تبليغاتX
بی پروا چون چشم ناز تو

فاطی جان سلام :

امیدوارم حالت خوب باشد و نفست گرم . شاید زمانی که نامه به دستت برسد دیگر مائی وجود نداشته باشد . فاطی جان چه بهارانی با هم گذراندیم . دستم را به دنبال خود میکشیدی و همه جای خانه را به من نشان میدادی و کنار حوض... یادت هست...گفتی آن ماهی کوچک تو هستی دلبندم...داودم...تو آن ماهی کوچک هستی.

فاطی جان ، به قول شاعر ؛ هوا بس ناجوانمردانه سرد است . شنیدم که رهگذری میگفت : نور را به بهای جان میدهند . در این دوره و زمانه راستی ... بوی گیسوی خود را به من چند میفروشی ؟؟  عسل دیشب گفت : عشق شاه کلید دروازه های سنگیه این دنیاست اما... مگر نه راهب را به تیغ عشق کشتند ؟؟؟؟

فاطی جان ، چه بازی خوبیست این دنیا ، همه سرگرم خود هستند ، همه در پی خوشبختی ، گهی بالا ،گهی پائین . ولی هر گوشه از این خاک ، صدای ناله می آید . و من از خود میپرسم ... دلیل زاری او چیست ؟؟ جواب این ستم ها چیست ؟؟ گاهی فکر میکنم بهشت و دوزخ رویای شیرین کودکی ما  بوده که در پی دنیایی به صافی قلبمان ، آنرا درون سینه های کوچکمان پرورانده ایم ...

فاطی جان میدانم از شکافی که بین ماست به تنگ آمده ای. میدانم از اتاقی که در آن خود را محبوس کرده ام نفرت داری . میدانم تو هم مثل من برای کمی همصحبتی بی تابی . همه را میدانم ولی ... فاطی جان تنهائیم تنها مرهم دردهای من است . بگذار اینجا تنها باشم . بگذار دقایق بمیرند . من برای این دنیا کمی بزرگم...

فاطی جان دلم برای نگاه گرمت تنگ میشود . برای حیاط کوچک خانه مادری ... برای صدای مقدست .فاطی جان دوستت دارم .

ببین...پسر کوچکت گریه نمیکند .به خدا گریه نمیکنم . اما تو باز هم بغلم کن . دلم میخواهد در آغوش تو بمیرم ... فاطی جان دوستت دارم ...دوستت دارم...دوستت دارم. تک بیت طلائی را که برایم همیشه میخواندی زمزمه میکنم...  گل سرخ و سفید و ارغوانی ** فراموشم نکن تا میتوانی

فاطی جان ... فاطی جان ....

**********************************

توضیح :شاید نیاز به توضیح نباشه اما فاطمه اسم کوچک مادر منه.

توضیح 2 : عسل یا همون مونیکا دوست خوب من ، که الان در دانمارک زندگی میکنن . بهترین هارو برای ایشون آرزو میکنم .

توضیح 3 : راهب ... خدایش بیامرزد !

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 11:26 بعد از ظهر |

از روزی که طعم حضور تورا چشیده ام

پشت هر پنجره تورا دیده ام

در پس هر قصه به تو رسیده ام

و در کنار خاطراتت آرمیده ام

صدای تورا شنیده ام که پشت نمناک ترین نقاط ذهنم اسم مرا صدا زده ای

و گوشه ای از جنگل را به من نشان دادی و گفتی :

داود...ابرها را باور کن!

به تو مدیونم . این آخرین جمله من به سپاس از آنهمه روشنایی بود و تو متواضعانه

خودت را لایق دنیای یک مرده! ندانستی

آنقدر آسمانیم که دیگر صدای بال پرستوهای مهاجر را نمیشنوم...

هجرتم نزدیک است...

خدا نزدیک است...

فقط یک نگرانی دارم...

دوستی ها ... آشنائی ها...

و ترس...

میترسم از سرما

از رخوتی که لحظه لحظه های مرا میبلعد

از تنهائی میترسم

افسون میگفت : روزی که دوستی هایمان تازه شود.ما به زمین و زمان فخر خواهیم فروخت

و حال من از خود میپرسم!!

نکند روزی من این جمله را فراموش کنم

جمله ای که ثانیه هایم را به امید تحقق آن سپری کردم...

همیشه فراوانی ها هم باعث مدخوش شدن خاطره از دست دادن دو جگر گوشه ام نشد

خواهر و برادر کوچکترم را آسمان از من گرفت

محمد را که نوزاده شیرخواره ای بیش نبود به دست خاک سپردم و نیکتا را در اوج جوانیش باد از من ربود

میگویند جنوب مادر همیشگیه گرماست

اینجا اهواز است پس چرا احساس میکنم سرما کشنده شده است؟

داستان مرا هیچکس باور ندارد

هیچکس درک نمیکند که پشت خنده های مستانه من همیشه سایه شوم دروغیست بس عظیم

و من پنهان میکنم زخم عظیمی را که بوی تعفنش لحظه های مرا نابود کرده

صدای موذن مرا به اتاقم بر میگرداند

نماز صبح...عطر سحر

ساقیا...باران...فقط باران!

