تبليغاتX
بی پروا چون چشم ناز تو -
سخت دلگیرم

سخت بیمارم

پر از یک آسمان ابرم

و تو با دیگری خندان

و من در کنج اندوهم...سخت میمیرم

دلم از عاشقی سیر است

**********************

گمانم بود این...شاید که با باران

هوای خانه ام رنگ غزل گیرد

بیامد ابر...

بزد باران...

ولی افسوس باران هم....

دگر چون سالیان پیش

ندارد حرفی از بودن

**************************

یکی میگفت....

فلانی . درد تو از چیست؟

مقصر کیست ؟

نزن بر ساز غم پنجه

دلت را آسمانی کن!!!

*****************

بگفتم با غمی سنگین...

که از چشمم بسان احمری جاریست

دلیل هق هقم این نیست!!!

مرا در سینه رازی بس حجیم است

که رنج بی کسان . دردی عظیم است

 

+ گلبرگی پژمرده به یادگار از... داود در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 9:35 بعد از ظهر |