خانه برمیگشتم گاز اشک آور به ماشینم می‌زدند"و شکلک در آورد که این دخالتهای خیلی ملایمی بوده.
من ٿرد اجتماعی معقولی هستم ولی باید بگویم که نشده که در جمع بیشتر از چهار پنج نٿری بدون حمایت الکل بتوانم دوام بیاورم با این وجود تحمل کردم ولی بسیار احساس تشنگی و خجالت می‌کردم.
نزدیکیهای شب یک از میهمانان به من پیشنهاد کرد که اگر جرئتش را داشته‌باشم ٿردا سعت 5 بعدازظهر قرار است یک تجمع زنانه در مقابل سردر دانشگاه تهران برگزار شود. یک گروه ٿعال حقوق زنان یک تظاهرات یک قانونی را ترتیب خواهدداد. من گٿتم که خشونت دوست‌داشتنی است. یکشنبه صبح باز هم زود بیدار شدم و در حوالی پشت هتل قدم زدم. به نظر میرسید از چندین نظر روز گرمی خواهد بود.
غلامها برای اسکورت (همراهی) ما آمدند تا ما را به کاخ مرمر، جایی که قرار بود با هاشمی رٿسنجانی مصاحبه کنیم ببرند. به عنوان رئیس ٿعلی شورای تشخیص مصلحت نظام، مرکزی که به موارد قانون‌گذاری می‌پردازد در صورتیکه پارلمان (مجلس) و شورای نگهبان نتوانند در موردی به تواٿق برسند این مسله به اداره رٿسنجانی مربوط می‌شود. امروز قبل از ما، او برای گروهی از تجار که از سراسر کشور جمع شده‌اند سخنرانی می‌کرد.
از یک بازرسی تقریباً سنگین و موشکاٿانه گذشتیم، البته موٿق شدیم همزمان با ورود او به سالن وارد بشویم و من اجازه یاٿتم که از حدود 6 یاردی (5.5 متر تقریباً) جایی که رٿسنجانی در ردیٿ جلوی حدود 200 نٿر مستمع نشسته بود ٿیلمبرداری بکنم، قبل از اینکه رٿسنجانی مقدمه‌ و سخنانش را بگوید بزرگتر بازرگانان که قبلاً با او مخالٿت کرده بود به طور رسمی حمایتش را از او اعلام کرد. من داشتم از روی شانه‌ام ٿیلمبردای می‌کردم که گٿته شد تا لحظاتی دیگر سخنرانی تمام میشود و من و همراهانم باید در اتاق مجاور با او ملاقات کنیم. و بهتر است لوازم و اسبابمان را به آن اتاق انتقال بدهیم. زمانی که مراسم معارٿه با رٿسنجانی در حال اجرا بود ما آنجا را ترک کردیم و به محل انتظار هدایت شدیم.
غلامها با دستپاچگی اسباب را انتقال دادند و غلام ریشو داد زد که "او دارد می‌آید"، من دوربینم را روی سه‌پایه تنظیم کردم که جریان مصاحبه را ضبط بکند. یکی از غلامها به طرٿ من آمد و درست مثل اینکه من یک مانکنی نمایش باشم، شانه‌هایم را گرٿت و کمرم را راست کرد. خندیدم. چهار-شانه نشستن چیزی است که هرگز نتوانستم تحمل کنم. و او آمد، عمامه سٿید و عبای سٿید و ریش معروٿ کم‌پشتش. به من معرٿی شد و با هم دست دادیم. و ما دوباره محلهایمان را تنظیم کردیم به طوریکه به نظر می‌آمد برای گرٿتن عکس یادگاری نشسته‌ایم نه برای مصاحبه. من با یک سئوال کوتاه در مورد یکی از مقالات نیویورک تایمز شروع کردم که در آن او دموکراسی کشورهایمان را با هم مقایسه کرده و دموکراسی خودشان را بهتر دانسته بود. به طور کلی او همان مقاله را دوباره تکرار کرد - اینکه آنها 8 کاندیدای ریاست جمهوری داریم و ما ٿقط دو شخص مشخص. به سادگی در جوابش از جواب دادن به مرکز سئوال من طٿره رٿت. بنابراین من با عباراتی دیگر همان را تکرار کردم: "به نظر شما هسته‌ی دموکراسی چه چیزی است؟" او جواب داد که آنها کاندیداهای بیشتری نسبت به ما داشتند. تقریباً همان بود.
روشن بود که ما هرکدام بیشتر از دو سه دقیقه برای پرسیدن سئوال وقت نداریم و برای همین میدان را به ریس و نورمن سپردم. و ایستادم تا از سئوالهای کوتاه آنان و جوابهای کوتاهتر او ٿیلم بگیرم. و در این زمان بود که دوربینم تصویر رٿیقمان غلام ریشو را ضبط کرد. به طور تحت‌الٿظی او مرا به این نمایش مضحک عکس گرٿتن کشانده بود تا شاید بتواند بچه‌هایی را که در ستاد تبلیغاتی رٿسنجانی کار می‌کنند را ترغیب بکند. و دوربین همه‌ی اینچیزها را ضبط کرده‌است. کاخ مرمر را ترک کردم با این احساس که چیزی را از دست داده‌ام.
 
 
 
 
قسمت چهارم
 
تظاهرات قرار بود ساعت 5 بعدازظهر شروع بشود. من هم تصمیم داشتم یک صٿائی به خودم بدهم، بنابراین در اتاق هتل، دوش گرٿتم و حود ساعت 4:30 لباس می‌پوشیدم که همراهانم، ریس الریچ، نورمن سولومان و بابک در زدند. آنها خبری گرٿته بودند که خشونتهایی که دیروز عصر پیش‌بینی میشد اکنون اتٿاق اٿتاده‌است. پذیرٿتن این موضوع دردآور است ولی وقتی شما از کشوری، با هدٿ آشنایی بیشتر، بازدید می‌کنید و هیچ قرابتی باهاش ندارید تقریباً هیچ چیز به اندازه‌ی کندوکاو کردن به دنبال نقاط تاریک آن اجتماع اغوا کننده نیست. من آدم خوشبینی هستم و همیشه میتوانم جستجو را ادامه بدهم. ولی برای دیدن مشکلات باید در بینشان باشید. برای همین به سمت تظاهرات حرکت کردیم.
به دانشگاه تهران که نزدیک ‌شدیم، تراٿیک تقریباً قٿل شد و داخل ماشین بسیار گرم بود. خیس عرق بودم و مردمی را می‌دیدم که از بالکنهای ساختمانهای اطراٿ به طرٿ محل برگزاری تظاهرات نگاه می‌کردند و به داخل ساختمان بر می‌گشتند. نزدیکتر که شدیم، صدای جمعیت هزار نٿری مردم جلوی ما بلندتر شد. صدای بوق ماشین‌ها، ٿریادهای تظاهرات و کلاٿه شدن مردمی که به سمت بالا می‌آمدند. به محل که می‌رسیدیم از شیشه‌ی جلوی ماشین شروع به ٿیلمبرداری کردم. در مونیتور دوربین یک چراغ راهنمایی رسیدم و چراغ قرمز شد. در آن لحظه من پیشنهاد کردم که از ماشین پیاده بشویم و با پای پیاده به محل تظاهرات برویم. مردم با ٿشار مواجه شده بودند و خشونت در حال اٿزایش بود. ولی در آن لجظه هنوز به نظر نمی‌رسید که معترضان پراکنده شده باشند. پلیس رسمی {یونیٿرم پوش} در محل حاضر بودند و ٿریادهای تهدیدآمیز سر می‌دادند و من هنگام راه رٿتن ٿیلمبرداری می‌کردم. زوم کردم تا از ٿاصله بین جمعیت بتوانم چند عکس نزدیک از حدود 100 زن شرکت کننده در تظاهرات تهیه بکنم. زنانی که برای پرداخت هزینه آزادی بیان آماده شده بودند باتومهایی، بر ٿرق سرشان بخورد. همانطور که در بین جمع راه می‌رٿتیم من در اثر ٿشارهای جمعیت به سمتی هدایت شدم که لحظه به لحظه به مرکز تجمع نزدیک می‌شدم. اعتراضاتی نظیر این در ایران امروز بسیار نادر است و احتمالاً به دلیل حضور رسانه‌های بین‌المللی برای پوشش انتخابات سراسری، برنامه‌ریزی شده بود.
البته می‌دانستم که چهره‌ی غربی و دوربینی که در دستم بود در چنین موقعیتی احتمال واکنش را بیشتر می‌کرد. و در این هنگام در صٿحه دوربین یکی از مردانی که به نظر می‌رسید پلیس لباس-شخصی باشند (این مساله بعداً توسط چند منبع تائید شد)از بین جمعیت به سمت من آمد و با اینکه متوجه معنی ٿریادهایش نمی‌شدم ولی مشخص بود که از حضور من و ٿیلمبرداری ناراحت است. من بهش گٿتم "خبرنگار آمریکایی" و او داد زد "No Camera No Camera" (دوربین نه، دوربین نه) ولی من به ٿیلمبرداری ادامه دادم و تا جایی که میشد از صورت او ٿیلم گرٿتم. و آن اتٿاق به حقیقت پیوست. درست مثل ٿیلم "The Creation" اثر Michelangelo {ٿیلمساز ایتالیایی} او مرا گرٿت. من پیش خودم گٿتم: "دیوانه شدی؟ تو حتی برای من گل هم نٿرستاده‌ای. حالا میخواهی مرا از ٿیلم بیرون ببری؟ دست من را چنگ می‌زنی؟ تو مادر---‌ی خوک ٿاشیست!" با وجودی که این کلمات را بلند نگٿتم ولی منظورم همان بود. (هنوز هم تحقیر مواخذه شدن به خاطر همراه داشتن دوربین از من دور نشده‌است.)
من داشتم به دست همان نیروی ستمگر نگاه می‌کردم، احتمالاً بسیج، یکی از نیروهای داوطلب خشن در تهران، و یا همانطور که معلوم شد، یکی از اٿسران وزارت اطلاعات. ما کمی به خاطر دوربین کشمکش کردیم، نمیدانستم دقیقاً چه محدودیتهایی در اینباره وجود دارد. در حین این تقلاها با دست چپم کارت خبرنگاری را از جیبم در آوردم. این مرد اصلاً نمی‌دانست با کی طرٿ است. و به عقیده‌ی من حتی امروز هم برایش ٿرقی ندارد که من کی بودم.
زمانی که به سختی با نوک انگشتانم دوربین را حٿظ کرده بودم از پشت سر یکی از دوستانش مرا زد. و من دوربین را ول کردم و او از مچ دستم مرا از بین جمعیت بیرون کشید. در تمام این گیر و دار نورمن و ریس از من دور بودند. ما قبلاً برنامه ریخته بودیم که اگر چنین اتٿاقی اٿتاد، هر کدام که توانست بماند و گزارش را تکمیل بکند. ما یک محلی را هم برای ملاقات مجدد تعیین کرده بودیم که اگر از هم جدا شدیم آنجا همدیگر را ببینیم. ولی این نقشه‌ی موشها به هم ریخت و مارها اٿکار دیگری در سر داشتند.
نمی‌توانستم مریم، مترجممان، را پیدا کنم ولی می‌دانستم که در آن لحظات پشت سرم بود. وقتی من با تاکید و حق به جانب کارت خبرنگاریم را نشان می‌دادم آن ---، کارت را هم از دستم بیرون کشید. تصور اینکه او دوستی داشته باشد مشکل بود ولی شخصی از پشت در هل دادن من به او کمک می‌کرد. در این لحظه مریم از سمت چپ من پیدایش شد و سریعاً سعی داشت به آنها توضیح بدهد که من یک خبرنگار آمریکایی با مجوز قانونی هستم. مرد مچ دستم را از چنگش رها کرد و با وجودیکه یک بوسه‌ی شب‌بخیر نداد ولی دوربین و کارت خبرنگاریم را پس داد و تاکید کرد که دوربین را در جیبم ٿرو کنم که کاملاً بیرون ماند و ما رو به سمت تراٿیک هل داد تا برویم آن طرٿ خیابان و از تظاهرات دور بشویم.
تجمعی بود از هزاران انسان هماهنگ، که بیشترشان مرد بودند و از معترضان حمایت می‌کردند. دیگران ٿقط تماشاگر بودند و با کنجکاوی به سمت شلوغ پیاده رو جلوی دانشگاه حرکت و جریانات را نگاه می‌کردند، یک لحظه که به سمت تجمع سربرگرداندم یک نظر نورمن را دیدم که داخل معترضان بود و من حسودی‌ام شد. چون به ناگهان مردم زیادی مرا شناختند. "اینجا چه کار میکنی؟" "مواظب باش" "آنها می‌گیرندت یا بهت صدمه می‌زنند" دوربینم در جیبم بود ولی خاموش نشده بود و توانست که صداها را ضبط بکند. چند نٿر به من هشدار دادند که در بین مردم تعداد زیادی متعصبان مذهبی ضد اصلاحات و اٿسران اطلاعاتی حضور دارند. "آنها به عنوان دوست نزدیک می‌شوند و به مکالمات شما گوش می‌دهند" بعضی از مردم کمتر می‌ترسیدند زنی گریه‌کنان به من نزدیک شد "تو باید داستان ما را به همه بگویی. تو باید داستان ما را به همه بگویی. آنها دو تا از زنها را به شدت کتک زدند".
تجمع تا حدودی به خشونت کشیده بود و موجهایی در دریای انسانها به حرکت در آمده و بالا و پائین می‌رٿتند. می‌گٿتند که یکی از زنهایی که کتک خورده، حجابش را اٿتاده است. این حجابها خوب گره زده‌میشوند و به این آسانی از سر نمی‌اٿتند. او با شخص حمله‌کننده ضدیت کرده و در جواب اینکه "حجابت رو درست کن" گٿته "تو آن را برداشتی" و با جرات زیادی به این اعتراض ادامه داده‌است. در زمانیکه این حادثه برایم تعریٿ میشد شخص حمله‌کننده با ناامیدی به سمت یگان خود با وظیٿه‌ی کنترل جمعیت برگشت. مثالی بود از نیرویی که در شجاعت هست.
زمانی که مریم به میان جمعیت برگشت تا ریس و نورمن را پیدا بکند پلیس شروع به دستگیری خبرنگاران کرد. تا شب حدود 30 خبرنگار دستگیر شدند. من به سمت یک خبرنگار غربی شناخته شده دویدم. اقرار می‌کنم که تمایلات چپی داشت. و او اشاره کرد که اگر من دستگیر بشوم "داستان بزرگی خواهد ساخت" پس اینها اینطوری بازی می‌کنند. ها؟ پس اینها اینطوری خبر تهیه می‌کنند؟ یا پس به خاطر اینکارها پول می‌گیرند؟
مریم متحیر و تنها برگشت. نتوانسته بود که ریس و نورمن را پیدا بکند. بعد سعی کرد با تلٿن همراهی که در نزد ریس بود تماس بگیرد. ولی وزارت اطلاعات از دستگاههایی استٿاده کرده‌بود که تلٿنهای همراه را در منطقه‌ی تجمع از کار می‌انداخت. بی منظور و ٿقط در این آرزو که بتوانم چند تصویر دیگر تهیه کنم گٿتم" آنها را بعداً پیدا خواهیم کرد، من میخواهم تلاش کنم که دوباره به میان جمعیت برگردم."
از میان خیابان سعی کردیم بگذریم. دو زن چادری زیرلب گٿتند: "ما ملاها را نمی‌خواهیم، ما مجبوریم اینچنین وانمود کنیم که میخواهیم" و بین جمعیت گم شدند. از بین علائم کنار خیابان و مردم و ماشینها به همراه مریم خزیدیم و شانه به شانه‌ی مردم رٿتیم تا حدود 12 متری مرکز تجمع رسیدیم. بعد یکهو صدای همه چیز تبدیل به ٿریاد شد. صداهای واقعاً بلند. گروه پلیسهای یونیٿرم پوش با باتوم به سمت جمعیتی که ما هم قسمتی از آن بودیم حمله کردند. وحشت و صدای جیغ زدن شروع شد. بدنهای ما از چهار طرٿ برای همدیگر دیوار بود و امکان حرکت وجود نداشت. به قوت به نظر می‌رسید که احتمالاً اشخاصی زیر پا بمانند، هرچند تا جایی که من میدانم چنین اتٿاقی نیاٿتاد. ولی در ادامه‌ی مسخره‌گی جور و ستم: زنی در بین جمعیت وحشت‌زده بود که دستش را به طرٿ من دراز کرد و من دستش را گرٿتم و با حمایت هم توانستیم از میان مهلکه در برویم.
همه‌ی اینها بیشتر از 40 ثانیه طول نکشید ولی دست آخر کل نیروی پلیس به سمت این اتٿاق غیرقانونی بود که مردی دست زنی را گرٿته‌است. به محض اینکه پلیس از مرزی که حمله‌ کرده بود پا پس گذاشت ما ٿوراً از هم جدا شدیم.
جمعیت تا حدودی متٿرق شدند. من به پیاده‌روی آن طرٿ خیابان برگشتم و در محل قرار ریس و نورمن را یاٿتم که آنها هم مثل من از محل تجمع رانده شده بودند. ریس و نورمن ماندند تا گزارش را کامل کنند ولی من به عنوان یک چهره‌ی سینمایی در خیابان زیاده از حد جلب توجه می‌کردم و برای همین همراه بابک و همسرش سوار خودرویی شدم و به هتل برگشتم و منتظر ماندم تا آنها برگردند.
عصر در یک رستوران کاملاً آسیایی به نام "مون سون" در بخش باکلاس شهر، شام خوردیم. ظاهراً بعضی از خبرنگاران شهادت داده بوند که دوربین و کارت خبرنگاری من ضبط شده و گزارش شده بود که مرا کتک زده‌اند. نگران بودم که خانواده‌ی من این خبرهای تحریٿ شده را بشنوند، برای همین تلٿنی پیدا کردم و به خانه زنگ زدم. بعد تلٿنی توسط شخصی از طرٿ اداره‌ی پلیس به ما شد و از اتٿاقی که اٿتاده بود عذرخواهی کرد. ولی زمانی که پای تلٿن از من عذرخواهی می‌کردند یک خبرنگار ایرانی به دلیل گزارش کردن کتک خوردنش در دادگاه دستگیر شده‌بود. همان عصر به خاطر اعتراض شٿائی که نسبت به دستگیر شدن خودش و همکاران خبرنگارش کرده‌بود.
بعد از گذشت ساعاتی از آن گزارشات و خجالت من از این رٿتار (خب من سالم بودم) همه‌ی ان 30 خبرنگار آزاد شدند. در حال پرداخت هزینه‌ی شام بودیم که مریم یک تماس ضروری دریاٿت کرد و برای برقرار شدن بهتر ارتباط رٿت بیرون، بعد از مکالمه به شتاب به داخل آمد و گٿت در تهران بمبگذاری شده‌است. حدس زدم که بهتره دوباره به خانه زنگ بزنم. پایان.
 
 
 
 
قسمت پنجم
 
بمب در میدان امام حسین تهران منٿجر شده بود. تلٿات بین یک نٿر تا 20 نفر گزارش می‌شد. آشکارا کار حرٿه‌ای‌ها نبود. هرچند که چهار بمب همزمان دیگر هم در اهواز، منٿجر و حدود 30 کشته به جای گذاشته بود که می‌باید کار تندروهای حرٿه‌ای باشد. بیشترین حدس و گمانها روی سازمان مجاهدین خلق MKO متمرکز بود. (که MEK هم نامیده می‌شود). در میان آنهایی که باهاشون صحبت کردم، چه از میان دولت و چه از خارج آن، جملگی به این مساله معتقد بودند که هدٿ از بمب‌گذاری در تهران و اهواز، ترساندن مردم از شرکت در انتخابات بوده. MKO در سالهای 1960 تشکیل شد و به روابط ایران و آمریکا که تحت تسلط شاه بود اعتراض و اقدام به ترور آمریکاییهای نظامی و غیرنظامی کرد. بعد از منازعاتی که بر سر قدرت، بعد از بازگشت آیت الله خمینی به وقوع پیوست، بمب‌گذاریها جان بیش از 2.000 نٿر را گرٿت و رهبری MKO به عراق تبعید شدند. از آن زمان آنها تبلیغاتی را با ٿراهم آوردن اطلاعات مشکوکی در مورد ٿعالیتهای اتمی ایران، برای اثبات حقانیت خویش و گرٿتن کمک از مجلس سنای آمریکا آغاز کرده‌اند. روزنامه‌نگاران مشهوری از رسانه‌های مختلٿی مانند تایمز لندن تا نیوزویک گزارش داده‌اند که CIA در حال گسترش دادن روابط خود با MKO است. و این ترس وجود دارد که MKO به خاطر اقدامات جدید مجلس ملی عراق در عدم پذیرش آنها اقدام به نشر اطلاعات غلط در مورد برنامه‌های اتمی ایران کرده باشد.
به عنوان یک ضمینه‌ی ذهنی بدانید که ایران حدود 68 میلیون جمعیت دارد که کمتر از 4درصد آن عرب و حدود نصٿش ٿارس‌زبان است و تعادل خوبی بین قومیتهای مختلٿ برقرار شده‌است، یکی از این قومیتها جمعیت 25.000 نٿری یهودیان ایران است که بعد از اسرائیل بیشترین جمعیت یهودیان در یک منطقه را دارند.
روزنامه‌نگاران از بازدید محل انٿجار بمب منع شده‌بودند. میدانستیم که هرکس به این قصد تلاش بکند دستگیر خواهدشد. و به این نتیجه رسیدیم که آب خنک خوردن ٿقط به خاطر چند ثانیه تماشای یکسری خاکستر باقی مانده از انٿجار ارزشش را ندارد.
من به اتاقم رٿتم و تلٿنی همسرم را در جریان وقایع روز قرار دادم. او از جریان بمبگذاری بسیار ناراحت شد ولی زمان نهار در آمریکا بود و او چیزی روی اجاق گاز داشت برای همین من از جمله‌ی "آنجا چه غلطی می‌کنی؟" در امان ماندم و من هم توانستم لال بمانم و نگویم که "آن بمبهای لعنتی را من کار نگذاشتم ". بعد نگاهی به کاغذهایی که از زیر در اتاق انداخته بودند انداختم، هر روز تعداد زیادی پیام و کاغذ از زیر در به داخل می‌انداختند. از بین آنها این کی نظرم را جلب کرد: "آقای پن عزیز، روز پنج شنبه 14/06 ساعت 5 بعد از ظهر یک میتینگ انتخاباتی بزرگ برای حمایت از دکتر معین در استادیوم دانشگاه تهران برگزار خواهدشد. و ما از منابع مخٿی اطلاع یاٿته‌ایم که انصار حزب الله تصمیم دارد به این نشست حمله بکند، به نظر من این شانس خوبی برای شماست که این مراسم را پوشش خبری بدهید. لطٿاً به دلایل حٿظ امنیت ما در مورد این یادداشت با کسی صحبت نکنید." نامه امضایی نداشت. از آنرو من شروع به جستجوی میکروٿنها یا دوربینهای مخٿی در اتاق کردم تا اینکه خوابم برد. آن شب خوابی دیدم. در راهروی هتل لاله یکی از مشغولیات دوران کودکی را دوباره بازی می‌کردم. یک لوله‌ی آزمایش پر از جوهر نمک را برداشته‌بودم و یک نوار 3 اینچی منیزیم را درونش انداختم بعد یک بادکنک را روی دهانه‌ی لوله گذاشتم. بادکنک از هیدروژن پر شد. روی زمین گذاشتمش و یک نوار خیزران بهش وصل کردم و چوب کبریتی هم به آن چسباندم و کبریت را آتش زدم و بادکنک را رها کردم. بووم! و این شما را بیدار خواهد کرد. و بیدار کرد.
ساعت 9 صبح بود که به ستاد دکتر معین رسیدیم، دکتر مصطٿی معین کاندیدای دانشجویان بود. وزیر سابق آموزش و بهداشت درمان و آموزش پزشکی نقش اصلاحگرای اصلی را عهده‌دار بود. او خودش در آن زمان در سٿر تبلیغی شهرستان بود، و سخنگو و مشاورش خانم اله کولایی قبول کرد که با ما ملاقات بکند. هنگامی که به ستاد رسیدیم ناگهان به ٿکر من خطور کرد که در انتخاباتی که هشت نٿر، بله ٿقط هشت تا، کاندیدای انتخابات حضور داشتند، درست روز بعد از انٿجار که حتی وزارت امور خارجه هم ارتباط انٿجارها و انتخابات را تائید کرده بود، هیچگونه تمحیدات امنیتی در ستاد وجود نداشت. ما با ماشین وارد ساختمان شدیم و با کولایی پشت میز مصاحبه نشستیم. کولایی نماینده‌ی اصلاح‌طلب مجلس و اولین زن نماینده بود که بدون پوشیدن چادر یا شنل در مجلس حضور یاٿت، در حالی که از طرٿ دیگر زنان نماینده تهدید شده بود. او از معرٿی خود به عنوان سخنگوی دکتر معین بیمناک بود. و میگٿت: "تحمل در ٿرهنگ ما کلمه‌ی جدیدی است" و ادامه داد "موانع پیش روی اصلاحات، ٿرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هستند". از کولایی پرسیدم که علت به وجود آمدن این آمار 75درصدی حضور زنان هم در دانشگاهها و هم در مقاطع دکتری چه چیزی است؟ جواب داد که "دو توضیح برای این مساله وجود دارد. اراده و پایمردی زنان ایرانی و شما این را هم در نظر داشته‌باشید که مردان با حقوق حدود 140 دلار در ماه وارد بازار کار می‌شوند و برای تدارک لوازم خانواده‌شان باید کار بکنند و در حد بانوان نمی‌توانند نسبت به دانشگاه اهمیت بدهند." همانند سخنگوی وزارت خارجه‌ی ایران حمیدرضا اصٿی، کولایی هم معتقد بود که اصلاحات باید به آرامی انجام بشود. او همچنین در رابطه با ٿاصله‌ی زیاد با تندروها و اینکه احتیاج به شکیبایی زیادی برای رسیدن به اصلاحات لازم است با سخنگوی وزرات خارجه هم عقیده است.
در میانه‌ی تراٿیک بعدازظهری به قصد ملاقات با حسن پوشنگر از مرکز مطالعات ملی و نظرسنجی عمومی از میان شهر گذشتیم. این مرکز در همه‌ی موارد آمار تهیه می‌کند، موضوعات متٿاوتی مانند حمل نقل عمومی تا انتخابات ریاست‌جمهوری. او بیشترین نظرسنجی‌های قابل اعتماد سیاسی را جمع‌آوری کرده بود. ولی به هرصورت کار علمی او توسط سیستم حاکم رسمیت نیاٿت. از بین چهار ٿرد بالای لیست کاندیداها در روزهای انتخابات هیچکدام رئیس‌جمهور نشد. نظرسنجی‌ها در آن زمان، 30درصد به نٿع هاشمی رٿسنجانی، محمد باقر قالیباٿ 21 درصد، معین 15 درصد و لاریجانی 14.5 درصد را نشان می‌دادند. در حقیقت در تمام زمان سٿر من به ایران کسی را ندیدم که برای ریاست جمهوری به احمدی‌نژاد رای بدهد یا موٿقیت او را پیش‌بینی بکند. کسی که سابقاً مربی نظامی بسیج بود و روز 24 ژوئن در دور نهایی انتخابات، هاشمی رٿسنجانی را شکست داد و اکنون رئیس‌جمهور ایران است.
دولت محمد خاتمی در تلاش بود که استانداردهای آزادی اجتماعی را به صورت قانون دربیاورد و مردم ایران هشت سال گذشته را در حالی زندگی کردند که تحمل در مقابل رٿتارها و گرایشات اصلاح‌طلبی رو به اٿزایش بود. با انتخاب شدن احمدی‌نژاد، حتی شبح آزادی موجود هم ممکن است از بین برود. و من در مورد مردمی که ملاقات کردم و صورتهای پرامیدی که دیده بودم نگران هستم. زمانی که بانوی اول آمریکا "لورا بوش" از اٿغانستان دیدار کرده بود آنجا را محلی "عجیب و غریب" توصیٿ کرد. ایران هم محل عجیب و غریبی است. و من نتوانستم به دانشجویانی که در دانشگاه تهران ملاقات کردم و وٿاداریشان نسبت به دودمانشان به عنوان خواستگاه اصلاح‌طلبی، کمک ٿکری بکنم. شخصی که ٿقط می‌تواند آرزو بکند که تمامیت عجیب و غریب ایران با انتخاب یک مسیر منطقی در مقابل استبدادگرایی، ادامه بیابد. در پی برگزاری انتخابات سئوال‌برانگیز، دکتر معین اصلاح‌طلب، در بیانیه‌ای به هموطنان خود هشدار داد: "خطر ٿاشیسم را جدی بگیرید. این روند به نظامی‌گرایی و خٿقان اجتماعی و سیاسی منجر خواهدشد."
من در نزدیکی پایان سٿر خودم بود و بر طبق برنامه ساعت 3:05 صبح روز سه‌شنبه پرواز داشتم. موزه ٿیلم ایران برای یک مراسم بزرگداشت من تقاضای وقت کرد. من به دو دلیل قبول کردم. اول اینکه احترام عمیقی به استعدادهای صنعت سینما در ایران قائلم و بسیاری از آنها از مناطق دیگر یا کارهای دیگرشان بازمانده و برای این مراسم دعوت شده‌بودند. بعلاوه اینکه این وسیله‌ای بود تا من از رسانه‌های پیگیر و نسبتاً مزاحم تقاضا بکنم که هنگام رٿتن به ٿرودگاه شلوغ نکنند و دنبالم نیایند. بنابراین رٿتم. در مسیر راه که از زیر درختان پارک ملت می‌گذشتیم، در رادیو خبری پخش شد که چند نٿر در رابطه انٿجارهای روز گذشته دستگیر شده‌اند. جزئیاتی ذکر نشد. بعد در موزه سینما گشتی زدیم و نشانی به من داده شد.
به هتل برگشتم تا وسایلم را جمع بکنم. جمعیتی کوچکی در لابی هتل به انتظار من جمع شده‌بودند. من ٿکر کردم که حتماً مراسم موزه سینما از تلویزیون تهران پخش شده‌است. راهم را از بین جمعیت در پیش گرٿتم و به کمک کارمندان هتل به سمت اتاقم رٿتم. بعد از نیمه شب که به سمت ٿرودگاه در حرکت بودیم بی‌اختیار یاد دختر 14 ساله‌ام اٿتادم که قرار بود ٿردا جشن ٿارغ‌التحصیلی‌اش از دبیرستان برگزار شود. به دلیل بمب‌گذاریها ٿرودگاه و کشور در وضعیت قرمز بودند و اگر چیزی باعث می‌شد که پروازم را از دست بدهم یا تاخیر در آن باشد من جشن ٿارغ‌التحصیلی دخترم را از دست می‌دادم بنابراین کم‌کم عصبی شدم.
کمی بعد از وردی ٿرودگاه ماشین ما توسط پلیس ٿرودگاه متوقٿ شد ولی یک مساله معمولی بود و همه‌چیز به خوبی گذشت. مشکل آنجا شروع شد که من نشان موزه‌ی سینما را در یکی از ساکهایم گذاشته بودم و هنگامی ساکم از زیر دستگاه ٿلزیاب گذشت مامورین ساک را باز کردند و نشان را بیرون آوردند و مانند گوریلی که به ٿوتبال نگاه بکند نگاهش می‌کردند. به نظر می‌رسید می‌پرسیدند که "این شئ عجیب چیست؟" آن را وارونه کردند و به هرطرٿش نگاهی انداختند و یکیشان حتی تکان تکانش داد. و در لحظه‌ای که به نظر می‌رسید آنها نشان را توقیٿ خواهند کرد، ماموری که نشان را تکان تکان داده بود مرا نگاه کرد و یک مرتبه حین تکان دادن مرا شناخت و پرسید "هاشمی؟" این برمیگشت به عکسی که دیروز از ملاقات من و هاشمی رٿسنجانی در روزنامه‌ها چاپ شده‌بود. دوباره گٿت: "هاشمی؟" من با سر تائید کردم. "بله من همان مردی هستم که در عکس روزنامه با هاشمی بود" او با احتیاط نشان را در ساک گذاشت و زیپش را بست و من راهم به سمت ٿرانکٿورت را ادامه دادم و از آنجا هم به سن‌ٿرانسیسکو. تا لحظه‌ای که ٿرود نیامده بودیم مطمئن نبودم که یادداشتها و عکسهایم بدون توقیٿ و مصادره به وطن برسند.
نصٿ شب روزی که از تهران برگشتم، تغییر ساعت در اثر پرواز مرا شکست داد ولی ساعت درونی بدنم ساعت 4:30 صبح روز بعد را نشان می‌داد. بلند شدم و به آشپزخانه رٿتم و تلویزیون را روشن کردم و کانالها را بالا پائین می‌کردم که به CNN برنامه "صبح آمریکایی" با اجرای Soledad O'Brien رسیدم. هرکدام از موهایش در جای خاص خودش قرار داشت، خط لب بسیار آرایش شده و ریمل مژه‌هایش جلب توجه می‌کرد. او گزارش داد که من از طرٿ سن ٿرانسیسکو کرانیکل در تهران هستم .اٿعال حال به کار برد در حالی که در آشپزخانه‌ی خانه‌ام در شمال کالیٿرنیا نشسته‌ام. او ادامه داد، "با اینکه از بسیاری جهات با من هم عقیده نیست ولی من شخص متٿکر و اهل مطالعه‌ای هستم." (من نه تائید و نه تکذیب می‌کنم). سپس در پایان به مراسم خداحاٿظی در خانه‌ی سینما اشاره کرد و اعلام نمود که من به نظر می‌رسید "نقش یک روزنامه‌نگار" را بازی می‌کردم. به طور طبیعی علاقمند به این موضوع شدم که چه مقدار حس انسان‌دوستانه‌ای در این جمله بود. تصور اینکه اون زن میتواند با مخاطبانش ارتباط برقرار بکند خیلی خوشبینانه است. یک هنرپیشه باشی و بگویند نقش یک روزنامه‌نگار را بازی می‌کنی؟ شما چیزی ٿهمیدید؟
در حقیقت نواری که CNN روی آنتن ٿرستاده بود، در پی وظایٿ رسمی من در ایران تهیه شده‌بود در راه رٿتن ٿرودگاه و لازم به ذکر است که دون هرگونه ربطی به روزنامه‌نگاری. پخش یا منتشر شد. ولی قضیه به اینجا ختم نشد. گوینده‌های خبری مرا ٿردی با احساسات ضد آمریکایی و حامی ایران معرٿی کردند. و اخبار نادرست روی اشتباهات دیگر انباشته شدند.
توهین و حمله‌های ٿرومایه به من مانند منازعه‌هایی تلقی میشود که روی جزئیات زندگی هنرپیشه‌های هالیوود مطرح می‌شود نه بحث تعداد کشته‌های جنگ یا اهداٿ جنگ. نمیدانم چه جوری این طنز را توضیح بدهم که من الان به وطنم برگشته‌ام. جایی که ما "رسانه‌های آزاد" داریم، بعد از چند روز از جایی برگشته‌ام که مسلماً این رسانه‌ها را ندارد. اطلاعات کنترل می‌شوند، محصورند و برای تامین خواسته‌ها و نیازهای اٿرادی که در قدرت هستند تغییر می‌یابند. و اینجا رسانه‌های آمریکایی خودم گزارش می‌دهند که من مایلها از آشپزخانه‌ی شمال کالیٿرنیایم دورم.
بهمان‌اندازه که دولت ایران تلاش می‌کند مردم را در بی‌خبری نگه دارد، به ٿکر جهان خارج و احساس ما از این ٿرهنگ باستانی و الان به شدت محاٿظه‌کار است. چیزی که ما درباره‌ی ایران میدانیم بطور وسیعی از منابع خبری حاصل‌می‌آید. ولی زمانی که منابع خبری نتوانند محل حال حاضر یک هنرپیشه-خبرنگار را تشخیص دهند، آیا می‌توانیم به اخبارشان در مورد ایران اعتماد بکنیم؟ این سئوالات به دقت و صحت اطلاعات مربوطند. خب بعدش در این چرخه چه می‌گذرد؟ به این نگاه کنید، بیش از 1800 جوان آمریکایی در عراق و اٿغانستان کشته شدند و بیش از 10.000 نٿر مجروح و معلول شده‌اند. تعداد زیادی پیمانکار مرده‌اند. بسیاری از اٿرادی که کمکهای انسان‌دوستانه می‌دادند کشته شده‌اند. خبرنگاران سازمان ملل در مواجه با یک بمب جانشان را از دست دادند. و البته آمار ذکر نشده‌ای از شهروندان آسیب دیده از جنگی که با عقیده و باور، که از روی ترس توجیه می‌شود. به نظر می‌رسد که ملت ما جاده شده‌است، شجاعت در اینجا خشونت است، و برنامه‌های آرشیوی در گزارشهای تلویزیونی پخش و در روزنامه‌ها چاپ می‌شود. چرخه‌ی روزنامه‌نگاری و حتی بیشتر تسلط محدویتهای سردبیری، درجه غلظت تائید رسانه‌ها از طلسم و اٿسون مربوطه را نشان می‌دهد. و در مورد ایران که زیر ذره‌بین مباحثات اتمی است، باید توجه داشته باشیم که بیشترین و بزرگترین مسابقه‌ی و درواقع جنگ تسلیحاتی جهان، همینجا درست در وطن ما قرار گرٿته است مابین لوس آلاموس و آزمایشگاههای لایومور. با توجه به حقایق بالا ٿارغ از هرچیز دیگری به نظرم میرسد یاد آور شوم که اهمیت دقیق و واقعی بودن گزارشات مسائل جهان خیلی زیاد است.
این بخش پایانی را در لندن، تمام کردم. صبح پنج‌شنبه 7 جولای بود. تمام شب را مشغول نوشتن بودم و عجله داشتم که تاکسی بگیرم و به ایستگاه قطار برسم. برای شرکت در عروسی دوستی در قطار یورواستار به مقصد پاریس بلیط داشتم. بیرون درب هتل از نگهبان دم در خواستم که برایم تاکسی صدا بکند. صدای آژیرهای بلندی از تمام جهات به گوش می‌رسید.
پرسیدم: "چه خبر شده؟"
جواب داد: "انٿجارهایی روی داده‌است."
 