ت.ض1:افسون: مراد ، خانوم افسون جعفری دوست و خواهر بزرگترم بود که دیگه نمیبینمشون، قبلا هم اسم ایشون در این وبلاگ ذکر شده بود امیدوارم بانو افسون جعفری هر جا که هستند به همراه دخترشون ، آیلین ، شاد و سالم و سربلند باشن...هنوزم هروقت انلاین میشم دقایقی خیره به آی دی ایشون که دلم نمیاد پاکش کنم نگاه میکنم.جای ایشون برای من که الان بیشتر از هر زمانی به حضورشون نیازمندم خیلی خالیه.

ت.ض2: داود:فکر میکنم حالا دیگه همه میدونین که اسم واقعی خودمه

ت.ض3:محمد: گرچه فکر میکنم از محتوای شعر مشخص بود اما توضیح کوچکی راجع بهش میدم، داداش کوچک من بود، که وقتی 5ماهش بود به علت بیماری فوت کرد.و برای من فقط جای خالی یک علامت سوال بزرگ رو باقی گذاشت

ت.ض4:نیکتا: خواهر کوچکتر من که دو سال از من کوچکتر بود . ترجیح میدم راجع به ایشون که مقدس ترین واژه زندگی من بودن توضیح بیشتری ندم .

در پایان از دوستان گلم که حتی توی این مدت که من دیگه واسه چت، آن لاین نمیشم بازم جویای حال من بودند تشکر میکنم مخصوصا خانوم یاسی از نروژ ، که به من ثابت کردند من هنوز فراموش شده نیستم. اولا دست این آجی بزرگترمو میبوسم ثانیا واسه ایشون و دختر خانوم نازنینشون ،آرزوی موفقیت میکنم.ایشون همیشه منو یاد نیکتا میندازه . چون نیکتا عاشق اسم یاسی بود.

 شاید از این به بعد بیشتر از این نوع شعرها که به زندگی واقعی و شخصی خودم مربوط میشه توی بلاگ گذاشتم.

دلتون سبز و سرتون بلند باشه

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 3:51 بعد از ظهر |

سلام .

امروز یه نمه حالم خوش نیست پس ممکنه چرند بنویسم اما...خدائیش چه عیب داره اگه یه بارم شده هرچی که تو ذهنم میاد رو بنویسم ؟؟

امروز میخوام راجع به یک نفر بنویسم !!

یه نفر که یه دنیا بزرگه ولی فکر میکنه خیلی کوچیکه !

یه نفر که یه دنیا مهربونه ولی فکر میکنه خیلی بده !

یه نفر که تو رفاقت لنگه نداره اما فکر میکنه به همه بد کرده !

یه نفر که خیلی با صفاست ... یه نفر که خیلی با وفاست . یه نفر که معرفت داره . یه نفر که زندگیشو واسه رفیقش میده ... میخوام بدونبن همین یه نفر فکر میکنه همه چیو باخته!!!

میخوام به یه نفر بگم آقا یا خانوم ایکس...

ما خیلی مخلصیم..خیلی چاکریم.خیلی با صفائی. قربون معرفتت...این کارو نکن. خودتو آزار نده . رفیق قدیمی من ... نزار فکر کنم بهت بد کردم .نزار فکر کنم نارفیق بودم . نزار فکر کنم همه کار واسه من کردی اما من از کمک کردن به تو عاجز بودم...

 میخوام بگم بهت افتخار میکنم . بگم خیلی بزرگی بگم از اینکه واسه دردات گریه کردم هرگز شرمسار نشدم. میخوام بگم زندگی بالا و پائین داره ..تو که اینجوری نبودی . میخوام بگم دلم هر روز واسه حرفای خوشکلت تنگ میشه . واسه شوخیات واسه غصه هات واسه گریه هات....

دلمون واست تنگ میشه...آهای تو که دلتنگی رو یاد ما دادی ...به خدا دلم واست تنگ میشه. میخوام یه چیزی رو اینجا بگم که هیچ وقت بهت نگفتم ...همیشه بهت حسادت میکردم...به تو که همیشه یه سرپناه امن بودی...

اگه هنوز یه ذره واست مهمم...

تورو به وصعت غصه هات قسم...دوباره خودت باش...

