تبليغاتX
بی پروا چون چشم ناز تو

سلام سلام سلام .
گفم بد نيست بعد از مدتي دور بودن از اين وبلاگ يه دستي به سر و روش بکشيم . به هر حال درسته اينجا از روزانه به هفته نامه و از هفته نامه به ماه نامه تبديل شده (که اونم همش تقصير تنبلي خودمه و اینکه واقعا دست تنها نمیتونم زود به روز کنم)  ، اما هرچي باشه وبلاگ محبوب خودمه و واقعا نسبت بهش احساس متفاوتي دارم  . امروز  دو سه تا از کاراي خودمو ميزارم که اميدوارم خوشتون بياد . ضمن اينکه تولد دريا و ياشار عزيزم رو بهشون تبريک ميگم و براشون آرزوي روزهايي آبي و شبهائي مهتابي رو دارم  .
علت تاخیر در به روز شدن بلاگ فقط و فقط اولا : مشغله هاي کاري / درسي و فکريه که به من اين اجازه رو نميده که مثل قبل سريع به روز کنم  و دوما : درگير بودن من با اتمام دومين کتابمه که در کنارشم بايد مجموعه اشعارمو کامل کنم تا شايد بتونم اونارو هم در حد يک کتاب برسونم
به رسم عادت ديرينه هم اول جواب چند تا از نظرات رو ميدم و تشکر و تقدير و ... و در آخر يه کم رو بال حواشي سر ميخورم بعدشم که شعراي جديدمو و در آخرم ... ديگه مارو تا يک ماه ديگه نميبينين .
آقا اميره گل نوشته :
سلام داوود جان
به خودم تبريک مي گم که اولين نظر وبلاگم رو يک وبلاگ نويس مسلط و پر احساس برام گذاشته!
وبلاگ بسيار جالبي داري!
حالا بيشتر ميام سر مي زنم
براي هرگونه قرارداد همکاري و تفاهم نامه في مابين حاضرم

در پناه خدا
باباي
امير جان بابت تبريکي که به خودتون گفتين بايد بگم بنده هم موافقم ، اما نه به خاطر اينکه منو يه وبلاگ نويس مسلط و پر احساس خطاب کردين ، به خاطر راه اندازی وبلاگ زيباتون و بايد بگم براتون بهترين آرزوهارو ميکنم و اميدوارم دوستاي خوبي براي هم بشيم . با اجازه شما داداش گلم ،  شمارو لينک ميکنم .
شکمو چرا وبلاگ منو مي خواي بخوري خوب اين همه وبلاگ به من رحم کن تازه کارم
سلام داوود جون.
اول بابت آدرس کافي شاپ تمشک ممنون که حال داد.
دوم اسم خواهر من هم فاطمه هست يه تفاهم. 
سوم قصد دارم با مارال که اگه همراهيم بکنه يه وبلاگ راه اندازي کنم دوباره. 

منم مثل تو يه آدم مغرورم و همش احساساتم تو خودم خورد ميشه.
هيچوقت نتونستم تا الآن با خواهرم يا مامانم يا حتي داداشم راحت صحبت کنم.از اين موضوع هم خيلي ناراحتم . من همش تو اتاقم حبس هستم و پاي کامپيوتر.ضمن اينکه الآن که هنوز دانشگاه نميرم و خواهرم هم عروسي کرده و داداشم هم يه شهر ديگه درس ميخونه.آه ه ه ه ه ه ه ه ه... از اين روزگار.
 
آرزوي موفقيت براي تو و همه بخصوص کسايي که مثل من اينطور تو زندگي رنج ميکشن رو دارم از صميم قلب.  محمد

خوب اينم نوشته محمدرضاي وروجک خودمونه . مملي بابا من غلط بکنم بخوام وب تورو بخورم . راستي دوستان حتما وب محمدرضا رو ببينين  . يه وبلاگ نو با کلي حرف تازه از اون مهم تر .... اسمش دقيقا مثل اسم بلاگ منه ، فقط (تا) رو از اسم بلاگ من پاک کنين . مملي جواب حرفايي رو هم که راجع به تنها موندن زدي بعدا به خودت ميگم چون کاملا شخصيه داداش کوچيکه .
سلام خوشتيپ
چقدر رمانتيک
خوشمان آمد .... بابا
خوشحال مي شم به قصر ترانه اي من سر بزنيد
باي
تا
هاي
خانم آيناز قدر داني ميکنم از شما و قول ميدم حتما سر بزنم آجي گلم . ايشالله هميشه همينجور خندون و خوش و خرم باشين .
سلام داود جان خسته نباشي عزيز مامانت چه اسم زيبايي داره (فاطي )هميشه شاد و پاينده باشين حق نگهدارت
وبلاگ ندا يکي از وب هاي مورد علاقه منه . ندا جان دست شما هم درد نکنه گلم . در ضمن اسم مامان من فاطمست اما من فاطي جان صداش ميکنم عزيزم . بازم مرسي دوست مهربون .
سلام داود جان.اميدوارم خوب وخوش وسلامت باشي.
اينو بدون که هيچ کس با خواست خودش به اين دنيا نمي ياد که هر وقت خودش هم خواست بره.بلاخره بايد زندگي کرد.چه خوبه که آدما از واژه زندگي يه جهنم واسه خودشون درست نکنن.تو هم سعي کن که بيشتر با خانواده دردودل کني.مخصوصا ماماني.يه بار هر چيزي که تو دلته بهش بگو.مطمئن باش که پشيمون نميشي.از اونجايي که ميدونم آدم مغروري هستي مامان بهترين فرده.
خوشم اومد.خيلي جالب احساست رو بيان کردي.
هميشه سبز باشي.
باباي.
اييييييي جان ، اين يکي مال اجي الهه خودمونه . اولا که تبريکککککککککککککککککککک بابت قبولي دانشگاه  .دوم اينکه کاملا با نظرات شما موافقم . 
سلام.خوبي.
زيبابود.مثل هميشه.
فکر نميکردم اينقدرغم تو دلت داشته باشي.
نمي دونم چراتو اين دنياي مجازي با هرکه آشنا ميشم غمگينه.
ديگه هم بهت نمي گم مغرور.
خانم گلبرگ نوشته من مغرورم و غم تو دلمه . با اوليش موافق و با دوميش مخالف . من فقط اگه خدا و پيش کسوتان قبول کنن يه نويسنده و شاعرم و احساسات رو قلم ميزنم . از نظر خوشگل شما هم ممنونم . شما هر وقت دلت ميخواد به ما بگو مغرور همشهري ، ما از دست شما دلخور نميشيم . 
سلام داوود
قشنگ بود جدا از سبک ادبيش 
هميشه مستنداته زندگي بيشتر به دل مي شينه .به دله منه خواننده ولي مي دونم لحظه اي که اين شعرو مي گفتيد چه حس غمناکي سر تا سر وجودتونو گرفته.
منم بچه ي جنوبم ولي نه اهواز زيباي شما اين جا هم همون قدر که گرماش بعضي وقت ها آزار دهنده است سرما ي نبودن ها هم مي خواد جون آدمو بگيره .

شما خيلي آدمه بزرگي هستيد که پشت چهره ي متبسمتون يه غم پنهونه و اونو همون جا نگه مي داريد .فريادش نمي زنيد خيلي سخته اين کار!!!!
وجالب اينکه از ساقي "مي" نمي خوايد!!
ساقيا...باران...فقط باران! 
هميشه صاف باشيد عينه بارون ولي دلتون هيچ وقت باروني نباشه 
.
.
.
راستي تنها کسي که فهميد(و بهم گفت) ترانه ام يه حسه احساس نشده است شما بوديد 
علي يارتون
يا حق
و اينم نظر خواننده محبوب من حديث عزيز .محبوب از اين جهت که من واقعا هم کار ايشون رو تاييد ميکنم و هم نقدشون رو . چون همواره کاملا مشخصه که با مطالعه و ريز شدن در هر مطلب راجع به اون نظر ميدن .حديث خانم زنده باشي و  اينم بگم : از نظر من تمامي شعر هاي شاعراي واقعي احساساتي هستند که تجربه نشدن .
خوب اينم نظراتي که فکر ميکنم بايد پاسخ داده ميشدن . حالا بريم سراغ حواشي :
1. در يک عمليات ضربتي ، و در جهت نابودي کامل نيروهاي حافظ منافع من در منطقه ، آجي نيکتا در حضور من يه هديه به آبجي پريسا داد تا عملا به حضور نيروهاي من در منطقه تا اعتراض کرده باشه  و بار ديگر اين شعار دشمن شکن رو به گوش جهانييان برسونه که :
 خان داداش ، ما با هميم چه تو باشي ، چه نباشي 
2. سريال دنبال داره سرما خوردگي هاي من مثل اينکه تمام شدني نيست . از تمامي اهل دلان عاجزانه تقاضا دارم جهت بهبود حال اين حقير دستها را به سوي آسمان حق گرفته و سه بار امن يجيب و آيه الکرسي را قرائت کنين . اگه جواب نداد فکر کنم ديگه همتون بلدين چطور فاتحه بخونين .
3. مونيکا هم خوشبخت شد... ايشون با آقاشون اين هفته تو جزاير کارائيب به درک واصل ...  آخ ببخشين اشتباه شد خلاصه آخر هفته اونجان . هرکي ميخواد مونيکا خرگوشه رو ببينه بره اونجا . 
4. يه خبر بد . عسل مريض شده . سارا (دختر خواهرش) ميگفت مشکل قندشه دوباره . تورو خدا واسش دعا کنين . من که دلم هزارتا واسش تنگ شده .
5. يه دوست خيلي با حالم پيدا کردم . افسانه  . خدائيش خيلي نازنينه . من کسائي مثل اون که خاک غربت (اونم يه جائي مثل انگلستان) ذره اي روي ايراني بودنشون تاثير نزاشته خيلي خوشم مياد.
6. با نهايت تاسف و تاثر بايد بگم نيما داره ميترکه . اگه بدونم اين تو آمريکا چي کوفت ميکنه خيلي خوبه .
7. حديثم داره ميره دانشگاه .... حالا ديگه من سر به سر کي بزارم ... حديث خوشگله ايشالله هر جا هستي آسمونت واست مهر بباره گلکم.
8. و اينم يه خبر از استاد علم و ادب ، فخر عالم ، قبله اشرف ، ملکه  کيميا  ، که خدا ميدونه من يکي جرئت درگيري با ايشونو ندارم  . ايشون هفته گذشته با پيشيشون يه جلسه رفع اتهام گذاشتن و در پايان قراردادي با اين عنوان بين ايشان به امضا رسيد  :
     جوجو دوست دارم *** پيشي دوست دارم 
واي چه رمانتيک  . زندگي شيرين ميشود .
و خوب بسه ديگه بريم سراغ شعرا 
                                           راز 
يه چيزو آروم دم گوشت ميگم
قلبمو پاي مهربونيت ميدم
تا تو مياي گلا ميگن بهاره 
دفتر شعرم پره از ستاره

نيگا نکن اينجوري نازنينم 
مي کشي با نگات منو ميدونم
فداي اون شيرين زبونيات شم
قربونيه اون مهربونيات شم

دلم اگه بارون و برف نديده 
دلخوشه اينه که به تو رسيده
ميبيني باز تورو بهونه داره
به شوق تو روزو به شب مياره
آخه بجز تو که کسي نداره
پر ميزنه براتو بي قراره

عجيبيو مثل دلت بي ريا 
ميبري من رو با خودت تا خدا
آرزوي آخره من همينه 
يه روز دسات تو دست من بشينه

دوست دارم يه آسمون فرشته
که تو چشات دشت غزل نشسته
با اينکه تو خيلي از اينجا دوري
به چشم من شکل يه قطره نوري

درسته که فاصله ها نشستن
ميون ما ديوار سنگي بستن
اما تو اسمون شده خوده پرنده
کسي که از عشق دل به جاده داده

قصه ما بازيه رازقي هاست
آخر اين قصه تولد ماست
بزار دوباره دم گوشت بگم
به پاي تو جون چشامم ميدم
^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^
                                               خداحافظ
خداحافظ گله هم خون و هم ريشه
نگو با من بمون...من روم نميشه
خدا خواست من بشم معناي تنهائي
که ديروزم پر از افسوس...ندارم هيچ فردائي

هنوزم اون صدات تو گوشمه،گفتي نترسم
ببين حالا ديگه از سايه ها هم من ميترسم
عجب بازيه ننگيني، دلم رو دادمو طلا گرفتم
چه شرمندم که جاي تو از اونا مينوشتم

عزيزم، ديدي حالا ؟ اين دلم بايست ميمرد
نفس دادي بهش وقتي که خون خود رو ميخورد
خدا باشه پناه و پشت تو اي ياور ديرين
که خوشحالم نديديم توي اين روزاي ننگين

گله من آرزوم اينه ، تو شبهات آبيو پر از ستاره 
من اينجا گنگ ، قلبم پاره پاره 
 پريه من گناه من کمي بيش از نداري بود
غم بي کسيم بر اتش سردم مي افزود
^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^
                                               برگ پائيزي
وقتي که برگي رو زمين ميوفته
حس ميکنم گريه بي صداشو
حس ميکنم چي ميگذره تو قلبش
وقتي ميبينه مرگ لحظه هاشو

آخه منم يه برگ خشک و زردم
که بي صدا يه عمره گريه کردم

وقتي با چشمام ميبينم که يک برگ
سيليه بي جا ميخوره از تگرگ
پا ميزاره خزون رو باغ دلم
باز کلاغا سر ميدن آواز مرگ

يخ ميزنه تو سينه قلبه خونم
آخه من از تباره اين خزونم

وقتي که پرپر ميشه گل تو گلدون
خاليه از کبوترا آسمون
غبار بغضم تو گلوم ميشکنه
ابر چشام دوباره ميشه بارون

کبوتره دلم به فکر کوچه
براي من زندگي سرد و پوچه

وقتي که برگي رو زمين ميوفته....
^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^

خوب امروزم تموم شد... اما حرفاي دل من هيچ وقت تموم نميشه . يه حرفيم هميشه هست .... :
چه روزگارم سردو تاريک چه از خورشيد تابون گرم تر باشه، خدا اون روزيو نياره که بهترين ها رو فراموش کنم .
 خدا نگهدار همه دوستاي گلم

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 10:54 قبل از ظهر |