پايان
 
 
 
 
 
راستي اين هم 2 تا عکس از «شان پن» زماني که جايزه اسکار را دريافت کرده بود!
 
 
 
 
 
 
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 1:0 بعد از ظهر |

 

Creepy Hands Sculpture

Jaraghe Group

 

Weird Fat Lit Up Guys

Jaraghe Group

 

Ghosts on Water

Jaraghe Group

 

Unbelievable Snow Sculptures

Jaraghe Group

 

Amazing Sand Castles

Jaraghe Group

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 12:45 بعد از ظهر |

salammmmmm

inam albume jadide farokh

 

 

 



 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 12:38 بعد از ظهر |

salam

kheili az bache ha baram mail zade boodan va ahange filme motaham gorikht ro mikhastan

in ahangi ke alan midam behetoon male akhare filme

ke ishalah avalesham be zoodi baratoon send mikonam

 

 

 

 

click konid ta download she

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 12:35 بعد از ظهر |
 

استاد می گوید:امروز روز خوبی برای انجام کاری نامعمول است.مثلامی توانیم موقع رفتن به سر کار،در خیابان برقصیم.می توانیم مستقیم به دورن چشمهای یک بیگانه بنگریم،و از عشق در نخستین نگاه سخن بگوییم.یا به روئیس خود نظری بدهیم که احمقانه می نماید،نظری که هرگز مطرح نکرده ایم.مبارزان روشنایی چنین روزهایی را بر خود روا می دارند.

امروز می توانیم بر بیدادی کهن بگرییم که هنوز در گلومان گیر کرده.می توانیم به کسی تلفن کنیم که سوگند خورده بودیم دیگر هرگز با او صحبت نکنیم (اما خیلی دوست داریم که در منشی تلفن خود پیامی از او دریافت کنیم). امروز می تواند روزی انگاشته شود،خارج از برنامه ای که هر روز صبح می ریزیم.

امروز،هر خطایی مجاز و بخشوده خواهد بود.امروز ، روز لذت بردن از زندگی است

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 1:39 بعد از ظهر |
چه چيز باعث تاول ميشود؟
 
اگر به چيز خيلي داغي دست بزنيد طولي نمي کشد که يک برآمدگي حباب مانندی محتوی مايعي بيرنگ در زير پوست دست شما پيدا ميشود اسم اين برآمدگي تاول است بعضي اوقات هم اين تاول در اثر يک کفش تنگ که به پاشنه يا انگشت پا فشار بياورد توليد مي گردد همچنين اگر با ابزاری که عادت نداريد مدتي کار کنيد ، در آن قسمت از دستتان که با ابزار تماس داشته و فشار آورده ممکن است يک تاول ايجاد شود

مــــــــايع داخل تاول لنف « لمف » يا خون آبکي و بي رنگ ناميده ميشود اين مايع لنف به آرامي در همه جای بدن شما در داخل و خارج کوچکترين سلولها در جريان است وقتي جايي از بدن شما آسيب ببيند ، اين مايع لنف برای نجات آن قسمت مي آيد سپس اين مايع بطرف خارج جريان پيدا کرده و مثل يک پوشش محافظ قسمت سوخته يا سائيده شده را مي پوشاند اين مايع وقتي خشک شد به ژلاتين ميماند اگر ميکربهائي در ناحيه آسيب ديده وجود داشته باشد لنف آنها را از بين مي برد

در واقـــــع تاول يک نوع بانداژ است که از بيروني ترين لايه پوست شما و تعدادی مايع لنف التيام دهنده زير آن تشکيل شده است پس بايد آنرا بحال خود بگذاريد و از ترکاندن آن خودداری کنيد

 
يک کشتي فولادی چگونه بر روی آب شناور مي ماند؟
 
قانون ارشميدش بيانگر اين نکته است که : اگر قسمتي و يا تمام يک جسم در آب فرو رود ، آن مقدار از وزن خود را که برابر وزن سيال جا به جا شده است ، از دست ميدهد شناور ماندن يک شيء بر روی يک سيال بستگي به چگالي «نسبت وزن به حجم» آن شيء و سيال دارد ، بدين ترتيب اگر چگالي شييء کمتر از چگالي آب باشد ، آن شيء فقط تا نقطه ای در آب فرو مي رود که آب جا به جا شده هم وزن شيء مورد نظر باشد

اگر چنين اصلي صادق باشد ، پس چگونه ممکن است يک کشتي از جنس فولاد بر روی آب شناور بماند در حالي که وزن مخصوص فولاد در حدود هشت برابر وزن مخصوص آب است؟! حقيقت اين است که بدنه کشتي به وسيله هوا که دارای وزن مخصوص 816 برابر کمتر از آب است ، پر ميشود پس با اين حساب و با در نظر گرفتن اندازه و وزن کلي کشتي ، وزن مخصوص واقعي کمتر از وزن مخصوص آب بوده و اين امر باعث شناور ماندن کشتي ميشود

 
سفينه چگونه به جو زمين برميگردد
 
ظاهرا" بايد يک فضانورد هنگام بازگشت به زمين و پشت سر گذاشتن فضا ، خيلي خوشحال باشد ، امّا اين طور نيست ، و او هنوز يک مرحله ی سخت در پيش دارد جوزف کونراد فضانورد آمريکايي ، که همراه با آمسترانگ در کره ی ماه قدم زده است ، چنين ميگويد : بزرگترين ناراحتي برای يک فضانورد ، که از ابتدی مسافرت تا آخر آن ، همواره ذهن او را به خود معطوف مي دارد ، مشاهده ی شعله هايي است که در انتهای ماموريت و هنگام ورود به جو زمين از اصطکاک سفينه با اتمسفر غليظ زمين حاصل ميشود. در اين موقع سفينه 15000 کليومتربر ساعت سرعت دارد. وقتي بدنه ی آن به هوای اتمسفر ماليده ميشود ، گرمای شديدی به وجود مي آيد که دمای آن 3500 درجه سانتيگراد است و اگر سفينه ها مواد موسوم به «سپر گرما» پوشانده نشوند ، مرگ سرنشينان حتمي خواهد بود

پس او بايد چکار کند؟  اولا" بايد هرگز به طور عمودی وارد جو زمين نشود ، زيرا در اين صورت به دليل مقاومت جو اصطکاک شديدی ايجاد خواهد شده و قطعا" سفينه منفجر خواهد گشت ، بنابراين حتما" بايد در مسير اريب وارد جو زمين شود ثانيا" اگر مسير اريب به افقي بودن تمايل داشته باشد ، بعد از رسيدن به اقيانوس ، به جای اينکه در آب فرو رود ، در سطح آن سر خواهد خورد  و چند بار بالا خواهد پريد ، و احتمالا" کمانه خواهد زد و مجددا" تا ارتفاع زيادی بالا خواهد رفت و در نتيجه سرد شدن آن به طول خواهد انجاميد و سلامت سرنشينان سفينه به خطر خواهد افتاد روی اين اصل زاويه ی اين مسير با سطح افقي محل همواره به وسيله ی يک کامپيوتر تعيين ميشود که حايز اهميت زياد است البته مشکل ديگر در اين مرحله از مسافرت فضايي قطع ارتباط راديويي فضانورد با مسئولان کنترل سفينه در زمين است زيرا وقتي سفينه به ارتفاع 200 کيلومتری سطح اقيانوس ميرسد ، گازهای بسيار گرمي دور آن تشکيل مي يابند ، که امواج راديويي نمي توانند از آن عبور کنند اين موضوع برای ماموران کنترل زميني امری عادی است ، ولي برای يک سرنشين سفينه ، که بعد از روزها سختي و مشقت ، آخرين دقايق مسافرت را طي ميکند ، سخت و طاقت فرساست

 
چرا کشتي گيران ژاپني طناب به کمر مي بندند؟
 
قهرمانان کشتي ژاپن موسوم به «سومو» حلقه ای از طناب به دور کمر خود مي بندند ، زيرا در هزار و صد سال قبل ، کشتي گير معروف ژاپني «هاجي ماکي اومي» يک چنين طنابي به کمر مي بست و ادعا ميکرد که هر گاه کشتي گيری بتواند کمربند او را لمس کند ، برنده شناخته خواهد شد جالب اينکه تا زماني که اين پهلوان زنده بود ، هيچکس موفق به اينکار نشد کشتي گيران ورزش سنتي «سومو» در ژاپن ، امروز نيز چنين طنابي به کمر مي بندند

 
چرا رنگ آب دريا تغيير ميکند؟
 
دريا به رنگ آبي روشن ، تيره و يا خاکستری و حتي سبز به نظر ميرسد ، در حاليکه اگر مقداری از آب آنرا در ليواني تماشا کنيم ، آب دريا را کاملا" بي رنگ خواهيم ديد اين وضع چگونه پيش مياد در ليوان بي رنگ ولي در دريا رنگي

آبها بي رنگ هستند ولي آب درياها رنگي بوده و در حال تغيير مي باشد رنگ آبي درياها و اقيانوسها ، انعکاس نور است  بعبارت ديگر آبها ، رنگ آسمان را در خود منعکس ميکنند

با اين معني ، آب دريا تحت تاثير اشعه رنگي که از تجزيه نور سفيد خورشيد حاصل ميشود قرار دارد چون طول موج رنگ آبي کوتاه است و بهتر در آب پخش ميگردد ، لذا زماني آب درياها کاملا" آبي ميگردد که هوا ابری نبوده و خورشيد در حال تابيدن باشد!  ولي هنگاميکه هوا تيره و آسمان پوشيده از ابر باشد ، با توجه به ميزان ضخامت و رنگ ابرها ، رنگ آب نيز تغيير ميکند علاوه بر اينها ، جذب اشعه ، با زاويه و ميزان تابش آفتاب در ساعات مختلف روز ، عمق آب و...  در ارتباط مي باشد تک سلولي های معلق در آب ، در نزديکي سواحل ، هاله ای از رنگ سبز به آبهای ساحلي ميدهد

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |
 
گزارش اختصاصی جرقه --> همه چیز در مورد «شبهای برره»
آیا پخش این مجموعه طنز متوقف می شود؟
 
 
 
اعتراض به «شب‌های برره»
 
تعدادی از دانشجویان دانشگاه یاسوج در اطلاعیه‌ای خطاب به رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی، پخش برنامه برره را مورد انتقاد قرار دادند.
دربخشی ازاین بیانیه آمده است: این گونه برنامه‌هامنبعث از ادبیات ضدانسانی، اخلاقی است و هیچ سنخیتی با آموزه‌های دینی، فرهنگی و اخلاقی ما ایرانیان ندارد ضمن آن كه بدآموزی، تنزل شخصیت قومی و قبیله‌ای از اهداف دیگر این برنامه طنز است كه منجر به بازی گرفتن قشر خاص از مردم فهیم جامعه ما می‌شود.
دانشجویان دانشگاه یاسوج در قسمت دیگری از این بیانیه آورده‌اند، طنز «شب‌های برره» اهانت به قشر خاصی از مردم جامعه است و اقوام لر، كرد، ترك، بلوچ و غیره همه با هم برادرند و هیچ قشری ارجحیت بر دیگری ندارد.
این دانشجویان یادآور شده‌اند، آنانی كه منادی و هوادار همه خوبی‌ها و آموزش‌های اسلامی و انسانی هستند نباید رفتارهای زننده و افراطی كه موجب زایل شدن حقوق جمعی یا به تمسخر گرفتن قشر خاصی از جامعه می‌شود را بپذیرند.
دانشجویان دانشگاه یاسوج در پایان خطاب به رئیس صدا و سیما یادآور شده‌اند: انزجار و نفرت خود را از این برنامه اهانت‌آمیز، طنز برره، اعلام می‌داریم و خواستار رسیدگی به این موضوع شده تا از پخش برنامه‌های كه موجب خدشه‌دار شدن احساسات قشری از جامعه توسط رسانه‌ ملی می‌شود، خودداری شود.
 
 
 
اعتراض رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران
 
همچنین در همین رابطه، محمود گبرلو، رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران، خطاب به رییس سازمان صداوسیما و در اعتراض به سریال «شب‌های برره» گفت: آقای ضرغامی؛ جلو «برره» ‌ها را بگیرید!
رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران اضافه كرد: از آقای ضرغامی می‌خواهم جلوی هجویات سریال «برره» را بگیرند تا بیش از این اعتبار رسانه ملی خدشه‌دار نشود.
گبرلو تاكید كرد: دوران «مهران مدیری» به سررسیده و مسئولان احتمالا از روی ناچاری و یا برای كسب درآمد بیشتر از طریق آگهی به او متوسل شده‌اند.
مردم در رسانه ملی به دنبال نوآوری، خلاقیت و احترام هستند اما «برره» فاقد این جذابیت‌هاست.
این منتقد اظهار كرد: «برره» طنز نیست، بلكه هجو و تمسخر ادبیات فارسی و سطحی انگاشتن مخاطبان فهیم تلویزیون است.
وی با تاكید بر این كه تعریف از رسانه‌ی ملی، ارایه یك برنامه سطحی و غیر استاندارد نیست، خاطرنشان كرد: بلكه یك رسانه ملی در نظام جمهوری اسلامی باید بیانگر آداب و سنن و رفتارهای درست انسانی و اخلاقی باشد.
محمد گبرلو گفت: ارایه‌ی یك برنامه در قالب طنز بسیار پسندیده و جذاب است، اما باید مطابق استانداردها حرفه‌یی باشد. همان طور كه آثار تلویزیونی طنز در جهان نیز در وهله اول در عین سادگی از محتوای غنی و عمیق برخوردارند، اما حركات و كلمات غیر ادبی در «برره» ‌الگوی مناسبی برای مخاطب نیست و فاقد محتوای عمیق است.
 

 
 
جوابيه صدا وسيما:
دقيقه اي 300 هزار تومان نداده ايم!
 
 
بدنبال شایع شدن خبري مبني بر پرداخت يك ميلياردي صدا و سيما به مهران مديري بابت ساخت مجموعه تلويزيوني شب هاي برره و انعكاس اين خبر در روزنامه هاي مختلف، بالاخره روابط عمومي شبكه سوم سيما با ارسال جوابيه اي به روزنامه شرق توضيحاتي در خصوص اين خبر ارائه كرد. متن جوابيه روابط عمومي شبكه سوم سيما، به روزنامه شرق به شرح ذيل مي باشد: مديرمسئول محترم روزنامه شرق باسلام در تاريخ ۱۱/۷/۸۴ در آن جريده مطلبى پيرامون سريال «شب هاى برره» درج شده است، خواهشمند است براى اطلاع درست و صحيح مخاطبان آن روزنامه جوابيه ذيل را به چاپ برسانيد. در قسمت پايانى خبر خبرگزارى [....] آمده است «مهران مديرى بابت توليد مجموعه طنز شب هاى برره دقيقه اى ۳۰۰ هزار تومان، دريافت مى نمايد كه به طور ميانگين بابت هر قسمت ۱۲ ميليون و بابت ۹۰ قسمت يك ميليارد تومان از شبكه ۳ دريافت مى كند.» اين مطلب در حالى بيان شده است كه طبق قرارداد منعقد شده با مجرى طرح مجموعه برآورد سريال مذكور دقيقه اى ۱۱۶ هزار تومان و كل مبلغ اختصاص يافته براساس ۹۰ قسمت كمتر از نيمى از رقمى است كه خبرگزارى مربوطه ذكر كرده است كه مربوط به كل هزينه هاى اين مجموعه است اعم از دستمزد نويسندگان، عوامل فنى و توليد، پذيرايى و ساير هزينه ها مانند دكور، اجاره محل، برق و تجهيزات فنى و... و آقاى مهران مديرى تنها دستمزد كارگردانى خود را مى گيرند كه نسبت به زحماتى كه مى كشند بسيار ناچيز است.
 
 
ضرغامی هم به شبهای برره واکنش نشان داد
 
 براساس آخرین اخبارضرغامی ریاست سازمان صداوسیمادرواکنش به اخبارمنتشره پس ازدریافت نامه دانشجویان یاسوجی دستوربررسی این سریال راداده است. ریاست سازمان صدا و سيما پس از دريافت نامه اي خطاب به وي از سوي دانشجويان ياسوجي، دستور بررسي موارد اين مجموعه تلويزيوني طنز را داده است. اين دانشجويان طي نامه اي به مدير صدا وسيما، انزجار و نفرت خود را از « شبهاي برره» بخاطر تنزل شخصيت قومي و قبيله اي اعلام كرده بودند. اما مهران مديري با رد تمسخر اقوام مختلف در اين مجموعه گفته است: «هيچ كدام از اصطلاحات اين طنز برگرفته از زبان ها و لهجه هاي ايراني نيست و اگر نزديكي بين اين دو مشاهده مي شود، كاملا اتفاقي و يا برگرفته از برداشت اشتباه برخي مخاطبان است.» در اين ميان اگر مخالفت پنهاني برخي نمايندگان مجلس را بر اين اعتراض ها بيفزاييم، مي توان گفت كه طي روزهاي آينده مدير رسانه ملي در چالش جدي قرار خواهد گرفت. اگرچه توقف پخش اين مجموعه، بخاطر پرمخاطب بودن آن بعيد به نظر مي رسد اما جلوگيري از ساخت برنامه هاي اين چنيني در آينده مي تواند ضرغامي را از چالش جديد برهاند. «شبهاي برره» مجموعه هشتاد قسمتي شبكه سوم سيماست كه هم اكنون حدود 20 قسمت آن پخش شده است. دراين مجموعه آداب و رسوم روستايي به نام برره در قالب طنز غلو شده است كه با آمدن يك روزنامه نگار پايتخت نشين، اهالي روستا در مي يابند كه برخي رسوم آنها افراطي و غير معمول است اما از ترس قرار گرفتن در انزوا، به ظاهر به رسومات قديمي خود پايبندند.
 
 
 
منتظر آخرین اخبار در این مورد در روزهای آینده باشید ....
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 1:26 بعد از ظهر |

salam be barobaxe khoob

albume jadide afshin be esme MOCH

oomade ke 1 ahangesh ro baratoon mifrestam

be esme azat badam miad

 

 

 

click konid ta download she

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384 و ساعت 1:23 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 
Jaraghe Group
Jaraghe Group
 
Jaraghe Group
 
Jaraghe Group
Jaraghe Group
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 1:48 بعد از ظهر |

salam

inam albume jadide shadmehr be esme popcorn

ke esme ahangesh

ta binahayat shab hastesh

 

 

 

click konid ta download she

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 1:31 بعد از ظهر |
حکایت کرده اند که:
 

زنی می رفت ، مردی او را دید و دنبال او روان شد . زن پرسید که چرا پس من می آیی ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام .

زن گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو .

مرد از آنجا برگشت و زنی بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : تو راست نگفتی .

اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی ؟ مرد شرمنده شد و رفت

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |

سلام

بابا شیرینی

دووووووووووووووووووست

دارم

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 و ساعت 1:58 بعد از ظهر |

۲۴ مهر سالروز ولادت با سعادت دکتر جون بر ملت غیور و شهید پرور ایران زمین  مبارک باد

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 و ساعت 10:23 بعد از ظهر |
 
 
گزارش شون پن از حضورش در ایران
(بخش پنجم)  
 
پنجمين بخش از خاطرات بسيار خواندني و جذاب يک بازيگر معروف آمريکايي از سفر به ايران
 
 
 
 
 
به ما خبر دادند بمبي در حوالي ميدان امام‌حسين واقع در مركز تهران منفجر شده و درپي آن چند نفر كشته و زخمي شدند.
انفجار هم زمان نيز در اهواز رخ داد كه چندين نفر كشته برجاي گذاشت. ظاهراً اين كار از سوي تندروهاي مخالف كه مي‌توان از بين آنها سازمان مجاهدين خلق(منافقين) را نام برد، انجام شده‌است. به نظر مي‌رسيد، انفجارهاي اخير در ايران با هدف ممانعت از برگزاري انتخابات رياست جمهوري انجام شد. مجاهدين خلق در دهه 1960 بر عليه آمريكا تشكيل شد. به دنبال بازگشت "امام خميني" به ايران ، رهبر مجاهدين به عراق تبعيد شدروزنامه نگاران معتبر و قابل اعتماد براي Time of London و Newsweek گزارش دادند كه رابطه CIA با مجاهدين خلق افزايش يافته و به خاطر اقدامات جديد مجلس ملي عراق اقدام به نشر اطلاعات غلط درباره برنامه‌هاي ايران شده‌است.
هيچيك از روزنامه نگاران اجازه حضور در محل انفجار بمب پيدا نكردند. ما نيز به اين نتيجه رسيديم كه دچار دردسر شدن آن‌هم به خاطر تماشاي مشتي آوار ارزش ندارد. درنتيجه به هتل رفتم و به همسرم تلفن زدم و او را در جريان رويدادهاي آن روز گذاشتم. او از شنيدن جريان بسيار ناراحت و نگران شد.
من پيغامي را كه در از زير در اتاقم به داخل انداخته بودند، ديدم. هر روز از اين نامه‌ها برايم مي‌آمد.
در يكي از اين نامه‌ها نوشته شده‌ بود: آقاي "پن"، روز پنجشنبه مورخ 14/6 ساعت 5 بعدازظهر ديدار انتخاباتي دكتر "معين" است كه طرفداران وي در ورزشگاه دانشگاه تهران جمع خواهند شد و ما خبرهاي پنهاني داريم كه گروه‌هاي تندرو تهديد كرده‌اند كه به تجمع كنندگان حمله خواهند كرد. به نظر ما فرصت خوبي براي پوشش اخبار اين مراسم از سوي شماست. به خاطر امنيت خود، لطفاً در مورد اين پيغام با كسي صحبت نكنيد.
نامه بدون امضاء بود، بنابراين پيش از خواب اتاقم را براي پيدا كردن دوربين‌هاي مخفي و ميكروفن‌ كارگذاشته شده، جستجو كردم. آن شب من خواب ديدم روي پله‌هاي هتل لاله هستم، تكرار صحنه زمان گذشته بچگي. من لوله اسيد كلريدريك در دستانم بود. سه اينچ در نوار منيزيم ريختم. بالن را در بالاي لوله قرار دادم. بادبادك پر از هيدروژن شد. يك لوله آزمايش پر از جوهرنمك برداشتم، كبريت را روشن كردم و تا به بالن برسد، بووم! ساعت 9 صبح از خواب بلند شدم. با عجله به ستاد معين رفتيم. دكتر "مصطفي معين" مورد حمايت دانشجويان، وزير سابق علوم، تحقيقات و فن‌آوري و يك نامزد اصلاح‌طلب بود. وي در آن زمان در براي انجام يك سفر تبليغاتي به شهرستان رفته بود ولي سخنگوي وي، "الهه كولايي"، با ملاقات ما موافقت كرده‌بود.
اين درحالي بود كه وزارت امورخارجه نيز ارتباط انفجارهاي اخير را با انتخابات رياست جمهوري تاييد كرده بود. ما وارد ستاد شديم و پس از گشت زدن در ساختمان به محل ملاقات رفتيم و با "الهه كولايي" ديدار كرديم. وي پيش از اين نماينده اصلاح‌طلب مجلس و عليرغم تهديدات و اعتراضات ديگر زنان نماينده در مجلس، اولين نماينده زن بدون چادر ولي با حجاب كامل در مجلس بوده‌است. وي ابتدا خودش را به عنوان سخنگوي دكتر "معين" به ما معرفي كرد. وي گفت: بردباري در جامعه ما كلمه جديدي است و موانع زيادي براي اصلاحات فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي وجود دارد.
من از "كولايي" سوال كردمف علت حضور گسترده اكثريت زنان ايراني در دانشگاه‌ها تا مقاطع دكترا چيست؟ وي در پاسخ گفت: دو توجيه وجود دارد. اين خوش‌شانسي زنان ايراني است، ولي بايد بدانيد كه مردها با حقوق 140 دلار در ماه كار مي‌كنند. آنها بايد كار كنند و به همين دليل نمي‌توانند نسبت به زنان بيشتر درس بخوانند تا در دانشگاه حضور داشته باشند. همانند "حميدرضا آصفي"، سخنگوي وزير امورخارجه، عقيده دارد، اصلاحات بايد آهسته انجام شود.
در ترافيك بعد از ظهر ما براي ملاقات با "حسن پوش‌نگار" در مركز مطالعات ملي و نظرسنجي از ميان شهر گذشتيم. "پوش‌نگار" وي معتبرترين نتايج را بررسي مي‌كند. شمار آرا تاكنون؛ هاشمي رفسنجاني 30%، محمدباقر قاليباف 21%، معين 15% و علي لاريجاني 5/14%. در حقيقت هيچكس پيروزي "محمود احمدي‌نژاد"، كه امروز رئيس جمهور ايران است، پيش بيني نمي‌كرد. درحاليكه حكومت "محمد خاتمي" عليرغم قانون‌گرايي و آزادي اجتماعي تمام شد و مردم ايران 8 سال رفتارها و طرز فكرهاي وي را فراموش كردند. با انتخاب احمدي‌نژاد ممكن بود كه آزادي‌ها لغو شود و من نگران اين بودم. هنگامي كه "لورا بوش" از افغانستان ديدن كرد، وي گزارشش را اين گونه شرح داد كه اين جا يك مكان ناآشنا و عجيب و غريب است. ايران نيز يك مكان ناآشنا و عجيب و غريب بود و نمي‌توانستم به افكار دانشجويان كه در حياط دانشگاه تهران ديدم و توجه پايداري كه براي دودمانشان به عنوان خواستگاه اصلاح طلبي فكر نكنم. آدم فقط مي‌تواند اميدوار باشد كه تماميت عجيب و غريب ايران با انتخاب يك مسير منطقي در مقابل استبدادگرايي ادامه بيابد. بعد ازاعلام نتيجه انتخابات معين اصلاح‌طلب به هموطنان خود هشدار داد: اين تغيير خطرناك را جدي بگيريد.
براي ترك ايران ، سه‌شنبه 05/3 صبح پرواز داشتم. موزه فيلم ايران فرصتي براي بزرگداشت خواست. من به دو علت قبول كردم. اولاً من احترام زيادي براي خلق استعداد در صنعت سينما در ايران قائل بودم و بسياري از آنها از مناطق ديگر يا كارهاي ديگرشان بازمانده و براي اين مراسم دعوت شده بودند. به علاوه، اين راهي بود كه من از رسانه‌ها بخواهم، به هنگام رفتن من فرودگاه را شلوغ نكنند. بنابراين من رفتم. از درختان پارك ملت عبور كرديم. خبري در راديو اعلام شد كه روز قبل تعدادي به خاطر بمب‌گذاري دستگير شدند، ولي بدون جزئيات. سپس در موزه گشتي زدم و جايزه‌ام را گرفتم. وسايل كيفم را در هتل جمع كردم. جمعيت كمي در لابي هتل منتظر من بودند. من فكر كردم كه حتما مراسم روز سينما از تلويزيون پخش شده‌است. از ميان جمعيت عبور كردم و وارد اتاقم شدم. كارمندان هتل كمكم كردند. بعد از نيمه شب من سوار هواپيما شدم، به دختر 14 ساله‌ام فكر مي‌كردم كه فردا روز جشن فارغ‌التحصيلي‌ او بود. نيروها به خاطر احتمال بمب‌گذاري در هواپيما در حالت آماده‌باش بودند. اگر چيزي باعث مي‌شد كه از پرواز جا بمانم يا تأخير داشته باشد، تعارفات را كنار مي‌گذاشتم و عصباني مي‌شدم.
ماشينم مسيرش را به طرف پليس هواپيما تغيير مسير داد. تا آن زمان من سعي كردم كه كيفم كه درون آن جايزه موزه فيلم ايران بود در فلزياب قرار ندهم. آنها كيفم را باز كردند و جايزه را بيرون كشيدند، مثل كساني كه دارند براي اولين بار فوتبال نگاه مي‌كنند. اين شيء عجيب چيست؟ به نظر مي‌آمد كه آنها فكر مي‌كنند. مي‌خواستند آن را از من بگيرند كه ناگهان من را شناختند. من را نگه داشتند. وي گفت: هاشمي؟ روزنامه‌اي بود كه به نظر مي‌آمد از ملاقات مردمي‌ام كه ديروز من و هاشمي رفسنجاني در آن بوده. دوباره، هاشمي؟ سر تكان دادم. بله، اين منم. من در روزنامه با هاشمي مصاحبه داشتم. جايزه من را با دقت در كيفم گذاشت. زيپ آن را بست و من به فرانكفورت و سپس به سانفرانسيسكو رفتم. مطمئن شدم كه يادداشت‌هايم و عكس‌هايم بدون مصادره به وطنم بازگشت. هواپيا نيمه‌هاي شب بلند شد ساعت دروني بدنم ساعت 30/4 صبح روز بعد را نشان مي‌داد. بلند شدم به طرف آشپزخانه رفتم. كانال CNN برنامه صبح آمريكا را گرفتم كه توسط Soledad O’brien اجرا مي‌شد. وي گزارش داد كه من از طرف سانفرانسيسكو كرونيكل در تهران هستم. درحاليكه من در آشپزخانه خانه‌ام در شمال كاليفورنيا نشسته‌ام.
توهين و حملات فرومايه به من مانند منازعه‌هايي تلقي مي‌شود كه روي جزئيات زندگي هنرپيشه‌هاي هاليوود مطرح مي‌شود نه بحث تعداد كشته‌هاي جنگ يا اهداف جنگ. نمي‌توانستم به اين طنز فكر نكنم كه الان به وطنم برگشته‌ام. جايي كه ما مطبوعات آزاد داريم.
وقتي اين نوشته‌ها را به پايان مي‌رسانم كه در لندن هستم. پنجشنبه صبح 7 ژوئيه است. تمام ديشب را مي‌نوشتم و براي رسيدن به ايستگاه قطار عجله دارم جايي كه براي شركت در جشن عروسي دوستم با Euro-star به پاريس رفتم.
 
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 10:41 قبل از ظهر |

طالع بيني من درآوردي

 

هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد!

فقط به دستور العمل عمل نماييد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد، آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد! اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!!

اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت! پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)


مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!

با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!


(باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)

خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.

1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.


2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.


3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.


== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!=


4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.


5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)


6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!


و حالا كليد رمز گشايي اين بازي:


1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!


2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!


3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!!


4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!


5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.


6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست!


7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!


8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!


9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!


10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد!!!!

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه!


==== خوب چطور بود؟ كف كرديد.. نــــه؟ ===

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 4:43 بعد از ظهر |
سکسکه چگونه بوجود ميآيد؟
 
سکسکه عبارت است از انقباضات ناخودآگاه و مکرر عضله ديافراگم سکسکه يک علامت است و نه يک بيماری در ايجاد سکسکه ديافراگم «عضله بزرگ و نازکي که قفسه سينه را از شکم جدا مي سازد» و عصب فرنيک «عصبي که ديافراگم را به مغز وصل ميکند» نقش دارند تقريبا" همه ممکن است دچار سکسکه شوند و حتي جنيني که در رحم مادر است

عـــــــلل ¤¤

تحريک اعصابي که عضلات تنفسي ، خصوصا" ديافراگم را تحريک ميکنند د علت سکسکه کوتاه مدت معمولا" ناشناخته است در صورتي که سکسکه طولاني مدت باشد يا بطور مکرر رخ دهد ، امکان دارد به علل زير ايجاد شده باشد

خوردن يا آشاميدن غذا يا نوشيدني داغ يا مواد تحريک کننده
بيمارهای پرده جنب - پرده نازکي که روی ريه ها را مي پوشاند
ذات الريه
ارومي - جمع شدن مواد زايد سمي در اثر نارسائي کليه
الکي بودن
مصرف بعضي از داروها
اختلالات معده ، مری ، روده يا لوزالمعده
حاملگي 
تحريک مثانه 
هياتيت
گسترش سرطان از يک قسمت بدن به کبد
سابقه عمل جراحي اخير ، خصوصا" روی شکم

درمــــــــان ¤¤

روشهايي که در اين جا ذکر ميشوند برای دوره های کوتاه مدت سکسکه هستند سکسکه طولاني مدت بايد تحت بررسي پزشکي قرار گيرد. يک يا  تعداد بيشتری از روش های زير را به کار بنديد تا بهترين آنها برای شما معلوم شود

نفس خود را نگاه داريد و تا 10 بشماريد
داخل يک کيسه کاغذی تنفس کنيد از کيسه پلاستکي استفاده نکنيد زيرا ممکن است به سوراخ بيني بچسبد
انگشت شست خود را بين دندانها و لب بالا قرارد دهيد سپس لب بالا را با انگشت سبابه خود ، درست در زير سوراخ بيني سمت راست ، فشار دهيد
انگشت سبابه خود را حدود 20 ثانيه داخل هر گوش فشار دهيد
يک ليوان آب را با سرعت بنوشيد
نان خشک يا يخ خرد شده قورت دهيد
زبان خود را به ملايمت بکشيد
بازی «پول من رو تو برداشتي؟» با طرف - حواس پرت کردن
چشمان خود را ببنيديد و فشار ملايمي را به کره های چشم وارد کنيد
يک قاشق چايخوری شکر خشک بخوريد 

 
نخستين آنتن چگونه ساخته شد؟
 
آنتـــــن وسيله ای است ، که در راديو و تلويزيون مورد استفاده قرار ميگيرد ، کار آنتن گيرنده گرفتن امواجي است  که از دستگاه فرستنده منتشر گشته و بعد از پيمودن راه درازی ضعيف شده است آنتن، اين امواج ضعيف را ميگيرد و به آمپلي فاير دستگاه مي سپارد، تا دوباره قوی شوند ، و به صورت صدا و تصوير در آيند

دوازده دســــــامبر سال 1901 ميلادی بود «مارکني» در يک اتاق اجاره ای دستگاه فرستنده ای کار گذاشته بود ، که از ساعت 15 تا 18 هر روز علايم راديويي مي فرستاد اين پيام فقط «اس» بود ، که به دنبال هم از دستگاه فرستنده به صورت امواج الکترو مغناطيسي صادر ميشد دو سال پيش وی تواسته بود ، اين امواج را از روی دريای مانش عبور دهد و اين کار او با موفقيت قرين بود

ولـــــي اين بار که مي خواست اين علايم راديويي را از فراز اقيانوس اطلس بگذراند با ناکامي روبه رو شد زيرا دستگاه گيرنده او اين علايم را دريافت نکرد مارکني در اين موقع فقط بيست و پنج سال داشت  وقتي در حضور تماشاگران زيادی آزمايش خود را بي نتيجه ديد ، بدون اينکه خودش را ببازد ، يک بادبادک درست کرد يک سيم نازک به آن متصل ساخت و بادبادک را به هوا فرستاد ، در حالي که انتهای پاييني اين سيم به دستگاه گيرنده وصل بود وقتي ارتفاع بادبادک از زمين تقريبا" به پنجاه متر رسيد ، ناگهان گيرنده به صدا در آمد و علامتهای «اس» پشت سر هم از آن شنيده شد مارکني فريادی از خوشحالي برکشيد او به وسيله اولين آنتني که ساخته بود ، موفق شد ، پيامهای راديويي را بعد از طي مسافت سه هزار و پانصد کيلومتر اخذ کند زيرا بين گيرنده و فرستنده اقيانوس اطلس قرار داشت امروزه نيز گيرنده راديويي يا تلويزيوني وقتي ميتواند نتيجه مطلوب بدهد که آنتن مناسب داشته باشد

 
صورت فلکي چيست؟
 
هر صورت فلکي از تعدادی ستارگان ثابت تشکيل يافته است ، که چگونگي قرار گرفتن هر گروه از آنها نسبت به يکديگر ، به يک جسم يا حيوان شباهت دارد ، که اسم آن جسم يا جانور را روی آن دسته گذاشته اند ، که گاهي اين تشبيه نيز بي مورد است برخي از اين اسامي عبارتند از : خرس بزرگ و خرس کوچک «دّب اکبر و دّب اصغر» سوسمار ، دلو ، سرطان به ظاهر همه ی ستارگان تشکيل دهنده ی يک صورت فلکي به يک فاصله از کره ی زمين هستند ، در صورتي که واقعيت غير از اين است ، و امکان دارد برخي از آنها ميليونها سال نوری دورتر از ديگری باشد

نامگذاری صورتهای فلکي پيش از 3000 هزار سال قبل از ميلاد توسط عربها ابداع شد و بعد به يونان و روم راه يافت اما سالهای سال همه ی صورتهای فلکي مرزهای مشخص و تعداد معين ستاره ها را نداشتند  و در کشورهای مختلف شکل و شمار ستارگان تشکيل دهنده ی آنها با هم فرقهايي داشتند

تــا اينکه به سال 1930 در نتيجه ی کوششهای اتحاديه ی بين المللي ستاره شناسان حدود و مرز و تعداد ستارگان صورتهای فلکي مختلف مشخص شد ، و اسامي هر گروه برای تمام کشورها يکسان شد

در سال 150 ميلادی «بطلميوس» ستاره شناس معروف آن زمان 48 صورت فلکي را شناسايي کرد ، اما ستاره شناسان بعدی صورتهای فلکي ديگری بر آنها افزودند و امروزه هشتاد و هشت صورت فلکي در دنيا شناخته شده و مورد قبول همه قرار گرفته است  و چون عربها مبتکر نامگذاری صورتهای فلکي هستند ، اغلب نامهای عربي با تغييرات جزيي که در تلفظ آنها داده شده است ، هم اکنون به کار مي روند گاهي نيز معنای آنها به زبانهای مختلف مورد استفاده قرار ميگيرند
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 4:35 بعد از ظهر |

 

 

Bon Jovi - have a nice day

01. Have A Nice Day

02. I Want Be Loved

03. Welcome To Wherever You Are

04. Who Says You Can't Go Home

05. Last Man Standing

06. Bells Of Freedom

07. Wildflower

08. Last Cigarette

09. I Am

10. Complicated

11. Novocaine

12. Story Of My Life

13. Dirty Little Secret

14. Unbreakable

15. These Open Arms

 

 

Alicia Keys -Unplugged

01. Intro Alicia's Prayer (Acappella)

02. Karma

03. Heartburn

04. A Woman's Worth (Live)

05. Unbreakable

06. How Come You Don't Call Me

07. If I Was Your Woman

08. If I Ain't Got You

09. Every Little Bit Hurts

10. Streets Of New York (City Life)

11. Wild Horses ft. Adam Levine

12. Diary

13. You Don't Know My Name

14. Stolen Moments

15. Fallin'

16. Love It Or Leave/Welcome To Jamrock with Mos Def, Common, Damien Marley and Friends

 

 

 

Nickelback- all the right reasons

01. Follow You Home

02. Fight For All The Wrong Reasons

03. Photograph

04. Animals

05. Savin' Me

06. Far Away

07. Next Contestant

08. Side Of A Bullet

09. If Everyone Cared

10. Someone That You're With

11. Rockstar

 

 

 

Ricky Martin -  LIFE

01. Til I Get to You

02. I Won't Desert You

03. I Don't Care (Ft Fat Joe and Amerie)

04. Stop Time Tonight

05. Life

06. I Am (Ft (Voltio)

07. It's Alright

08. Drop it on Me (Ft Daddy Yankee)

09. This is Good

10. Save the Dance

11. Que Mas Da (I Don't Care) (Luny Tunes Regeaton Mix)

12. Dآâte Llevar (It's Alright)
 

 

 

 

Simply Red- simplified

 

01. Perfect Love

02. Something Got Me Started

03. Holding Back The Years

04. More

05. A Song For You

06. Your Mirror

07. Fairground

08. My Perfect Love

09. Smile

10. Sad Old Red

11. For Your Babies

12. Ev'ry Time We Say Goodbye

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 4:33 بعد از ظهر |

استاد می گوید:اگر باید بگریید،همچون کودکان بگریید.

زمانی کودک بودید،و یکی از نخستین چیزهایی که در زندگی آموختید،گریستن بود،چون گریستن بخشی از زندگی است.هرگز از یاد مبرید که آزادید،و نشان دادن احساساتتان شرم آور نیست.

فریاد بزنید،وبا صدای بلند هق هق کنید،هر چقدر که مایلید،سر و صدا کنید.چون کودکان اینگونه می گریند،و آنان سریع ترین راه آرامش بخشیدن به قلب شان را می شناسند.

هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟از گریستن دست می کشند چون چیزی حواسشان را منحرف می کند. چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند.

کودمان خیلی سریع دست از گریستن می کشند.

و برای شما نیز این گونه خواهد بود.تنها اگر همچون کودکان بگریید.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 4:27 بعد از ظهر |
بيشتر بدانيم
 
 
 
اولين چرخ خياطي ساخته چه كسي است؟
 
 اولين چرخ خياطي ساخته شخصي به نام " تاميس سنت " انگليسي است وي ماشيني در سال 1790 به ثبت رسانيد كه كارش بسيار شبيه به دوخت زنجيره اي زمان ما بود البته هدف از ساخت اين ماشين بيشتر دوختن چيزهاي چرمي بود اما هرگز اين وسيله مورد استفاده قرار نگرفت و مخترع اين اثر از اختراع خود سودي نبرد تا اينكه در سال 1830 يك خياط فرانسوي فقير كه " بارتلمي تيمونيه " نام داشت موفق شد با ذوق و ابتكار خلاقانه خود چرخ خياطي را بسازد كه بسيار شبيه چرخهاي خياطي امروزي بود
بعدها اين وسيله در فرانسه مورد استقبال مردم قرار گرفت ولي گروهي از كارگران كه وجود اين اختراع را باعث كسادي كار خود مي ديدند شبانه به كارگاه بارتلمي حمله كرده و همه چرخهاي خياطي او را نابود كردند و بارتلمي از غصه و فقر جان خود را از دست داد همزمان با اين اتفاق مرد ديگري در نيويورك بنام " والترهنت" چرخ خياطي ديگري را ساخت اين چرخ داراي سوزني بود كه همانند سوزنهاي امروزي چرخ خياطي سوراخي كوچك در نوك خود داشت كار اين سوزن ، زدن كوكهاي رز بود يعني با نخ حلقه اي ميان پارچه مي زد و سپس حلقه ديگري آمده در حلقه اول مانند زنجير قفل مي شد با همه اينها هنت هرگز موفق نشد كه اين اختراع خود را به ثبت برساند  تا روزگاري كه افتخار ثبت نخستين چرخ خياطي نصيب "الياس هاو" شد  همچنين "آيزك سينگر" نيز يك چرخ خياطي را در كشور آمريكا به ثبت رسانيد
آنگاه دعواي مفصلي بين سينگر و الياس هاو بر سر اين موضوع كه حق تقدم با چه كسي است درگرفت سرانجام هاو توانست در اين نزاع پيروز از ميدان بيرون رفته و از هر چرخ خياطي كه به بازار مي آمد حق امتياز به سود خود دريافت نمايد
 
 
 
 
 
پوست تخم مرغ چه كار مي كند ؟

تخم مرغي نطفه دار را در نظر بگيريد نطفه كم كم تبديل به جوجه مي شود جوجه كه پوسته را مي شكند، از همان لحظه نفس مي كشد ؛ اما آيا قبل از آن هم در حال نفس كشيدن بوده ظاهرا" جواب اين پرسش نه ميباشد
از لايه محكم پوست تخم مرغ ، چطور ممكن است هوا رد شود و جوجه بتواند تنفس كند اما در واقع پاسخ بله ميباشد ،اما چگونه؟
لايه داخلي پوسته تخم مرغ، در واقع شبكه اي از الياف مسطح شده پروتئين است كه منفذ دارد  و اين منفذها امکان ورود هوا به داخل تخم مرغ را فراهم ميکند
اما اين همه ماجرا نيست  پوست تخم مرغ نه تنها امكان نفس كشيدن را براي جوجه فراهم مي سازد ، بلكه به ايجاد اسكلت و استخوان بندي او نيز كمك مي كند بخش عمده پوست تخم مرغ از كربنات كلسيم ساخته شده است ، ماده اي كه در استخوان هاي حيوانات و صدف حلزون يافت مي شود ، با رشد جوجة داخل تخم مرغ،‌ استخوان هاي جوجه، مقداري كلسيم از پوسته تخم به دست مي آورد و به اين ترتيب پوست تخم ، در اسكلت بندي جوجه نيز دخالت دارد
اين ها دو وظيفه اصلي پوست تخم مرغ بود ، اما پوست ،‌ وظيفه مهم ديگري نيز بر عهده دارد اين وظيفه ،‌ نگهداري از جوجه داخل تخم مرغ است لايه داخلي پوسته داراي برآمدگي هايي از جنس كلسيت است كه غشايي را كه در اطراف جنين قرار دارد ،‌ نگهداري مي كند پايه هاي برآمدگي هاي كلسيتي پوست تخم مرغ ، ديواره خارجي منفذ داري را تشكيل مي دهد كه تبادل حياتي اكسيژن و دي اكسيد كربن را امكان پذير مي كند
 
 
 
 
 
گازها‌ي‌ گلخانه‌اي چيست؟
 
 آيا شما تا حالا يك گلخانه ديده ايد؟ گلخانه يك اتاق شيشه‌اي است كه نور خورشيد از شيشه‌هاي آن به داخل مي‌تابد و هواي گلخانه را گرم مي‌كند اما شيشه‌هاي گلخانه اجازه نمي‌دهند كه اين هواي گرم از گلخانه خارج‌شود
جو يا هوايي كه در اطراف ماست، شبيه يك گلخانه است گازهاي گلخانه‌اي در جو درست مثل شيشه‌هاي گلخانه عمل مي‌كنند نور خورشيد پس از عبور از لايه‌هاي گازهاي گلخانه‌اي وارد جو زمين مي‌شود. زماني كه نور خورشيد به سطح زمين مي‌رسد، مقداري از انرژي گرمايي آن توسط خاك، آب و ساير موجودات جذب مي‌شود. مقداري هم در جو زمين مي‌ماند و باقيمانده آن به فضا برمي‌گردد. اگر مقدار گازهاي گلخانه‌اي در جو از حد طبيعي آن بالاتر باشد، انرژي كمتري به فضا برمي‌گردد، در نتيجه جو زمين گرم تر مي‌شود و به دنبال آن دماي كره زمين بالا مي‌رود
اثر گلخانه‌اي، كره زمين را به اندازه‌اي گرم نگه مي دارد كه ما انسان ها بتوانيم بر روي آن زندگي كنيم اما اگر اثر گلخانه اي شدت يابد، ممكن است دماي زمين به قدري زياد شود كه ما و بقيه گياهان و جانوران نتوانيم گرماي آن را تحمل كنيم
 
 
 
دود غير مستقيم سيگار چيست ؟
 
 يكي دودي كه در اثر سوختن سيگار مستقيما" وارد محيط مي شود و يكي دودي كه از دهان فرد سيگاري خارج مي شودد سيگار كشيدن غيرفعال عبارتست از استنشاق دود غير مستقيم، وقتي با يك فرد سيگاري در يك مكان قرار مي گيريم در اين حالت بطور غير ارادي يا غير فعال سيگار مي كشيم هفده درصد موارد سرطان ريه در غير سيگاريها را مي توان به قرار گرفتن در معرض دود سيگار نسبت داد
 
 
 
•        چـــــــــــرا بايد در اين مورد نگران باشيم؟
دود غير مستقيم سيگار تهديدي جدي براي سلامتي به حساب مي آيد، اين دود حاوي مواد شيميايي سمي است كه سبب بروز بيماريهاي قلبي، ريوي و برخي از سرطانها مي شود دود غير مستقيم چند روز در فضا باقي مي ماند حتي اگر ديده نشود
 
 •        دود سيـــــــگار چه اثري بر كودكان دارد؟
احتمال بروز عفونتهاي ريوي، سرماخوردگي مكرر، برونشيت، عفونت گوش و آسم با وجود دود غير مستقيم سيگار افزايش مي يابد
 
 •        آيــــــــا در معرض بودن براي مدت كوتاه مضر است؟
حتي تماس گهگاهي با هزاران ماده شيميايي و سرطانزاي موجود در دود غير مستقيم سيگار مي تواند بطور چشمگيري خطر ابتلا به سرطان ريه و بيماريهاي قلبي را افزايش دهد
 
 •        تنفــــــس دود غير مستقيم سيگار چه تشابهي با سيگار كشيدن دارد؟
دو ساعت حضور در يك محيط شلوغ دودآلود برابر با كشيدن 4 نخ سيگار مي باشد
 
 •        چــــــه كنيم تا كمتر در معرض دود غير مستقيم سيگار قرار گيريم؟
ديگران را تشويق به ترك سيگار كنيم 
از سيگاريها بخواهيم در محيط كار يا زندگي ما سيگار نكشند
با افراد سيگاري كمتر معاشرت كنيم
مطمئن شويم محيط مهد كودك و مدارس كودكان عاري از دود سيگار است
تابلوها و برچسبهاي سيگار كشيدن ممنوع را در محل كار و اتومبيل خود استفاده كنيم
در محيط هاي شلوغ و دربسته دود سيگار در فضا پراكنده است، حتي الامكان رفت و آمد نكنيم
 
 
 
 
آب مرواريد چگونه بوجود مي آيد؟
 
كشفي جديد ، دانشمندان عنوان كردند كه در معرض تابش قرار دادن بيش از حد چشم باعث ايجاد آب مرواريد مي شود به گزارش آسوشيتدپرس ، انستيتو تحقيقات پزشكي كوئينزلند در كشفي جديد نشان داد كه برخلاف عقيده عمومي مبني بر رابطه كهولت سن و ايجاد آب مرواريد ، آنها به اين نتيجه رسيده اند كه تابشهاي ماوراء بنفش عامل اصلي «آب آوردن چشم» است براساس اين تحقيق درصد ابتلا به آب مرواريد در افرادي كه چشمشان را در معرض تابش مستقيم نور آفتاب قرار مي دهند ، بسيار بيشتر از سايرين است اين تحقيق پس از بررسي ۱۲۰ هزار عمل آب مرواريد در استراليا در سال گذشته ميلادي صورت گرفت
 
 
 
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 4:24 بعد از ظهر |

Bazarche Ketab

 

Jaraghe Group

 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 4:1 بعد از ظهر |
چرا سرعتي بالاتر از سرعت نور نيست؟
 
تا سده نوزدهم همه تصور ميکردند برای سرعت نور زماني وجود ندارد ، زيرا ميديدند که با روشن نمودن يک چراغ ناگهان همه جا روشن ميشود و اشياء همه ديده ميشوند

دانشمندان با آزمايش های دقيق سرعت نور را بدست آوردند گروهي به وسيله آئينه دوار و گروهي با رصد سياره ها و ستاره ها، سرعت نور را در خلاء تقريبا" برابر سيصد هزار کيلومتر در ثانيه تعيين نمودند هيچ جسم مادی نمي تواند سرعتي اين چنين داشته باشد د حتي الکترونهای بسيار سريع هم سرعتشان حدود صد هزار کليومتر در ثانيه است

 
آيا ميدانيد استفاده از دستکش بوکس چگونه رايج شد؟
 
بوکس يکي از رشته های ورزشي در مسابقات قديمي المپيک در يونان باستان بود. يوناني ها با مشت برهنه اين ورزس را انجام ميدادند. گاز گرفتن ، چنگ زدن و گلاويز شدن در اين بازی مجاز بود. مبارزه چندين ساعت و تا هنگام از پا در آمدن مبارزان ادامه مي يافت. تب و تاب بوکس سراسر اروپا را گرفت د بوکس به خصوص در انگلستان محبوبيت فراوان يافت. آن زمان ديگر اشراف انگلستان نيز هوس بوکس به سرشان زد اما آنان از ضربه های شديدی که ممکن بود صورتشان را از ريخت بيندازد واهمه داشتند. برای همين بود که آنان دستکش بوکس را ابداع کردند. دستکش بوکس امروزه يکي از وسايل ايمني اجباری در مسابقات است

 
چگونه بفهميم چاق هستم يا نه؟
 
وزن بدن بدين صورت ارزيابي ميشود : وزن بدن تقسيم بر انداره قد به توان دو بر حسب متر برابر ميشود با شاخص وزن بدن پاسخ به دست آمده اگر بين بيست تا بيست و پنج باشد طبيعي ، 25 تا 35 بيشتر از حد طبيعي و 30 تا 40 چاقي و بيش از چهل بسيار فربه مي باشد

به اين مثال توجه کنيد! در نظر بگيريد که شخصي قدش 178 سانتي متر و وزنش هفتاد و شش ميباشد براينکه بخواهيم وزن او را ارزيابي بکنيم که آيا چاق هست و يا طبيعي به اين صورت عمل ميکنيم وزن او که 76 هست به 1.78 که بر حسب متر هست به توان دو ميشود 3.1684 ، تقسيم کرده و جواب تقريبا ميشود 24 و طبق توضيح بالا چون بين 20 تا 25 هست يک وزن طبيعي ميباشد

 
آيا گياهان جيغ مي زنند؟
 
دانشمندان متوجه شده اند هنگامي که حشرات به گياهان هجوم مي برند ، جيغ شيميايي پخش ميکنند و به شکارچيان آگاهي ميدهند تا آفتهای مهاجم را از بين ببرند پژوهشگران اداره کشاورزی امريکا در گينرويل فلوريدا به دستگاه دفاعي پيشرفته ای در گياه ذرت پي برده اند که وقتي کرم پروانه برگهای آن را مي جوند زنبورها با علائم شيميايي حاصل از گياه مورد هجوم جذب آن ميشوند و تخمهای خود را در لارو کرم ميگذارند تا وقتي نوزاد زنبور از لارو تغذيه کند لارو از بين ميرود

جيــــغ شيميايي کاملا" اختصاصي است و تنها پس از مخلوط شدن بزاق کرم پروانه با بخش خراب شده برگ توليد ميشود اگر برگ به نحو ديگری بريده شود همان علامت شيميايي توليد نميشود ، گياه سالم هم علامت نميدهد به اين ترتيب معلوم ميشود زنبور چگونه کرم پروانه را در کشتزار بزرگ پيدا ميکند

لوبيا ، سويا ، گياه پنبه و شايد خيلي از گياهان ديگر از همين وسيله دفاعي بر ضد آفت بهره ميگيرند يکي از کارشناسان ميگويد با تقويت و بهبود اين واکنش طبيعي در گياهان ، شايد بتوانيم نياز برای حشره کش ها را از بين ببريم يا کم کنيم که به محيط زيست زيان نرساند د مثلا" دانشمندان شايد بتوانند گياهاني با خصلت ويژه با انتقال ژنهای خاص پرورش دهند که توليد اين ماه شيميايي را زيادتر کند

 
تاريخچه اتومبيل در ايران
 
ماجراي اتومبيل در ايران از آنجا آغاز شد كه مظفرالدين شاه در سفر خود به اروپا و با مشاهده اتومبيل و مزاياي آن به سعد الدوله وزير مختار ايران در بلژيك دستور داد كه اتومبيلي براي وي خريداري كند و با راننده مخصوص به ايران بفرستد اين ماشين و راننده در سال 1278 خورشيدی وارد شد بعد از مدتي به علت نا آشنايي راننده با راه های ايران و نا مناسب بودن راه‌ها با كوه برخورد مي‌كند ، اولين حادثه رانندگي در تاريخ ايران ثبت ميشود

برخلاف خودروهاي امروزي سوخت اتومبيلهای اوليه از نفت بود در ابتدا به علت نبود راه هاي مناسب و سوخت (كه از روسيه وارد مي شد) استقبال چنداني از اين وسيله نشد ولي با گذشت زمان ورود خودرو به كشور سرعت بيشتري يافت، به طوري كه در سال 1305 تعداد اتومبيل هاي ايران به 608 دستگاه رسيده بود كه در بين آنها سي و شش دستگاه مربوط به سفارتخانه ها بودند
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 3:57 بعد از ظهر |
صداهای بی صورت در کافی شاپی در تهران
 
کافی شاپها در تهران که محل ديدار بسياری از جوونها و گاهی هم مکانی برای بحثهای داغ روشنفکرانه و يا هنری هستند به تازگی رنگ تازه ای گرفتند و بعضی از همين کافی شاپها به نمايش کارهای هنری هنرمندان جوون مشغول شدند
 
 
کافی شاپ
 
اميرعلی قاسمی عکاس و گرافيست يکی از کسانی است که يک کافی شاپ در تهران رو برای نمايش دادن مجموعه عکسهاش به نام پيدا و ناپيدا انتحاب کرده، البته اين انتخاب اميرعلی با سوژه عکسهاش بی ارتباط نيست

عکسهای اميرعلی قاسمی عکسهايی هستند از دختر و پسرهايی که در کافی شاپهای مختلف نشسته اند و نوشيدنی مينوشند و سيگاری به دست دارند و گپی ميزنند اما داستان اين عکسها به همين سادگی نيست بلکه امير علی با پوشوندن صورت و دستهای دخترها با رنگ سفيد ، تماشاچيان نمايشگاهش رو با سوالهای زيادی مواجه کرد


کافی شاپ

 

وقتی نظر اين کافيشاپ نشينها رو در مورد عکسها پرسيدم يک سوال واحد رو از اکثرشون شنيدم: چرا صورت اين دخترها سفيد شده ؟!


امیر علی در جواب به اين متعجبان گفت:

 

برای بعضی سايتهای جنجال ساز هيچ چيز جذابتر از نشان دادن دختر ها و پسرها با قيافه های امروزيشان، بازديد کننده نمی آورد و چون برای آدمهای توی اين عکسها يک حريم شخصی قائل هستم، نمی خواستم که عکسها دستمايه سايتها و خبرگزاريهای مختلف بشن. سعی داشتم بخش خبری اين عکسها رو حذف کنم و به يک اثر هنری نزديکشون بکنم. با وجود اينکه عکس مستند رو خيلی دوست دارم ولی برای محافظت يک دستکاری توی عکسها بردم چون ميدونم عکسی که ارزش خبری داره از کنترل من خارجه و اهداف اون روزنامه ويا خبرگزاری رو دنبال ميکنه ، در حقيقت اونها هم با زيرنويس عکس، با تيتری که به عکس نسبت ميدن و صفحه ای که عکس رو در اون چاپ ميکنند ، يک دستکاری در عکسها می برند به طوری که عکسها از يک فريم عکاسی هنری خارج شده ومفهوم ديگری رو القاء می کنند. اين بود که با پوشوندن قسمتهايی از عکس ، اونها رو به نمايش گذاشتم

 

کافی شاپ
 
 
کافی شاپ
 
 
کافی شاپ
 
 

 

 

کافی شاپ


اميرعلی با قرار دادن يک کامپيوتر در کنار اين نمايشگاه، عکسها رو سخنگو کرده بود و بيننده ها ميتونستند با کليک کردن روی آدمها صدای اونها رو هم بشنوند و بفهمند که اين دخترها پشت اين مييزها با هم يواشکی چی ميگن


 


به گفته خودش به دليل حذف صورت دخترها تصميم گرفته بود با اضافه کردن صدای اونها بتونه همچنان ارتباط بيننده رو با اين شخصيتها حفظ کنه

 

منبع: bbcpersian.com

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 2:2 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

Jaraghe Group
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group

 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

 

 

 

 

 

 

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 1:47 بعد از ظهر |
شادمهر
 
 
مصاحبه با شادمهرشادمهر، نظر خودت در مورد کنسرت يکشنبه شب چی هست؟

بد نبود، اولش يکم دير رسيديم و مردم معطل شده بودن ولی بعدش خيلی خوب بود، مخصوصا سيستم صوتی که ظاهرا شب قبلش مشکل داشته، ولی سر کنسرت ما به خوبی کار کرد.

 

خبرها مربوط به تو زياده، اول از آلبوم جديدت پاپ کورن شروع کنيم، ديگه قراره به همين زودی بياد بيرون نه؟

شنيدم الان که آنتاليا هستی تصميم داری که ويديوی چندتا از آهنگهای این آلبوم جدید را ضبط کنی؟

 

آره، قرار امشب بريم به يک باشگاه نظامی تا در اونجا برای دو تا از آهنگهای اين آلبوم جديد يک مقداری تصوير بگيريم و برای ساخت ويديوی آهنگها از اونها استفاده کنيم.

 

آهنگ محال را هم شنيدم و تا شنيدمش حسابی منو گرفت. چند ماه پيش که کانادا بودم،این آهنگ جزو آهنگهايی نبود که داشتی روش کار می کردی، اينو در اين مدت ساختی؟

 

يکسال و نيمی هست که روش داشتم کار می کردم، می ساختم، خوشم نمی اومد و دوباره از اول بصورتی کاملا متفاوت می ساختمش.

 

وسواس؟

 

آره

 

يکخورده از آهنگ محال برامون ميگی؟

 

شاعرش شيدا شفيعی هست و تنظيم آهنگ از خودم هست. يکهویی آهنگش را ساختم. تجربه بهم نشون داده که وقتی يک آهنگ را يکهويی می سازم و بدون فکر کردن، بهتر از آب در مياد! این آهنگ را هم اینجوری ساختم.

 

تو مصاحبه قبلیت با من در کانادا گفته بودی که می خواهی بری کوبا، چی شد؟

 

اينها شايعاتی هست که تو ساختی (شوخی!) ولی ويديو پاپ کرن را در کوبا ساختم و اونجا که بودم چندتا ايده جديد گرفتم که دوتا آهنگ را با ريتم اونجايی (کوبایی) ساختم. يک خونه هم اونجا گرفتيم که زمستونها از کانادا فرار می کنيم ميرم اونجا و به خاطر اينکه محيط طبيعيش بکره جون ميده برای موزيک ويديو ساختن!

 

موضوع ايران رفتنت چی ميشه؟

 

واسه کار نميرم ، اگر برم برای ديدن خانواده هست و هنوز هم تصميم خاصی در موردش نگرفتم.

 

يک سوال عجيب پرسيدن که آيا پدر شدی يا نه؟

 

نه هنوز!

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |

ICE WONDERS

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

Join Mumbai Hangout

 

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 1:23 بعد از ظهر |
 

اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد

 فاينمن

 

آنسوی افق رويداد

 

مقدمه ای بر وجود سیاهچاله ها

تا قبل از سال 1905 فضا و زمان مطلق محسوب می شدند . بالغ بر 250 سال تجربه ها و آزمایش های دانشمند بزرگ فیزیک سر ایزاک نیوتن در فیزیک حکمفرمایی می کرد ؛ از حرکت موشک ها وآونگ ها گرفته و حتی ماشین های بخار و یا حرکت سیاره ها را در بر می گرفت . تا این زمان این موضوعات با تئوری های فیزیک وابسته به قرن هفدهم شرح داده می شدند . بی شک پدیده هایی از جمله سفر نور در خلاء و همچنین ماهیت دقیق گرانش و گریز از آن نیاز به توضیحات علمی بیشتری داشت .

 

آلبرت اینشتین دانشمند بزرگ تمام قرون فیزیک که شخصی آلمانی بود در سال 1905 تئوری نسبیت خاص خود را شرح داد و مدتی بعد دکتر اینشتین تئوری جدیدی بیان کرد که همه ی ابعاد جهان را شرح می داد ، این تئوری نسبیت عام نام داشت و اولین تئوری برای شرح گرانش می بود .

 

 در تئوری نسبیت عام جهان در چهار بعد توضیح داده می شود که سه بعد آن فضایی است و چهارمی زمان است که با ابعاد فضایی زوجیت دارد . در این تئوری هر جسم جرم داری در بافت فضا – زمان اطرافش پیچ و تاب یا خمیدگی ایجاد می کند . گرانش می تواند نتیجه ی نیروی رمز آلود و نامرئی باشد که کارش خمیدگی فضا می باشد . در این تئوری همه چیز از ذرات زیر اتمی که کهکشان های غول پیکر را می سازند ساخته شده است . این اجرام ساخته شده باعث خمیدگی بافت فضا – زمان می شوند . بنابر نظریه ی نسبیت گرانش اثر هندسی جرم بر فضای اطراف خود است . برای درک این موضوع که اجرام بافت فضا زمان را خمیده می سازند می توان ورقه ای پلاستیکی را به عنوان بافت فضا – زمان تصور کرد و یک گلوله که بر روی این صفحه قرار می گیرد را خورشید در بافت فضا – زمان تصور کرد . اگر گلوله  مکان مشخصی داشته باشد آن گاه در آن مکان پیچ و تابی ایجاد می شود و این فرمی جالب برای توجیه گرانش است دقیقا" همین حالت در بافت فضا زمان ایجاد می شود . بنابراین مدار سیارات می تواند نتیجه ی گرانش خورشید باشد .برای شرح هر چه بهتر گرانش به چهار بعد ساختاری نیازمند هستیم .بعد از مدت کوتاهی از انتشار نظریه نسبیت عام پژوهش های دانشمندان در زمینه این نظریه ی جدید و عجیب آغاز شد . درک این نظریه بسیار مشکل و محاسبات ریاضی پیشرفته و مشکلی در آن به کار رفته است ، این موضوع به گونه ای است که امروزه دانشمندان با بعضی از محاسبات و معادلات این نظریه ی قوی مشکل دارند . در سال 1916 فیزیکدان آلمانی کارل شوارتزشیلد راه حلی برای معادلات پیشرفته نسبیت عام ارائه کرد .

 

سیاهچاله های شوارتز شیلد

 

دکتر شوارتز شیلد به این موضوع پی برد که اگر یک جرم به اندازه ی کافی شعاعش کوچک شود ، فضا – زمان اطرافش به شدت تحریف می شود و حالت کج و کولگی به خود می گیرد و از دام این جسم هیچ چیز حتی نور که سرعتی در حدود  300000 کیلومتر بر ثانیه دارد و حد سرعت ها محسوب می شود و یکی از پایه های نسبیت است نمی تواند بگریزد . این اجرام از ستاره هایی پدید می آیند که حداقل 2 تا 3 برابر خورشید جرم داشته باشند . هنگامی که این ستاره ها فروریزند از خود چنین رفتاری نشان می دهند . این در حالی است که سوخت قابل دسترسشان به اتمام رسد ، در این هنگام حتی انرژی هسته های اتم ستاره قادر نیستند از فروریزش ستاره در خودش جلوگیری کنند . در این حالت تمام جرم ستاره در نقطه ای که تکینگی خوانده می شود متمرکز می شود . در این نقطه خاص از فضا – زمان فشردگی ماده بی نهایت است همچنین چگالی بی نهایت می باشد . می توان گرانش این ناحیه را بی نهایت تصور کرد . در محدوده ی تکینگی بافت فضا – زمان بی نهایت خمیده است ؛ هرچند علم در این شرایط قادر به شرح درون تکینگی نیست . در این ناحیه تمام قوانین فیزیک از میان می روند ، البته کارهای شوارتز شیلد وضع نور را در اطراف این محدوده ممنوعه ی  آسمانی مشخص ساخته است .  

 

 

اگر انقباض ستاره آغاز شود جرم آن به طور فزاینده ای در منطقه ی کوچکی از فضا متمرکز می شود و اثر گرانش نیز به طور مشخص اظهار وجود می کند . زمانی که شعاع ستاره ی در حال رمبش به شعاع بحرانی یا شعاع شوارتز شیلد رسید از دیدگاه ما ناپدید می شود ، زیرا سرعت گریز آن از سرعت نور فراتر رفته است . با بهره گیری از کارهای اینشتین می فهمیم  که سرعت هیچ چیز نمی تواند از سرعت نور فراتر رود ، اگر این گونه شود قوانین نسبیت به زیر پا گذاشته شده است . در این حال سیاهچاله پدید آمده است . لبه ی بیرونی این حفره را افق رویداد می خوانیم ، چون شناختی از آن سوی افق رویداد نداریم پس امکان سفر به بیرون جهان در زمان حال امکان پذیر نیست و شاید هرگز هم امکان پذیر نباشد . فاصله ای در حدود 5/1 برابر شعاع افق رویداد منطقه ی کاذبی وجود دارد که به فوتون اسفر یا کره ی فوتون ها معروف است . در این ناحیه گرانش سیاهچاله برای کشیدن نور به طرف خود کافی نیست و نور هنوز نیروی کافی برای گریز دارد . بیشتر فوتون هاب نور در این منطقه صید می شوند تا تقدیرشان برای همیشه در دست مدار سیاهچاله باشد .  فرض کنید شخصی داوطلب برای سفر به سیاهچاله های شوارتز شیلد پیدا شود ، او چه تجربه خواهد کرد ؟ او از میان فوتون اسفر می گذرد آیا او با نور وارد می شود ؟ در حال داوطلب ما روشنی را وداع گفته و وارد تاریکی محض شده است . او احساس می کند با سرعتی باورنکردنی می چرخد . به طور قریب الوقوع در افق رویداد فضانورد ما تابع نیروی جذر و مد در مقیاس نجومی است . او این احساس را خواهد داشت که پاهایش میلیاردها برابر از سرش سنگین تر خواهد بود در یک لحظه ی سریع و خیره کننده داوطلب ما در اتم ها متلاشی خواهد شد ، او با تکینگی برخورد خواهد کرد و باقیمانده فانی او به طور شتاب زده از وجود ساقط می شود و خورد می شود .

 

سیاهچاله با تکانه زوایه ای

 

سیاهچاله های شوارتز شیلد شاید از این جهت جالب به نظر آیند که هرگز نمی توان آنها در طبیعت جستجو کرد . برای هر سیاهچاله ی کشف شده می توان اسپین را فرض کرد این موضوع می تواند شاهدی بر حل معادلات اینشتین باشد . معادلات اینشتین برای تکانه ی زاویه ای ( اسپین ) تا سال 1963 کشف نشده بود . روی پی کر که ریاضیدانی استرالیایی این راه حل ها را تصادفا" کشف کرد . این راه حل ها زمانی کشف شدند که برروی مشکلات دیگر کار می شد ؛ چرخش آنها سریع است درست مانند سیاهچاله های شوارتز شیلد البته با کمی تفاوت که آنها را جذاب تر می کند . اولین چیزی که یک مسافر سیاهچاله در خواهد یافت کشیده شدن به دور سیاهچاله و گردش آن است . در چرخش یک سیاهچاله یک مرز نامرئی وجود دارد که به حد ثابت معروف است . در حد ثابت هیچ چیز قادر به گریز نیست و به طرف سیاهچاله کشیده می شود ، مگر اینکه از نور سریع تر سفر کند که با قوانین نسبیت متناقض است . در واقع در حد ثابت یک شخص باید سرعتش فراتر از نیروی گریز سیاهچاله شود . منطقه ی بین حد ثابت و افق رویداد ارگوسفر نام دارد . جالب است که این نکته از لحاظ نظری درست است که ماده از ارگوسفر بگریزد ولی عملا" امکان پذیر نیست . ارگوسفر یک شکل غیر عادی دارد و این خاصیت در افق رویداد و قطب ها نیز حس می شود و معادل شعاع سیاهچاله های شوارتز شیلد وابسته به جرم آن کشش دارد .

 

سیاهچاله های کر

 

هر چند سیاهچاله ها چهره ی خارجی خوبی به نمایش نمی گذارند اما در افق رویداد تقریبا" تعبیر عدم چرخش متفاوت است . تکینگی فرمی از حلقه را به خود می گیرد دانشمندان به این امر پی برده اند که تکینگی زمان مانند است اما در سیاهچاله های شوارتز شیلد دقیقا" عکس این موضوع است یعنی حلقه ی تکینگی فضا مانند است . این بدان معنا است که اشیائی که داخل افق رویداد روی سطح صاف استوا در تکینگی نابود می شوند ، قسمتی از راه حل های کر این امر را به نمایش می گذارد که منطقه ی مرز با حلقه ی تکینگی جایی است که دانشمندان اغلب برای نمایش آن از نمودار فضا زمان برای جهان گرافیکی عجیب نسبیت عام از آن استفاده می کنند .

 

در این منطقه فضا – زمان منفی یا معکوس است و به عقیده تعداد زیادی از دانشمندان در این مکان گرانش رانشی حکمفرما است ، یعنی به جای اینکه جسمی در سطح صفحه ی پلاستیکی موجب فرورفتگی شود باعث بالازدگی می شود . دیگر تئوری ها ادعا می کنند که در این منطقه اجسام شعاع منفی دارند . متأسفانه هیچ یک از تئوری های فیزیک قادر به جستجوی چنین مفهومی نیست .

 

عریانی تکینگی

 

یکی از خاصترین  رول های  غیرعادی سیاهچاله ها امکان تکامل برهنگی تکینگی است . چرخش یک سیاهچاله باید چرخشی باشد که هیچ گاه سریعتر از کاهش شعاعش نباشد . هر جیز بخواهد مقدار تکانه زاویه ای برای گذر از سیاهچاله داشته باشد باید سرعت آن از سرعت نور فراتر رود و اگر این گونه نشود در نقطه ای از افق رویداد از نگاه ها پنهان می شود و در نزدیکی تکینگی تنها می ماتد . غیاب افق رویداد به معناب سفر به فضای بیرونی تکینگی است . شاید به توان به این صورت گفت که نمی توانیم از عریانی تکینگی خارج شویم . بیشتر دانشمندان به این امر تمایل دارند . در این ناحیه از جهان قوانین طبیعت کاربرد ندارد و قوانین خاص بر روی یکدیگر و جهان تأثیر می گذارند .

 

جهان های موازی

 

از تمام خواص عجیب و غریب سیاهچاله ها هیچ یک عجیب تر از حل معادلات اینشتین نیست ؛ این معادلات به ما می گویند  که این چاله ها در فضا – زمان می توانند همچون پلی به دیگر جهان ها عمل کنند . این گفته می تواند سوژه ی خوبی برای داستان های علمی تخیلی باشد . قضیه ی جهان های موازی به صورتی است که می گوید جهان های کاملا" مجزایی از جهان ما وجود دارد . . در میان بسیاری از تفکرها همچون طبیعت این جهان ها ، این عقیده وجود دارد که اگر ما در این جهان ها ساکن شویم آنگاه زندگی مان اندکی تفاوت خواهد کرد . هر چند امکان دارد نسخه های موازی برای جهان  وجود داشته باشند و یا نباشند . این نظریه غیر عاقلانه به نظر نمی آید زمانی که با معادلات ناشناس مکانیک کوانتوم ارتباط برقرار می کند . هر چند که هستی این جهان ها در زمان حال صرفا" تعبیری تئوریکال است .

 

آینده در نمودار فضا – زمان  در نوک نمودار قرار گرفته است . تمام حرکت ها در فضا باید سیری در 45 درجه ی خط زمان که عمودی است داشته باشد . مسیرهایی که کجی آنها بزرگتر از 45 درجه است فضا مانند هستند که سریعتر از مسافرت نور است همانطور در منطقه ی زیر خط 45 درجه سایه ای خاکستری و نشانی ممنوع پرتو افکنده است . پروفسور راجر پن رُز از دانشگاه آکسفرد نوع پیشرفته ای از نمودار فضا – زمان را ترسیم کرده است که برای یافتن راه حل های معادلات سیاهچاله ها بسیار مفید است . این نمودار به سرعت اتصال سیاهچاله ها را با جهان های موازی نشان می دهد . تصویر شش نمودار پن روز برای سیاهچاله های شوارتز شیلد است . در نگاه اول از نمودار شکل پنج به نظر پیچیده تر می آید . اما واقعا" این طور نیست . فقط در آن تمام راه های میان فضا باید کجی شان کمتر از 45 درجه از محور قائم باشد . تکینگی سیاهچاله بر دندانه های کوسه شکل دلالت می کند که در زاویه 90 درجه واقع می شود پس فضا مانند است . افق رویداد یک راه طبیعی است که با خمیدگی های تیز به نمایش در آمده است . در این نمودار راه سفر به سیاهچاله با خط خمیده به نمایش در آمده است که از میان افق رویداد گذشته است دو چیز غیر طبیعی در این نمودار خودنمایی می کند ؛ اول آنکه یک تکینگی اضافی در گذشته وجود دارد ( در قسمت زیرین نمودار ) و دیگر آنکه جهانی اضافی در سمت چپ آن به چشم می خورد .                                                                         

 

تکینگی اضافی واقع در نمودار همچون گذشته فضا مانند است ، این تکینگی معروف به سفید چاله است . به صورت ساده تر می توان گفت که کاربرد سفید چاله مخالف کاربرد سیاهچاله است . در واقع سیاهچاله هر چیز که نزدیکش می آید آن را فرامی گیرد ولی سفید چاله ماده را دفع می کند . تعدادی از فیزیکدانان به این نظریه پایبند هستند که سیاهچاله در باز شده ای به سوی دیگر جهان ها است . و یا اینکه ماده ی جذب شده در جهان ما در جایی دیگر بیرون ریخته می شود و آن دارای هیچ ارزشی نیست . هر چند که ستاره شناسان هرگز یک سفید چاله را مشاهده نکرده اند و در وجودشان شک و تردید وجود دارد .

 

پن رز در نمودار دیگری سیاهچاله های کر نمایش می دهد . چرخش یک سیاهچاله چند شکل جالب و جذاب به نمایش می گذارد ، همچنین تکینگی حلقه ای یا همان حلقه ی تکینگی در منطقه ی فضا زمان منفی قرار دارد . این محل منطقه ای است که در آن سفر به گذشته امکان پذیر می شود . حلقه ی تکینگی بر گردی دندانه های تیز که برای نمایش یک قسمت که برای عفو از عدم چرخش منسوبش دلالت می کنند . این موضوع باید آشکار شود که تکینگی عمودی است ( زمان مانند ) این بدان معنا است که هر شخص می تواند با سرعتی کمتر است سرعت نور از آن بگریزد . منطقه ای که محصوری منفی دارد جایی است که فقط می تواند در تکینگی باشد . گرفتن این مطلب بسیار ساده است ، این منطقه سدی نرمال بین گذشته و آینده است . یک مسافر این منطقه می تواند در مکانی در گذشته یا آینده قرار گیرد این یک راه طبیعی از افق رویداد نمی باشد . فقط آنسوی منطقه حلقه ی زمان مانند  دروغ است منطقه ای فضا منفی است . هرچند این گونه از حفره ها که مطالبی به این گونه با درکی مشکل دارند همتایی ندارند . یکی از دو راهی که تمایل به جلوگیری از سفر مسافر ما دارد این است که سفر به این جهان دیگر هرگز ممکن نمی باشد . هرچند هدف از این نمودار دیددار با جهان دیگری است . نمودار پن روز در زمینه سیاهچاله های کر  چهار جهان ( سه جهان موازی به همراه جهان خودمان ) را به نمایش می گذارد البته این نمودار این امکان را دارد که تا بی نهایت در قالب جهان های گذشته و آینده گسترش یابد .

 

برای مثال یک مسافر در سیاهچاله های کر می تواند این امکان را دارد تا به دو صورت به سفر بپردازد که در نمودار به نمایش در آمده است هرچند که راه دو به جهان دیگر می رود .

 

آیا سیاهچاله ها واقعا" وجود دارند ؟

 

اگر یک سیاهچاله با طبیعت خود همه ی ماده ی اطرافش را جذب می کند چطور ممکن است یکی از آنها را بیابیم و شاید بخواهیم در زمان کوتاهی در آن فرو افتیم؟ ستاره شناسان مدارکی را برای متقاعد کردن هر شخص در رابطه با این اجسام یافته اند این اطلاعات در طول 15 سال اخیر توسط تلسکوپ های اشعه ی ایکس به دست آورده اند . یک سیاهچاله ماده ی ستاره های نزدیک به مدارش را به سرعت به طرف خود می کشد این ماده به دور سیاهچاله همچون آب وان به درون لوله فاضلآب راه می یابد البته این ماده همچون گردابی می شود که معروف به دیسک تراکمی یا افزایشی است .

 

ماده ای که از اجرام اختری می آید تا اینکه در سیاهچاله فرو افتد مقصد پایانی اش افق رویداد است . این ماده افزایش سرعت پیدا می کند افزایش حرارت این ماده آغاز می شود در این شرایط فوتون های انرژی الکترومغناطیسی آزاد می شود . آنتن های فضایی انرژی شدید اشعه ی ایکس ساتع شده از این اجرام را دریافت می کنند . ستاره شناسان در آسمان منابع قدرتمند اشعه ی ایکس را جستجو می کنند تا مکان یک منبع خاص را تعیین کنند ، اگر این منبع قسمتی از یک سیستم دوتایی باشد آنها می توانند جرم این همدم نامرئی را مشخص کنند . این کار شبه وار آنالیزی بصری و یا مؤلفه ای بصری از سیستم های دوتایی است . اگر منبع اشعه ی ایکس ردیابی شده دارای حداقل 2تا 3 برابر جرم خورشید باشد مطمئنا" در می یابند که سیاهچاله ای را نشانه رفته اند .

 

در کل سیاهچاله ها  عضو اولین کشفیات بودند اما نه در خارج فضا بلکه از نتایج حل معادلات درخشان دکتر اینشتین در نسبیت بود . در تاریخ بیشتر دانش ما از این اجسام رمز آلود باقیمانده ی تئوری های فیزیک است . تغییر شکل ساختار فضا – زمان علتی چون این این اجرام رمز آلود دارند . ما هنور جای کاوش برای مثال های گفته شده مثل تئوری جهان های موازی وعریانی تکینگی و ..... داریم . ستاره شناسان و فیزیکدانان به این مسئله باور دارند که این اجسام از مرگ ستارگان غول پیکر پای به عرصه ی وجود می گذارند . این تئوری می تواند تجربه ای برای کشف های جدید و توضیح وجود سیاهچاله ها باشد .

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه هجدهم مهر 1384 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |
دلم مي‌خواست
«مشيری»
 
من امشب، هفت شهر آرزوهايم چراغان است!
زمين و آسمانم نور باران است!
کبوتر‌های رنگين بال خواهش‌ها
بهشت پر گل انديشه‌ام را زير پر دارند
صفای معبد هستی تماشائی است:
ز هر سو، نوشخند اختران در چلچراغ ماه می‌ريزد
جهان در خواب
تنها من، در اين معبد، در اين محراب:
 
دلم می‌خواست: بند از پای جانم باز می‌کردند
که من، تا روی بام ابر‌ها، پرواز می‌کردم،
از آنجا، با کمند کهکشان، تا آستان عرش می‌رفتم
در آن درگاه، درد خويش را فرياد می‌کردم!
که کاخ صد ستون کبريا لرزد!
 
مگر يک شب، از اين شب‌های بی‌فرجام،
ز يک فرياد بی‌هنگام
ـ به روی پرنيان آسمان‌ها ـ خواب در چشم خدا لرزد!
 
دلم می‌خواست: دنيا رنگ ديگر بود
خدا، با بنده‌هايش مهربان‌تر بود
از اين بی‌چاره مردم ياد می‌فرمود!
 
دلم می‌خواست زنجيری گران،
                                        از بارگاه خويش می‌آويخت
که مظلومان، خدا را پای آن زنجير
ز درد خويشتن آگاه می‌کردند.
 
چه شيرين است: وقتی بی‌گناهی داد خود را
                                           از خدای خويش می‌گيرد.
 
چه شيرين است، اما من،
دلم می‌خواست اهل زور و زر، ناگاه!
ز هر سو راه مردم را نمی‌بستند
                                        و زنجير خدا را برنمی‌چيدند!
 
دلم می‌خواست: دنيا خانه‌ی مهر و محبت بود
دلم می‌خواست: مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال يکديگر نمی‌کردند
کمر بر قتل يکديگر نمی‌بستند.
مراد خويش را در نا مرادی‌های يکديگر نمی‌جستند،
از اين خون ريختن‌ها، فتنه‌ها، پرهيز می‌کردند،
چو کفتاران خون‌آشام، کمتر چنگ و دندان تيز می‌کردند!
 
چه شيرين است وقتی سينه‌ها از مهر آکنده‌ است
چه شيرين است وقتی، آفتاب دوستی،
                                                در آسمان دهر تابنده است.
چه شيرين است وقتی، زندگی خالی ز نيرنگ است
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 3:52 بعد از ظهر |
حمله هکران ایرانی به خاطر انرژی هسته ای
 

تيم هكري IHS به سايتهاي اينترنتي OpenSuse.org، Forge.novell.com, wiki.novell.com حمله كردند.
به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران، اين حمله بزرگ، در راستاي اعتراض به قطعنامه اخير شوراي حكام در مورد حق استفاده صلح‌آميز انرژي هسته‌اي توسط ايران مي‌باشد.
گروه امنيتي IHS در اين رابطه افزود: سرور ناول مجهز به سيستم akamai بوده اما با اين تفاسير و با تلاش مجدانه نفوذ به آن انجام پذيرفته است.
در زير نمونه‌اي از اجراي دستور uname قابل مشاهده است:

 


uname -a: Linux arjin 2.6.5-7.201-smp #1 SMP Thu Aug 25 06:20:45 UTC 2005 i686
i686 i386 GNU/Linux
 



صفحه هك شده با عبارات زير جايگزين شده بود:
 



 

 


IHS IRAN HACKERS SABOTAGE WAS HERE
 

Atomic energy is our right

even with threating us NO one can rule us not to use atomic power , it is our right and we ( all iranian people ) are united in this matter

we are being industrialized and being industrialized means need for more energy and this energy should come from somewhere

we want from iran government than quit NPT as soon as possible and close the UK embassy in iran where all of these problems come from

 

ضمنا جهت مشاهده صفحات ثبت شده در سايت Zone-h كه نشان طلائي نيز بابت اين نوع دستكاري دريافت نموده است مي‌توانيد به لينك‌هاي زير مراجعه كنيد:
www.opensuse.org
http://www.zone-h.org/en/defacements/mirror/id=2917390/

forge.novell.com
http://www.zone-h.org/en/defacements/mirror/id=2917402/

wiki.novell.com
http://www.zone-h.org/en/defacements/mirror/id=2917409

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 3:47 بعد از ظهر |
 
گزارش شون پن از حضورش در ایران
(بخش چهارم)  
 
چهارمين بخش از خاطرات بسيار خواندني و جذاب يک بازيگر معروف آمريکايي از سفر به ايران
 
 
در مدت اقامتم در ايران شاهد برگزاري تجمعي در حمايت از حقوق زنان بودم.
قرار بود اين تجمع از ساعت 5 بعد از ظهر آغاز شود؛ بنابراين حدود 30/4 بعد از ظهر بود كه آماده شدم. "نورمن"، "ريس" و "بابك" در اتاقم را زدند. زمانيكه وارد جايي غريب مي‌شويد كه دلتان مي‌خواهد با آنجا آشنا شويد، هيچ چيز جذاب‌تر از دنبال نقاط تاريك و ناشناخته نيست. من هميشه خوش بين هستم و مي‌توانم با جسارت به كنجكاوي ادامه بدهم ولي براي ديدن مشكلات و درد مردم بايد در بين آنها بود، براي همين ما هم وارد سيل تجمع شديم.
وقتي به دانشگاه تهران نزديك مي‌شديم، به واسطه ترافيك خيابان مسدود شده بود. داخل ماشين بسيار گرم بود و عرق كرده بودم. به مردمي كه از لابلاي بالكن‌هاي آپارتمان به تجمع نگاه مي‌كردند، نگاهي انداختم. نزديكتر كه شديم، صداي جمعيت بلندتر شد. صداي بوق ماشين‌ها و فرياد مردم بالاتر مي‌رفت.
در مونيتور دوربين فيلمبرداري‌ام قرمز شدن چراغ راهنمايي را ديدم. در نتيجه پيشنهاد پياده روي تا محل تجمع را دادم.
مردم با فشار مواجه شده بودند ولي براي لحظه‌اي ما توانستيم تجمع‌كنندگان را كه هنوز پراكنده نشده بودند، ببينيم من درحاليكه قدم مي‌زدم، فيلمبرداري مي‌كردم. دوربينم را در ميان جمعيت زوم كردم تا بتوانم چند عكس نزديك از حدود 100 شركت كننده در تجمع بگيرم.
در ميان جمعيت راه افتاديم، من در اثر فشار جمعيت به سمتي هدايت شدم و به مركز تجمع نزديك‌تر شدم.
البته مي‌دانستم كه اين دوربين و چهره غربي‌ام مي‌توانست تا حدودي به گرفتن جواب‌هايي كه مي‌خواستم بگيرم، كمك كند. صفحه دوربين من نشان مي‌داد كه يك مرد با لباس شخصي به سمت من آمد. من نفهميدم كه چرا سر من فرياد كشيد، ولي مي‌دانستم كه از حضور من و دوربين من ناخشنود است. به او گفتم: روزنامه‌نگار آمريكاييم. فرياد كشيد: دوربين نه! دوربين نه! من به فيلمبرداري‌ام ادامه مي‌دادم و از صورت او فيلم ‌گرفتم. و او من را گرفت و گفت: فكر مي‌كنم تو ديوانه هستي! فيلم‌ها را بيرون بياور! و ما كمي به خاطر دوربين وارد كشمكش شديم. براي پيدا كردن مدرك روزنامه‌نگاري از جيبم با دست چپ و براي نگه داشتن دوربينم با دست راست در تلاش بودم. اين مرد نمي‌دانست با كي طرف است و مطمئنم امروز هم برايش فرقي نمي‌كند كه من كي بودم و هستم.
در اين ميان ناگهان آن مرد دوربين و مچ دستم را گرفت و من را در جمعيت هل داد. در ميان جمعيت، از "ريس" و "نورمن" جدا شدم. ما تصميم گرفته بوديم كه اگر اين اتفاق بيفتد، هر كس كه ماند، گزارش را تكميل ‌كند. مكاني را براي ملاقات با هم تعيين كرده بوديم. در ميان آن جمعيت من مترجم‌مان را نمي‌توانستم ببينم. ولي مي‌دانستم نزديك ماست. من با اجبار مدرك روزنامه‌نگاري‌ام را نشان دادم و آن مرد آن را از دستم كشيد. مترجممان وارد معركه شد و به آن شخص توضيح داد كه من يك روزنامه‌نگار آمريكايي با مجوز قانوني هستم. بالاخره او مچ من را رها كرد و مدرك و دوربينم من را برگرداند و مجبورم كرد تا دوربينم را در جيبم بگذارم و من را به طرف خيابان هل داد. جمعيت به حركت درآمد. گروهي وارد سيل تجمع شدند و گروهي فقط نظاره‌گر بودند. جمعيت از خيابان به سمت پياده روي شلوغ مقابل دانشگاه حركت كرد. براي لحظه‌اي، به تظاهرات نگاه كردم و "نورمن" را ديدم. يك آن متوجه شدم كه همه مرا شناخته‌اند. اينجا چي كار مي‌كني؟ آنها تو را اذيت خواهند كرد. دوربين من در جيبم بود ولي خاموش نبود. در نتيجه توانست صداها را ضبط كند. چند نفر به من هشدار دادند كه در بين جمعيت گروهي از مخالفان ضد اصلاحات حضور دارند. يك زن به من نزديك شد وگفت: شما بايد تمام داستان را بگوييد.
نيروهاي مخالف فقط دو تا زن را دستگير كردند. تظاهرات خشمگينانه‌تر شده بود. وقتي آن زن داستان خود را براي من تعريف مي‌كرد، ماموران براي انجام وظيفه خود جمعيت را كنترل مي‌كردند. وقتي كه مترجم براي پيداكردن "ريس" و "نورمن" از جمعيت بيرون آمد، پليس شروع متفرق كردن خبرنگاران كرده بود. مترجم كه نتوانسته بود "نورمن" و "ريس" را پيدا كند مات‌زده و تنها برگشت. او حتي سعي كرد با تلفن همراه "ريس" تماس بگيرد، ولي روي موبايل‌هاي منطقه پارازيت افتاده بود. بدون هيچ هدفي شروع به عكس گرفتن كردم و به مترجم گفتم بعداً آنها را پيدا خواهيم كرد. من سعي كردم به داخل جمعيت نفوذ كنم. صفي از نيروهاي پليس‌ به سمت ز مردم رفتند. صداي فرياد ‌آمد. تمام اين وقايع بيشتر از 40 ثانيه اتفاق نيفتاد. ولي در آخر، جمعيت پراكنده شده بود. من مقابل پياده رو رفتم و بالاخره "ريس" و "نورمن" را ديدم. درحاليكه "ريس" و "نورمن" به مصاحبه‌شان ادامه مي‌دادند، من به همراه مترجم و "بابك" سوار ماشين شدم. آنها من را به هتل بردند تا در آنجا منتظر برگشتن "ريس" و "نورمن" شوم. بعد از ظهر به رستوراني آسيايي در منطقه خوب تهران رفتم. بعضي از روزنامه‌نگاران گزارش داده بودند كه دوربين و مداركم ضبط شده‌است. من نگران بودم كه خانواده‌ام با شنيدن اين خبر نگران شوند. بنابراين به خانواده‌ام تلفن زدم. سپس تلفني از طرف شخصي در پليس شد تا از ما عذرخواهي كند. ما داشتيم صورت حساب شام را مي‌داديم كه مترجم به من تلفن زد. او خبر داد كه بمبي در تهران منفجر شده‌است و من دوباره با خانواده‌ام تماس گرفتم.
 
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 3:44 بعد از ظهر |
 

سلام به همگی دوستان

چند وقتی هست که خیلی هامون با مشکل فیلترشدن مواجه هستیم

البته یه مواقعی درست بوده و یه مواقعی هم فله ای فیلتر می کنند و یا مثلا یک سایت خبری یا یک گروه یاهو رو فیلتر می کنند

امروز براتون یه خبر خوب دارم و اون اینکه یه برنامه فیلترشکن رو آماده کردم . برای استفاده از اون می تونید از لینک زیر استفاده کنید

http://proxy.katakalle.com

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 3:40 بعد از ظهر |
بزرگ‌ترين فريب قرن رمزگشايي مي‌شود

در حالي كه برخي رسانه ها دو سال پيش با ارائه گزارش مستندي، اقدام به افشاي بزرگ‌ترين دروغ قرن بيستم؛ فتح كره ماه ـ كه توسط ايالات متحده توليد و با تبليغات بي‌نظيري منتشر شده بود؛ که جهت يادآوري، اين گزارش مستند در ادامه همين ايميل آمده است ـ كرد، «ناسا» با ارائه طرح يكصد ميليارد دلاري سفر به ماه در سال 2020، اين فريب قرن را رمزگشايي مي‌كند.

به گزارش سايت ناسا، آمريكا قصد دارد پيش از پايان سال 2020، فضانوردان ناسا به ماه بروند و پس از آن، خود را براي سفر به مريخ، آماده كنند.
آنان قصد دارند، اين سفر را با نسل جديدي از سفينه‌هاي فضايي به انجام برسانند.

فضانوردان ناسا ادعا مي‌كنند كه اين وسيله جديد، تركيبي از فضاپيماي «آپولو» و «شاتل» و نيز سفينه‌اي مطمئن، راحت و قابل اتكاست و همچنين قدرت حمل چهار فضانورد به ماه را دارد.

تصوير ورود سفينه جديد بر سطح كره ماه و سكوي پرتاب براي بازگشت به زمين

اين فضاپيما كه شبيه كپسول آپولو و سه بار بزرگ‌تر از آن است و اين امكان را دارد كه چهار فضانورد هم‌زمان با آن به ماه سفر كنند.

تصوير موشك‌هاي با سوخت مايع و جامد فضاپيماي جديد

فضاپيماي مذكور داراي پانل‌هاي خورشيدي براي كسب انرژي، كپسول و نيز فرودآورنده‌اي داراي موتورهايي با متان مايع است و مي‌تواند براي ده بار مورد استفاده قرار گيرد.

از ديگر تفاوت‌هاي اين فضاپيما، مدت اقامت و مكان آن در ماه است. فضاپيماي جديد برخلاف آپو كه فقط در خط استوا مي‌توانست فرود آيد، مي‌تواند در همه بخش‌هاي ماه توقف كند، فضانوردان اين هواپيما نيز مي‌توانند برخلاف سرنشينان آپو كه بين چهار تا هفت روز در ماه توقف داشتند، براي بيش از شش ماه در گره ماه توقف كنند.

اين فضاپيما همچنين مي‌تواند بدون خدمه در مدار ماه حركت كرده و فضانوردان هم‌زمان در ماه به اكتشاف بپردازند.
يك سيستم پشتيباني حمل‌كننده سنگين كه از دو جهت موشك حامل و پنج موشك اصلي شاتل را هدايت كرده تا بتواند 125 متريك تن جرم را در مدار نگه دارد، در شعاع مدار سيستم گرداننده، براي ارسال تجهيزات به ماه استفاده مي‌شود و همچنين مي‌تواند افراد را انتقال دهد.

تجهيزات NCE كه قرار است به جاي شاتل مأموريت‌هاي فضايي را انجام دهد

بنا بر اين گزارش، طي پنجاه سال آينده، اين فضاپيما فضانوردان را به ايستگاه فضايي بين‌المللي اعزام خواهد كرد و نيز قرار است شش سفر در سال انجام پذيرد. در همين حال، ماشين‌هاي روباتيك روي سطح ماه فرود مي‌آيند و به اين ترتيب، در سال 2018 انسان روي ماه خواهد نشست.

نحوه سفر به ماه
سفر به ماه به اين شكل است كه يك موشك سنگين حامل ماه‌پيما با يك سكوي برگشتي، مدار زمين را ترك مي‌كند و سپس، كپسول و فرودآورنده و سكوي برگشتي به سمت ماه به حركت درمي‌آيند.

تصاوير فضاپيماي جديد در مدار ماه و نحوه جدا شدن كپسول حاوي فضانوردان

سه روز بعد، خدمه به داخل مدار ماه، وارد مي‌شوند و چهار فضانورد به داخل فرودآورنده مي‌روند و از كپسول خارج مي‌شوند؛ اين كپسول در مدار ماه منتظر آنان مي‌ماند. پس از فرود و اكتشاف براي مدت هفت روز، خدمه در بخشي از فرودآورنده قرار مي‌گيرند و به همراه كپسول و محفظه به زمين برمي‌گردند. در پايان يك محافظ حرارتي روي كپسول قرار مي‌گيرد چتر نجات براي جلوگيري از سرعت زياد كپسول باز مي‌شود و در يك منطقه خشك به زمين مي‌نشيند.

در حالي كه آمريكايي‌ها مدعي بودند از سال 1968 تا سال 1972 با فضاپيماي آپولو هفده مأمور‌يت انجام داده‌اند، هم‌اكنون قصد دارند با صرف هزينه 104 ميليارد دلاري تا سال 2018 به ماه سفر كنند.

تصاوير ورود ماهواره بر روي كره ماه و همچنين بازگشت به زمين با استفاده از چتر نجات

با مقايسه تكنولوژي دهه 70 و تكنولوژي دهه دوم قرن 20 آنان اكنون قصد دارند، دروغ بزرگ سفر به ماه را توجيه كنند. آنان به خاطر آشنايي با حقايق جديد به اجبار مطالب و نكاتي را بيان و صحبت از به كارگيري تجهيزاتي مي‌كنند كه اصولا هيچ‌گونه بحث يا ادعايي از آنان در زمان پرتاب خيالي آپولو به ماه در ميان نبوده و پرده از واقعياتي برمي‌دارند كه انسان هميشه براي سفر به ماه با آنها دست به گريبان بوده است.

 
 
 
 
 
 
گزارش مستند
آيا سفر انسان به ماه يك دروغ بزرگ بود؟

در حالي كه در آمريكا زمزمه‌هايي مبني بر سفر مجدد انسان به كره ماه پس از گذشت بيش از 32 سال از آخرين سفر آغاز شده است، بسياري از كارشناسان و صاحب‌نظران امور فضايي معتقدند كه سفر آرمسترانگ در سال 1969 با آپولو 11 به سطح كره ما و 6 سفر ديگر با آپولوهاي 12 تا 17 كه طي كمتر از 3 سال انجام شد، يك نمايش تلويزيوني و دروغي بزرگ براي فريفتن افكار عمومي بود.
هرچند از اواخر دهه نود، اين ايده به تدريج در ميان نخبگان آمريكايي رواج يافته است اما با تجزيه و تحليل تصاوير منتشر شده از سوي «ناسا» و تطبيق آن با اصول علمي، احتمال صحت اين ادعا افزايش يافته است. پاسخ‌هاي متناقض و قابل تشكيك «ناسا» به ابهامات طرح شده نيز به تقويت اين افشاگري منجر شده است.
«بازتاب» با انتشار تصاوير تجزيه شده و ادله علمي اين نظريه، مخاطبان خود را با موضوعي كه ممكن است در سال‌هاي آينده حاكميت ايالات متحده ـ به ويژه «ناسا» و پنتاگون را با چالشي گسترده مواجه كند ـ آشنا مي‌سازد.

دانشمندان و متخصصان عالم اخترشناسي و اكتشافات فضايي، پيش از اين، حقايق مربوط به سفر تخيلي آمريكايي‌ها به كره ماه را بررسي كردند، اما شبكه تلويزيوني FOX در تاريخ 15 فوريه 2001 برنامه‌اي با عنوان «تئوري دسيسه» پخش كرد كه نظر بسياري از منتقدان سفر تخيلي انسان به كره ماه را به چالش كشانيد و كم‌كم اسرار ديگري از اين پروازهاي تخيلي براي جهانيان آشكار شد. اين مباحث كه در چند سال اخير با مذاكرات و مباحثاتي با كارشناسان NASA پيگيري شده، هر روز واقعيات بيشتري را آشكار مي‌سازد و با وجود ادله فراوان عقلي و منطقي، راز اين دروغ 32 ساله را برملا مي‌كند.
«بازتاب» ضمن ارايه گزارشي از اين ادعاي كذب آمريكايي‌ها، ضمن نگارش ادعاهاي منتقدان سفر به ماه و همچنين ارايه ادله سازمان «ناسا» با ارايه شواهد براي آگاهي عمومي در ارتباط با بزرگ‌نمايي آمريكايي‌ها، واقعيات پشت پرده را روشن مي‌كند.
از سال 1958 كه آغاز عمليات فضايي بوده، تا سال 1969 ـ كه آمريكايي‌ها ادعا كردند با فرستادن سفينه آپولو 11 به كره ماه، پيشتاز سفر انسان به كره ماه بوده‌اند، 11 سال مي‌گذرد. آنان مي‌گويند كه در اين 11 سال به چنان تكنولوژي دست يافته‌اند كه ظرف مي‌توانند فقط مدت 3 سال، 7 سفينه به نام‌هاي آپولو 11 تا 17 به كره ماه بفرستند. با اين حال چرا فضانوردان آمريكايي كه در آن زمان در مدت 4 روز به كره ماه رفت و آمد داشتند و از سال 1972 تاكنون پس از گذشت 32 سال، آنان نتوانسته‌اند به كره ماه هيچ‌گونه مسافرتي داشته باشند.
در اين سلسله مقالات علمي، ضمن بررسي ديدگاه‌هاي علمي در اين زمينه، نحوه نگرش سازمان «ناسا» به اين موضوع و همچنين چگونگي عملكرد و حقه‌هاي سينمايي به كار رفته در اين دروغ بزرگ قرن را تشريح كرده‌ايم. در مقاله اول اين بخش، شمه‌اي از برخي موارد نقض قوانين تثبيت شده علمي با نمايش تعدادي عكس مشخص مي‌شود و در بخش‌هاي ديگر قوانين علمي در اين زمينه مورد تجزيه و تحليل قرار خواهد گرفت.

جعل‌كنندگان سفر به ماه؟
Neil Armstong، در 20 جولاي 1969 نام خود را به عنوان نخستين بشري كه پاي در كره ماه گذاشت، در تاريخ ثبت كرد، با اين حال برخي معتقدند همه آنها ساختگي بوده است. آيا آنها با راضي كردن ما به اينكه آرمسترانگ به ماه رفته، كار فوق‌العاده‌اي انجام داده‌اند؟ آيا «ناسا» در خلق تصاوير زيبا از فضانوردان بر روي ماه، از خود ابتكار عمل به خرج داده است؟
با وجود آنكه رفتن به ماه، كاري بسيار فوق‌العاده و سرگرم‌كننده و جالب بود، بعد از هفتمين سفر به ماه متوقف شد. «ناسا» مي‌گويد، اين سفرها به خاطر كمي بودجه تعطيل شدند و اضافه مي‌كند، آنها مي‌خواستند تمركز خود را بر ايجاد يك پايگاه فضايي و همچنين وسيله‌اي كه بتواند آنها را به آن پايگاه (يا شاتل فضايي) معطوف سازند، ولي آيا هزينه شاتل كمتر از هزينه رفتن به ماه بود؟

تكنولوژي
آيا شما هيچ‌گاه به ميزان پيشرفت تكنولوژي‌اي كه جهان در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 داشته، فكر كرده‌ايد؟ آيا اين ميزان تكنولوژي قادر بود سه نفر را از جو زمين خارج كرده و دو نفر آنان را به ماه ببرد؟ شايد! اما اين كار چگونه ممكن بوده است؟ جالب است كه بدانيم حافظه كامپيوترهايي كه در عمليات‌هاي آپولو از آن استفاده مي‌شده، تنها به اندازه حافظه يك ماشين لباسشويي پيشرفته امروزي بوده و اين كامپيوترها همچنين فضاي بيشتري از آنچه فضاپيما و سفينه‌ها داشته‌اند،‌ اشغال مي‌كرد. با دانستن اين مطالب و اين حقيقت كه تكنولوژي در دهه 60، بسيار ضعيف بوده، پس چگونه «ناسا» توانسته است ده‌هاهزار عكس با آن كيفيت بالا را خلق و ضبط كند؟ حال آنكه حتي كامپيوترهاي مخصوص اين كارها اصلا وجود نداشته است؟

عكس‌ها
اگر عكس‌هاي فضانوردان در جايي غير از زمين گرفته شده بود، فضانوردان چه احتياجي داشتند كه در جلوي صفحات آبي بايستند؟ شايد براي يك عكس ساختگي از ماه، ژست گرفته بودند و قرار بوده عكس آنها در آن تصوير جعلي قرار داده شود! دانستن اين مطالب در مورد اين عكس‌ها، موضوعاتي جدال‌برانگيز است. مثلا اينكه چرا ما در هيچ كدام از عكس‌هاي «ناسا» از ماه، ستاره‌اي نمي‌بينيم. آيا آنها به هنگام ساختن زمينه‌هاي جعلي براي عكس‌ها، فراموش كرده‌اند كه ستاره‌ها را اضافه كنند؟ «ناسا» مدعي است، خورشيد تمام انوار ستارگان در فضاي ماه را بلوكه مي‌كند. اين مسأله باوركردني نيست. تنها دليلي كه باعث مي‌شود آسمان ماه سياه و آسمان زمين آبي باشد، نبود جو و اتمسفر در ماه و در مقابل، وجود اتمسفر در زمين است. ما هيچ‌گاه در شب در كره ماه نبوده‌ايم. منظور من اين است كه ما به هزاران دليل نمي‌توانيم در قسمت تاريك ماه ـ كه همان قسمت دورتر و پشت ماه نسبت به زمين است ـ فرود آييم. يكي از دلايل آن، سردي بيش از حد آن قسمت و همچنين نبود امكان برقراري ارتباط‌هاي راديويي است. پس بنابراين زماني كه بشري بر روي كره ماه است، در اصل در قسمت نزديك‌تر آن است، طوري كه مي‌توانيم بگوييم آن لحظه، از لحظات روز در ماه است.

علت اينكه ما نمي‌توانيم ستاره‌ها را در روز ببينيم، وجود اتمسفر نيست. اگر اين طور باشد، پس چرا ما آنها را در شب مي‌بينيم؟ علت آن است كه خورشيد بسيار روشن‌تر از هر نور ديگري است و به اين دليل، نمي‌توانيم آنها را ببينيم. اگر شما اين مسأله را باور نداريد يك چراغ قوه را در روز روشن كنيد، و يك جنگ نوري با خورشيد به راه بيندازيد. مطمئنا فرد پيروز، شما نيستيد و .... شما نمي‌توانيد نور چراغ قوه را در روز هنگامي كه آن را در مقابل خورشيد گرفته‌ايد، ببينيد.

به عكس‌هاي زير نگاه كنيد. مطمئنا آنها را قبلا ديده‌ايد. اينها تنها عكس‌هاي عادي‌ هستند كه در طول 7 سفر به ماه گرفته شده‌اند.
مي‌بايست آسمان ماه پر از ستاره باشد اما هيچ‌كدام از اين ستاره‌هاي درخشان آسمان در عكس‌هاي سفينه‌هاي آپولو پيدا نيست. «ناسا» اعتقاد دارد، به دليل اينكه عكس‌ها از سطح ماه گرفته شده و دوربين‌ها بر روي آن تنظيم شده است، بنابراين نمي‌توان ستاره‌ها را نشان داد به همين دليل، تصاويري كه از كره زمين از مدار آن گرفته مي‌شود بدون ستاره هستند. ستاره‌ها آنجا هستند ولي ظاهر نمي‌شوند و بين ديدن ستاره‌ها تا عكسبرداري از آنها تفاوت‌هايي وجود دارد. فضانوردان اگر بخواهند، مي‌توانند، ستاره‌ها را در عكسبرداري به نمايش بگذارند نمي‌خواستند كه از ستاره‌ها عكس بگيرند و فقط مي‌خواستند از فعاليت‌هاي انسان در كره ماه عكسبرداري نمايند. اين ادعاي «ناسا» بسيار عجيب و فريبكارانه است، زيرا عكس‌هايي كه تمامي آنها براي 4 ثانيه بوده و توسط سازمان «ناسا» در اين 32 سال تهيه شده و Ehdeavour و شاتل‌هاي ديگر از مناطق زمين تهيه كرده‌اند، به راحتي و به وضوح روشني كليه ستارگان نوراني را هم به نمايش مي‌گذارد و هر گاه از فضا عكسبرداري شده ستارگان در آن مشخصند به عكس‌هاي ضميمه در اين زمينه دقت نماييد.

هنگامي كه lunar modak ـ سفينه‌اي كه براي نخستين بار به كره ماه رفت و ما از اين پس آن را با «LM» نشان مي‌دهيم ـ روي ماه فرود مي‌آيد، موتورهاي قوي آن، فشاري معادل 3000 پوند بر سطح ماه وارد مي‌كند. اين امر باعث ايجاد سوراخي بزرگ بر روي سطح ماه خواهد شد كه محل آن دقيقا زير محل فرود «LM» مي‌باشد (در تصوير مقابل با حرف «E» نشان داده شده است. اگر شما همچنين به قسمتي كه با حرف «F» نشان داده شده، دقت كنيد، جاي پايي مشكوك را خواهيد ديد. حال، چگونه ممكن است زير يك سفينه ساكن ـ كه در طول حضورش در ماه تكان نخورده، جاي پايي به وجود آيد؟ براي اين كار آنها مي‌بايست، پيش از گرفتن عكس، «LM» را از جايي كه پيشتر در آن بوده، به مكان فعلي آن كه در تصوير مشخص است، جابجا كرده باشند.

عكس «A»: آيا تصاوير نيل آرمسترانگ را به هنگام پايين آمدن از نردبان در حالي كه با همه مردم جهان صحبت مي‌كرد، به خاطر داريد؟ و آيا به خاطر مي‌آوريد كه دوربين دقيقا بايد در كجا قرار مي‌داشت تا ما بتوانيم آرمسترانگ را از روبرو ببينيم؟

پس چرا ما اين دوربين را در هيچ تصويري از جمله تصوير مقابل نمي‌بينيم؟ اين تصوير، عكسي است كه توسط نيل آرمسترانگ دقيقا پس از خروج وي از «LM» گرفته شده و نشان‌دهنده خروج باز آلدرين (Buzz Aldrinl) از «LM» و آغاز حركت وي به سمت پايين،‌ يعني پايين آمدن از نردبان و قرار گرفتن بر روي ماه است. دوربيني كه يك يا دو دقيقه پيش از فرود نيل فيلمبرداري كرده، كجاست و چرا در اين عكس ديده نمي‌شود؟

عكس «B»: اين عكس نشان‌دهنده نمايي از «LM» است. اگر به قسمتي كه با حرف «H» نشان داده شده، دقت كنيد، مي‌بينيد كه ستاره‌اي در آسمان ماه وجود ندارد. اگر به قسمتي كه با حرف «G» نشان داده شده است،‌ بنگريد، متوجه مي‌شويد كه شما مي‌توانيد پرچم آمريكا را به وضوح و با روشنايي كامل در سمت تاريك «LM» ببنيد. بنابراين، اين نمي‌تواند تصويري از ماه باشد، زيرا اگر چيزي در روي ماه در سايه قرار گيرد، به هيچ وجه ديده نمي‌شود.
اگر ما مي‌توانيم اشيا را بر زمين در سايه ببينيم، به علت وجود مولكول‌هاي هواست كه مي‌تواند نور را با خود حمل و مسير آن را تغيير و آن را در اطراف شيء حركت دهد. در واقع نور، بازتاب مولكول‌هاي هواست كه مي‌توانند قسمت تاريك اجسام را روشن كنند و همچنين جو، اشعه‌هاي خورشيد را منحرف مي‌كند و باعث مي‌شود كه آسمان، آبي به نظر برسد. اما در ماه هيچ جوي وجود ندارد تا نور را پخش يا منحرف كند، بنابراين آسمان آن كاملا سياه است و اشيا در سايه ديده نمي‌شوند.

از سوي ديگر نور خورشيد در روي ماه، خيره‌كننده و كوركننده است. به همين دليل فضانوردان، صفحاتي با رنگ طلايي اندود شده را بر روي كلاهك‌هاي خود مي‌پوشند تا بتوانند 95 درصد از نور خورشيد را تقليل دهند.
قسمت‌هاي تاريك اجسام در عكس‌هاي «ناسا» بايد كاملا سياه باشد، در حالي كه قسمت‌هاي روشن آن بايد بسيار روشن باشد، اما تمامي عكس‌هاي فعلي «ناسا» از ماه، روشنايي ملايمي دارد و به نظر مي‌رسد كه در جو زمين گرفته شده‌اند.

عكس «C»: اگر به قسمتي كه با حرف «L» مشخص شده است، به دقت نگاه كنيد، خواهيد ديد كه يكي از علامت‌هاي «+» كه در تمام عكس‌هاي «ناسا» ديده مي‌شود ـ كه در اصل قسمتي از دوربين است كه بين فيلم و ديافراگم قرار دارد ـ در پشت پش ولگرد ماهي ـ وسيله‌اي كه در تصوير مشاهده مي‌شود ـ قرار دارد و علامت «+» ديگر در جلوي آن است. چطور ممكن است كه قسمتي از تصوير در جلوي علامت «+» و بقيه آن در پشت ديگر علامت «+» باشد، حالي آنكه اين علامت‌ها مربوط به خود دوربين است.

عكس «D»: اين عكس نيز بزرگ شده قسمت تصوير قبلي است كه با «P» نشان داده شده و براي دقت بيشتر آورده شده است.

عكس «E»: در اين تصوير نيز مشكلي در مورد علامت «+» وجود دارد. اين عكس، نشان‌دهنده آلدرين است كه نخستين گام خود را بر روي ماه گذاشته است. شما با توجه به سطح افق، مي‌توانيد بگوييد كه اين عكس همتراز با افق ـ يعني به صورت افقي ـ‌ گرفته شده است. پس چرا علامت‌هاي «+» با چنين زاويه‌ مسخره و مضحكي قرار گرفته‌اند. حدس من اين است كه آنها پس از گرفتن عكس، صفحه پلاستيكي شفافي را كه شامل اين علامت‌ها بوده، بر روي عكس قرار مي‌داده‌اند، اما در اين عكس خاص، نتوانسته‌اند اين صفحه را درست با عكس تطبيق دهند و آنها را هم‌رديف و هم‌تراز نكرده‌اند. شما باز هم مي‌توانيد تصديق كنيد كه دوربيني كه پيش از آن، از فرود آرمسترانگ بر روي ماه فيلم گرفته، در اين تصوير نيز ديده نمي‌شود.


عكس «F»: اين عكس مشهور «ناسا»، آرمسترانگ و آلدرين را حين عمليات آپولو 11 در حالي كه روي ماه هستند نشان مي‌دهد. آنها در حال نصب پرچم آمريكا در محل فرود «LM» هستند. اگر به قسمتي كه با حرف «A» نشان داده شده نگاه كنيد، متوجه مي‌شويد كه سايه آلدرين تقريبا دو برابر سايه آرمسترانگ است. اين چگونه امكان دارد در حالي كه تنها منبع نوري در روي كره ماه، خورشيد است؟ من به شما مي‌گويم، چگونه. اگر به قسمت چپ تصوير نگاه كنيد، خواهيد ديد كه روشن‌تر از قسمت راست تصوير است. شما مي‌توانيد به راحتي با چشم غيرمسلح، ببينيد كه در روبروي آلدرين و در پشت آرمسترانگ، تپه كوچك و يا سطح شيبداري ـ با شيب كم ـ وجود دارد و البته آنقدر كم هست كه باعث شود، سايه آرمسترانگ كوچك‌تر از سايه آلدرين شود. ولي به نظر مي‌رسد كه اين تپه بسيار بزرگ باشد، زيرا سايه آرمسترانگ مانند حالتي است كه او روبروي يك ديوار قرار گرفته باشد. بنابراين به نظر مي‌رسد اين تپه يا برآمدگي، ارتفاع زيادي دارد.

عكس «G»: اين تصوير كه به «بشر در ماه» شهرت دارد، از عكس‌هاي مشهوري است كه از ماه گرفته شده است. اين تصوير عجيب است و جاي تأمل دارد. منطقه «B» نشان‌دهنده سايه‌اي است كه روي لباس فضايي فضانورد افتاده است. اگر خورشيد تنها منبع روشنايي باشد و اگر ماه بدون جو باشد، بنابراين سايه بايد بسيار بسيار تاريك‌تر باشد.
در زمينه تصوير كه با «C» نشان داده شده، شما مي‌توانيد به راحتي ببينيد كه هرچه به قسمت‌هاي دورتر نگاه مي‌كنيم، تصوير محوتر و تاريك‌تر مي‌شود، تا جايي كه كاملا سياه مي‌شود. اين اتفاق در زمين مي‌افتد و آن هم به علت جغرافياي جوي است، در حالي كه ماه جو ندارد و اين به آن معني است كه افق ماه نبايد محو باشد. بلكه برعكس بايد بسيار متفاوت و كاملا روشن و واضح باشد.

قسمت «D»، شيئي را نشان مي‌دهد كه بالاي سطح ماه شناور است. اگر شما مي‌خواهيد چيزي را ببينيد كه «ناسا» نمي‌خواهد شما آن را ببينيد، به درون كلاه كسي كه از آن عكس گرفته شده، نگاه كنيد. اين عكس يكي از مثال‌هاي بارز آن است. هيچ كس نمي‌داند كه آن شيء خاص چيست. اما طبق حدس يكي از محققان دقيقا بالاي سطح ماه ساختاري وجود دارد كه به «Castle» معروف است. از هر فضانوردي كه در مورد آن سؤال كنيد، وجود آن را انكار مي‌كند و دليل آن، اين است كه آنها در هنگام حضورشان در ماه، كلاه‌هاي فضانوردي جلوي چشمانشان دارند، اما چندين تصوير ديگر وجود دارد كه اين «Castle»ها در آنها ديده مي‌شود.

عكس «H»: اين عكس فضايي كه از بخشي از ماه گرفته شده است، سطح پر از دهانه آتش‌فشاني ماه را نشان مي‌دهد. قطعه‌اي كه با شماره «3» نامگذاري شده، باز هم نشان‌مي‌دهد كه در آسمان ماه هيچ ستاره‌اي قابل رؤيت نيست و قسمت «E» نشان‌دهنده سايه شي‌ء نامعلومي است كه بر روي ماه افتاده است. نمي‌توان گفت كه اين شيء چيست، اما به هر حال هرچه هست، جايش آنجا نيست.

عكس «I»: اين عكس، عكسي از الن بين است كه يك ظرف آزمايش محيطي مخصوص را در دست خود نگه داشته است. اين عكس توسط دوربيني كه بر گردن Conrad قرار دارد، گرفته شده است. اگر اين تصوير واقعا توسط يك دوربين از روي سينه گرفته شده، بنابراين چرا ما مي‌توانيم قسمتي كه با «L» مشخص شده (نوك كلاه بين) را واضح ببينيم؟ مگر اينكه Conrad روي يك صخره بزرگ ايستاده باشد؛ صخره‌اي كه با حرف «M» مشخص شده و از درون كلاه فضايي Bear قابل رؤيت است.
يكي ديگر از چيزهايي كه «ناسا» نمي‌خواهد شما آن را ببينيد، آن است كه سايه‌ها از بيش از يك منبع نوري به وجود مي‌آيند. يك منبع نوري، سايه‌هاي غيرموازي ايجاد نمي‌كند. حرف «N» قسمت تاريك اين جعبه را نشان مي‌دهد. در اين قسمت بازتابي از يك منبع نوري ديگري غير از خورشيد وجود دارد. ممكن است لباس فضايي آلن، نور مورد نياز را باز بتاباند. قسمتي كه با عدد «7» نشان داده شده است، شيء عجيب و غيرعادي را در آسمان نشان مي‌دهد. دقيقا نمي‌توان مشخص كرد كه اين شيء چيست، اما هرچه هست، در آن قسمت قرار دارد.

عكس «J»: اين تصوير مي‌تواند بهترين مدرك براي ادعاي ما باشد. به داخل كلاه او نگاه كنيد. اگر شما در عكس قبل، تصوير دو فضانورد را در كلاه وي نديديد، اكنون مي‌توانيد آن را مشاهده كنيد. دو نفر بودند، نه سه نفر و همچنين ملاحظه داشته باشيد كه در عكس قبلي نفر سوم را از عكس خارج كرده بودند، در حالي كه اين دو عكس در اصل يكي هستند، نه دو تا.

عكس «K»: اما در اين عكس چيزهايي ديده مي‌شود كه در عكس قبلي نبود. نگاهي به منطقه دايره‌اي بيندازيد. در اين قسمت، شما شيارهايي را در سمت چپ «ولگرد ماهي» مي‌بينيد. آيا مي‌توانيد قبول كنيد كه اين شيارها طبيعي است؟ درواقع شما براي داشتن چنين شيارهايي، احتياج به مخلوطي از تركيبات مركب و آب داريد؛ آب در ماه! و اگر شما به صخره‌اي در سمت چپ و پايين تصوير با حرف «R» دقت كنيد، متوجه خواهيد شد كه يك حرف «C» بر روي آن حك شده است؛ شايد اين يك شيرين كاري كوچك توسط بخش پشتيباني باشد.

عكس «L»: گفته مي‌شود، اين نخستين جاي پاي گذاشته شده روي ماه است. به نظر من اين تصوير ساختگي است. به نظر شما زمينه تصوير خاك و رس نيست؟ جاي نوك انگشتان پا كمي پيچ‌خوردگي دارد و حلقه مانند است. من علت آن را سايه ايجاد شده توسط جاي نوك انگشتان مي‌دانم، اما چطور يك جاي پا مي‌تواند سايه‌اي به اين بزرگي داشته باشد؟ به نظر مي‌رسد كه شخص در اين قسمت در حال نشسته است. به هر حال جاي پا به آن شكلي كه بايد باشد، نيست.

عكس «M»: اين عكس، آلدرين را در حال پايين آمدن از نردبان در عمليات آپولو 11 نشان مي‌دهد. او در سايه بزرگ ايجاد شده توسط «LM» قرار دارد و با توجه به نبود جو و مولكول‌هاي هوا در ماه، ما نبايد قادر به ديدن وي باشيم.

عكس «N»: اگر شما تا به حال باور داشتيد كه پرچم در اصل توسط فضانوردان آپولو در ماه جا گذاشته شد، اين عكس ممكن است. شما را دوباره به فكر فرو ببرد. اين نيز نقاشي از يك هنرمند است كه نشان‌دهنده لحظه ترك ماه توسط «LM» است. آيا شما تاكنون مكاني را كه پرچم در آن نصب شده بود ديده‌ايد؟ حدس من اين است كه پرچم در جايي به فاصله 10 تا 20 فوت از «LM» قرار داده شده بود. با توجه به اين عكس، آيا پرچم نبايد سوخته باشد؟ و آيا نبايد از اين لكه از زير «LM» عكس گرفته شده باشد و آيا نبايد در محل فرود «LM» يك سوراخ بزرگ باشد؟

نكات جالب
درجه حرارت متوسط در اوقات روز در ماه، بين 260 تا 280 درجه فارنهايت مي‌باشد. در چنين دمايي، فيلم‌ها ذوب و حيات بشريت نيز بسيار سخت مي‌شود و حتي ممكن است شما در آنجا بميريد!
اين امكان وجود ندارد كه ما در ماه بتوانيم تصاوير را با دوربين بگيريم، زيرا فيلم عكاسي در 250 درجه فارنهايت ذوب مي‌شود، هرچند فيلمي كه فضانوردان استفاده مي‌كردند، فيلم معمولي نبوده و در اين دما ذوب نمي‌شود. فضانوردان آپولو از فيلمي شفاف با طراحي مخصوص، استفاده مي‌كرده‌اند كه بنا بر قرارداد سازمان «ناسا» ـ براي يك محيط شبيه ماه مطابق قرارداد ـ با «كداك فيلم» در بدترين حالت از 200 درجه فارنهايت ذوب نمي‌شود و حتي تا 500 درجه فارنهايت ذوب نمي‌شود. دوربين‌ها در داخل سيستم حفاظتي قرار داشتند كه دماي آنها را سرد نگه دارد، موقعيت در ماه با شرايط بدون هوا با موقعيت در اجاق متفاوت است و انتقال دما به سه صورت كنوانسيون تماس و تابش انجام مي‌گيرد. در ماه انتقال دما فقط به صورت تابش Radiation انتقال مي‌يابد و گرماي تابشي مي‌تواند از شي‌اي انعكاس يابد كه آن را در موادي مانند اجسام به رنگ سفيد كه نور را منعكس مي‌كنند؛ قرار داده باشند. بدنه دوربين و لباس‌هاي فضانوردان نيز از جنس سفيد است.
دما در هنگام شب (در قسمت پشت ماه) تا 41- درجه فارنهايت پايين مي‌آيد. در دماي 40- درجه فارنهايت، اشيا بسيار ترد و شكننده مي‌شوند، دستگاه‌هاي الكترونيكي به خوبي كار نمي‌كنند و باتري‌هاي ماشين‌ها به سختي روشن مي‌شوند. تفاوت بسيار زياد دماي شب و روز از قسمت تاريك تا قسمت روشن، باعث انقباض و انبساط اشيا و نيز خرد شدن آنها و يا دست‌كم كاركرد ناصحيح آنها مي‌شود.
فضاي تحت كنترل راديويي سياره ما، تنها بين 250 تا 750 مايل را پوشش مي‌دهد كه به حد آن كمربند VanAllen گفته مي‌شود. اين كمربند ما را از قرار گرفتن در معرض امواج راديويي زياد حفظ مي‌كند. ماه حدود 200 هزار مايل از زمين فاصله دارد. بنابراين براي رفتن به ماه بايد از اين كمربند عبور كنيم. اين عمل غيرممكن است، مگر اينكه شما در 4 فوت سرب محاصره شده باشيد.
چرا گرانش و جاذبه ماه كه يك‌ششم مقدار گرانش زمين است، باعث مي‌شود كه فضانوردان، گاهي جست و خيز كنند و روي هوا باشند و گاهي درست مثل اينكه روي زمين راه‌ مي‌روند، حركت كنند؟ هنگامي كه يك فضانورد زانوهاي خود را خم مي‌كند تا با آخرين توان خود بپرد، بيشتر از دو فوت نمي‌تواند بپرد و اين تنها يك تعبير دارد. به نظر شما تعبيرش چيست؟ آنان بيشتر از آنكه يك انسان عادي مي‌تواند در روي زمين مي‌تواند بالا بپرد، نمي‌توانند بالاتر بپرند. چرا؟ همچنين بارها ديده شده كه فضانوردان در هنگام فرود به سختي روي زانوهاي خود فرود مي‌آيند. آيا در اين حالت آنها در معرض خطر پاره يا سوراخ شدن لباس‌هاي فضانوردي خود كه هواي داخل آن تنظيم شده است قرار ندارند؟

چرا كيفيت فيلمي كه از آپولو 11 گرفته شده در مقايسه با عمليات‌هاي بعدي آپولو پايين‌تر است. با توجه به اينكه افراد بيشتري فيلم عمليات آپولو 11 را نگاه مي‌كردند، در مقايسه با عمليات‌هاي ديگر آپولو كمتر مشكوك به نظر مي‌رسيدند؟
دوربين تلويزيوني آپولو 11، دوربين سياه و سفيد بوده كه در آن يك نمايشگر تلويزيوني با درجه 10 فريم در ثانيه در 320 خط در هر فريم استفاده مي‌شده است. تصاوير براي پخش جهاني مي‌بايست، براي تلويزيون‌هاي معمولي تبديل مي‌شدند. در سيستم تصاوير تلويزيوني آمريكا با استاندارد EIA تعداد فريم در ثانيه در 525 خط در هر فريم مي‌باشد و تصاوير در يك مونيتور 10 اينچي سياه و سفيد مشخص مي‌شدند و يك دوربين ويدكن بر روي صفحه قرار داشته كه تصاوير براي سيستم EIA اسكن شده بودند.
تعدادي تصاوير ويژه بر روي صفحه نمايش داده شد كه برخي از اين تصاوير و انعكاس‌ها به وسيله نور خورشيد ايجاد شده بود و بر روي كلاه فضانوردان مشخص شده بود كه بر روي لنز دوربين‌هاي متصل به تلويزيون به نمايش در مي‌آمد اين انعكاس‌هاي شبح مانند براي عموم قابل ديدن بوده‌اند و بقيه انعكاسات بر روي صفحه مانيتور از نقاطي بوده‌اند كه از تبديلات اپتيكي به وجود آمده‌اند.
ميليون‌ها شهاب‌سنگ كوچك وجود دارند كه با سرعتي معادل 6000 مايل در ساعت در حال حركت‌اند و مي‌توانند سفينه را تكه تكه كنند.

 

بررسي دفاعيه «ناسا» از سفر انسان به كره ماه
در ابتدا براي آشنايي بيشتر مخاطبين مشخصات عمده کره ماه را شرح مي‌دهيم.
سطح کره ماه به دو بخش مهم تقسيم مي‌شود؛ بخش Maria که پيشينيان به دليل روشن بودن آن دورنماي ريزش آب بر روي سطح ماه را آبشار مي‌گفتند و بعداً مشخص گرديد که قسمت روشن ماه، منطقه گدازه‌هاي جامد آتشفشاني مي‌باشد که بيش از ميليون‌ها سال پيش هنگامي‌که ماه به صورت آتشفشاني فعال بوده، تشکيل شده‌اند که اين قسمت‌هاي ماه به نام «اقيانوس» ناميده مي‌شوند.
بخش ديگر ماه Terrae يا «سرزمين» ناميده مي‌شود که اين قسمتهاي روشن بخش قديمي‌ ماه بوده و آنها به وسيله حفره‌هاي بي‌شماري پوشيده شده‌اند و آن مکانها از تاثيرات زماني ميليون‌ها سال پديد آمده‌اند.
حفره‌هاي Tycho
اين حفره‌ها که از روي زمين هم مشخص مي‌باشند حفره‌هاي غول پيکري داراي ديواره‌هايي به بلنداي 5/4 کيلومتر و 85 کيلومتر محيط آنها مي‌باشد و اين Tycho‌ها در موقع برخورد شهاب سنگهاي آسماني به سطح ماه به وجود آمده‌اند که در محل مذاب آن شهاب سنگها ايجاد شده‌اند. (تصوير 1)
قسمت‌هاي آرام سطح ماه (Mare Tranquillitatis)
Mare Tranquillitatis قسمتي از ماه است که اولين فرود در آنجا بوده است. شما مي‌توانيد صفحه‌اي را که فضانوردان در آنجا گذاشته‌اند، ببينيد. اين نمي‌تواند حقه باشد به خاطر اينکه روي ماه هيچ بادي نيست که آن را خراب کند؛ اگر چنين اتفاقي واقعاً افتاده باشد!

چگونه ماه شکل گرفت
تاکنون نحوه شکل‌گيري ماه مشخص نشده و آخرين نظريه در اين زمينه، آن است که يک برخورد بين زمين با يک سياره‌اي به ‌اندازه مريخ آن را به وجود آورده است.
نداشتن اتمسفر در سطح ماه باعث مي‌شود که انسان در برابر تابش نور خورشيد بدون دفاع باشد و به راحتي اشعه ماوراء بنفش و مادون قرمز و اشعه‌هاي راديو اکتيويته روي بدن انسان تأثير مخرب داشته باشد.
فقط نصف ماه از زمين قابل مشاهده است زيرا زمان چرخش ماه به دور محور خودش دقيقاً برابر زمان چرخش ماه به دور زمين است.
نيرويي که از ماه بر زمين وارد مي‌شود، مشابه تأثيري است که حرکت زمين بر روي ماه مي‌گذارد. وقتي که سرعت چرخش زمين به دور محور خودش کم مي‌شود، مشابه وضعيتي است که ماه به دور محور خودش مي‌چرخد براي همين است که ما فقط مي‌توانيم ماه را از يک سمت ببينيم. اين حالت مشابه قمر سياره پلوتو مي‌باشد که قمر Charon از يک سمت پلوتو ديده مي‌شود.
دوره‌هاي زماني از ماه به نظر مي‌رسد که ماه تحليل رفته و بعضي مواقع جمع مي‌شود و مردمان قديم از اين خاصيت براي تعيين تقويم خود استفاده مي‌كردند.

اين عکس سفينه آپولو 11 مي‌باشد، سفينه‌اي که آمريكايي‌ها ادعا مي‌کنند که آخرين تکنولوژي و فناوري آن زمان روز در آن به کار رفته بود، البته با پنجره‌هاي بدون حفاظ و تجهيزات مکانيکي !!! (عكس شماره 2)


پس از آشنايي مختصري با کره ماه باز برمي‌گرديم به پاسخهاي «ناسا» در مورد سفر به کره ماه
1ـ عدم وجود ستارگان در آسمان ماه در عکسهاي «ناسا»
«ناسا» در اين مورد اعلام نموده است که در حقيقت هيچ‌گونه اختلافي بين آسمان ماه و آسمان زمين هنگام روز وجود ندارد، در حقيقت علت اينکه آسمان زمين آبي است، به علت وجود اتمسفر مي‌باشد و در ماه به علت نبود اتمسفر، سياه مي‌باشد، به همين دليل است که انسان نمي‌تواند ستارگان را در روز از روي زمين مشاهده نمايد.
 سطح ماه بسيار روشن و حتي روشن‌تر از روشن‌ترين روز در گرم‌ترين بخش از جهان است.
اين مشخص است وقتي درباره آن فکر كنيد که در ماه هيچ‌گونه ابر يا اتمسفري وجود ندارد و در مقايسه با اين سطح روشن ماه هيچ ستاره اي آشکار نيست و ستارگان بسيار تاريک‌اند.
همچنين «ناسا» ادعا مي‌کند که شما نمي‌توانيد همزمان از يک شي خيلي تاريک و يک شي خيلي روشن عکس بگيريد زيرا اگر شما دوربين را بر روي شي روشن تنظيم نماييد (با به کارگيري يک آشکارساز پرسرعت) نمي‌توانيد جسم تاريک‌تر را در عکس نشان دهيد و اگر دوربين را بر روي جسم تاريک تنظيم كنيد بنابراين جسم روشن خيلي تيره و به صورت يک لکه به نظر مي‌رسد.
دوربين‌ها و فيلم‌هاي سفينه‌هاي آپولو براي گرفتن عکس و فيلم بر روي سطح ماه طراحي شده بودند و آنها براي گرفتن عکس از ستارگان طراحي نشده بودند. اين بدان معني نيست که ستارگان در آنجا وجود ندارند. دوربين‌ها براي گرفتن عکس از فضانوردان و سطح روشن ماه تنظيم شده بودند.
نگاهي علمي به اين ادعاي سازمان «ناسا» که چرا ستارگان در عکس‌ها مشهود نيستند ما را به اين نتايج مي‌رساند.
هم اکنون به بررسي تصوير زير که در سايت «ناسا» قرار دارد مي‌پردازيم.
 تصوير A توسط «ناسا» منتشر شده است که همزمان، هم از سطح روشن ماه و هم از سطح زمين که در آسمان ماه مي‌باشد عکس گرفته شده که اين مورد در تناقض با ادعاي پيشين «ناسا» که همزمان نمي‌توان از دو شي روشن و تاريک عکسبرداري نمود، مي‌باشد.

و همه مي‌دانيم که در کنار زمين سيارات و ستارگان زيادي وجود دارند که روشن‌تر از زمين بوده‌اند و هيچ‌گونه عکسي از آنها گرفته نشده است.
در عکس B هم دو نقطه نوراني درسمت چپ نمايان است و تعدادي ديگر از اين عکسها در سايت «ناسا» موجود مي‌باشد. 

 

2ـ ادعاي «ناسا» در پاسخ به اينکه تنها منبع نوري در ماه، خورشيد است و چرا ما مي‌بايست، اجسام موجود در سايه را ببينيم بدين شرح است که با توجه به اينکه خورشيد، تنها منبع نوري مستقيم در ماه است اما منابع نوري غير مستقيم نيز به صورت انعکاسي وجود دارد که بعضي اوقات اين نورهاي انعکاسي بسيار قابل توجه مي‌باشد و جواب کليه سؤالات در اين مورد نور انعکاسي است. لباس فضانوردان سفيد و تازه مي‌باشد، بنابراين نور را به خوبي منعکس و اجسام ديگر اطراف آن را روشن مي‌نمايد. مانند عکسي که در يک روز آفتابي زمستان در محيط پر از برف گرفته شود و عکاسان روي زمين نيز دقيقاً از همين روش براي عکسبرداري استفاده مي‌نمايند، آنها کسي را که يک صفحه روشن سفيد رنگ و يا يک لباس سفيد رنگ بر تن دارد در سايه قرار داده و از او عکسبرداري مي‌نمايند و اين انعکاس نور، شخصي را که در سايه قرار دارد روشن مي‌نمايد و از سايه‌هاي تاريک در زمين عکسبرداري مي‌كند.

در اين زمينه نظر مخاطبين را به دو اصل مهم انعکاس نور جلب مي‌نماييم، يکي آنکه نور در محيطي که مي‌خواهد انعکاس يابد مي‌بايست حاوي فوتون‌هاي لازم براي انعکاس نور باشد در اين زمينه نبايد شرايط بدون اتمسفر ماه را با زمين که داراي اتمسفر مي‌باشد همتراز قرار داد و اصل دوم آنکه شرايط انعکاس نور و ميزان و چگونگي آن دقيقاً رابطه مستقيم با چگالي و اتمسفر و سطح منعکس‌کننده دارد که در اين زمينه شرايط ماه و زمين کاملاً متفاوت است.
مورد ديگر در ادعاي «ناسا» اين است که لباس سفيد و تازه فضانورد مانند يک منبع نوري عمل مي‌نمايد که اطراف خود را کاملاً روشن مي‌کند که اين ادعا هم در نوع خود جالب مي‌باشد.

3ـ عکسهايي که از محل فرود سفينه آپولو در هنگام نشستن بر روي سطح ماه به جا مانده است مشابه عکس c نشان مي‌دهد که محل فرود LM داراي هيچ‌گونه گودال نمي‌باشد و همچنين نيروي رانشي10500 پوندي که راکت آپولو مي‌بايست برروي زمين ايجاد مي‌نمود اثري يافت نمي‌شود.
اين تصوير به وسيله Buzz Aldrin از سطح زمين زير راکت گرفته شده است.

«ناسا» اعتقاد دارد که در زير اين قسمت بخش سوخته‌اي وجود دارد و همچنين يک شيار که با فلش نشان داده شده است به وسيله يکي از ارابه‌هاي فرود در زير LM به وجود آمده و بر روي سطح ماه کشيده شده است، البته نيروي 10500 پوندي نيروي زيادي است که مي‌تواند يک سوراخ بزرگ در سطح ماه ايجاد كند. اما «ناسا» مي‌گويد که آقاي آرمسترانگ موقع نشستن بر روي ماه موتور سفينه آپولو را خاموش کرده و به همين دليل سفينه کشيده شده است (محل فلش روي عکس فوق ).
 «ناسا» همچنين اعلام مي‌کند که يک سنسور ريسماني وجود داشته که وقتي آن ريسمان با سطح ماه تماس پيدا مي‌کرد اين سنسور به فضانورد اعلام مينمود که موتورها را خاموش نمايد اين عمل باعث مي‌شد که از برخورد سفينه جلوگيري شده و همچنين از صدمه زدن به آن جلوگيري شود.
«ناسا» همچنين اعلام كرد که يک نقطه خاص را براي فرود در نظر نداشته و سفينه هم به صورت عمودي فرود نيامده و محلي که بايد سفينه در آنجا فرود مي‌آمد، بستگي به اين داشت که خالي از صخره باشد و بايد در زاويه خاصي فرود مي‌آمد که در سطح ماه سر خورده تا بايستد.
اما با توجه به عکس اگر توجيه «ناسا» براي اين عکس درست باشد، آيا شما فکر مي‌کنيد يک متر کشيده شدن ارابه فرود بر سطح ماه برابر با نيروي رانش 10500 پوندي است.
عکس جاپاي معروف «ناسا» که به عنوان اولين جاپاي انسان که بر روي کره ماه پياده شده است در فاصله دو متري سفينه آپولو 11 بوده است. در اين عکس وزن کلي فضانورد به همراه لباس فضانوردي او حدود 150 کيلوگرم است. آيا شما فکر مي‌کنيد سفينه آپولو با وزن بيش از 1800 کيلوگرم شياري که به هنگام کشيده شدن بر سطح ماه ايجاد مينمايد به‌اندازه شياري است که در عکس بالا با علامت فلش نشان داده شده است.

4- «ناسا» در زمينه اختلاف جهت سايه اجسام در عکس‌ها توضيح مي‌دهد که دليل اينکه فاصله‌هاي اجسام که سايه آنها انتشار يافته زياد مي‌باشد لذا زاويه سايه‌ها با هم اختلاف دارد و همچنين اين تصاوير به صورت دو بعدي نمايش داده شده که نمي‌توان مسافت را دقيقاً مشخص نمود.

در اين زمينه به شکل‌هاي زير توجه شود که در آنها فاصله بين اجسام بسيار کم مي‌باشد ولي جهت سايه‌ها با هم اختلاف دارد. همچنين خورشيد که تنها منبع نوري روشن‌کننده سطح ماه مي‌باشد، در فواصل ميليون سال نوري ماه قرار دارد، بنابراين جهت تابش آن براي قسمت‌هاي مختلف حتي با فاصله  طولاني بيش از صدها کيلومتر هم تقريباً در يک سمت مي‌باشد.

 
 
 
 
 
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 3:37 بعد از ظهر |

استاد می گوید:

باید مراقب جسم مان باشیم.جسم،معبد روح القدس است،و سزاوار احترام و عطوفت ما.

باید از زمان خود بهترین استفاده را ببریم.باید برای رویاهامان بجنگیم،و تلاش های خود را بر این هدف معطوف کنیم.

اما نباید از یاد ببریم که زندگی از لذتهای کوچک ساخته شده.این لذتها در کنار ما گذاشته شدند تا ما را تشویق کنند،ما را در جشتجومان همراهی کنند،ولحظه های استراحتی در نبرد های روزانه هان تامین کنند.

شاد بودن گناه نیست.در این که گاه قوانین خاصی را در مورد غذا،خواب و شادی مان بشکنیم،هیچ گناهی نیست.

اگر گاهی وقت خود را بر بازیچه های بی ارزش تلف می کنید از خود دلگیر نشوید.همین لذت های کوچک ما را بر می انگیزند.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 3:32 بعد از ظهر |

The  First  Physician  Is  GOD

 

آسپرين ( بخش دوم )

 

     درحقيقت تاريخچه آسپرين به دوران باستان باز مي گردد. بقراط بنيانگذار علم طب ( حدود 460-370 قبل از ميلاد ) پيش از اين ميدانست كه شيره پوست درخت بيد در كاهش درد و تب موثر است. امروزه ميدانيم كه درختي بنام ساليكس‌آلبـا ( salix alba ) وجوددارد كه ميتوان از آن اسيدسالسيليك بدست آورد. اگرچه درقرون وسطي اين دارو به فراموشي سپرده شده بود اما معدودي از پزشكاني كه از روشهاي قديمي به طبابت و معالجه بيماران با استفاده از گياهان به درمان بيماري ها مي پرداختند پوست درخت ساليكس آلبا را مي جوشاندند و مايع تلخ حاصل ازآن را به بيماراني كه درد داشتند مي خوراندند. اين شيوه ادامه داشت تا موقعي كه بريده درخت بيد بدليل ادعاي صنعت سبدبافي مبني بر مالكيت حق استفاده از شاخه‌ها وتكه هاي چكش‌خوار اين درخت ، ممنوع شد.

 

     در اوايل قرن 19 داروهاي تب‌بر كمياب و گران بودند. زمانيكه ناپلئــون در سال 1806 از نظر اقتصادي بريتانيا را تحت محاصره قرار داد از وارد شدن گنه‌گنه كه در آن زمان معروفترين داروي تب‌بر بود ممانعت بعمل آورد. داروشناسان ساكن قاره ‌اروپا دوباره به راز پوست درخت بيد روي آوردند. در سال 1828 يوهان‌آندرياس‌بوشنر( J.A.Buchner ) كه داروسازي از مونيخ بود در اين رقابت پيروز شد. او توانست مقدار ناچيزي از يك بلور تلخ مزه و سوزني شكل ، كه آن را ساليسين( salicin ) ناميد ، استخراج كند. بيش از 10 سال طول كشيد تا يك شيميدان ايتاليايي بنام پيريا( Piria ) كشف كردكه اين ماده طبيعي تركيبي از يك نوع قـند و يك اسيد يعني اسيدسالسيليك است.

 

 بالاخره ثابت شد كه اين ماده كليد اصلي كاربرد پزشكي آن مي باشد. البته اين ماده مـزه منزجركننده‌اي داشت و در بسياري موارد به ‌غشاي مخاطي معده و روده آسيب مي رساند. عاقبت فريتزهوفمان( F.Hoffmann ) شيميدان شركت باير اولين فردي شد كه توانست باتركيب كردن اسيدسالسيليك و اسيداستيك در حل اين مشكل موفق گردد ، يعني زماني كه اسيداستيل‌سالسيليك ( آسپرين ) متولد شد. با فروش آن در سال 1899 داستان موفقيت جهاني آن دركـاهش و تخفيف درد آغاز گرديد. امروزه اين ماده دارويي قديمي بارقيبان بسياري كه همگي استيل‌سالسيليك دارند مواجه شده است و اين مسئــله نتوانسته تــوليد يا فــروش اين دارو را متوقف نمايد. اما به رغم تمام تقليدها آسپرين در مراكز فروش بين المللي جايگاه خود را همچنان بعنوان محصولي با مارك آلمان حفظ كرده است.

 

     محققان شركت باير دست به هركاري مي زنند تا اين دارو را به بهترين نحو اصلاح كنند بخصوص در مورد حذف اثر جانبي آن در خونريزي معده مي‌توان از جديدترين نمونه‌ها ، يعني قرص‌هاي حل‌شدني و جويدني نام برد. اين شكل دارو بسيار مورد پسند عموم واقع شده است. اين قرص‌ها حاوي نمك‌هاي بافري هستند كه اثرمنفي آسپرين بر ديواره معده را كاهش و اين اطمينان را ميدهند كه اجزاي فعال دارو سريعتر جذب شوند. شركت باير با تمام توان سعي دارد تا بتواند پاسخگوي تقاضاي مردم باشد و مسلما توليد قرص‌هاي جويدني مرحله نهايي درتكامل آسپـرين‌نيست. شايد آسپرين هنوز هم موجبات شگفتي بسياري را در درون خود دارد.

 

     تاريخچه قديمي آسپرين اشتياق جدي خوزه اورتـگاگـست( J.O.Gasset ) را برانـگيخته است به طوريكه اين فيلسوف از همان اوايل يعني حدود سال 1930 قرن بيستم را عصر آسپرين معرفي

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 3:27 بعد از ظهر |
 
بازی کامپیوتری حمله به ایران
 
یک شرکت سازنده بازی های کامپیوتری بازی جدیدی با نام «حمله به ایران»‌ طراحی کرده است. مبنای این بازی اطلاعاتی است که تاکنون در مورد ایران و توانایی های نظامی ایران منتشر شده است.
نکته جالب توجه این است که این بازی به رایگان قابل دانلود است.
در شرح این بازی آمده است با انتخاب رئیس جمهور جدید ایران و آغاز غنی سازی اورانیوم احتمال حمله واقعی آمریکا به ایران دو چندان افزایش یافته است.
 
 
 
سوء استفاده رييس دانشگاه آزاد از دختران دانشجو
 
رييس دانشگاه آزاد يكي از شهرهاي استان مازندران با اغفال دختران دانشجوي جوان و كم تجربه به بهانه نمره دادن و رفع مشكل تحصيلي، آنان را در ويلاي شخصي خود مورد سوء استفاده جنسي قرار مي داد.
نيروي انتظامي با انعكاس اين خبر در نمايشگاه دستاوردهاي پليس در مجلس شوراي اسلامي آورده است: دكتر مجيد ... به همراه سه تن از دانشجويان دختر اغفال شده، در ويلاي مزبور دستگير و با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.
ناجا همچنين چگونگي عملكرد اين رييس دانشگاه را به مبادي عالي رتبه و رياست دانشگاه آزاد اسلامي كشور انعكاس داده است.
اين گزارش همچنين حاكي است، دكتر مجيد ... در جهت تحريك و استفاده جنسي بيشتر از دختران با نمايش فيلم هاي مستهجن و استعمال مشروبات، زمينه جذب افراد ديگر را نيز فراهم مي كرده است.
با پيگيري هاي انجام شده از سوي نيروي انتظامي، نامبرده از دانشگاه آزاد اخراج شد اما مبادرت به تاسيس موسسه آموزش عالي كاربردي كرد كه از ادامه فعاليت وي در اين مركز نيز جلوگيري به عمل آمد.
 
 
بحران در شبكه تلفن همراه ايران
 
با نقل و انتقالات جديد در شبكه تلفن همراه، كيفيت اين شبكه با افت بي‌سابقه‌اي روبه‌رو شده است.
بنا بر اين گزارش، اين تغييرات كه مربوط به جابه‌جايي پيمانكاران و مديران در مخابرات ايران است، موجب شده تا دامنه افت كيفيت در برخي موارد، به شبكه تلفن ثابت نيز كشيده شود.
برخي از كارشناسان، افت بي‌سابقه كيفيت شبكه تلفن همراه و افزايش شديد ضريب انسداد به همراه اختلالات گسترده در پوشش آنتن و مكالمات را ناشي از اقدامات عمدي پيمانكاران و مديران در حال تغيير اين شبكه دانسته‌اند، اما اخبار ديگري، شتابزده و غيركارشناسي بودن تحولات را عامل افت بي‌سابقه كيفيت مي‌دانند.
در اين حال، افزايش 300 درصدي ضريب انسداد در هفته‌هاي اخير به همراه اختلالات گسترده تلفن همراه، موجب نارضايتي شديد مشتركان اين شبكه شده است.
كيفيت پايين شبكه اعتباري تلفن همراه (تاليا) كه قرار بود، بخشي از تقاضاي شبكه اصلي را پوشش دهد، به همراه در حال تعليق قرار داشتن وضعيت اپراتور دوم تلفن همراه، كه بر اثر حذف شركت «ترك‌سل» و بلاتكليفي توافق با شركت «MTN» ايجاد شده، بحران را در شبكه تلفن همراه، تشديد كرده است.
 
 
علت عذرخواهي بوئينگ از مسلمانان جهان
 
شرکت «بوئينگ» و شريک آن «بل هليکوپتر» به دنبال انتشار آگهي هواپيماي «اوسپري V-22» خود که سربازان را در حال فرود آمدن روي سقف يک مسجد نشان مي‌داد، از مسلمانان عذرخواهي کردند.
اين آگهي که روز دوم مهر در نشريه «نشنال جورنال» مجله دولتي واشنگتن منتشر شد، بلافاصله با شکايت شوراي روابط اسلامي ـ آمريکايي روبه‌رو شد که خواستار عذرخواهي و متوقف کردن انتشار اين آگهي بود.
اين آگهي شرکت بوئينگ، سربازان را نشان مي‌داد که با طناب از يک هواپيماي اوسپري روي سقف ساختماني فرود مي‌آيند که به عربي روي آن نوشته شده است: «مسجد محمد» و در کنار آن اتومبيلي در حال سوختن قرار دارد.
نوشته‌هايي که اين محصول شرکت بوينگ را تبليغ مي‌کند نيز به نوعي توهين تلقي مي‌شد.
«نهاد اعود»، مدير اجرايي شوراي روابط اسلامي آمريکايي گفت : اين آگهي نيروهاي ويژه خود را در حال حمله به مسجد، ساختماني که از آن در راستاي نيايش به درگاه خداوند استفاده مي‌شود نشان داده‌اند.
وي افزود: اين آگهي القاکننده حمله به اماکن مقدس اسلامي است.
شرکت بوينگ پس از شکايت شوراي روابط اسلامي - آمريکايي اظهار داشت : اين آگهي از کانال‌هايي که براي تصويب آن توسط اين شرکت وجود دارد عبور نکرده و به صورت اشتباه منتشر شده است.
«مري فوستر»، نايب رئيس شرکت بوينگ در قسمت دفاعي اظهار داشت: ما نيز اين آگهي را اهانت‌آميز تلقي کرده و از افرادي که همچون ما محتويات آن را توهين آميز مي‌دانند عذرخواهي مي‌کنيم.
شرکت بل هليکوپتر نيز ضمن ارائه عذرخواهي کمپاني متبوع خود اظهار داشت به بررسي موضوع مي‌پردازد تا از اشتباه مجدد جلوگيري به عمل آورد.
به گزارش «رويترز»‌، «مايکل کاکس»، نايب رئيس شرکت بل هليکوپتر در بيانيه‌اي اظهار داشت: يک ماه پيش اين آگهي از سوي دو کمپاني مورد تأييد قرار نگرفت و آگهي ديگري را براي تبليغ ارائه کرديم، اما نشريه «نشنال جورنال» اين دو آگهي را با يکديگر جا به جا کرده و آگهي تصويب نشده را که توهين آميز تلقي مي شود منتشر کرده است.
نشريه «نشنال جورنال» نيز به اشتباه خود اقرار کرده و در بيانيه منتشر شده خود مسئوليت انتشار آن را پذيرفت.
شوراي روابط اسلامي واکنش سريع اين دو شرکت را مورد قدرداني قرار داد، اما از آنها خواست چگونگي توليد اين آگهي را پيگيري کنند.
 
 
بيش از ده هزار سايت اينترنتي سرگرم فعاليت تخريبي عليه اسلام اند
 
بودجه سايت‌هاي اينترنتي ضداسلامي يك ميليارد دلار است
يك بررسي انجام شده از سوي دانشگاه الازهر نشان مي‌دهد بيش از ده هزار سايت اينترنتي سرگرم فعاليت تخريبي عليه دين مبين اسلام و مسلمانان مي‌باشند.
اين بررسي كه به وسيله دكتر «سيد مرعي» استاد دانشكده تربيت دانشگاه الازهر انجام گرديد و در روزنامه روزاليوسف منتشر شده است، ميزان هزينه اختصاص يافته براي اين سايت‌ها را بالغ بر يك ميليارد دلار در سال، ارزيابي كرده است.
در اين بررسي همچنين خاطرنشان شده است سايت‌هاي اينترنتي اسلامي كه تعداد آنها بيش از 200 سايت نيست، سالانه يك ميليون دلار بودجه به آنان اختصاص داده شده است.
در اين بررسي، تاريخچه تاسيس سايت‌هاي ضداسلامي از سال 1980 ميلادي مورد كنكاش قرار گرفته و به اين نتيجه دست يافته است كه برخي از سازمان‌هاي صهيونيستي، جزو نخستين نهادهايي بودند كه به اهميت بهره‌گيري از اينترنت براي بسط و نشر افكار ضداسلامي‌شان پي بردند.
مطابق آنچه كه در اين بررسي آمد، رويكرد اصلي برخي از سايت‌هاي اينترنتي مزبور، روا داشتن جسارت و اهانت به ساحت پيامبر گرامي اسلام (ص)، خدشه‌دار ساختن قرآن و اهانت به پيامبر اكرم (ص) بوده و گردانندگان برخي از سايت‌هاي ديگر اقدام به نگارش سوره‌ها و آياتي شبيه آيات قرآني مي‌نمايند كه آكنده از هرزه درايي و عقده‌گشايي نسبت به اسلام و مسلمانان است.
در اين بررسي همچنين خاطرنشان شده است برخي از سايت‌هاي اينترنتي، كلمات و عبارات قرآني مشهور را با خطوط عربي و در شكل خوك، سگ و ديگر حيوانات، در صفحه اصلي خود درج مي‌نمايند.
از طرفي برخي از اين سايت‌ها، كه در اين بررسي به عنوان «سايت‌هاي نژادپرستانه» توصيف شدند، مدام مسلمانان را به ارتكاب اعمال تروريستي، خونريزي و نژادپرستي متهم نموده و در اين ميان، سايت‌هاي اينترنتي ضداخلاقي و مستهجن، اقدام به درج آيات قرآني در حواشي صفحه اصلي خود مي‌نمايند.
از طرفي در بعضي از سايت‌هاي اينترنتي ويژه مد، كلمات و آيات قرآني در حواشي لباس‌هاي ارائه شده در شوهاي معروف لباس، نقش بستند.
در پايان اين بررسي گفته شده است اين سايت‌ها، جزو راهكارهاي نوآورانه دشمنان اسلام براي ادامه جنگ عليه آن و ارائه تصويري وارونه از ديانت اسلامي در ميان غيرمسلمانان محسوب مي‌شود تا امكان دسترسي غيرمسلمانان به معارف اسلامي را به كلي از بين ببرند.
«سيد مرعي»، محقق و پژوهشگر مصري كه اين بررسي را انجام داده است، مي‌گويد: عليرغم استفاده بي‌حد و حصر دشمنان از اين راهكار، لزوم بهره‌گيري از اينترنت براي تبليغ ديانت اسلامي، ضرورت مضاعفي پيدا كرده است.
 
 
هالیوود مرکز گسترش فحشا و ایدز
 
يك تيم از برجسته‌ترين پزشكان بين‌المللي بنا بر گزارش‌هاي سازمان بهداشت جهاني، صنعت سينماي آمريكا (هاليوود) را بزرگ‌ترين مركز تبليغ رفتارهاي ناسالم جنسي و مواد مخدر معرفي كرده است.
 اين گزارش با استناد به تحليل محتوايي دويست فيلم مشهور هاليوود كه ميلياردها بيننده در سراسر جهان را به خود جلب كرده است، تبليغ رفتارهاي نامشروع و ناسالم و منحرف جنسي در اكثر قريب به اتفاق، فيلم‌هاي مذكور را در كنار نمايش صريح و تبليغ‌گونه استعمال مواد مخدر توسط ستاره‌هاي هاليوود، عامل بسيار تأثيرگذاري در توسعه ايدز، بيماري‌هاي جنسي و اعتياد دانسته است.
در اين گزارش آمده است: پزشكان به خاطر وجود روابط جنسي ناسالم در فيلم‌هاي هاليوود، به شدت از آن انتقاد كرده‌اند.
روز دوشنبه يك تيم پزشكي، هاليوود را به خاطر مسئوليت ‌نشناسي در مورد به نمايش درآوردن علني سكس و استفاده از مواد مخدر، متهم خواهد ساخت. اين اقدام به دنبال بررسي و تحقيق تعدادي از بزرگ‌ترين فيلم‌هاي برتر هاليوود طي بيست سال گذشته، نشان داد كه تنها يك فيلم سينمايي به استفاده از ابزارهاي پيشگيري از بارداري اشاره كرده است. هيچ‌كدام از دويست فيلم مطرح، حاكي از وجود رابطه جنسي سالم نبوده‌اند و افراد از قرار گرفتن در معرض آلودگي‌ها و بارداري ناخواسته پرهيز نكرده‌اند.
اين پزشكان در مجله پزشكي «رويال سوسايتي» گفته‌اند كه فيلمسازان بايد در انعكاس پيامدهاي رابطه جنسي ناسالم و استفاده از مواد مخدر نهايت تلاششان را بكنند.
«گوناسكرا» از كالج بهداشت عمومي دانشگاه سيدني مي‌گويد: صنعت فيلم بر طرز فكر و فهم ميلياردها انسان در جهان تأثيرگذار است. هم‌زمان با پديده جهاني شدن و توسعه فناوري‌هاي رسانه‌اي داخل منزل فيلم‌هاي سينمايي براي طيف وسيع‌تري از مخاطبان جهاني قابل دسترسي بوده و مدارك معتبري، دال بر اين‌كه رسانه‌هاي تفريحي و سرگرمي روي رفتار انسان‌ها اثر مي‌گذارد وجود دارد. به غير از فيلم‌هاي انيميشني، در 87 فيلم بررسي‌شده، 53 قسمت سكس بوده كه تنها در يك مورد از آنها ارتباط جنسي سالم وجود داشته است و 98 درصد آن، روابط ناسالم بوده‌اند.
البته علت اصلي اعتراض پزشكان شيوع بيماري ايدز و بيماري‌هاي جنسي بوده به همين خاطر به استفاده از الكل، مواد مخدر و دخانيات در فيلم‌ها اشاره كرده‌اند. در 63 درصد فيلم‌ها از سيگار و در 32 درصد فيلم‌هاي مذكور از مشروبات الكلي و 7 درصد از مواد مخدر غيرتزريقي استفاده شده است.
تحقيقات پزشكان، نشان داده كه در اين فيلم‌ها به هيچ عنوان در مورد عواقب مهم روابط جنسي ناسالم مثل ايدز، انتقال بيماري و بارداري ناخواسته، اطلاع‌رساني نشده است و در ادامه گفته‌اند كه روابط اجتماعي ارائه شده در فيلم‌ها، نگران‌كننده است و فراگيري ايدز و استفاده از مواد مخدر در كشورهاي صنعتي و توسعه‌يافته را نمايش مي‌دهند.
فيلم‌هايي همچون «غريزه پايه» (توليد سال 1992)، «پاي آمريكايي» (2001) و «يك روز ديگر بمير» (2002) از اين گروه فيلم‌ها هستند.
«غريزه پايه» داراي شش قسمت سكسي است كه در آن به هيچ‌گونه ابزار پيشگيري و اصول بهداشت عمومي در روابط اشاره نشده است. «پاي آمريكايي» و «يك روز ديگر بمير» نيز به همين ترتيب بوده‌اند.
 
 
 
 
 
 
تحصن يك جانباز مقابل سفارت انگليس
 

روز سه‌شنبه، يك نفر از جانبازان شيميايي دفاع مقدس در اعتراض به قطعنامه اروپا عليه ايران، مقابل سفارت انگليس تحصن كرد. به گفته وي، در اين قطعنامه، حق مسلم ايران در استفاده صلح‌آميز و اقتصادي از انرژي هسته‌اي ضايع شده، در حالي كه آمريكا و انگليس و... هر روز بر آمار توليد بمب‌هاي اتمي و سلاح‌هاي كشتار جمعي خود مي‌افزايند.

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384 و ساعت 1:48 بعد از ظهر |
از تمامی آقایون معذرت می خوام. لطفاً بهشون بر نخوره فقط یه مزاح کوچیکه.
واقعیتهای پنهان در مورد مردها !
 
 
1- چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند .
 
2-   چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند .
 
3-   چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند .
 
4-   اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند .
 
5-   شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد .
 
6-   ورزش کنار درياي آقايون چيست؟
هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند .
 
7-   به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد !!!!!!!!!!!!!!!!
 
8-   فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند .
 
9-   خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم .
 
10- 2 دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند
1- فکري ندارند .            2- کاري ندارند .
 
11- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟
توريست .
 
12- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد .
 
13- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟
144 مرد در يک اتاق .
 
14- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد .
 
15- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
"کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن" .
 
16- تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند .
 
17- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها .
 
18- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند .
 
19- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند .
 
2۰- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد !!!!!!!!!!!
 
۲۱- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند .
 
2۲- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم .
 
2۳- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند .
 
2۴- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند .
 
۲۵- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد .
 
۲۶- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند .
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384 و ساعت 1:40 بعد از ظهر |
از تمامی آقایون معذرت می خوام. لطفاً بهشون بر نخوره فقط یه مزاح کوچیکه.
واقعیتهای پنهان در مورد مردها !
 
 
1- چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند .
 
2-   چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند .
 
3-   چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند .
 
4-   اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند .
 
5-   شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد .
 
6-   ورزش کنار درياي آقايون چيست؟
هر موقع خانمي را در بيکيني مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند .
 
7-   به يک مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد !!!!!!!!!!!!!!!!
 
8-   فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي کند .
 
9-   خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم .
 
10- 2 دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند
1- فکري ندارند .            2- کاري ندارند .
 
11- در آمريکا به يک مرد باهوش و با استعداد چه مي گويند؟
توريست .
 
12- آيا شنيده ايد که مردي مدال طلاي المپيک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد .
 
13- يک وضعيت غير قابل كنترل چيست؟
144 مرد در يک اتاق .
 
14- براي درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
3 تا، يک نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تکان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد .
 
15- آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟
"کثيف" و " کثيف اما قابل پوشيدن" .
 
16- تنها يک مرد مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند .
 
17- يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها .
 
18- شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟
زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند .
 
19- چرا عنکبوت هاي سياه پس از جفت گيري، جفت خود را مي کشند؟
به اين خاطر که مي خواهند قبل از شروع خرخر جلوي آنرا بگيرند .
 
2۰- آينده نگري يک مرد چگونه مشخص مي شود؟
به جاي يک بطري 2 بطري مشروب بخرد !!!!!!!!!!!
 
۲۱- چرا مردها به دنبال خانمهايي هستند که هيچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دليلي که آدمها ماشيني را دنبال مي کنند که هيچ گاه نمي توانند در آن رانندگي کنند .
 
2۲- شما با مرد مجردي که تصور مي کند بهترين هديه خدا نصيب او شده چه مي کنيد؟
او را مبادله مي کنيم .
 
2۳- چرا آقايون مجرد جذب خانم هاي با هوش مي شوند؟
دو چيز مخالف نسبت به هم کشش دارند .
 
2۴- شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به کار مي افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد مي کنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي کار کنند .
 
۲۵- فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟
بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد .
 
۲۶- نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند .
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384 و ساعت 1:39 بعد از ظهر |
تاريخچه شکلات
 
استفاده از شکلات سابقه اي بسيار طولاني دارد قبايل مايا، سال 500 ميلادي در مکاني که امروزه جنوب کشور مکزيک است ، زندگي مي کردند و در دست نوشته هاي اين قبايل راجع به کاکائو چيزهايي زيادي ديده مي شود در واقع کلمه کاکائو لغتي مايايي است

در آن زمان شکلات ، نوشيدني تلخي بود که از دانه کاکائو همراه با ديگر افزودني هاي محلي تهيه مي شد  اين نوشيدني که با استفاده از آب يا ديگر مايعات تهيه مي شد با وانيل ، فلفل شيرين يا فلفل قرمز خوش طعم مي شد

تصور عمومي بر اين بود که اين نوشيدني تلخ و تند مزه در معالجه اسهال ، تقويت قواي جسماني ، افزايش مقاومت بدن و رفع خستگي موثر است زماني که کاشفان اسپانيايي براي اولين بار اين نوشيدني را به اروپا آوردند تکامل عمده اي در تهيه آن ايجاد شد. فلفل قرمز کنار رفت و به جاي آن از شکر در تهيه شکلات استفاده شد

اين نوشيدني شيرين ، بسيار گران بود و در قرن هفدهم تنها نجيب زادگان اروپايي مي توانستند اين ماده غذايي را تهيه و مصرف کنند سرانجام در قرن 18 ميلادي شکلات با انجام تغييراتي به صورت جامد تهيه شد و در دسترس همگان قرار گرفت

 
آيا افرادي که نابيناي مادرزاد هستند، خواب ميبينند؟
 
بله ، نابيناهاي مادرزاد هم چيزي به نام رويا دارند، اما اين افراد و کساني که پيش از پنج سالگي بينايي شان را از دست مي دهند، در خوابشان چيزي نمي بينند ، هر چند روياهايشان از نظر جزييات ، احساسات و روايت ، دست کمي از روياهاي مردم بينا ندارد

افرادي که بعد از 7 سالگي نابينا مي شوند، تا بيست ، سي سال بعد از نابينايي ، همچنان خوابهايي با مولفه هاي تصويري الهام گرفته از خاطرات کودکي مي بينند، که البته به مرور زمان ، مانند عکسهاي يک آلبوم قديمي ، وضوح و شفافيت خود را از دست مي دهد

نابينايي در فاصله بين 5 تا 7 سال ، بسته به ديگر شرايط ، به يکي از اين دو وضعيت يا ترکيبي از آنها مي انجامد ، اما تفاوت هاي ديگري هم هست که يکي از آنها به وضعيت « رم » يا حرکتهاي سريع چشم برمي گردد  « رم » حرکت سريع کره چشم فرد در هنگام خواب ديدن است ، طوري که به نظر مي رسد چشمها دارند صحنه هاي رويا را در اطراف مي بينند

در افراد دسته اول (يعني نابيناهاي مادرزاد يا پيش از 5 سال) « رم » ها يا ديده نمي شوند، يا دامنه بسيار کمتري دارند علاوه بر اين ، همان طور که انتظار مي رود، در روياي اين افراد تصويرپردازي صوتي ، واضح تر، قوي تر و جزيي از روياي افراد بينا است ، يعني اين صداها هستند که بخش مهمي از احساسات و تصاوير را در خواب القا مي کنند نکته جالب اين که افراد ناشنوا نيز خوابهايي به زبان اشاره و خيلي رنگي تر از افراد شنوا مي بينند نکته آخر هم اين که ، روياي نابينايان بيشتر درباره وضعيت هاي آشنا وتجربه شده است ، تا موقعيت هاي غريب

 
چرا عقربه ساعتها ساعتگرد مي چرخد؟
 
بهتر است سوال را به اين صورت بپرسيم : چرا جهت فعلي حرکت عقربه ها، به عنوان جهت استاندارد ساعت پذيرفته شده است؟

جواب اين سوال را با يک کلمه مي توان داد، ساعت آفتابي، ساعت آفتابي يکي از اولين ساعتهاي مورد استفاده بشر به معني واقعي آن بود، يعني به جاي اندازه گيري يک باره زماني مثل ساعت شني يا آبي مي توانست به هر لحظه روزه يک زمان نسبتا مطلق ، نسبت بدهد و از اين نظر، مي توان آن را پدر ساعتهاي امروزي به حساب آورد

اين ساعت نخستين بار در عرضهاي مياني نيمکره شمالي که محل بيشتر تمدنهاي باستان بود ابداع و به کار گرفته شد در اين عرضها، خورشيد همواره از جنوب مي آيد و بنابراين با توجه به حرکت شرق به غرب آن ، سايه يک شاخص در طول روز، يک سير ساعتگرد را مي پيمايد به نظر مي رسد دليل انتخاب جهتي که در حال حاضر به آن ساعتگرد مي گوييم ، به عنوان جهت استاندارد حرکت عقربه هاي ساعت نيز همين باشد در واقع ، اگر تمدنهاي بشري سازنده تاريخ در نيمکره جنوبي بودند، به احتمال زياد الان عقربه ها برعکس مي چرخيدند

 
چرا انساها بعد از مدتي ديگر رشد نمي كنند؟
 
انسانها و تمامي حيوانات بعد از مدتي كه در جثه آنها تعادلي بين استفاده مفيد از انرژي و احتياج به زنده ماندن برقرار شود ديگر رشد نمي كنند براي هر فرد اين ژن اوست كه بلندي قد و بزرگي جثه او را تعيين ميكند ما تا موقعي رشد مي كنيم كه سلولهايي به نام « كندروبلاست » تكثير شده و به انتهاي استخوانها غضرف اضافه مي كنند بعدا" سلولهايي به نام « اوستيوبلاست » به ريختن كلسيم بر روي اين غضروفها آنها را به استخوان تبديل مي كنند در انتهاي دوران بلوغ ترشح استروژن باعث توفق اين رشد مي شود

توليد زياد از حد يا عدم توليد هورمن ها باعث ايجاد جثه هاي غيرعادي مي شودد مثلا جثه بسيار بزرگ به سبب ترشح زيادي هورمون از غده هيپوفيز است و جثه بسيار كوچك بخاطر اين است كه بدن به ترشح هورمون توجه نمي كند

 
از كجا مي دانيم دماي مركز خورشيد چقدر است؟
 
هر چند کسي به مرکز خورشيد دسترسي ندارد، اما با استفاده از اصل تعادل فشار هيدرواستاتيکي مي توان به طور غيرمستقيم دماي اين منطقه را تخمين زد اين اصل مي گويد فشار رو به مرکز ناشي از گرانش خورشيد بايد با فشار رو به بيرون ايجاد شده به وسيله گازهاي داغ هسته آن برابر باشد وگرنه خورشيد بايد در اثر اضافه فشار، منبسط يا منقبض شود، اما مي دانيم که اين طور نيست

به عبارت دقيق تر، با دانستن حجم چگالي خورشيد مي توانيم فشار ناشي از گرانش در مرکز آن را حساب کنيم چيزي حدود 300 ميليارد اتمسفر از طرف ديگر چون دما مستقيما با فشار يک گاز مرتبط است ، مي توانيم محاسبه کنيم که براي خنثي کردن اين فشار درونسو، مرکز خورشيد چقدر بايد داغ باشد

از اين راه ، دماي مرکز خورشيد، چيزي حدود 15 ميليون درجه سلسيوس به دست مي آيد که 2500 برابر دماي سطح آن است البته در دهه اخير با ابداع روشي به نام لرزه نگاري خورشيدي ، امکان اندازه گيري مستقيم اين دما به دست آمده است به عبارت ديگر همان طور که با ثبت و بررسي امواج لرزه اي پوسته زمين ، مي توانيم اطلاعاتي از درون آن به دست بياوريم ، لرزشها و نوسان هاي سطح خورشيد (خورشيد لرزه ها ) نيز، چيزهايي از درون آن به ما مي گويندد چيزهايي که اتفاقا تا حدود زيادي با نتايج اصل تعادل فشار همخواني دارد

 
آتشفشان چگونه بوجود ميايد؟
 
هـــــر قدر از سطح زمين پايين تر برويم ، و دما را در اعماق آن اندازه گيری کنيم ، متوجه مي شويم که مرتبا" همه جا بر ميزان دما ، متناسب با عمق آن افزوده ميشود بطوری که دمای محيط درعمق 30 کيلومتری به 1200 درجه سانتيگراد ميرسد و ميدانيم که در اين دما اغلب سنگها بصورت مذاب هستند وقتي سنگ مي جوشد ، گازهايي از آن حاصل ميشود که حجمش خيلي زياد است ، و به فضای وسيعي نياز دارد به اين دليل منفذهای کوچکي پيدا ميکند ، و ابتدا دودهای کم و بيش تيره رنگ از آنها بيرون ميايد د سرانجام وقتي فشار گازهای درون محفظه زيرزمين ، از فشاری که از وزن زمين دوروبر و آتمسفر روی آن حاصل ميشود، بيشتر گردد ، مواد مذاب با فشار عجيبي فواران ميکنند و هر چه سر راهشان است مي سوزانند و از بين مي برند

معمـــــولا" دهانه های سوراخي که به اين وسيله باز شده است ، با مواد مذاب دوباره پوشيده ميشود اين به چوپ پنبه ای مي ماند ، که در دهانه بطری قرار گرفته است د مدتي بعد وقتي دوباره فشار محفظه مواد مذاب بيشتر ميشود ، اين بار به سادگي همان دهانه را باز ميکنند ، و فوران از نو شروع ميشود هم اکنون امريکای مرکزی يکي از فعالترين نقاط کوه آتشفشان است  در واقع دو سوم آتشفشانهای فعال کره زمين در آنجا قرار دارند
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 11:4 بعد از ظهر |
من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر ونسيم
من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهايی خود می مانم

من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی
گيسوان تو به يادم می آيد ...
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم ...
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا كن
كه بهار ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريكی می گذر
و تو در خوابی
و پرستوها خوابند
و تو می انديشی
به بهار ديگر
و به ياری ديگر
نه بهاری
و نه ياری ديگر
حيف
اما من و تو
دور از هم می پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بی تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهی نيست
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را
با خود خواهم برد
...
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 11:3 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
The Christ Child Asleep Mounted Print by Bernardino Luini
 
 
 
 
Female head (La Scapigliata), c. 1508 Framed Art Print by Leonardo da Vinci
 
 
 
 
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه دوازدهم مهر 1384 و ساعت 11:1 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |

 بعضی وقتها، هنگامی که به فرزندانم نگاه می‌کنم به خودم می‌گويم: «ليليان، تو بايد باکره باقی می‌ماندی

 

ليليان کارتر


 

 

هنگام خواندن کتابهای بهداشتی خيلی دقت کنيد. اگر اشتباه چاپی داشته باشد ممکن است باعث مرگتان شود

 

مارک تواين

برای ازدواج کردن لحظه‌ای درنگ نکنيد. اگر زن خوبی نصيبتان شود، خوشبخت می‌گرديد و اگر زن بدی گيرتان آمد فيلسوف می‌شويد

سقراط 


 

زن من در حرف زدن مشکل دارد. به همين خاطر هر از گاهی مجبور است حرف زدنش را متوقف کند تا نفس بکشد.

جيمی دورانت


 

مردان مثل حيوانات خانگی هستند: اگر با آنها با قاطعيت و در عين حال ملاطفت برخورد کنيد می توانند ياد بگيرند که هر کاری را انجام دهند.

جيلی کوپر


 

من هرگز از مردی آنقدر متنفر نشده‌ام که جواهراتش را پس بدهم.

زازا گابور


 

فقط قهوه ايرلندی است که در يک فنجان، هر چهار ماده اساسی غذايی را دارا می‌باشد: الکل، کافئين، شکر و چربی.

الکس لوين


 

من آنقدر بدشانسم که اگر گورستان بخرم، مردم ديگر نمی ميرند.

اد فورگل


 

پول خوشبختی نمی‌آورد .... اما شکل دلپذيرتری از بدبختی را برايتان فراهم می‌سازد.

اسپايک ميليگان


 

فايده خوشبختی چيست؟ خوشبختی که شما را پولدار نمی‌کند.

هنی يانگ من


 

جوانی دوران ايده‌الی در زندگی خواهد بود، اگر کمی ديرتر برسد.

هربرت هنری


 

نگران دوری جستن از وسوسه‌ها نباشيد. به مرور که سن‌تان بيشتر می‌شود، خود آنها از شما دوری می‌جويند.

وينستون چرچيل


 

زمانی که يک مرد به قدر کافی عاقل می‌شود که مواظب باشد پايش را هرجائی نگذارد، موقعی است که آنقدر پير شده که ديگر نمی‌تواند هيچ جايی برود.

بيلی کريستال


 

رابطه جنسی بدون عشق، کاری بی‌معنی است. اما در بين کارهای بی‌معنی، يکی از بهتريناشه!!!

وودی آلن

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |
سلام... سلام به همه مهربونای دنیا...
اولا ورودم رو به گروه جدید نمی دونم تبریک بگم یا تسلیت ... می دونی چرا؟ ... چون نمی دونم از نوشته های من خوشتون میاد یا نه ولی سعی میکنم چیزایی بنویسم که دوست دارم دوستام هم بدونن و اگر انتقاد و پیشنهادی دارین بگین که با جون و دل قبول می کنم
خوب از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است...
زیاد دوست ندارم وبلاگمون مثل یه دفترچه خاطرات بشه ولی بعضی وقتا گفتن خاطرات هم بد نیست...

 
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

 

هر كس به طريقي دل ما مي شكند

بيگانه جدا دوست جدا مي شكند

بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست

از دوست بپرسيد چرا مي شكند؟

از دوست بپرسيد كه آخر جانم

داني كه دلم بي تو چرا مي شكند؟

با دوست بگوئيد كه هر شب سازد

هر روز بيا دش همه را مي شكند

گر گوشه ي چشمي به گدايش سازد

اين قامت رعنا به تمنا شكند

شلاق زنان به تاب گيسويش دل

اندر طلب باد صبا مي شكند

اين لعل لبش گر به لبم باز آيد

شكر به كجا؟ خمر طلا مي شكند

گر آينه اي عكس رخ يار دهد

اين عشق بدان آينه را مي شكند

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

من به چشم سيهت دوست گرفتار شدم

                                                                           بوسه بر خاك زدم از همه بي زار شدم

راه ميخانه به رويم چو ببستند ديدند

                                                                           يك نفس رفتم و اين بارزديوار شدم

عاقبت كوزه ي مي دست من مست افتاد

                                                                          بوالعجب بين كه در آن حال مددكار شدم

چون كه بيدار شدم حمدوثنايت گفتم

                                                                         چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

فارغ ازمسجد وبتخانه و ميخانه شدم

                                                                        من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم

يوسفم را چو به بازار خدايان بردند

                                                                        با كلاف گنهم پير خريدار شدم

چون كه يوسف بشد از آن من و بار گناه

                                                                       من خجلت زده در خدمت خمار شدم

من تنها چوزدم دم زدمي از دم تو

                                                                   بين كه امشب به خوشي شهره ي بازار شدم

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

من دل خسته كه آشفته ي رويش باشم

                                            در سماء پر زنم و خاك به كويش باشم

من دل خسته پس از خوردن آن باده ي ناب

                                            مست مي؟ لا مست سبويش باشم

از ازل گشته ام اندر طلب ديدن يار

                                            تا ابد پاي به زنجير به سويش باشم

پيچ و تاب سر زلفين نگارم در باد

                                           مي دهد باد مرا چون پر مويش باشم

گر به روزي برسد تا زتنم جان خواهد

                                           او اگر هاي دهد من دم هويش باشم

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

چو دردي بر سر درد آفريدند

                  به درمان دلم صبر آفريدند

                                       اگر گل را به زيبايي كشيدند

                                                             كنارش خار را هم آفريدند

                                                                           كجا رفتند آن عاشق پرستان؟

                                                                                             كه روزي تيغ صرصر آفريدند

پريشان مي شوم در ياد رويت

                 مرا شيداي شب گرد آفريدند

                                    بميرم من براي فصل پاييز

                                                 كه بار و برگ او زرد آفريدند

                                                               تب و تابم مگير اي چرخ گردون

                                                                                   مگر بخت مرا سرد آفريدند؟

از آن روزي كه چشمم بر تو افتاد

                     خدا داند كه شب درد آفريدند

                                        خدا را شكر درياي دلم را

                                                       به امّيد شب جذر آفريدند

                                                                    بسوزم در ميان بزم عشّاق

                                                                                     اگر روزي مرا ترد آفريدند

نمي دانم چرا يادم نكردي

                  ببين!! عشق مرا پرت آفريدند؟

                                      كناره پنجره آنقدر ماندم

                                                  كه ديدم روي آن گرد آفريدند

                                                                   بسوز اي دل هزاران بار ديگر

                                                                                  كه سوز عشق تو سرد آفريدند

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه دهم مهر 1384 و ساعت 4:47 بعد از ظهر |
جديدترين سايتها و پروکسي ها
براي عبور از فيلتر!
برترين سايتهاي Jonamoos براي عبور از فيلتر
 
 
 
 
 
جديدترين پورت هاي باز
آى پى پورت
62.141.42.22 3229
81.208.13.50 444
62.193.231.242 1664
219.93.174.103 553
68.1.138.147 7212
219.93.174.108 553
219.93.174.105 553
219.93.174.106 553
200.129.0.162 3124
65.89.1.254 65208
209.114.235.119 444
67.149.35.81 7212
200.14.231.5 444
200.162.135.78 6588
67.96.40.242 65208
202.227.86.14 444
60.39.243.253 444
63.220.12.4 444
201.140.133.90 444
222.117.93.129 40050
80.237.140.233 8888
220.72.45.224 40050
220.70.68.86 40050
211.38.50.193 40050
220.76.150.137 40050
66.18.228.2 444
222.97.39.104 40050
211.197.224.140 40050
220.125.192.85 40050
222.109.224.183 40050
211.60.157.8 40050
219.252.140.213 40050
60.248.133.34 444
218.36.180.241 40050
211.170.115.130 40050
210.183.114.245 40050
211.212.233.117 40050
222.119.57.208 40050
211.63.242.99 40050
211.240.96.217 40050
128.59.67.202 3124
24.16.13.220 7212
66.208.209.30 444
150.165.15.19 3124
211.222.72.96 40050
61.252.245.23 40050
24.201.254.239 444
67.134.235.179 444
208.39.144.61 444
222.97.39.140 40050
65.37.157.34 65208
210.115.44.90 40050
211.55.131.244 40050
69.182.46.22 81
211.22.11.42 444
211.113.187.3 40050
220.121.221.46 40050
202.69.64.33 65208
218.224.127.30 444
211.20.97.187 444
211.118.213.226 40050
222.104.246.158 40050
65.160.16.40 65208
66.208.250.39 444
 
 
 
 
 
 
سايتهايي فيلترشکن (متفرقه)
 
 

http:/iran-proxy.blogspot.com

http:/iran-proxy.blogspot.com
 
 

http:/iran-proxy.blogspot.com/

http:/iran-proxy.blogspot.com/
http://ww.mpleger.de/ suchmaschine/review.php?sid=64

http:/iran-proxy.blogspot.com
 
 
 
 
پروکسی ها جدید
219.93.174.105:553
219.93.174.100:553
219.93.174.109:553
64.114.124.137:65208
219.93.174.108:553
219.93.174.102:553
219.93.174.103:553
210.92.176.70:40050
222.101.146.124:40050
211.180.180.59:40050
210.183.237.212:40050
221.186.133.83:65208
61.35.199.90:40050
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه نهم مهر 1384 و ساعت 11:58 قبل از ظهر |
وای ، باران
 

باران ؛

شيشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای ، باران

باران ؛

پر مرغان نگاهم را شست

اب رؤيای فراموشيهاست

خواب را دريابم

كه در آن دولت خاموشيهاست

حميد مصدق

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه نهم مهر 1384 و ساعت 10:59 قبل از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه نهم مهر 1384 و ساعت 10:53 قبل از ظهر |
اولين چرخ خياطي ساخته چه كسي است؟
 
اولين چرخ خياطي ساخته شخصي به نام " تاميس سنت " انگليسي است وي ماشيني در سال 1790 به ثبت رسانيد كه كارش بسيار شبيه به دوخت زنجيره اي زمان ما بود البته هدف از ساخت اين ماشين بيشتر دوختن چيزهاي چرمي بود اما هرگز اين وسيله مورد استفاده قرار نگرفت و مخترع اين اثر از اختراع خود سودي نبرد تا اينكه در سال 1830 يك خياط فرانسوي فقير كه " بارتلمي تيمونيه " نام داشت موفق شد با ذوق و ابتكار خلاقانه خود چرخ خياطي را بسازد كه بسيار شبيه چرخهاي خياطي امروزي بود

بعدها اين وسيله در فرانسه مورد استقبال مردم قرار گرفت ولي گروهي از كارگران كه وجود اين اختراع را باعث كسادي كار خود مي ديدند شبانه به كارگاه بارتلمي حمله كرده و همه چرخهاي خياطي او را نابود كردند و بارتلمي از غصه و فقر جان خود را از دست داد همزمان با اين اتفاق مرد ديگري در نيويورك بنام " والترهنت" چرخ خياطي ديگري را ساخت اين چرخ داراي سوزني بود كه همانند سوزنهاي امروزي چرخ خياطي سوراخي كوچك در نوك خود داشت كار اين سوزن ، زدن كوكهاي رز بود يعني با نخ حلقه اي ميان پارچه مي زد و سپس حلقه ديگري آمده در حلقه اول مانند زنجير قفل مي شد با همه اينها هنت هرگز موفق نشد كه اين اختراع خود را به ثبت برساند د تا روزگاري كه افتخار ثبت نخستين چرخ خياطي نصيب "الياس هاو" شد د همچنين "آيزك سينگر" نيز يك چرخ خياطي را در كشور آمريكا به ثبت رسانيد

آنگاه دعواي مفصلي بين سينگر و الياس هاو بر سر اين موضوع كه حق تقدم با چه كسي است درگرفت د سرانجام هاو توانست در اين نزاع پيروز از ميدان بيرون رفته و از هر چرخ خياطي كه به بازار مي آمد حق امتياز به سود خود دريافت نمايد

 
پوست تخم مرغ چه كار مي كند ؟
 
تخم مرغي نطفه دار را در نظر بگيريد نطفه كم كم تبديل به جوجه مي شود جوجه كه پوسته را مي شكند، از همان لحظه نفس مي كشد ؛ اما آيا قبل از آن هم در حال نفس كشيدن بوده ‌ ظاهرا" جواب اين پرسش نه ميباشد

از لايه محكم پوست تخم مرغ ، چطور ممكن است هوا رد شود و جوجه بتواند تنفس كند اما در واقع پاسخ بله ميباشد ،اما چگونه؟

لايه داخلي پوسته تخم مرغ، در واقع شبكه اي از الياف مسطح شده پروتئين است كه منفذ دارد  و اين منفذها امکان ورود هوا به داخل تخم مرغ را فراهم ميکند

اما اين همه ماجرا نيست  پوست تخم مرغ نه تنها امكان نفس كشيدن را براي جوجه فراهم مي سازد ، بلكه به ايجاد اسكلت و استخوان بندي او نيز كمك مي كند بخش عمده پوست تخم مرغ از كربنات كلسيم ساخته شده است ، ماده اي كه در استخوان هاي حيوانات و صدف حلزون يافت مي شود ، با رشد جوجة داخل تخم مرغ،‌ استخوان هاي جوجه، مقداري كلسيم از پوسته تخم به دست مي آورد و به اين ترتيب پوست تخم ، در اسكلت بندي جوجه نيز دخالت دارد

اين ها دو وظيفه اصلي پوست تخم مرغ بود ، اما پوست ،‌ وظيفه مهم ديگري نيز بر عهده دارد اين وظيفه ،‌ نگهداري از جوجه داخل تخم مرغ است لايه داخلي پوسته داراي برآمدگي هايي از جنس كلسيت است كه غشايي را كه در اطراف جنين قرار دارد ،‌ نگهداري مي كند پايه هاي برآمدگي هاي كلسيتي پوست تخم مرغ ، ديواره خارجي منفذ داري را تشكيل مي دهد كه تبادل حياتي اكسيژن و دي اكسيد كربن را امكان پذير مي كند

 
گازها‌ي‌ گلخانه‌اي چيست؟
 
آيا شما تا حالا يك گلخانه ديده ايد؟ گلخانه يك اتاق شيشه‌اي است كه نور خورشيد از شيشه‌هاي آن به داخل مي‌تابد و هواي گلخانه را گرم مي‌كند اما شيشه‌هاي گلخانه اجازه نمي‌دهند كه اين هواي گرم از گلخانه خارج‌شود

جو يا هوايي كه در اطراف ماست، شبيه يك گلخانه است گازهاي گلخانه‌اي در جو درست مثل شيشه‌هاي گلخانه عمل مي‌كنند نور خورشيد پس از عبور از لايه‌هاي گازهاي گلخانه‌اي وارد جو زمين مي‌شود. زماني كه نور خورشيد به سطح زمين مي‌رسد، مقداري از انرژي گرمايي آن توسط خاك، آب و ساير موجودات جذب مي‌شود. مقداري هم در جو زمين مي‌ماند و باقيمانده آن به فضا برمي‌گردد. اگر مقدار گازهاي گلخانه‌اي در جو از حد طبيعي آن بالاتر باشد، انرژي كمتري به فضا برمي‌گردد، در نتيجه جو زمين گرم تر مي‌شود و به دنبال آن دماي كره زمين بالا مي‌رود

اثر گلخانه‌اي، كره زمين را به اندازه‌اي گرم نگه مي دارد كه ما انسان ها بتوانيم بر روي آن زندگي كنيم اما اگر اثر گلخانه اي شدت يابد، ممكن است دماي زمين به قدري زياد شود كه ما و بقيه گياهان و جانوران نتوانيم گرماي آن را تحمل كنيم

 
دود غير مستقيم سيگار چيست ؟
 
يكي دودي كه در اثر سوختن سيگار مستقيما" وارد محيط مي شود و يكي دودي كه از دهان فرد سيگاري خارج مي شودد سيگار كشيدن غيرفعال عبارتست از استنشاق دود غير مستقيم، وقتي با يك فرد سيگاري در يك مكان قرار مي گيريم در اين حالت بطور غير ارادي يا غير فعال سيگار مي كشيمد هفده درصد موارد سرطان ريه در غير سيگاريها را مي توان به قرار گرفتن در معرض دود سيگار نسبت داد

چـــــــــــرا بايد در اين مورد نگران باشيم؟

دود غير مستقيم سيگار تهديدي جدي براي سلامتي به حساب مي آيد، اين دود حاوي مواد شيميايي سمي است كه سبب بروز بيماريهاي قلبي، ريوي و برخي از سرطانها مي شودد دود غير مستقيم چند روز در فضا باقي مي ماند حتي اگر ديده نشود

دود سيـــــــگار چه اثري بر كودكان دارد؟

احتمال بروز عفونتهاي ريوي، سرماخوردگي مكرر، برونشيت، عفونت گوش و آسم با وجود دود غير مستقيم سيگار افزايش مي يابد

آيــــــــا در معرض بودن براي مدت كوتاه مضر است؟

حتي تماس گهگاهي با هزاران ماده شيميايي و سرطانزاي موجود در دود غير مستقيم سيگار مي تواند بطور چشمگيري خطر ابتلا به سرطان ريه و بيماريهاي قلبي را افزايش دهد

تنفــــــس دود غير مستقيم سيگار چه تشابهي با سيگار كشيدن دارد؟

دو ساعت حضور در يك محيط شلوغ دودآلود برابر با كشيدن 4 نخ سيگار مي باشد

چــــــه كنيم تا كمتر در معرض دود غير مستقيم سيگار قرار گيريم؟

ديگران را تشويق به ترك سيگار كنيم 
از سيگاريها بخواهيم در محيط كار يا زندگي ما سيگار نكشند
با افراد سيگاري كمتر معاشرت كنيم 
مطمئن شويم محيط مهد كودك و مدارس كودكان عاري از دود سيگار است
تابلوها و برچسبهاي سيگار كشيدن ممنوع را در محل كار و اتومبيل خود استفاده كنيم
در محيط هاي شلوغ و دربسته دود سيگار در فضا پراكنده است، حتي الامكان رفت و آمد نكنيم

 
آب مرواريد چگونه بوجود ميآيد؟
 
 كشفي جديد ، دانشمندان عنوان كردند كه در معرض تابش قرار دادن بيش از حد چشم باعث ايجاد آب مرواريد مي شود به گزارش آسوشيتدپرس ، انستيتو تحقيقات پزشكي كوئينزلند در كشفي جديد نشان داد كه برخلاف عقيده عمومي مبني بر رابطه كهولت سن و ايجاد آب مرواريد ، آنها به اين نتيجه رسيده اند كه تابشهاي ماوراء بنفش عامل اصلي «آب آوردن چشم» است براساس اين تحقيق درصد ابتلا به آب مرواريد در افرادي كه چشمشان را در معرض تابش مستقيم نور آفتاب قرار مي دهند ، بسيار بيشتر از سايرين است اين تحقيق پس از بررسي ۱۲۰ هزار عمل آب مرواريد در استراليا در سال گذشته ميلادي صورت گرفت
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه هشتم مهر 1384 و ساعت 1:3 بعد از ظهر |

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه هشتم مهر 1384 و ساعت 12:57 بعد از ظهر |
 
آیا «گوگوش» مامور دستگاه اطلاعاتی است؟
 
در حالي كه ده روز از شركت علي دايي، فوتباليست مشهور ايراني، در كنسرت گوگوش در لوس‌آنجلس مي‌گذرد، گروه‌هاي مختلف اپوزيسيون جمهوري اسلامي، تحليل‌هاي گوناگوني را در اين‌باره ارائه كرده‌اند. گروهي از اپوزيسيون، پذيرش بلند كردن پرچم شير و خورشيد از سوي گوگوش و حضور علي دايي در اين كنسرت را دو گام مهم سلطنت‌طلب‌ها ارزيابي كرده‌اند و از آن اظهار خوشحالي مي‌كنند. گروهي ديگر از مخالفان جمهوري اسلامي، وجود پرچم سه رنگ و حتي پرچم جمهوري اسلامي در كنسرت‌هاي قبلي گوگوش را علتي براي بي‌اهميت جلوه دادن اين اقدام مي‌دانند و خروج گوگوش و علي دايي با پاسپورت جمهوري اسلامي و بازگشت علي دايي پس از كنسرت به كشور را علت غيرسياسي و بي‌خطر بودن اين حركت دانسته و همچنين تمركز طيفي از سلطنت‌طلب‌ها با محوريت شبكه «NITV» بر اين كنسرت را دوپينگي از سوي اين گروه براي برجسته نشان دادن خود در ميان ديگر گروه‌هاي اپوزيسيون مي‌دانند. در اين ميان، طيفي ديگر از اپوزيسيون كه به دليل دسترسي به منابع اطلاعاتي داخل ايران، معمولا تحليل‌هاي پيچيده‌تري را مطرح مي‌كنند، كنسرت اخير گوگوش را سناريوي پيچيده‌اي مي‌دانند كه به صورت نامحسوس از سوي سرويس‌هاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي سازماندهي شده است. اين گروه با استناد به اين مطلب كه «فائقه آتشين»، مشهور به گوگوش، طي دهه‌هاي 60 و 70 همكاري‌هاي مستمري با سرويس‌هاي امنيتي جمهوري اسلامي داشته و تقريبا همه مأموريت‌هاي محوله را با موفقيت به انجام رسانده، معتقدند كه وي با اجراي اين كنسرت، پروژه جديدي را به سفارش بخش امنيتي جمهوري اسلامي آغاز كرده است. گروه مذكور با استناد به عمليات نفوذي موفق گوگوش در باند «زنده‌دل»، جلسات برخي مسئولان جمهوري اسلامي در منزل وي پيش از سفر به كانادا و توجيه گوگوش براي اقدامات وي در خارج از كشور را در كنار خودداري ايالات متحده از صدور ويزاي اوليه و مشكلات بعدي ايجادشده براي گوگوش در صدور ويزاهاي بعدي، علت مشكوك بودن «F.B.I» و «سيا» به تداوم ارتباط گوگوش با اطلاعات جمهوري اسلامي عنوان مي‌كند. همچنين اين گروه با اشاره به حمايت‌هاي غيرعادي گسترده آشكار و پنهان جمهوري اسلامي از علي دايي، وي را عامل شناخته‌شده رژيم معرفي مي‌كنند. گروه يادشده افزوده‌اند، دستگاه‌هاي مختلف قضائي و امنيتي جمهوري اسلامي كه براي مشكلات بسيار كوچك‌تري با هنرمندان و ورزشكاران برخورد مي‌كنند، تاكنون نه تنها با علي دايي، هيچ‌گونه برخوردي نكرده‌اند، بلكه حتي رسانه‌ها نيز از هرگونه افشاگري راجع به وي منع شده‌ و بر مسائل اخلاقي علي دايي سرپوش گذاشته‌اند و علاوه بر آن، لوح‌هاي تقدير و جوايز بسياري از سوي دولت جمهوري اسلامي به وي داده شده است. در تحليل اين گروه از اپوزيسيون، پروژه مشترك علي دايي و گوگوش از سوي يكي از سرويس‌هاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي و براي نفوذ و به دست‌گيري ابتكار عمل در اپوزيسيون طراحي شده است.
 
 
فساد در آزمون دانشگاه آزاد، باز هم؟
 
يك سايت اپوزيسيون مدعي شده است كه به دليل فساد در آزمونهاي دانشگاه آزاد، يك داوطلب با 2 درصد شيمي و صفر درصد رياضي، در مهندسي شيمي قبول شده است.
اين سايت اپوزيسيون از كاربران خود خواسته كه به سايت مركز آزمون دانشگاه آزاد برويد و كد داوطلبي 244233 را وارد كنيد تا بفهميد چگونه مي توان با دو درصد شيمي و صفر درصد رياضي، در رشته مهندسي شيمي، قبول شد!
اين سايت مي افزايد: «البته اگر دير بجنبيد، شايد ديگر چيزي نبينيد!»
 
 
 
 
توهین به پیامبر اسلام در نشریه فرانسوی 
 
در حالی که تلاش های بین المللی برای جلوگیری از جنگ مذهبی در جهان به شدت افزایش یافته است ، مجله فرانسوی لوپوئن در مقاله ای به احتمال وقوع جنگ ادیان میان مسیحیان و مسلمانان اشاره کرده است . این مجله در مقاله ای با عنوان " محمد(ص)- مسیح(ع) ، دو تضاد بزرگ " ادعا کرده است که افزایش حملات تروریستی در جهان به معنای پاسخ اسلام به مسیحیت است . در حالی که بر اساس عقاید مسلمانان چاپ عکس حضرت محمد (ص) ممنوع می باشد این مجله اقدام به چاپ عکسی که ادعا می کند متعلق به حضرت محمد(ص) است کرده است . مجله فوق تفاوت های میان اسلام و مسیحیت را به بازی فوتبال تشبیه کرده است . این مقاله در ادامه افزوده است که با وجود اینکه نیمه اول بازی با جنگ میان دو پیامبر آغاز شده است ، اما نتیجه نیمه دوم هنوز مشخص نیست . در این مقاله هر جا که نام عیسی مسیح(ع) آورده شده از وی به عنوان پیامبر صلح و دوستی و از حضرت محمد (ص) با عنوان توهین آمیز پیام آور جنگجوی مکه یاد شده است . در ادامه این مقاله ، نویسنده با انتقاد از فرهنگ تروریست پروری که مورد ادعای نویسنده بوده و به باور وی در اسلام نیز از ان یاد شده است پرداخته و ادعا می کند که مسیحیت نمی تواند در برابر ظلمی که در این مذهب به زنان می شود ، سکوت کند . موسس مجله فرانسوی فوق مدتی پیش نیز اعلام کرده بود که از مخالفان سرسخت اسلام است و این ادعای وی با انتقادهای شدید در فرانسه روبه رو شده است
 
 
ثروت بیل گیتس به 51 میلیارد دلار رسید
 
در جديدترين ليست منتشر شده از سوي مجله تجاري Forbes،‌‏ 400 ثروتمند برتر دنيا معرفي شده‌‏اند كه بيل گيتس رييس شركت نرم‌‏افزاري مايكروسافت همچنان درصدر آنها قرار دارد.
در اين مجله، دارايي‌‏هاي بيل گيتس 51 ميليارد دلار برآورد شده است؛ پل آلن از ديگر پايه‌‏گذاران مايكروسافت با 5/22 ميليارد دلار ثروت در جايگاه سوم قرار دارد و استيو بالمر مدير اجرايي مايكروسافت با 14 ميليارد دلار ثروت در جايگاه 11 قرار دارد.
ثروتمندترين افراد در اين ليست چهارصد نفري متعلق به دنياي فناوري هستند؛ دنياي فناوري بري مايكل دل 18 ميليارد دلار ثروت به ارمغان آورده است و بعد از او لاري اليسون مدير اجرايي اوراكل با 18 ميليارد دلار ثروت قرار دارد.
دو پايه‌‏گذار گوگل، سرگي برين و لاري پيج هر دو با 11 ميليارد دلار ثروت در جايگاه شانزدهم قرار دارند.
رشد سريع ارزش سهام گوگل در سال گذشته باعث شد كه ثروت اين مرد به بالاي ده ميليارد دلار افزايش يابد.
پير اميديار، پايه‌‏گذار ايراني سايت حراج اينترنتي Ebay با دارايي 2/10 ميليارد دلاري خود هيجدهمين ثروتمند جهان است.
ثروت اين چهار صد نفر برتر روي هم رفته 13/1 تريليون دلار است.
 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 12:52 بعد از ظهر |

!!!Bedoone Sharh

 

>> Jaraghe Group <<

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 12:43 بعد از ظهر |

             آسپرين ( بخش اول )

 

     زمانيكه هنري‌ميلر( H.Miller ) نويسنده شهير، از سردرد شديد به ستوه آمده بود 6 قرص آسپرين را يكجا خورد. بسياري از شخصيت هاي ادبي ديگر از جمله فرانتيس‌كافكا ( F.Kafka )وتوماس‌مان( T.Mann ) به اين دارو اعتـقاد و آنرا مصــرف مي‌كرده اند. ميلر در 9 دسامبر 1918 در دفترخاطرات روزانه خودمي‌نويسد: آسپرين هنگام دندان درد شب. او همچنين براي سرماخوردگي و تب از اين دارو استفاده مي كرده است كه نتيجه بسيار شگفت‌انگيزي داشته است. ملكه انگلستان اليزابت دوم ضمن ملاقات با رئيس جمهور آلمان ازاين قرص هاي كوچك تجليل كرد و اظهار داشت: موفقيت هاي كـشور آلمـان كل زندگي مرا در برمي گيرد ، از فلسفه ، موسيقي و ادبيات گرفته تا كشف اشعه ايكس و توليد آسپرين.

 

     امروزه براي تخفيف سردرد فقط نويسندگان و ملكه ها از آسپرين استفاده نميكنند. شايدهمه افراد براي نسكين انواع درد از جمله دندان درد ، ميگرن و يا تب حتي براي يكبار از اين‌ دارو استفاده كرده باشند. موضوع جالب توجه ديگر به غير از تاثير سريع آسپرين اين واقعيت‌است كه عليرغم پيشرفت‌هاي طب جديد ، اين دارو نزديك به صدسال است‌كه‌ عملا بدون‌ هيچ تغيير شـكلي فروخته مي‌شود. شركت‌كنوني بايــر( Bayer ) داروي جديد خود را اسيد استيل سالسيليك (  ) معرفي كرد و برآن نام تجارتي آسپرين ( ASPIRIN )گذاشت. آسپرين آنقدر معروف شد كه‌حتي درفرهنگ لغت نيز جايي را به خود اختصاص داد. درتبليغات مربوط به اولين قوطي‌هاي اين پودر سفيدرنگ وعده ‌داده ‌شده بودكه اين‌دارو درد را بر طرف مي كند ، تب را كاهش مي دهد و از عفونت جلوگيري ميكند و آسپرين حقيقتا وعده هاي سازندگانش را تحقق بخشيد.

 

     بعدها موارد استفاده جديد و غير منتظره‌تري هم‌ كشف شد. پزشكان اسيد استيل ‌سالسيليك را براي مشكلاتي چون رماتيسم ‌و نقرس ‌تجويز كردند. امروزه هزاران نفر در سراسر دنيا براي مقابله با حملات قلبي از اين دارو استفاده مي كنند. سالانه 40 هزار تن ‌اسيداستيل‌سالسيليك مصرف مي شودكه اگر همه اين قرص ها را كنار هم قرار دهيم رشته‌اي را تشكيل مي دهد كه مي تواندتمام راه رفت ‌و برگشت به كره ماه را پركند. اما اين پايان راه نيست. آن زمان برخي از محققين اعلم داشتند كه آسپرين دستگاه ايمني را تقويت و از پيشرفت سرطان معده جلوگيري مي كند. ولي ماريان ‌پيترسن‌براون مسئول بخش تحقيقات پزشكي اين شركت اظهار داشت : برخي از اين اميدها پـوچ و واهي هستند. اما هم اكنون ما مي دانيم آسپـرين با تحريك تشكيل گلـبولهاي سفيدخـون در تقويت دستگاه ايمني تاثير مي گذارد. بخش تحقيقات شركت باير در خصوص تاثير آسپرين بر سيستم ايمني و امكان استفاده از آن در سرطان ها بررسي هاي فراواني را بعمل آوردند.

 

     آسپرين را ميتوان براي پيشگيري از حملات قلبي بكار برد. استفاده آسپــرين در اين زمينه بر اساس كار محقق انگليسي جان‌رابرت‌وان( J.R.Vane )   است. در اوايل 1970 اين برنده جايزه نوبل واكنش هاي زيست - شيميايي اسيداستيل‌سالسيليك را كه قبلا ناشناخته بود توضيح داد. او علائمي را يافت كه نشان مي داد اين دارو از لخته شدن خون جلوگيري مي كند. كشفيات او به يك روش درماني جديد بر ضد حملات قلبي و سكته ناقص ناشي از مسدود شدن سرخرگ ها به علت لخته شدن خون منتهي شد.

 

     در مطالعاتي كه بر 22 هزار بيمار در سال 1988 صورت گرفت پزشكان آمريكايي را قادر ساخت تا نشان دهند كه مقدار كمي اسيد استيل سالسيليك خطر حمله قلبي را به ‌نصف مي رساند. علاوه براين بيماران در برابرحمله دوم نيز محافظت مي شوند. آسپرين جان تعداد بيشماري را در سراسر جهان نجات داده است با وجود اين پزشكان به مردم اخطار ميكنند كه اين دارو را بدون دستور پـزشك مصرف نكنند. هر شخصي كه مي خواهد به اين ترتيب به پيشگيري از حمله قلبي كمك كند بايد ابتدا به توصيه پزشك عمل كند.

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 12:40 بعد از ظهر |

بیماری 32 ساله به سراغ ریچارد کرولی درمانگر رفت.

شکایتش این بودپکنمی توانم جلو مکیدن انگشت شصتم را بگیرم.

کرولی گفت: چندان نگران نباش،اما هر روز یک انگشت متفاوت را بمک.

بیمار سعی کرد طبق دستور او عمل کند.اما هر بار دستش را به دهانش نزدیک می کرد،ناچار می شد آگاهانه انگشت آن روز را انتخاب کند.هنوز هفته تمام نشده بود که آن عادت از بین رفت.

ریچارد کرولی می گوید:وقتی عادتی پدید می آید،مبارزه با آن دشوار است.اما هنگامی که همین عادت ما را مجبور کند رفتار جدیدی در پیش بگیریم،تصمیم های جدید و انتخاب های جدیدی انجام می دهیم،آگاه می شویم که این عادت به زحمتش نمی ارزد.

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در چهارشنبه ششم مهر 1384 و ساعت 12:36 بعد از ظهر |
 
 
Iranian Women Footballers
 
Iran's women soccer team listen to their national anthem at the opening cermony of the West Asian Soccer Fedration Women Championship at Amman Stadium September 23, 2005
 
 
Fahimeh Zaraei, left, takes the ball from Syrian Player Hala Jnood
 
 
 
 
Katayoum Tafazzoli (C) dribbles past Syria's Salam Ghazi (R) and Shiranm Nasri
 
 
Fahimeh Zaraei (L) scores the second goal as Syria's Eva Ghazi reacts
 
 
Syrian player Hayat Saryeh, right, controls the ball ahead of Iranian Player Fariba Zarghani, 3, left
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Iranian player Marzieh Fathy (L) attends a television interview after the soccer match against Syria during the West Asian Soccer Federation Women Championship at Amman Stadium September 23, 2005. Iran won 5-0
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |

 

 

>> Jaraghe Group <<

 
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 1:15 بعد از ظهر |
 زرده تخم مرغ چرا زرد است؟
 
زرده تخم مرغ ، ماده بسيار خوشرنگ و خوشمزه اي است که بسياري اوقات زينت بخش سفره هاي ماست ، آيا تا به حال به اين فکر افتاده ايد چرا زرده تخم مرغ اين همه زرد است

رنگ زرده تخم مرغ ، حاصل از موادي به نام گزانتوفيل هاست که از غذايي که مرغ مي خورد تامين مي شود رنگ زرده هم با توجه به رنگدانه موجود در غذا ، از زرد کمرنگ تا نارنجي متغير است

اين مواد پس از جذب از دستگاه گوارش وارد جريان خون پرنده مي شود و به همان شکل در زرده تخم مرغ ذخيره مي گردد بافت چربي در بدن مرغ يکي از محلهاي اصلي ذخيره رنگدانه است

با توجه به اين که مرغ در روز بيش از شب غذا مي خورد ، در روز رنگدانه بيشتري به تخمدان انتقال مي يابد و اين موضوع باعث مي شود زرده به صورت خطوط تيره و روشن باشد

 
 چرا سرخ مي شويم؟
 
هنگامي كه احساس مي كنيم دست و پا چلفتي هستيم و يا فردي خجالتي هستيم و يا زماني كه شرمنده مي شويم، در اين حالت خاص و استثنايي ذهني، بدن ما، يك جنگ داخلي را تجربه مي كند ما احساس مي كنيم نه راه گريز داريم و نه مي توانيم حمله كنيم لذا سعي مي كنيم با پنهان كردن اضطراب دروني، حالت واقعي خود را پنهان نمائيم و ظاهرمان را آرام نشان دهيم اما متاسفانه اين ترفند نمي تواند كارساز باشد اين از آن جهت است كه سيستم عصبي خود مختارما (سيستمي كه تغييرات درارتباط با تنش و فشار بدن را كنترل مي نمايد) ، يك قدم از بازي ما جلوتر است و قبلا" از نظر فيزيولوژيكي، بدن را براي جنگ و يا گريز آماده ساخته است جريان خون از پوست بدن دورمي شود و به سمت ماهيچه ها و مغز مي رود تا به ما كمك كند كه دست به حمله بزنيم و در مقابل، هم زمان، ما نوميدانه مي خواهيم خودمان را آرام نشان بدهيم اما به نظر مي رسد كه تلاش ما براي آرام ماندن ، اثرغير فعال ، و بلكه خنثي كننده داشته باشد بنابراين ، كوشش ما در برابر واكنش غيرارادي مغز بي نتيجه مي ماند، خون به سطح بدن بازمي گردد و پيش از آنكه بدانيم چه اتفاقي روي مي دهد، سرخ شدنمان، ما را لو مي دهد

 
علت پرخاشگری زياد چيست؟
 
دانشمندان در جديدترين تحقيقات خود دريافتند که پرخاشگری و اضطراب بيش از حد می تواند ناشی از نبود ژن خاصی در افراد باشد بر اساس يافته های گروهی ازمحققان انگليسی که بر روی موشها مطالعه می کردند ، نبود ژن" پت ای" در موش می تواند به ناآرامی و ستيزه جويی بيشتر اين جانور منجر گردد. اين محققان با اشاره به اين که مشابه اين ژن در انسان نيز وجود دارد ، افزودند : اين ژن نقش مهمی در رشد نوع خاصی از سلولهای مغزی جنين دارد اين سلولهای مغزی ، ماده شيميايی موسوم به "سروتونين" توليد می کنند که در کنترل رفتارهای انسان تاثير عمده ای دارد

به گفته اين محققان ، افرادی که از ميزان کافی" سروتونين" برخوردار نيستند ، از اختلالات رفتاری نظير افسردگی و اضطراب بيش از حد رنج می برند و عملکرد داروهای معمول نظير" پروزاک" نيز که برای درمان اين بيماريها تجويز می گردند ، در واقع از افزايش سطح سروتونين می باشد

 
سرعت نور
 
همانطور که ميدانيد نور داری سرعتي فوق العاده زيادی هست که تقريبا برابر سيصد هزار کليومتر در ثانيه ميباشد! برای اينکه بتوانيم اين سرعت را تصور کنيم فقط کافيست به اين مثال توجه کنيم نور ميتواند تقريبا صد و پنجاه بار در ثانيه از جنوبي ترين نقطه تا شمالي ترين نقطه ايران را طي کند

 
چرا يک شبانه روز 24 ساعت است؟
 
آيا تا به حال فکر کرده ايد چرا يک شبانه روز 24 ساعت است و بيست ساعت نيست؟  يا چرا يک شبانه روز را 16 قسمت نکرده اند؟  در قديم راهبه های مصری مسئول اعلام وقت شبانه روز بودند آنها زمان را در طول روز با اندازه گيری سايه خورشيد تعيين می کردند ، در شب وقتی نور خورشيد نبود ، اوقات را با نگاه کردن به آسمان ، موقعيت ستاره ها و بالا آمدن آنها از خط افق تعيين می کردند

پس از گذشت مدت زمانی مصريان به فکر افتادند تا زمان يک شبانه روز را به گونه ای تقسيم کنند آنها طول روز خود را 10 ساعت در نظر گرفتند ؛ يک ساعت برای طلوع آقتاب و يک ساعت هم برای غروب خورشيد منظور کردند ، يعنی يک روز 12ساعت شد چون زمان شب و روز را با هم برابر در نظر می گرفتند ، يک شبانه روز اختراع کردند ، در حال حاضر نيز همه از آن تبعيت می کنند مصريها و روميهای قديم ، شبانه روزشان را از نيمه شب آغاز می کردند ؛ همان طور که ما نيز هم اکنون نيمه شب را شروع روز قرا ر می دهيم اما بابليها و يونانيها روز را با طلوع خورشيد شروع می کردند يهوديان قديمی هم آغاز شبانه روز را غروب خورشيد در نظر می گرفتند

 
اولين حلقه ازدواج را چه كسي به دست كرد؟
 
به دست كردن حلقه ازدواج يكي از قديمي ترين و جهاني ترين رسوم است اين رسم مربوط به زمان هاي خيلي قديم است در واقع كسي نمي تواند زمان درست آن را بگويد ؛ اما استفاده از انگشتري در مراسم ازدواج به شكل "حلقه" ، علامت كمال و ارتباط آن با وصلت دو فرد ، مويد كمال زندگي انساني به شمار مي رفت اولين مردمي كه در تاريخ ، حلقه ازدواج را به كار بردند مصريان بوده اند گويا در نوشته هاي هيروگليف كه نوشته هاي تصويري مصريان است حلقه ، علامت ابديت بود يعني حلقه ازدواج به انگشت زوجين كردن ، به نوعي رمز زناشويي پايدار و ابدي بوده است و پس از مصريان ، مسيحيان نيز در حدود سال نهصد ميلادي شروع به دست كردن و استفاده انگشتر و حلقه در مراسم ازدواج خود نمودند

شايد براي بسياري اين سئوال پيش بيايد كه چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم دست چپ مي اندازند؟ تحقيقات نشان داده است كه يونانيان قديم عقيده داشتند كه رگ مخصوصي از اين انگشت مي گذرد و مستقيما" به قلب وارد مي گردد و برخي ها نيز بر اين معتقدند كه چون اين انگشت را كمتر از ساير انگشتان دست خود مورد استفاده قرار مي دهيم حلقه درآن قرار مي گيرد و به طور كلي براي به دست كردن يك وسيله زينتي مناسب تر از ساير انگشتان دست است
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در یکشنبه سوم مهر 1384 و ساعت 1:30 بعد از ظهر |
 
گوگوش پس از دو سال در لوس آنجلس کنسرت گذاشت
 
 
 
فائقه آتشين، گوگوش، بعد از دو سال برای اولين بار کنسرت تازه خود را در لوس آنجلس بر صحنه آورد. اين برنامه به دليل ترافيک سنگين در اطراف سالن و تاخير تماشاگران کمی ديرتر، ساعت 9 شب شروع شد.

سالن بنظر پر می آمد و بيش از ۱۲ هزار نفر به تماشای کنسرت آمده بودن.

 

 

گوگوش با لباس نارنجی و با آهنگ چله نشين برنامه را شروع کرد.

 

 

گويا گوگوش به شدت سرماخورده بود ، ولی به گفته مردم با زيبايی هرچه تمام تری برنامه رو اجرا کرد.

 

 

لباس دوم گوگوش قرمز بود و در اون قسمت به اجرای آثار قديمی پرداخت.

 

 

چند آهنگ هم از آلبوم مانيفست اجرا شد.

 

 

گوگوش ضمن قدردانی از زحمات مهرداد که به گفته او در اين مدت "يار" او بوده و "بهترين ها" رو به او هديه کرده، از او دعوت کرد که به روی صحنه بياد و ترانه های دو صدايی را با هم اجرا کنند.

 

مهرداد آسمانی به همراه همسرش در کنسرت لوس آنجلس

 

مهرداد وقتی به روی صحنه آمد دست گوگوش را بوسيد و گفت" نفس کشيدن با گوگوش روی صحنه خيلی سخته چه برسه به خواندن".

 

 شهيار قنبری و همسرش، مهرداد آسمانی و گوگوش

 

گوگوش و مهرداد از شهيار قنبری که او را "نازنين" خطاب کردند به خاطر ترانه هايی که "ماندنی و زيبا" دانستند، قدردانی کردند.

 

 

هنگام عوض کردن لباس گوگوش و استراحت کوتاه او در پشت صحنه، کامبيز به روی صحنه آمد و ترانه شکلات رو اجرا کرد. در ضمن توپهای فوتبالی که بوسيله گوگوش و علی دايی کاپيتان تيم فوتبال ايران امضا شده بود رو بين مردم پرت کرد.

 

 

گوگوش در قسمت سوم برنامه با سومين لباس خود که آبی رنگ بود به روی صحنه آمده و به اجرای ترانه ها پرداخت.

 

 

طرح لباس های گوگوش از خانم شهلا درريز بود و کت شلواری که مهرداد به تن داشت از کارهای بيژن، طراح معروف ايرانی بود.

 

 

بين تماشاچی ها ضيا آتابای و همسرش، بيژن پاکزاد طراح معروف ، آقای هشيار نژاد (ترانه سرا)، مهدی ذکايی ( سردبير مجله جوانان) حضور داشتند.

 


 

گوگوش که در قسمت سوم برنامه لباسی آبی رنگ به تن داشت، در پايان کنسرت پرچم شيرو خورشيد نشان ايران را بالا برد و سرود "ای ايران " رو اجرا کرد. مهرداد آسمانی هم در اجرای اين سرود او را همراهی می کرد.

 

 
 
سياوش قميشی
 
سياوش قميشی
 
سياوش قميشی
 
سیاوش قمیشی
 
سياوش قميشی
 
سياوش قميشی
 
سياوش قميشی
 
سياوش قميشی
 
اندی
 
اندی
 
اندی
 
اندی
 
اندی
 
اندی
 
اندی
 
 
دی جی الیگیتور
 
دی جی الیگیتور
 
دی جی الیگیتور
 
دی جی الیگیتور
 
دی جی الیگیتور
 
دی جی الیگیتور
 
دی جی الیگیتور و اندی
 
دی جی الیگیتور و اندی
 
اندی
 
اندی
 
اندی
 
دی جی الیگیتور
 
 
 
منبع: bbcpersian.com

 

 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه دوم مهر 1384 و ساعت 4:26 بعد از ظهر |
 
دختري‌ را به‌ زنجير بستند و با اتصال‌ برق‌ كشتند!
 
در جريان‌ محاكمه‌ خانوادگي‌"دختري‌ را به‌ زنجير بستندو با اتصال‌ برق‌ كشتند
بر تن‌ يك‌ دختر 19 ساله‌ پيراهن‌ عروسي‌ پوشاندند و او را به‌ عقد مرد 60 ساله‌يي‌ در آوردند. نرگس‌ اين‌ عروس‌ نوجوان‌ كه‌ به‌ اجبار خانواده‌اش‌ روانه‌ خانه‌ داماد سالخورده‌ شده‌ بود، تن‌ به‌ اين‌ زناشويي‌ نداد و چند روز بعد، تنها راه‌ نجات‌ را در فرار از منزل‌ ديد. نرگس‌ سحرگاه‌ آن‌ روز از خانه‌شان‌ در يكي‌ از روستاهاي‌ شهرستان‌ «شادگان‌» بيرون‌ آمد و با يك‌ اتوبوس‌ روانه‌ شهر شد. يك‌ هفته‌ بعد برادرانش‌ كه‌ در جست‌وجويش‌ بودند او را در «شادگان‌» يافتند و به‌ خانه‌ شوهرش‌ بازگرداندند. نرگس‌ كه‌ آرزوهايش‌ را با اين‌ وصلت‌ ناجور و اجباري‌، بر باد رفته‌ مي‌ديد، دو سه‌ بار ديگر پا به‌ فرار گذاشت‌ اما هر بار برادرانش‌ با جست‌وجو در شهرها، او را پيدا كردند و به‌ آزار و شكنجه‌اش‌ پرداختند.
آخرين‌ فرار نرگس‌ طولاني‌تر از همه‌ فرارهايش‌ بود كه‌ مدت‌ 7 ماه‌ طول‌ كشيد و اين‌ بار خانواده‌اش‌ در يك‌ محاكمه‌ فاميلي‌ وي‌ را مستحق‌ مرگ‌ دانستند.
به‌ گزارش‌ پايگاه‌ خبري‌ پليس‌، ماجرا زماني‌ فاش‌ شد كه‌ ماموران‌ اداره‌ آگاهي‌ شهرستان‌ «شادگان‌» در استان‌ خوزستان‌ از مرگ‌ دختر نوزده‌ساله‌يي‌ به‌ نام‌ نرگس‌ با خبر شدند و جسد اين‌ دختر را در حمام‌ منزل‌ پدرش‌ يافتند.
خانواده‌ نرگس‌ در بازجويي‌ عنوان‌ كردند دخترشان‌ در حمام‌ دچار برق‌گرفتگي‌ شده‌ و جان‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌ اما كارآگاهان‌ پليس‌ در بررسي‌ صحنه‌ متوجه‌ شدند وجود سيم‌ برق‌ و اتصال‌ آن‌ به‌ بدن‌ دختر اتفاقي‌ نبوده‌ ، بلكه‌ راز جنايتي‌ در ميان‌ است‌. تحقيقات‌ ماموران‌ نشان‌ داد كه‌ نرگس‌ چندين‌ بار از منزل‌ شوهر 60ساله‌ خود و از خانه‌ پدرش‌ فرار كرده‌ بود و آخرين‌ بار نيز مدت‌ هفت‌ ماه‌ فراري‌ بوده‌ است‌. فرضيه‌ كارآگاهان‌ درباره‌ قتل‌ نرگس‌ توسط‌ اعضاي‌ خانواده‌اش‌ قوت‌ گرفت‌ و برادران‌ او به‌ عنوان‌ متهم‌ بازداشت‌ شدند.
يكي‌ از برادران‌ نرگس‌ وقتي‌ با دلايل‌ و مدارك‌ پليس‌ روبرو شد خود را قاتل‌ خواهرش‌ معرفي‌ كرد و علت‌ اصلي‌ كشتن‌ نرگس‌ را فساد اخلاقي‌ او عنوان‌ كرد.
وي‌ گفت‌: وقتي‌ خواهرم‌ را پس‌ از 7 ماه‌ فرار از منزل‌ پيدا كرديم‌ او را به‌ خانه‌مان‌ برديم‌ و ضمن‌ گفت‌وگوي‌ خانوادگي‌، برنامه‌ كشتنش‌ را تنظيم‌ كرديم‌ تا ديگر شاهد فرار او نباشيم‌. اول‌ دست‌ و پاي‌ نرگس‌ را با زنجير بستيم‌ و يك‌ رشته‌ كابل‌ برق‌ را به‌ زنجير وصل‌ كرديم‌ قلاب‌ ماهيگيري‌ را به‌ يك‌ سر كابل‌ بستيم‌ و آن‌ را به‌ روي‌ سيم‌ برق‌ انداختيم‌ كه‌ خواهرم‌ با جريان‌ برق‌ كشته‌ شد. بعد جسدش‌ را به‌ حمام‌ كشانديم‌ و سيم‌ برق‌ دستشويي‌ را به‌ لوله‌ آب‌ وصل‌ كرديم‌ تا وانمود كنيم‌ كه‌ نرگس‌ بر اثر برق‌گرفتگي‌ در حمام‌ مرده‌ است‌.
 
+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه دوم مهر 1384 و ساعت 4:21 بعد از ظهر |
 

 

من کتاب نبوده ام ... که بخوانی ... که نخوانی ... که خسته شوی ... که خسته نشوی ... که ورق

بخورم ... که ورق نخورم ... که خاک بخورم ... که خاک نخورم ... که اعجاب انگیز باشم ... که اعجاب

 

انگیز نباشم ...که گم بشوم ... که گم نشوم ... که سیاه باشم ... که سیاه نباشم ... که آخرین برگم

 

تلخ باشد ... که آخرین برگم تلخ نباشد ... من کتاب نبوده ام هرگز ! من دفترم ! مرا بنویس

 شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصله‌گی،
وقت خوبی که می‌شد غزلی تازه بگی؛


ظهر یک‌شنبه‌ی من، جدول نیمه‌تموم،
همه خونه‌هاش سیاه، روی خونه جغد شوم؛


صفحه‌ی کهنه‌ی یادداشتای من
گف دوشنبه روز میلاد من ئه،
اما شعر تو می‌گه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه،
آخ اگه بارون بزنه!


غروب سه‌شنبه خاکستری بود،
همه انگار نوک کوه رفته بوده‌ن
به خودم هی زدم از این‌جا برو!
اما موش خورده شناسنامه‌ی من!


عصر چارشنبه‌ی من!
عصر خوش‌بختی ما!
فصل گندیدن من!
فصل جون‌سختی ما!


روز پنج‌شنبه اومد
مث سقائک پیر،
رو نوک‌اش یه چیکه آب
گف به من بگیر، بگیر!


جمعه حرف تازه‌ئی برام نداشت،
هر چی بود، پیش‌تر از این‌ها گفته‌بود!

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه دوم مهر 1384 و ساعت 4:14 بعد از ظهر |