یا علی 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 6:0 بعد از ظهر |
سلام امروز اومدم یه چیز واستون بزارم که کلی بخندینو باش حال کنین . یادتونه گفتم آرمان اومد اهواز  و با هم رفتیم بیرون و کلی حال کردیم ؟؟؟ این متن رو از وبلاگ خودش کش رفتم . واستون میزارم . ببینین بچم چند تا غلط املائی داره . تازه سعی کرده کلی هم با ادب و با نزاکت درش بیاره . هر جا دیدین نوشته حاجی بدونین منو میگه

salam khatere az onja shoro shod ke man raftam ahvaz bad az onja zang zadam be ahji khodemon(agha davodo migam) kholase ghararo gozashtim koja parke ghori mano pasarakhalam raftim sare gharar haji ba 15 daghighe takhir omad sare gharar maham nagofim na ye gheluon gereftim  ta tah keshidim rasti esme pesar khalam saeid hast kholase ghelyuon avalo be salamti khanande keshidim tamom ke shod haji nayuomad  raftam ghelyuone 2mo ke khastam begiram didam yeki omad az man porsid dadash faghad haminja ghelyuon kerayeh midan goftam bale shoma agha davod goft bale goftam labod donbale arman migardi goft bale khodeti goftam pa kiya amame   kholase ghlyuon 2 miro ba haji keshidim bad ba mashinesh raftim kiyanpars kholase bemanad ke ahmad ham be ma molhagh shod  raftim  be gofte hajo kabab torki gereftim hamin ke neshastim yehoo 5ta dokhtar omadan bala goftan misheh jatono avaz konid akhe ma tedademon zeyadeh goftim  to cheshmamon kholase didim 2ta pesaram bahashonan onaro bekheyal jamono ke avaz kardim ahmad omad beshine saeid sanadliuo az ziresh keshid ahmadam khord zamin  hala beyauoo jolo khodeto begir hame zadan zire khandeh  kholase sandevicho khordim  raftim basani to in hengam mob ahmad zang khord gfesh bod goft zod berim khoneh ma ham goftim ta basani nakhrim nemirim kholase saeid ham vase moatalish goft man zorat faransavi mikham ahmad digeh ashkesh dar omadeh bod haji ham mesle bachehaye khob faghad mirond raftim basani bad zorat kholase onshab kheyli khosh gozasht bishtar nemigam ke sareton gij bere ama kheyli khosh gozasht

خوب دیدن ؟؟؟

اجازه بدین من شروع کنم به نقد ادبی این شاهکار بزرگ.اولا که خدا شاهد من لب به این قلیان که خدا لعنتش کنه نزدم. اصلا من به کل مخالف این قلیان هستم و چند بار هم چند تا عریضه برای آقایان نوشتم و گفتم شما که اون بالا نشستین بابا جان این آفت رو ازنسل جوان دور کنین.

ثانیا اینکه منو تاخیر؟؟؟ 

ثالثا اینکه ما اونشب ۳ تا قلیان کشیدیم نا ۲تا . وای ضایع شد که منم قلیون کشیدمالانه که سیل آف لاین های عشقولانه از سمت میترا به طرف من سرازیر میشه

در ضمن ارمان گفته به گفته من رفتیم کباب ترکی خوردیم در صورتی که اینم درست نیست . منه پیرمرد چربی خونم بالاست . معدمم که درست کار نمیده آخه منو چه به این غلطا؟؟

راجع به اون ۵تا عزیزه دل هم باید بگم...رزمینا...کاش بودیو یه آستینی واسه این داداشت بالا میزدی..(در این زمینه بیشتر حرف نمیزنم. چون یاداوری این خاطرات برام زجرآوره)یکی از اونا بدجور نیم چشم واسه من میومد...الانم که دارم تعریف میکنم دلم یه جوری میشه....ای خدا...تا کی من تنها باشم...بابا من زن میخواممممممممممممممممممممممممممم

راجه به احمده جی اف ذلیلم باید بگم :

۱. حقش بود که اونجری ضایع بشه . کسی که جی افشو به رفیقش ترجیح میده . ایشالله که تانک از روش رد شه

۲.باید قیافشو وقتی که گفتیم ما میخوایم بستنی بخوریم میدیدن. مدام به من میگفت . حاجی ماشین مال توئه .... تورو خدا بریم...به خدا کار دارم.... کم کم داشت کارش به جاهای باریک میکشید....

راجه به نحوه رانندگی خودم باید بگم...

سرعت در اتوبان ۲۰کیلومتر

سرعت در خیابان های اصلی ۱۰کیلومتر

سرعت در خیابان های فرعی ۵ کیلومتر

سرعت در کوچه های شهر....هیچی ...پیاده میشم خودم ماشینو هل میدم که خدائی نکرده از قانون تخطی نکرده باشم.

مسئله خوردن ذرت و بستنی رو هم تکذیب میکنم و تقاضای اشد مجازات را برای پخش کنندگان این گونه شایعات دارم . ایشالله سی دی اونا رو هم مثل سی دی زهره دست هر رهگذری ببینم

(((در پایان باید بگم . تمامی مطالب بالا شوخی بود و هیچ کدوم صحت نداشت. از آرمان داداش گلم هم تشکر میکنم که خاطره اون روز قشنگ رو توی وبلاگش گذاشت. من کسای زیادی رو از بچه های نت توی اهواز دیدم . اما خدائیش خاطره دیدن ۴ نفرو هرگز فراموش نمیکنم . میترا و حدیث و آرمان و علیرضا. و الانم با توجه به اینکه دیگه نت نمیام و با هیچکدومشون نه چت میکنم نه میبینمشون. آرزو میکنم فرصتی بشه تا بازم اونا رو از نزدیک ببینم . )))

 

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه چهارم آذر 1385 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |