اولا که ممنون از اینهمه کامنت
واقعا وقتی دیدم بیش از ۵۰ کامنت دارم تمامیه خستگی از تنم بیرون رفت
همتون رو دوست دارم
.
و اما داداش ها و آجی های نازم
من دیروز یه میل از یکی از دوستای خوبم که البته خیلی از شما میشناسینش داشتم
که تا حدود زیادی منو متاثر کرد
.
فرستنده این میل کسی نیست جز مهرداد عزیز یا همون دکتر جون خودمون ...
من به درخواست خودم و با اجازه خود ایشون این میل رو که به انگلیسی/ فارسی یا همون فینگیلیش بود برگردوندم و قصد دارم قسمت هایی از اون رو اینجا بنویسم .
چون باقیش خصوصی بود.
و خوب حالا اصل ماجرا رو خودتون بخونین...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پریسای عزیز سلام
از اینکه میبینم اینقدر در کارت موفق بودی خوشحالم و برات آرزوی موفقیت روز افزون دارم. واما مطلبی که باعث شد این میل رو واسه شما بزنم :
مدتی هست که حرفای بسیار جالبی راجع به خودم و دوستام میشنوم و البته خودم هم فکر میکنم حرف های نا گفته ای دارم که شاید باید میزدم ...
پریسای عزیز
من در مدتی که در اون بلاگ مینوشتم دوستان و دشمنان زیادی داشتم ... هرگز مهربانی های مونا ...شخصیت بی نظیر شراره ... احساست پاک میترا ...حرف های بی ریای منیژه....صداقت علیرضا...و حتی غم بی پایان مریم.... رو فراموش نمیکنم.
و البته دشمنانی هم بودن که حتی دوست ندارم اسمشونو بیارم.
هرگز بد کسیو نخواستم . پر از اشکال هستم و اینو خودم میدونم . مغرورم و شاید خودخواه .. اما بد نیستم . به تمامیه مقدسات قسم همیشه سعی کردم مثل مونا صداقت داشته باشم مثل شراره با شخصیت باشم و مثل میترا با احساس باشم . مثل منیژه ساده و بی ریا حرف بزنم و صداقت علیرضا رو داشته باشم و هیچ وقت اینقدر سنگدل نباشم که بخوام دلی رو مثل دل مریم بشکونم...
ولی بودند کسانی که هر روز به عناوین مختلف دل منو میشکوندن . هر روز میومدن و خیلی ساده دوستان منو آزار میدادند. و البته ما ... خوب ما همیشه ما بودیم و این افتخار ما بود ... ما بودیم و ما موندیم .
خیلی ها فکر میکردن من دوست داشتنو بلد نیستم اما .... من همیشه عاشق بودم..و شاید هیچ وقت غرورم اجازه نداد اینو فریاد بزنم.
حالا متاسفانه شکافی بین من و دوستان همیشگیم بوجود اومده که شک ندارم از اونجایی که ما... ما هستیم ...ما بازهم ما میشیم .
واسه تایید حرفم میخوام به این اسامی توجه کنی :
شراره مثل من داره یه گوشه فقط واسه خودش مینویسه .
علیرضا که اصلا نمینویسه.
منیژه درس رو بهونه کرده که من اینو قبول ندارم.
مریم فقط از غصه میگه .
و مونا هم ....راستی مونا ...نمیدونم چرا وقتی اسم مونا رو میارم یاد لغت فاصله میوفتم...
خوب دلم واقعا میگیره و دنبال این میگردم که چرا ما به اینجا رسیدیم . چرا باید قصه ما اینجوری دنبال بشه . من هنوزم حرفها دارم که ایشالا در میل بعدی واست مینویسم اما تمام حرف من اینه....
من هنوزم هر خط از دلنوشته های شراره و هر کلمه از حرف های پر امید مونا و هر کدوم از واژه های طلایی علیرضا رو ... به قیمت اشک و جون و خون خودم میخرم ...
اگه هنوزم لایق میدونین بگین... هنوزم بهم میفروشی دوست گلم ؟؟
دربست نوکر همتونم هستم .
همیشه منتظر شما هستم .
تا بعد ... یا علی .
مهرداد سنگدل و مغرور خودتون![]()





























